تاریخ انتشار : ۲۶ دی ۱۳۸۷ - ۰۷:۴۴  ، 
شناسه خبر : ۶۵۹۲۸
نگاهی به فعالیت انتخاباتی جنبش دانشجویی از دوم خرداد تاکنون

ایرج جمشیدی
آیا انتخابات ریاست جمهوری دهم به فرصتی دوباره برای بازگشت دانشگاه به جایگاه واقعی خود تبدیل خواهد شد؟ چرا که نگاهی به فعالیت های انتخاباتی جنبش دانشجویی از دوم خرداد ۷۶ تاکنون گویای اتخاذ استراتژی ها و تاکتیک هایی است که بعضاً در یک دوره یی نسبت به دوره دیگر متفاوت و گاه در تعارض بوده است. جنبش دانشجویی به همان موازاتی که در خلق دوم خرداد ۷۶ نقش ایفا کرد و به خاستگاه خواسته های اصلاح طلبانه مردم ایران تبدیل شد اما به همان موازات و هشت سال پس از دوم خرداد بخش عمده یی از جنبش دانشجویی از مشارکت فعالانه در انتخابات کناره گیری کرد و بیشتر به یک ناظر بی تفاوت تبدیل شد. اما اکنون سال تحصیلی جدید در شرایطی آغاز می شود که نشانه هایی از تغییر رویکرد انتخاباتی دانشگاه ها دیده می شود. به این معنا که جنبش دانشجویی ۱۲ سال بعد از دوم خرداد ۷۶ به نتیجه یی رسیده است که بسیاری آن را میل دانشگاه به نقش آفرینی واقعی انتخاباتی می دانند.
دانشگاه ناظری منتقد
یکی از کار ویژه‌های اصلی جنبش دانشجویی ایفای نقش سیاسی در مقام یک ناظر منتقد است. دانشگاه و جنبش دانشجویی نباید آنقدر به قدرت نزدیک شوند که ناگهان خود را در داخل قدرت ببینند و نه آنقدر از قدرت دور شوند که بیشتر در سکوت یک نهاد منفعل سیاسی به آنها نگریسته شود. کارویژه اصلی سیاسی دانشگاه حفظ فاصله مناسب با قدرت است و در عین حال دانشگاهیان باید این آمادگی را داشته باشند در زمان مقتضی در مقام ناظر قدرت به نقد عملکرد حاکمیت بپردازند. در واقع اگر برای جنبش دانشجویی سه کارویژه احتمالی انتخاباتی یعنی نزدیکی و ورود به قدرت، دوری از قدرت و ناظر منتقد را قائل شویم، آن گاه می توانیم عملکرد جنبش دانشجویی ایران از دوم خرداد ۱۳۷۶ تاکنون را به سه دوره متمایز تقسیم کنیم.
دوره اول از خرداد ۷۶ تا خرداد ۸۰
در این دوره جنبش دانشجویی که انتقادهای تند و تیزی را نسبت به عملکرد هشت سال ریاست جمهوری هاشمی رفسنجانی به عمل آورده بود به ناگهان در مقام یکی از حامیان اصلی سیدمحمد خاتمی درآمد و نقش مهمی را در جنبش دوم خرداد ایفا کرد. البته اگر جنبش دانشجویی به همین حد اکتفا کرده و پس از روی کار آمدن دولت اصلاح طلب سیدمحمد خاتمی فاصله مناسب خود را با قدرت حفظ می کرد و در حاکمیت داخل نمی شد، شاید به گرفتاری هایی که بعدها برای جنبش دانشجویی به وجود آمد، مبتلا نمی شد. اما ظاهراً تقدیر جنبش دانشجویی ایران به گونه یی دیگر رقم خورده بود. آنان که از نقش تاثیرگذار خود در خلق دوم خرداد تا حدی دچار خودبزرگ بینی شده بودند به ناگاه میل ورود به قدرت میان بخش هایی از دانشگاهیان شعله ور شد و در انتخابات مجلس ششم برای اولین بار لیست انتخاباتی اختصاصی دادند و در لیست اصلی انتخاباتی اصلاح طلبان پنج سهمیه به جنبش دانشجویی در حوزه انتخابیه تهران اختصاص یافت و از قضا هر پنج سهمیه دانشگاهیان هم راهی مجلس شدند. اما ورود به قدرت به نقض غرض برای ماموریت اصلی جنبش دانشجویی تبدیل شد چرا که ذات دانشگاه یک ذات عمدتاً انتقادی است که با ورود به قدرت خاصیت انتقادی خود را به تدریج از دست داد و بیشتر در مقام مدافع قدرت عمل کرد. جنبش دانشجویی از گذر ورود به قدرت نه تنها خاصیت انتقادی خود بلکه انسجام تشکیلاتی اش را هم از دست داد. چرا که بخشی از دانشگاه با ورود به قدرت مخالف بوده و معتقد بودند صاحب قدرت نمی تواند منتقد قدرت هم باشد. البته این انتقاد در شرایطی مطرح می شد که بخشی دیگر از جنبش دانشجویی به گونه یی دیگر فکر می کردند و برای خود یک ماموریت و رسالت تاریخی اصلاح طلبانه قائل بودند که از دید آنان تحقق اهداف اصلاح طلبانه هم جز از طریق دستیابی به قدرت امکان عملی شدن ندارد. تفاوت در رویکرد دانشگاه به حاکمیت و چگونگی تعامل دانشگاه و دولت به تدریج بین بخش های مختلف دانشجویی عمیق شد و آنان را دچار انشقاق کرد. بخشی از جنبش دانشجویی به منتقد سرسخت اصلاح طلبان و مجموعه حاکمیت تبدیل شدند و بخش دیگر هم که دستی در قدرت داشتند تا پایان دوره ریاست جمهوری خاتمی جایگاه رسمی خود را حفظ کردند.
