* چه مشخصههای سیاسی و اجتماعی در عصر امام حسین(ع) وجود داشت که موجب تحقق واقعه عاشورا شد؟
** یکی از ویژگیهای مهم جامعه عصر امام حسین(ع) ترک امر به معروف و نهی از منکر بود، به گونهای که نه تنها به این فریضه بزرگ الهی عمل نمیکردند، بلکه فکر انجام آن را نیز به فراموشی سپرده بودند و مردم به خاطر ترس یا مسایل دنیوی در مقابل فساد، ظلم و ستم زمان ایستادگی نمیکردند. حضرت امام حسین(ع) نه تنها در زمان وقوع حادثه عاشورا، بلکه در اواخر عمر معاویه نیز از این کوتاهیها گلایه کردند و همچنان که در خطبه منا که در سال 58 هجری قمری ایراد فرمودند؛ ایشان بیش از 700 تن از بزرگان و صحابه رسولالله(ص) را که زمان نبوت حضرت محمد(ص) را درک کرده بودند، جمع و به ایراد سخنرانی پرداختند.
امام حسین(ع) در مقدمه خطبه خطاب به صحابه رسولالله(ص) وضعیت آنها را تشریح و گذشته و حال آنها را مورد مقایسه قرار دادند و سپس ویژگیهای جامعه را برشمردند که از جمله آنها مساله کوتاهی در امر به معروف و نهی از منکر میباشد و چگونگی خسارتهای ناشی از فراموشی این فریضه که موجب اشاعه ظلم و ستم میشود را طرح میکند.
نقش ریشسفیدان و بزرگان را که در میان مردم دارای نفوذ و جایگاه بالا و جزو خواص بودند و به وظایف اجتماعی، دینی و اخلاقی عمل نمیکردند در آن زمان کاملاً مشهود بود، به گونهای که امام حسین(ع) شکایت میکند و میفرماید: شما در شرایطی که نفوذ داشتید کوتاهی کردید و چون کوتاهی کردید، نتیجه این شد که ظالمان بزرگ شدند و صدای مظلوم به گوش نمیرسید.
به هر حال یکی از مهمترین ویژگیهای جامعه عصر امام حسین(ع) ترک این فریضه بزرگ الهی بود و علت اشاعه آن هم کوتاهی خواص از وظایف اجتماعی و دینی تعریف شده بود، البته میتوان به رواج دنیاپرستی نیز اشاره کرد و چنانکه افراد بیشتر از هر مساله دیگری به فکر جیب و جایگاه دنیوی خود بودند، تفکر دیگرخواهی جای خود را به خودخواهی داده بود و این ساختار بر رفتار، فکر و اندیشه اغلب مردم آن زمان غلبه کرده بود و در همان خطبه منا امام حسین(ع) نیز در بخشهای مختلف با تاکیدات متعدد به حاضران میگوید که: شما به فکر خودتان بودید و خواستید که مقام و منصب خودتان را حفظ کنید و در این رابطه چیزی نگفتید و با فکر آبادانی دنیایی خود کار به جایی کشاندید که حق مظلومان ربوده شود و بیتالمال را ظالمانه تقسیم کنند که میتوان به عبارتی سادهتر دومین ویژگی جامعه زمان امام حسین(ع) را بیعدالتی اقتصادی نامید که به شدت رواج پیدا کرده بود.
دنیاطلبی روح و جان جامعه را قبضه کرده و این در حالی اتفاق میافتاد که دور افتادن مردم ازتعالیم مکتب اهل بیت عصمت و طهارت(ع) و مکتب قرآن و جلوگیری از تعلیمات صحیح ائمه معصوم(ع) نیز بشدت در حال رواج بود و نه تنها اجازه اشاعه اندیشههای پارسایی امیرمؤمنان(ع)، امام حسن(ع) و امام حسین(ع) که قابلیت نشر و انتشار بین مردم را داشت داده نمیشد، بلکه در آن زمان یکی از خلفا دستورالعملی صادر کرد که در پی آن فقط استفاده از قرآن مجاز بود و اشاره به احادیث پیامبر و معصومین(ع) جرم شمرده میشد که به نظر میرسد هدف اصلی این دستور جلوگیری از رواج صحیح علوم قرآنی بود، زیرا نفسیر قرآن برگرفته از احادیث نبوی بود و ممانعت از نقل احادیث باعث شد مردم از فهم درست قرآن عقب بیفتند و فقط آن را مطالعه میکردند و با ژرف و عمق نظر به قرآن نگاه نمیکردند و یا اگر فهمی از آیات به دست میآوردند بعضاً نادرست بود و با آنچه رسولالله(ص) بیان فرموده بودند متفاوت بود و به نظر میرسید که همین مسأله با هدف جداسازی عترت از قرآن انجام شد و کتابت حدیث نیز در آن شرایط ممنوع و تا سال 100 هجری این ممنوعیت ادامه پیدا کرد.
