تاریخ انتشار : ۲۶ دی ۱۳۸۷ - ۰۸:۳۳  ، 
شناسه خبر : ۶۶۹۲۶
گفت‌وگو با لطف‌الله میثمی
اشاره: حدود دو هفته دیگر به انتخابات امریکا مانده است. در این دو هفته توفانی تکلیف رئیس جمهور بعدی مشخص خواهد شد. نظرسنجی ها نشان می دهد اوباما به شکل چشم گیری رقیب خود را پشت سر می گذارد اما مک کین معتقد است بازی هنوز تمام نشده و او پیروز این انتخابات است. نتیجه هر چه باشد بدون شک این انتخابات در سرنوشت بسیاری از کشورها تاثیر دارد.

* نظر شما درباره انتخابات آمریکا چیست؟
** اجازه دهید کمی به عقب برگردیم، به سال 1999. جرج بوش در گرماگرم مبارزات انتخاباتی با رقیب خود ال گور، اولویت های راهبردی خود را بدین گونه تعریف کرد:
نخست، امنیت عرضه نفت در خلیج فارس
دوم، حفظ موجودیت اسرائیل.
همان طور که می دانیم در نوامبر 2000 با اینکه ال گور یک میلیون بیش از بوش رای آورد ولی به دلیل تقلب فرماندار فلوریدا و برادر بوش کار به داوری قوه قضائیه کشید و سرانجام بوش رئیس جمهور شد.
چند سال پیش از آن پدیده نوظهوری به نام نئوکا ن ها در جمهوریخواهان سنتی پدیدار و نهادینه شد که ویژگی های متفاوتی با سنت جمهوریخواهان داشت؛ نخست اینکه محافظه کاران جدید یا نئوکان ها هژمونی امریکا در برابر دیگر رقبا و امنیت عرضه نفت در خلیج فارس برایشان بسیار مهم بود و آنها پی به بحران عمیق انرژی برده بودند، دوم اینکه آقای بوش به لحاظ مذهبی اوانجلیست بود. از آنجا که این فرقه معتقد است حضرت مسیح (ع) در اسرائیل ظهور می کند، بنابراین باید اشغالگران اسرائیل را تا سرحد امکان تقویت کرد. بوش در مدت هشت سال ریاست جمهوری خود نشان داد حتی از دموکرات ها هم اسرائیل را بیشتر تایید می کند و مخالفتی هم با خشونت های دولت اسرائیل علیه فلسطینیان نکرده است و این امر تحلیل های سنتی نسبت به جناح های امریکا را تا حدی دگرگون کرد.
گفتنی است اوانجلیست های امریکا یک جامعه 40 میلیون نفری را تشکیل می دهند و از هر چهار نفر واجد شرایط رای دادن یک نفر اوانجلیست است.
جرج سوروس، اقتصاددان معروف امریکا، در کتاب خود به نام «رویای برتری امریکایی» بر این باور است که نئوکان ها دو مولفه اساسی دارند؛ الف - بنیادگرایی مذهبی ب- بنیادگرایی بازار. در حالی که حاکمان امریکا بنیادگرایی را بدترین دشمن خود می دانند جرج سوروس نئوکان ها را بنیادگرایان مذهبی و بازار می داند. این نشان می دهد تا چه حد اختلاف درونی آنها عمیق است.
نئوکان ها در برنامه یی به نام «پروژه قرن نوین امریکایی» یا «PNAC» که در سال 1998 مکتوب شده و به تصویب آنها رسیده معتقد بودند رژیم بعث عراق به رهبری صدام حسین باید سرنگون شود.
* پس حمله به عراق به خاطر تهاجم القاعده به برج های دوقلوی تجاری و ساختمان پنتاگون نبود؟
** محافظه کاران جدید در سال 1998 تهاجم به عراق را تصویب کرده بودند. در زمان ریاست جمهوری بیل کلینتون نیز دائماً فشار می آوردند که این تهاجم انجام گیرد ولی کلینتون زیر بار یک جنگ تمام عیار نمی رفت. من در مطبوعات غربی خواندم که امریکا و انگلیس، پس از روی کار آمدن آقای خاتمی در خرداد 76 (1997) به وی پیشنهاد کرده بودند که «استراتژی مهار دوجانبه ایران و عراق» از طرف امریکا به «استراتژی مقابله دوجانبه ایران و امریکا» تبدیل شود. به این معنی که ایران در کنار امریکا و انگلیس، عملیات نظامی مشابه کنتراها علیه نیکاراگوئه را برضد عراق ترتیب دهد، تا در مقابل امریکا و انگلیس، ایران را در ترتیبات امنیتی منطقه و خلیج فارس مشارکت دهند.
