علیاکبر عالمیان
اعترافهای تاریخی اخیر ایهود اولمرت - نخست وزیر مستعفی رژیم صهیونیستی- مبنی بر اشغالگر بودن این رژیم و لزوم عقبنشینی از اکثر مناطق اشغالی را میتوان از دو دیدگاه مورد ارزیابی و تحلیل قرار داد:
از منظر خوشبینانه میتوان این اعترافها را نوعی اعلام شکست قطعی این رژیم نامشروع و اعلام رسمی ورشکستگی سیاسی، اقتصادی و استراتژیکی صهیونیستها دانست. در این اعترافها به سه موضوع اساسی اشاره شده است که ذیلا بدانها اشاره مینماییم:
1. اعتراف به این نکته که: “این تصور که ایجاد کشور اسرائیل که تمام بیتالمقدس را شامل شود، امری غیر ممکن است، هر چند من خود نیز زمانی چنین تصوری داشتم ولی اکنون به این نتیجه رسیدهام که سخت در اشتباه بودهام” نوعی عقب نشینی از مواضع توسعهطلبانه سران رژیم صهیونیستی ادعای تشکیل اسرائیل بزرگ از نیل تا فرات بهشمار میآید. این اعتراف اخیر نخست وزیر مستعفی اسرائیل، نوعی اعلام شکست در رسیدن به اهداف بلند پروازانه و دروغین صهیونیستها محسوب میگردد، چرا که آنان نه تنها به هدف نهایی خود نرسیدهاند، بلکه امروزه اعتراف میکنند حتی ایجاد کشور اسرائیل که شامل تمام بیتالمقدس شود، امری غیرممکن است. از این رو میتوان در اولین گام، اظهارات اخیر اولمرت را نوعی اعلام شکست رسمی رژیم صهیونیستی قلمداد کرد.
2. اعتراف به این موضوع که: “اسرائیل باید از طریق مذاکره به دولت سوریه نزدیک شود و برای آنکه در این کار موفق شود باید از اراضی متعلق به سوریه چشمپوشی کند...” هر چند نوعی فریبکاری برای فراهم ساختن ایجاد رابطه و مذاکره با دولت سوریه محسوب میگردد، اما با این همه، نباید از اعتراف به این موضوع که اراضی اشغال شده توسط رژیم صهیونیستی بهویژه بلندیهای جولان متعلق به سوریه است، چشمپوشی کرد. تا پیش از این برخی از سران رژیم صهیونیستی بر مالکیت بلندیهای جولان اصرار داشتند و از تحویل آن به دولت سوریه اجتناب میکردند، ولی اکنون پس از سالها اشغالگری اعتراف کردهاند که این اراضی، متعلق به سوریه است و این اعتراف، خود تأییدی بر تجاوزگری صهیونیستها بهشمار میآید.
3. شاید بتوان اوج شکست و هزیمت رژیم غاصب صهیونیستی را در این اعتراف اولمرت دانست که “احتمال حمله نظامی اسرائیل به ایران صفر است و این تصور که اسرائیل به تنهایی میتواند با ایران رویارویی کند یک اندیشه باطل است و کسانی که چنین فکری در سر دارند گرفتار بیماری خود بزرگ بینی هستند.” در این اعتراف بزرگ نخست وزیر مستعفی رژیم صهیونیستی، چهار نکته مهم نهفته است. اول آنکه مشخص میشود که هیاهوهای جنجالی و هراس افکنیهای توخالی ارتش رژیم صهیونیستی مبنی بر حمله نظامی به ایران، همانگونه که همواره رهبری معظم انقلاب تأکید مینمودند، یک ادعای پوچ و بدون پشتوانه است و رژیمی که از تار عنکبوت هم سستتر است، توانایی تهدید ایران اسلامی را ندارد. دوم آنکه این اعتراف بر دروغگو بودن سران رژیم صهیونیستی صحه میگذارد و نشان میدهد که ادعاهای این رژیم همواره عاری از حقیقت میباشد، سوم آنکه تأییدی بر اقتدار و ابهت نظام جمهوری اسلامی است چرا که به اعتراف وی احتمال حمله نظامی اسرائیل به ایران صفر بوده و فکر حمله نیز یک اندیشه باطل است.
