تاریخ انتشار : ۲۴ آذر ۱۳۸۷ - ۱۰:۰۸  ، 
شناسه خبر : ۶۵۸۱۶

دکترابراهیم متقی
اگرچه حضور علی لاریجانی در کنفرانس مونیخ، بسیار غیرمنتظره بود، اما نتایج مؤثری را برای امنیت ملی ایران ایجاد کرده است. در مورد استنکاف نامبرده برای حضور در کنفرانس مونیخ، دلایل متعددی ذکر می‌شود، اما فراتر از تمامی گمانه‌زنی‌ها، باید تبیین نظرات ایشان در روند کنفرانس مونیخ و رایزنی‌هایی که در این ارتباط انجام گرفته است را به عنوان نشانه‌ای از امنیت‌سازی و تحرک دیپلماتیک در شرایط بحران دانست. کسانی که در مدار امنیت‌سازی برای هویت و منافع ملی قرار می‌گیرند، لازم است تا علی‌رغم تمایلات درونی و فردی، گام‌های مؤثر و مستحکمی برای مدیریت بحران و امنیت‌سازی بردارند. نشانه‌های چنین فرآیندی را می‌توان در شرایط بعد از کنفرانس مونیخ مورد ملاحظه قرار داد.
در قطعنامه‌های 1696 و همچنین 1737 شورای امنیت سازمان ملل، «تفسیر مضیّق» از فعالیت‌های هسته‌ای ایران ارائه شده بود. کشورهای مؤثر در روند قطعنامه‌سازی امنیتی علیه ایران به این جمع‌بندی رسیدند که مشارکت بین‌المللی با اهداف استراتژیک ایران، صرفاً در چارچوب توقف فعالیت‌های موجود و همچنین تعلیق روند غنی‌سازی امکان‌پذیر است، در حالی که «مقاومت عقلایی» و «رفتار مبتنی بر کنش چند جانبه» ایران، زمینه‌های لازم برای عبور از مدار زیر صفر را فراهم آورده است. توقف فعالیت‌های هسته‌ای ایران را باید به منزله شرایط رفتار دیپلماتیک در مدار زیر صفر دانست. در حالی که هم‌اکنون، فضای فعلی تغییر یافته است. اگرچه مراحل پیچیده دیگری نیز در روند دیپلماسی هسته‌ای ایران وجود دارد، اما فضای مذاکرات در شرایط و مدار زیر صفر درجه نمی‌باشد. این امر به معنای آن است که کشورهای اروپایی «تفسیر موّسع» از فعالیت‌های هسته‌ای ایران ارائه داده‌اند. براساس چنین تفسیری تعلیق غنی‌‌سازی به معنای مدار صفر درجه است. این امر یک گام فراتر از پیش‌بینی‌های گذشته و محدودیت‌های پیشین تلقی می‌شود.
پیشنهاد کشور سوئیس بر مدار صفر درجه تأکید دارد. برخی از کشورهای اروپایی به این جمع‌بندی رسیده‌اند که تعلیق به معنای توقف روند فعالیت‌های غنی‌سازی تلقی نمی‌شود و می‌توان به فعالیت سانتریفیوژها ادامه داد، بدون آنکه که تزریق گاز یا روند غنی‌سازی انجام پذیرد. براساس تفسیر موّسع از فعالیت‌های هسته‌ای ایران، تعلیق به معنای توقف مکانیکی ابزارهای گریز از مرکز و سانتریفیوژهای هسته‌ای تلقی نمی‌شود. تعلیق را به منزله عدم خروج از دستگاه‌های غنی‌سازی تفسیر نموده‌اند. طبعاً این مدل در مقایسه با الگوهای گذشته گامی به جلو محسوب می‌شود، اما نمی‌تواند تمامی مطلوبیت‌های استراتژیکی و امنیتی ایران را تأمین نماید.
تفسیر ایران از شرایط ایده‌آل برای «اعتمادسازی مؤثر» بر اساس مدار 4 درجه شکل گرفته است. به این ترتیب، فضای تعادلی در مواضع هسته‌ای ایران را باید تداوم غنی‌سازی سانتریفیوژهای مشخص و غیر قابل افزایش براساس غنی‌سازی به میزان 4 درصد دانست. این امر نشان می‌دهد که مدار جدید در مذکرات هسته‌ای ایران، تحول قابل توجهی در مقایسه با ماه‌های گذشته ایجاد کرده است. عبور از مذاکرات مدار زیر صفر درجه، به منزله وضعیت قابل قبول تلقی می‌شود؛ اما نتیجه نهایی در «مدار صفر تا چهار درجه» تعیین خواهد شد. به عبارت دیگر، در چنین مداری جامعه بین‌المللی می‌پذیرید که ایران، فعالیت‌های صلح‌آمیز هسته‌ای خود را براساس مفاد پادمان هسته‌ای ادامه دهد. از سوی دیگر، میزان فعالیت‌های هسته‌ای و همچنین درجه غنی‌سازی اورانیوم، براساس توافق دیپلماتیک شکل می‌گیرد. اگر پیشنهاد ایران مبتنی بر غنی‌‌سازی 4 درصدی پذیرفته شود، «نقطه بهینه» در مذاکرات و توافقات فعالیت‌های هسته‌ای ایران و اروپا تلقی خواهد شد. در چنین شرایطی، متقاعدسازی سایر بازیگران نیز کار پیچیده و دشواری نخواهد بود.
به هر میزان از مدار 4 درجه به سمت غنی‌سازی با درجات پایین‌تری توافق نماییم، طبعاً دشواری‌های بیشتری برای آینده مذاکرات و تثبیت وضعیت «شفاف‌سازی متقابل» ایجاد خواهد شد. به این ترتیب، شواهد نشان می‌دهد که نتایج نسبتاً مطلوبی در مقایسه با گذشته حاصل شده است. پذیرش شرایط صفر درجه در مقایسه با محدودیت‌های گذشته، نوعی موفقیت مرحله‌ای محسوب می‌شود. این امر صرفاً در شرایطی تثبیت خواهد شد که تیم هسته‌ای ایران از مدار صفر درجه عبور نموده و «نقطه بهینه 4 درصدی» را به عنوان مرحله قابل قبول طرفین به عنوان نماد شفاف‌سازی بین‌المللی تثبیت نماید.