دوره دوم از شورای شهر دوم تا ریاست جمهوری نهم
اما در واقع این آخر ماجرا نبود چرا که عمده جریان دانشجویی به تدریج از عدم تحقق اهداف اصلاح طلبانه دچار سرخوردگی شد به نحوی که جنبش دانشجویی بعد از انتخاب مجدد سیدمحمد خاتمی در مقام ریاست جمهوری اشتیاق خود را برای مشارکت در عرصه سیاسی از دست داد که می شد نمود آن را در انتخابات شوراهای دوم دید. انتخاباتی که در غیاب اکثریت قریب به اتفاق مردم در تهران و شهرهای مهم برخی گروه های تندرو راستگرا به پیروزی رسیدند و همین پیروزی هم زمینه های رسیدن به سایر کرسی های انتخاباتی را برای آنان فراهم کرد. گروه های مخالف اصلاحات نه تنها پانزده کرسی شورای شهر تهران بلکه اکثریت قریب به اتفاق مجلس هفتم، مجلس هشتم و از آن مهم تر ریاست جمهوری نهم را هم از آن خود کردند و تمامی این اتفاقات در شرایطی رخ می داد که دیگر از تحرک جنبش دانشجویی خبری نبود و آنان بیشتر به عنوان ناظری بی تفاوت شاهد برافتادن اصلاح طلبان از قدرت و راهیابی گروه های تندرو به مناصب انتخابی بودند. در واقع می توان دوره زمانی که انتخابات شورای دوم برگزار شد تا انتخابات ریاست جمهوری نهم را دوران انفعال کامل دانشگاه دانست.
دوره سوم از انتخابات ریاست جمهوری نهم تاکنون
اما به قدرت رسیدن محمود احمدی نژاد به اندازه یی بازتاب داشت که جنبش دانشجویی را هم از حالت انفعال و بی تفاوتی درآورد و به سمت انتقاد تند و تیز سوق دهد. گو اینکه دولت جدید رویکرد چندان دوستانه یی نسبت به دانشگاه از خود نشان نداد و به خصوص برای تشکل های دانشجویی منتقد محدودیت های زیادی ایجاد شد. برخی از این تشکل ها منحل شدند، نشریات دانشجویی عمدتاً منتقد کمتر مجال انتشار یافتند و در پاره یی موارد بازداشت های دانشجویی هم رخ داد و البته این در حالی بود که احکام کمیته های انضباطی مبنی بر اخراج و به خصوص تعلیق از تحصیل یا ممانعت از تحصیل در مدارج بالاتر با شدت و گستردگی بیشتری برای دانشجویان صادر می شد.
دوره چهارم خروج از رکود و نظارت انتقادی
به هر حال ریاست جمهوری محمود احمدی نژاد دوره جدیدی را برای جنبش دانشجویی ایران رقم زد، چرا که این جنبش با دیدن آثار سیاست های محمود احمدی نژاد در عرصه های مختلف سیاسی، اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی و خارجی به تدریج دچار نگرانی هایی شد و تحولاتی درون تشکل های دانشجویی به وقوع پیوست. به تدریج آثار انتقاد بر چهره دانشگاه نقش بست و آنان نگران وخیم شدن اوضاع کشور در عرصه اقتصادی، سیاسی و فرهنگی شدند. در واقع جنبش دانشجویی که یک دوره یی از رکود را پشت سر گذاشته بود به ناگاه کشور را در شرایطی دید که خود را بی تقصیر در خلق این شرایط نمی دید. هم از این رو بود که جلسات و همایش های دانشجویی با رویکرد انتقادی از عملکرد حاکمان جدید بیش از گذشته برگزار می شد. و البته در این جلسات رویکردی خودانتقادی هم دیده می شد. گو اینکه دانشگاه به تدریج در پی هویت یابی جدید برآمده بود تا در مقام ناظر انتقادی عمل کند؛ ناظری که ظاهراً درصدد برآمده است نه آنچنان به قدرت نزدیک شود که مانند وقایع پس از دوم خرداد روزی شریک در قدرت شود و نه آنچنان از قدرت دور شود که به واسطه دوری، انفعال و سرخوردگی آنان گروه های بعضاً تندرو با فراغ بال کرسی های رسمی را یکی پس از دیگری به دست آورند. اکنون انتظار این است که جنبش دانشجویی در انتخاب بهترین گزینه به مدد مردم آید و در همان حال فاصله خود را از قدرت حفظ کرده و به موقع درباره انحراف ها هشدار لازم را بدهد.