قطعا اگر ایران دارای اقتدار نظامی و ملی نبود، تا به حال بارها به این ادعای صهیونیستها جامه عمل پوشانده میشد، اما با توجه به قدرت فرامنطقهای ایران و پشتوانه مردمی و نظامی آن، اسرائیل جرات تهاجم به ایران را ندارد چرا که در صورت دست درازی به جمهوری اسلامی، با پاسخ سخت و کوبندهای مواجه خواهد شد. و چهارم آنکه اعتراف اولمرت بر وجود بیماری خود بزرگ بینی در بین سران رژیم صهیونیستی، خود حکایت جالبی است که به نظر میرسد نیازی به هرگونه توضیح و یا تحلیل نداشته باشد. از این رو میتوان از یک منظر اعترافهای اخیر اولمرت را نوعی اعلام شکست صهیونیستها دانست. شکستی که با اعلام رسمی ورشکستگی کامل اشغالگران قدس شریف آغاز شده و انشاءالله در آیندهای نهچندان دور با اضمحلال کامل این رژیم جعلی خاتمه خواهد یافت.
دیدگاه دوم
اما با این حال نباید بهطور کامل با نگاه خوشبینانه به این اعترافها توجه کرد، بلکه با توجه به خدعهگر بودن سران رژیم صهیونیستی، باید از زاویه دیگری نیز به این امر توجه کرد. واقعیت آن است که رژیم صهیونیستی در اوج ناتوانی و در مرحله فروپاشی کامل قرار دارد، از این رو هیچ بعید نیست تا این اظهارات نوعی فریب افکار عمومی و تلاش برای بازسازی قدرت به تحلیل رفته رژیم صهیونیستی قلمداد گردد. این مدعا را میتوان با سه قرینه مورد ارزیابی قرار داد:
1. هر چند نخست وزیر رژیم صهیونیستی بر اشغالگری این رژیم تأکید کرده است، اما هیچگاه خواهان عقبنشینی کامل صهیونیستها از سرزمینهای اشغالی و به نوعی پس دادن اراضی اشغالی فلسطین به صاحبان اصلی نشده است. وی تأکید کرده است که «باید از اکثر مناطق کرانه باختری و نوار غزه عقبنشینی کنیم» ولی هیچگاه بر خروج کامل از فلسطین تأکید نکرده است.
2. وی همچنین گفته است: “اسرائیل باید در این فرصت باقی مانده، گامهای تاریخی در قبال روابطش با فلسطینیها و سوریها اتخاذ کند و در هر دو مورد باید تصمیمی بگیرد که در طول 40 سال گذشته از آن امتناع میورزید” و با این سخن، زیرکانه ضمن تأیید رژیم صهیونیستی و مشروعیت بخشی بر اشغال اراضی اشغالی در صدد ایجاد رابطه با حکومت خود مختار فلسطین و سوریه است.
3. وی البته در بخشی از این اعترافهای خود به صراحت میگوید: “هدف ما از مذاکرات با فلسطینیها ترسیم خطوط مرزی روشن میان ما و آنها است بهطوری که تمام کشورها آن را به رسمیت بشناسند.” وی در عین حال افزود: “چشمپوشی از هر وجب از خاک این اسرائیل برای من سخت است.”
با توجه به قرائن مذکور میتوان گفت، اولمرت هیچگاه خواهان اجرای یک رفراندوم در فلسطین جهت مشخص شدن رای و نظر مردم این کشور نمیباشد؛ چرا که با اجرای این طرح، قطعا مهر باطلی بر مشروعیت این رژیم غاصب از سوی مردم فلسطین ثبت خواهد شد. از این رو در جای جای این اعترافها، زیرکانه از یک سو درصدد تثبیت جایگاه نامشروع اسرائیل در عرصه بینالمللی بهعنوان یک کشور مستقل است و از سوی دیگر درصدد ایجاد رابطه با کشورهای مخالف خود است. بر این اساس میتوان در نگاهی دیگر، اهداف اولمرت از اعترافهای اخیرش را در چهار گزینه مورد ارزیابی قرار داد:
1. مهمترین هدف اولمرت از این اظهارات را میتوان به نوعی تلاش در جهت مظلوم نمایی و تألیف قلوب سایر دولتها و ملتها دانست. هر چند اولمرت بر عقبنشینی از اراضی اشغالی تأکید نمود اما هیچگاه از اشغالی بودن سایر مناطق که امروزه در آن یک حکومت جعلی به نام اسرائیل تشکیل شده است، نامی به میان نیاورد و علاوه آنکه گرچه بر خروج نیروهای ارتش اسرائیل از بخشی از اراضی اشغالی تأکید نموده است، اما نسبت به جنایتهای صورت گرفته در این مناطق و قتل عام مردم فلسطین و چگونگی جبران این خسارتها، سخنی به میان نیاورد. از این رو میتوان این اعترافها را به اشک تمساح و مظلوم نمایی جهت کاستن آتش خشم ملل آزاده جهان و بهویژه ملتهای مسلمان ارزیابی کرد.