* جواب آقای خاتمی به این پیشنهاد راهبردی غرب چه بود؟
** آنچه در مطبوعات خواندم، جواب آقای خاتمی این بود که جنگ با عراق مانند تاس لغزنده یی است که اگر وارد آن شویم بیرون آمدن از آن امکان پذیر و قابل تصور نیست. گرچه این پیشنهاد توسط دیگرانی که خاتمی را غربزده و گورباچف ایران می دانستند پیگیری شد.نئوکان ها ظاهراً به رهبری بوش در انتخابات نوامبر 2000 ریاست جمهوری پیروز شدند و دنبال بهانه می گشتند تا به عراق حمله کنند.
* عملیات القاعده در 11 سپتامبر 2001 چگونه با حمله به عراق تلافی شد؟
** چند ساعت بعد از عملیات 11 سپتامبر نئوکان ها موفق شدند احساسات جریحه دار شده مردم امریکا را در جهت استراتژی خود سوق دهند. در آن فضا بود که 90درصد مردم و مسوولان امریکایی انتقام بوش از القاعده را پذیرفته بودند. امریکا به کمک متحدان خود در ناتو به افغانستان حمله کرد و رژیم طالبان و القاعده ساقط شد. همزمان با حمله به افغانستان ناوگان های امریکا در خلیج فارس به سه برابر خود رسید که پیش بینی می شد امریکا برنامه های دیگری غیر از مقابله با القاعده دارد. در آن زمان در نشریه شماره 11 چشم انداز ایران دو مقاله به نام های «نرمش در افغانستان، ورزش در عربستان» و «سیاست های 11 سپتامبری امریکا، دیده ها و شنیده های شاهد عینی» درج شد که نشان می داد هدف امریکا دستیابی به منابع نفت عربستان و عراق است. زمینه سازی برای حمله به عراق با دو اتهام نضج گرفت؛ ارتباط بعث لائیک عراق با القاعده بنیادگرا و همچنین سلاح های اتمی و شیمیایی، تا بدانجا که تونی بلر نخست وزیر انگلستان اعلام کرد عراق سلاح هایی دارد که ظرف 45 دقیقه می تواند ما را نابود کند.
شخصیت های راهبردی زیادی در امریکا با حمله به عراق مخالف بودند از جمله برژینسکی، جرج سوروس، بیل گیتس، خانم مادلین آلبرایت، ال گور و...
جرج سوروس و دیک چنی که شعار خاورمیانه دموکراتیک بزرگ را تنها راه مقابله با تروریسم می دانستند با گذر زمان بر همگان معلوم شد دو اتهامی که جنگ براساس آن شکل گرفت کاملاً دروغ بوده است. مادلین آلبرایت در مقاله مفصلی این دروغ ها را آشکار کرد و گفت علت اصلی حمله به عراق حمایت مالی عراق از عملیات انتحاری در اسرائیل بوده است. بدین معنا که هر فلسطینی که در عملیات انتحاری جان خود را از دست می داد، صدام حسین پنج هزار دلار به خانواده بدون سرپرست آنها اهدا می کرد. خانم آلبرایت در آن مقاله نوشته بود این یک نوع فرهنگ نوعدوستی در میان اعراب است و نمی توان آن را به تروریسم نسبت داد. از سوی دیگر آقای برژینسکی و دوستانش شعار متناقض بوش را یک نوع دروغ بزرگ و حمایت از بنیادگرایی و تروریسم پروری قلمداد کردند. بدین معنا که اگر خاورمیانه بخواهد دموکراتیک شود 90 درصد مردم عربستان طرفدار بن لادن و اکثریت مردم مصر طرفدار اخوان المسلمین و اکثریت مردم فلسطین طرفدار حماس و اکثریت مردم عراق شیعه هستند. در اردن و سوریه نیز به همین روال بدین وسیله امثال برژینسکی ها خط مشی بوش را از لحاظ نظری و از پیش زیر سوال بردند و پیش بینی آنها به واقعیت پیوست. لازم به یادآوری است چند روز قبل از حمله به عراق جیمز وولسی رئیس اسبق سیا اعلام کرد؛ به زودی پس از سرنگونی رژیم عراق تولید