اندرو باسویچ افسر ارشد نظامی بازنشسته ارتش امریکا در کتاب خود با عنوان "محدودیت قدرت؛ پایان دوران یکجانبه گرایی امریکا" بااشاره به 3 بحران اصلی که جامعه امریکا با آن درگیر است، هر 3 بحران را مرتبط با سیاست های دولتمردان فعلی امریکا دانسته و بر پایان دوران یکه تازی ایالات متحده در اثر بروز بیرونی این بحران ها تأکید می کند. به گزارش رجانیوز، وی که فارغ التحصیل دانشگاه "وست پوینت" آکادمی نظامی ایالات متحده، جان هاپکینگز، استاد دانشگاه بوستون و یکی از افسران ارشد و برجسته ای است که در جنگ ویتنام شرکت کرده و به تمامی زوایای رهبران و مؤسسات نظامی امریکا تسلط کامل دارد، در کتاب خود می نویسد: بحران های امریکا به 3 دسته تقسیم می شوند. بحران مصرف گرایی، بحران سیاسی و بحران نظامی. بحران مصرف گرایی که نویسنده در طول چندین دهه از زندگی خود آن را از نزدیک درک کرده است، تشویق و مجاب کردن مردم به مصرف هر چه بیشتر به هر نحو ممکن است. به طوری که کشوری که دارای جامعه ای میانه رو و صادر کننده بود، اکنون به کشوری مصرف گرا و وارد کننده به هر میزان بدون محدودیت تبدیل شده است.
باسویچ با ابراز تأسف از اینکه مصرف گرایی به یکی از مهمترین علایق مردم امریکا تبدیل شده است، می افزاید: مصرف روزافزون نفت را می توان به عنوان بزرگترین شکاف و رخنه در جوشن جامعه امریکا برشمرد. هنگامی که در 11 سپتامبر 2001 خاک ایالات متحده در مقایسه با فاصله زمانی سال 1812 به بعد، اینگونه مورد هجوم جدی واقع نشده بود، دولتمردان این کشور با قطع مالیات، شهروندان را به سوی هرچه بیشتر مصرف کردن سوق دادند. باید جمله معروف بوش را نیز در ترغیب مردم به این مسأله فراموش نکرد: "من با شجاعت به شما می گویم که برای خرید هر چه بیشتر به سمت فروشگاهها حرکت کنید."وی بحران سیاسی را نیز بیش از هر چیز معلول سیاست های جرج بوش می داند. از نظر وی، دولتمردان امریکا با استفاده از شعار "ایدئولوژی امنیت ملی" درپی برانگیختن احساسات عمومی گام برداشته اند. این تفکر بر این پایه استوار است که جهان تشنه دموکراسی است و نقش امریکا به عنوان بزرگترین مدافع و مروج دموکراسی معلوم نیست. البته نقش "حامی دموکراسی" امریکا با حمایت از کشورهایی اقتدارگرایی مانند پاکستان و مصر عملاً زیر سؤال می رود.
باسویچ که فردی کاتولیک و محافظه کار محسوب می شود، یکی از منتقدان اشغال با ابزار قدرت نظامی است که پسرش نیز یکی از قربانیان اشغال عراق توسط امریکا است. شاید از همین رو، وی بحران نظامی را در ارتباط با قدرت داخلی می داند و از بحرانی نام می برد که به طور گسترده بر تمامی ارکان نظامی و دکترین حاکم بر آن سیطره دارد.وی ژنرال های 4 ستاره امریکایی را در این زمینه مقصر اصلی می داند و از "تامی فرنک" به عنوان فرمانده ارشد نظامی جنگ افغانستان و عراق به عنوان یکی از این مقصرین نام می برد: تمامی داوطلبان ارتش نسبت به جامعه ای که باید از سوی آن پشتیبانی شوند، ایزوله و منزوی هستند و نظامیان بیشتر در خدمت افکار رئیس جمهور هستند.آنچه باسویچ به عنوان یک سرباز باتجربه و کارشناس مسائل جنگی ازآن با عنوان "بحران" و "مسأله اصلی" نام می برد، این است که از جنگ هرگز نباید به عنوان یک ابزار سیاسی استفاده شود. این اقدام اساساً مفید هم نیست زیراجنگ ها باعث ایجاد نارضایتی خواهند شد. طبیعت جنگ باعث ایجاد یک روح متمرد، لجوج و رام نشدنی خواهد شد. هر تصوری که بر پایه ساخت تکنولوژی و تکنولوژی های جدید باشد و قصدش این باشد که جامعه بشر را به کنترل خود درآورد، یک خیالبافی بیش نیست. وی در این رابطه به سخنی از چرچیل اشاره می کند مبنی بر اینکه "تب و هراس دولتمردی که تسلیم می شود، همیشگی نیست اما برای این برای دولتمرد همیشه درگیر و اسیر اتفاقات، غیرقابل پیش بینی و غیر کنترل خواهد بود."
باسویچ بر این موضوع تأکید می کند که در حال حاضر ایالات متحده با جنگ های گوناگونی درگیر است که باعث می شود نتواند به اهداف سیاسی خود دست پیدا کند. وی می افزاید جنگ پاسخگوی چالش هایی که ما با آن روبروهستیم، نیست و اگر بخواهیم به همان راهی که قبلاً می رفتیم، ادامه بدهیم سرانجامی جز تورم، ورشکستگی و ویرانی در انتظارمان نیست."این نظامی بازنشسته می گوید آنچه در پایان جنگ سرد برای امریکا باقی ماند، این بود که احساس کرد یگانه قدرت مقتدر دنیاست البته بدون هیچ دکترین سودمندی در سیاست خارجی. در عوض ما بارها و بارها به دلیل وسوسه و اغوای جنگ نظامی سر فرود آورده ایم و شکست خورده ایم. در عراق ما درگیر یک مصیبت واقعی شده ایم. اگر امریکا نتواند خیلی سریع اهداف و ابزارش را به تعادل برساند، آینده آن به مراتب از گذشته اش مضحک تر و بدتر خواهد بود.