2. به نظر میرسد با توجه به بن بست مذاکرات به اصطلاح صلح اعراب و اسرائیل، اظهارات اخیر اولمرت نوعی تلاش جهت خروج صهیونیستها از این بحران باشد. تلاش و تأکید وی بر پس دادن بلندیهای جولان به سوریه آنهم پس از سالها اشغال و اصرار بر ادامه این اشغالگری، مؤید همین مدعا است. وی البته در بخشی از این اعترافها نیز بر این نقشه - بهطور ناخواسته- صحه گذاشته است: “ما در آستانه دستیابی به توافق (با اعراب) هستیم؛ اما مهم این است که جدیت به خرج دهیم. من میخواهم بدانم که آیا یک شخص جدی در اسرائیل است که اعتقاد داشته باشد که میتوانیم بدون چشمپوشی از بلندیهای جولان با سوریه به صلح برسیم”
3. انعطاف عجیب و بیسابقه یک مقام عالی رتبه رژیم صهیونیستی در برابر سوریه، حکایت از نقشهای پیچیده و فریبکارانه دارد. این نقشه البته در اظهارات اولمرت کاملا بر ملا شد. وی در جهت همراه کردن سوریه با رژیم صهیونیستی، دو راهکار را به مقامات دمشق پیشنهاد کرده است. اول؛ پس دادن بلندیهای جولان و دوم قطع رابطه با ایران، حزب الله لبنان و حماس. هدف صهیونیستها آن است تا چهار قدرت اصلی مخالف با موجودیت اسرائیل یعنی، ایران، سوریه، حزب الله لبنان و جنبش مقاومت حماس را با چالش جدی مواجه سازند، از این رو در صدد بر آمدهاند تا با ایجاد انشقاق بین این مربع مقتدر، در جبهه مخالفان خود رخنه کرده و آنان را تضعیف نمایند. اولمرت سخاوتمندانه)!( پیشنهاد میدهد که اسرائیل حاضر است از طریق چشمپوشی از بلندیهای جولان - که متعلق به خود سوریه است - با این کشور صلح برقرار کند و در مقابل سوریها هم باید چشمپوشیهایی انجام دهند. آنها باید از روابطشان با ایران، حزب الله لبنان و حماس چشمپوشی کنند. این اظهارات بیانگر اهداف دقیق صهیونیستها در جهت ایجاد انشقاق بین مخالفان سرسخت موجودیت اسرائیل میباشد.
4. عقب نشینی اشغالگران از بخشی از اراضی اشغالی و اعترافهای اولمرت را میتوان نوعی تاکتیک سیاسی قلمداد کرد. صهیونیستها با توجه به ناتوانی خود به ادامه اشغالگری در این اراضی به یک عقبنشینی تاکتیکی دست زدهاند تا از یک سو خود را صلحطلب معرفی کنند و در سوی دیگر خود را مبرا از هرگونه تهاجم احتمالی به سوریه حماس و حزب ا... نشان دهند. بهنظر میرسد این عقبنشینی و همچنین اعترافهای بیسابقه اولمرت نوعی فریبکاری سیاسی باشد. از قرائن موجود بر میآید، صهیونیستها با فرو رفتن در لاک دفاعی، قصد فریب مخالفان خود را دارند تا آنان، با توجه به انفعال ظاهری صهیونیستها، از هرگونه آمادگی نظامی دست بکشند. در این صورت است که قطعا ارتش رژیم صهیونیستی با درآمدن از لاک دفاعی و منفعلانه خود، ضربات سختی را به مخالفان نا آماده از نظر نظامی خود وارد خواهند ساخت.
تحلیل نهایی:
از هر دو منظر میتوان به یک نتیجه کامل دست یافت. رژیم صهیونیستی در منجلاب هلاکت و نیستی فرو رفته است و برای رهایی از این منجلاب به هر راهی دست میزند. اظهارات اخیر اولمرت هر چند مهر تأییدی بر ناتوانی و هزیمت اشغالگران قدس بود، اما مظلوم نمایی و ژست صلحطلبی وی نیز حکایت از اجرای یک نقشه حساب شده برای رهایی از این بنبست عظیم دارد. شکست رژیم صهیونیستی قطعی است و به تعبیر رهبر انقلاب در خطبههای نماز عید فطر “نسل کنونی فلسطین شکست قطعی اسرائیل را خواهد دید” اما باید به هوش بود تا با پرهیز از هرگونه فریبکاری صهیونیستها، این راه شکست قطعی را هموارتر از قبل نمود.