نفت آن کشور را آنچنان افزایش می دهیم و سرازیر خلیج فارس می کنیم که عربستان را به زانو در آورده، آنگاه اوپک را منحل می کنیم و طبیعی است که در این راستا ایران یک قطعه کیکی است که آن را خواهیم بلعید. مدتی بعد از تهاجم به عراق آقای ولفوویتز یکی از طراحان اصلی جنگ، علت حمله به عراق (و نه کره شمالی را که سلاح اتمی دارد) را این دانست که عراق روی دریایی از نفت شناور است و امریکا همزمان بحران انرژی دارد. اظهارنظرها در این باره به قدری زیاد است که تردیدی باقی نمی گذارد. در حالی در سال 2003 تهاجم به عراق صورت گرفت که سازمان ملل و شورای امنیت دو نهاد حقوق بشری مخالف حمله به عراق بودند و آن را اشغالگری نامیدند. و بدین سان بود که نه تنها مقاومت های ملی و مذهبی بلکه مقاومت های حقوق بشری نیز علیه اشغال عراق صورت گرفت. مرور زمان به ضرر بوش و محافظه کاران جدید رقم می خورد. مقاومت ها در عراق و منطقه، جدا شدن طراحان اصلی جنگ از بوش، فروپاشی هسته اصلی نئوکان ها، مخالفت مردم امریکا با جنگ و... برای امریکا، هزینه جنگ و تعداد سربازان کشته شده شان به حدی بالا رفت که بحران جنگ به درون امریکا کشیده شد و اعتراضات زیادی را برانگیخت. هیاتی مرکب از پنج نفر دموکرات و پنج نفر جمهوریخواه به ریاست آقایان جیمز بیکر و لی همیلتون طی 9 ماه مطالعه مستمر در عراق گزارشی دادند که به نام بیکر- همیلتون معروف شد. در این گزارش آمده بود که ستیزه گرایان عراقی به تکنیکی از جنگ و بمب های کنار جاده یی دست یافته اند که تانک های امریکایی و انگلیسی را پاره پاره می کند، بنابراین یا باید تانک های جدیدی وارد کارزار کرد که زمان زیادی می برد یا فتیله اشغالگری را پایین کشید. این گزارش معتقد بود امریکا باید تا سال 2008 سربازان خود را از عراق بیرون ببرد. در انتخابات ریاست جمهوری در نوامبر 2004 دو مرتبه بوش رئیس جمهور شد. تا یکی دو روز قبل از انتخابات نظرخواهی ها پیروزی جان کری رقیب بوش را نوید می داد ولی یکباره به دلیل پیمان محرمانه بوش با بنیادگرایان مذهبی پیروزی وی رقم خورد. یک روز بعد از انتخابات توماس فریدمن سرمقاله نویس نیویورک تایمز که تا این زمان جنگ را تایید می کرد، هم با جنگ و هم با نئوکان ها مخالف شد و در سرمقاله جدید خود به نام «دو ملت زیر سایه خدا» نوشت این بار مردم امریکا، به این دلیل پای صندوق نرفتند که رئیس جمهوری را انتخاب کنند بلکه با آرای خود خواستند قانون اساسی جدید و امریکای جدید را رقم بزنند. 75 درصد رای دهندگان مذهبی بوده که نه تنها خواهان یک رئیس جمهور مذهبی اند بلکه خواهان آن هستند که رئیس جمهور از گزاره های مذهبی نظیر «خیر و شر» ، «هر که با ما نیست دشمن ما است» و... استفاده کند. بن بست های جنگ عراق به تدریج خود را در درون امریکا نشان می داد به طوری که در انتخابات میاندوره یی در نوامبر 2006 مردم امریکا که به وطن پرستی مشهورند علیه جنگ رای دادند و به رئیس جمهور خود که فرمانده کل نیروهای مسلح است نیز «نه» آشکار گفتند که این نقطه عطف بزرگی در تاریخ امریکا بود و مخالفان جنگ و نئوکان ها مجلس نمایندگان و سنا را در اختیار گرفتند و محبوبیت بوش از 90 درصد در آغاز جنگ به پایین تر از 30 درصد تنزل کرد.
