در پاسخ دادن به این ابهامات، چند سناریو مطرح است که به برخی از آنها اشاره ای گذرا میشود.
سناریوهای مطرح
برخی اعتقاد دارند که موضوع پ.ک.ک، ساخته و پرداخته عوامل پشت پرده در صحنه سیاسی ترکیه است و دلیل محکمی را هم که برای اثبات این موضوع عنوان میکنند، این است که وجود پ.ک.ک به عنوان یک تهدید، همواره توجیه مناسبی برای حضور ارتش و در صحنه ماندن آن در ساختار قدرت سیاسی در این کشور است.
برخی دیگر نیز معتقدند که دولت و ارتش ترکیه، خود با دامن زدن به این موارد، سعی در ایجاد <فضایی امنیتی> در کشور دارند، چرا که اگر شرایط فوقالعاده و امنیتی بر کشور حاکم شود، گروهها و جناحهای سیاسی <نه باید و نه خواهند> توانست در برابر عملکرد دولت آنکارا اعلام موضع بکنند.
از سوی دیگر، دولت ترکیه اگر بتواند موفق به ایجاد فضای امنیتی در کشور شود، با کمترین هزینه، علت بسیاری از مشکلات موجود را جنگ عنوان میکند و به کنترل فضای امنیتی جامعه و اداره جنگهای جنوب و جنوب شرق این کشور میپردازد.
عدهای تمام این جریانات را پوششی برای پنهان کاری کاستیهای موجود ارزیابی میکنند و معتقدند دولت ترکیه با هدایت این کار در واقع در تلاش برای سرپوش گذاشتن بر مشکلات موجود تلاش میکند.
این اظهارات را امروزه دائما میتوان در گوشه و کنار ترکیه از رسانهها و محافل خبری شنید. در چند سناریوی ذکر شده نقش دولت ترکیه بسیار منفی عنوان شده و تمام تحلیلها نیز مبتنی بر فرضیه توطئه شکل گرفته است.
اما به نظر میرسد برای شناخت بهتر رخدادهای پیش آمده، باید هرم تحولات ترکیه را وارونه کرده و از زاویهای دیگر به آن نگریست.
اگر واقعیتها را نه در قالب مسائل پشت پرده، بلکه براساس آنچه که به وقوع میپیوندد درست ارزیابی کنیم، شاید نتیجهای غیر از اینها به دست بیاید که در این صورت میتوان تحرکات چند ماه آینده را نیز به درستی پیشبینی کرده و مورد ارزیابی قرار داد.
در کنار این گزینهها که نمیتوان همه آنها را به صراحت انکار کرد، واقعیتی به نام <ملیگرایی> در ترکیه وجود دارد که به نظر میرسد بسیار فعال و پویاست و در تمامی مسائل به شکلی آشکار و پنهان نقش بازی میکند.
این واقعیت که خود را بر تمام سطوح کشور قبولانده، در بیشتر موارد به جریانسازیهای ترکیه کمک شایانی کرده و میکند.
هویت ترکیه پس از روی کار آمدن <مصطفی کمال پاشا> (آتاترک) براساس ملیگرایی ترک (پان ترکیسم) شکل گرفت، موجد تقویت و رشد اندیشه کمالیسم در این کشور شد و با آرمانهای بنیانگذار خود به نوعی عجین گشت.
اندیشه کمالیسم در ذات و ماهیت خود، نوعی توجه به میلیتاریسم و نظامیگری را ترغیب میکند که ملیگرایی ترک، جزو لاینفک آن بود. این حالت، حیات کمالیسم را توجیه و تضمین کرده و میکند.
در مقابل این جریان، جریانهای روشنگری قرار گرفتند که هر یک از آنها بنا بر ماهیت خود، مبتنی بر اندیشه و جریانات فکری خاص با مشربهای متفاوت بودند.
گرچه بسیاری از جریانات روشنفکری در ترکیه با نظامیگری مخالفت کردهاند و همواره در برابر این موضوع جبهه گرفتهاند، اما هیچ وقت و هیچ کدام از این جریانات، موضوع ملیگرایی را نفی نکردهاند.
جریانات ملیگرایانه به قدری در این کشور تقویت شده است که گاه به نظر میرسد تمام مسائل در حاشیه آن قرار گرفتهاند.
براین اساس است که عدهای از ناظران سیاسی ترکیه معتقدند که هر تلاشی برای کسب قدرت (چه از طریق کانالهای سیاسی مانند احزاب، چه از راههای اقتصادی مانند سندیکاها، چه از نظر نظامی و حتی در محدوده دین که نمیتوان وجود آن را در ساختار قدرت ترکیه نادیده گرفت. گرچه در شکل و ظاهر با هم مغایر هستند) از ملیگرایی ترک پیروی میکند. حتی جریانات و شبکههای مخرب، زیرزمینی و غیرمنسجم (ارگنه کن) را که در پی خرابکاری و ایجاد اخلال در نظام سیاسی هستند، نمیتوان از این موضوع (توجه به ملیگرایی) استثناء کرد.
براساس این فرضیه است که جنگ فرسایشی ارتش ترکیه در جنوب و جنوب شرق این کشور و موضوع اکراد را میتوان توجیه کرد. به عبارت دیگر، این ماجرا تنها تقابل دو قومیت متفاوت از یکدیگر نیست، بلکه به نظر میرسد که بیش از آن، رودررویی دو اندیشه متفاوت با دو مشرب فکری مجزا باشد.