* با این وصف بر سر شعار خاورمیانه دموکراتیک بزرگ چه آمد؟
** در تبلیغات نیز مساله دموکراسی به مساله امنیت تبدیل شد و به جای دموکراسی در عربستان، مصر، امارات و کویت و... اتحاد استراتژیک با سران این کشورها مطرح شد. حاکمان امریکا متوجه شدند در انتخابات فلسطین به رغم 650 ناظر بین المللی حماس پیروز شد و با مختصر آزادی در مصر اخوان المسلمین 85 کرسی پارلمان را به دست آورد و... و پارادوکسیکال بودن شعار خاورمیانه دموکراتیک آشکار شد. اتحاد استراتژیکی بین امریکا، اسرائیل، انگلستان، مصر، عربستان و امارات علیه ایران شکل گرفت و قراردادهای فروش اسلحه پیاپی به امضا رسید. مقاومت 33 روزه لبنان در برابر تهاجم همه جانبه اسرائیل، حملات موشکی به منطقه سبز عراق آن هم با ضریب امنیتی زیاد، تصرف پایگاه های فالانژ در غرب بیروت، مقاومت فلسطینی های غزه در برابر انزوا و سرکوب و شکسته شدن حباب مسکن، حباب مالی و حباب اعتماد در امریکا اینها همه دست به دست هم داد و منجر به نشست دوحه در قطر شد، از آن به بعد بود که به نظر می رسید حاکمان امریکا به این نتیجه رسیده اند که اگر بخواهند در انتخابات پیروز شوند باید امنیت در عراق، لبنان و منطقه را حفظ کنند. گفتیم حاکمان امریکا عمیقاً بحران انرژی را درک کردند و می دانند مخازن نفت نیمه دوم عمر خود را طی می کنند و آن طور هم که فکر می کردند نفت بدون مقاومت در دسترس شان قرار نگرفت، بنابراین به این نتیجه رسیدند که کشور ایران امن ترین کشور برای عرضه نفت در خلیج فارس بوده است. آقای پالا وزیر سابق ونزوئلا در کتاب خود به نام «خط مشی های نفتی» پیش بینی کرده بود که ثبات نفتی هیچ کشوری در منطقه به اندازه ایران نیست. در این راستا بود که رویکرد جدیدی به مذاکره با ایران به وجود آمد. لبنان و تا حدی عراق روی آرامش به خود دیدند و حتی در لبنان هم قانون انتخابات تصویب شد. پنج وزیر خارجه سابق و اسبق امریکا چند بار مذاکره با ایران را توصیه کردند. برژیسنکی، اوباما و بسیاری دیگر این مذاکره را تصریح کردند و فضایی در امریکا به وجود آمد که حتی حاکمان فعلی امریکا نیز برای دستیابی به آرای مردم به دنبال این فضا هستند، برای نمونه می توان به حضور آقای ویلیام برنز در یکی از مذاکرات با ایران اشاره کرد. با اینکه جنگ عراق با ابتکار و پیگیری لابی اسرائیل در امریکا رقم خورد ولی اوباما در کنگره یهودیان امریکا رسماً گفت این جنگ فاجعه بوده است. به نظر می رسد روند حرکت مردم امریکا در آینده به سمت درون امریکا است و حل بحران هایی چون بحران مسکن، بحران مالی، بحران اعتماد و بحران ناشی از بیرون آمدن از عراق را وجهه همت خود قرار دادند و بنابراین نقش آنها در خارج از امریکا کمتر خواهد شد. چشم انداز بالا ما را بر این می دارد که از این فرصت به دست آمده استفاده کنیم و یک دوران توسعه شیرین داشته باشیم، البته با یک سیاست دفاعی مستقل و غیرانهدامی و غیردشمن تراشی. با توجه به تعامل روندهای فوق الذکر از آنجا که اوباما خط مشی اعلام شده اش مبارزه با فقر، تبعیض نژادی و تبعیض جنسیتی و جنگ است و باید روند معکوسی را در جنگ عراق طی کند که لازمه اش حفاظت از نظام سرمایه داری و مشکلات داخلی است باید همه دست به دست هم دهیم و این فرصت را مغتنم بشماریم.