شرایط در آن زمان به طرف یک فقر فرهنگی پیش میرفت و روز به روز به گونهای رقم میخورد که مردم از روح معنوی قرآن و خاندان پاک پیامبر(ص) دور میشدند و همه این ویژگیها شرایط را به سمت و سوی واقعه بزرگ عاشورا ختم کرد.
* فرهنگ ناب اسلام در دوران پیامبر(ص) به اوج میرسد و بعد از وفات رسولالله(ص) به علت دور شدن مردم از حضرت علی(ع) کمرنگتر گردید و سرانجام در مدت زمانی بسیار کوتاه دچار دگرگونی شد. به نظر شما علت اصلی این میزان تغییر و تحول در یک جامعه چه چیزهایی میباشد؟
** بعد از رحلت پیامبر(ص) نه تنها چیزی درست نشد، بلکه اوضاع و احوال جامعه بدتر شد، زیرا امیرالمؤمنین(ع) تصمیم به اصلاح بسیاری از انحرافات را داشتند، اما جامعه ایشان را همراهی نمیکرد و از طرف دیگر امام(ع) فرصت کار فرهنگی پیدا نکردند و بعد هم یک جنگ طولانی در طول 4 سال و 9 ماه که امام علی(ع) حاکمیت داشتند نیز باعث شد بسیاری از مسایل جامعه اسلامی تحت تأثیر قرار گیرد.
در زمان امامت حضرت علی(ع) سه جنگ بزرگ جهان اسلام را تحت تأثیر قرار داد، معاویه با مقامخواهی جنگ صفین را بر پا کرد و دنیاطلبانی همچون طلحه و زبیر و جهالت خوارج نیز جنگهای دیگر و بحرانهای زیادی را به وجود آوردند و باعث شد عملا ایشان فرصت اصلاحات فرهنگی در جامعه دینی را نداشته باشند و حتی در روایت هست که آن حضرت برای اصلاح برخی بدعتهای نادرست با مشکلات عدیدهای روبهرو بودند و یا در موارد دیگر که امام(ع) تصمیم به اصلاح بسیاری از مسایل را داشت، مردم با ایشان همراه نبودند و زمان طولانی میخواست که آن هم با امامت آن حضرت سازگاری نداشت، بنابراین پس از پیغمبر(ص) روزبهروز آن فرهنگ به نزول کشیده میشد.
در این رابطه این سؤال مطرح میشود که چرا این شرایط به وجود آمد؛ در جواب میتوان به تازه مسلمان شدن خیلی از مردم اشاره کرد که ایمان به اسلام با معرفت دینی همراه نبود و موجب میشد برخی افراد به راحتی بازیچه دست دیگران قرار بگیرند و این اتفاق هم به وقوع پیوست و بعد از رحلت پیامبر(ص) خیلیها اهل «رده» شدند و بسیاری قبایل به دوران جاهلیت خود برگشتند و مشخص شد ایمانشان در سطح آگاهی کامل نیست و این یک درس بزرگ بود، بدین معنا که ایمان را با معرفت عمیق همراه کنیم وگرنه خطرناک است و چنین مسألهای موجب بازیچه شدن و تمسک جاهلان میشود، همانگونه که در برخی عزاداریهای محرم نیز دیده میشود که برخی از افراد به نوعی عزاداری میکنند که نه مطلوب اهل بیت و ائمهاطهار(ع) است و نه مورد تأیید مراجع و علما میباشد، زیرا بدون آگاهی و فهمیدن عمل میکنند و نتیجه این میشود که اعمالی با نام دین و ائمه انجام میپذیرد که درست نیست و با تبلیغات سوء دیگران، دین و عقاید دینی برای برخی خرافی نشان داده میشود که از جمله آنها قمه زدن به عنوان عملی عاشقانه و جاهلانه است که ضربه به اسلام میزند و یا برخی کارهای دیگر که در شأن اهل بیت(ع) نیست و همراهی با جهالت میباشد.
در دوران بعد از رحلت پیامبر(ص) نیز همین مسایل به وقوع پیوست و اهل «رده» با چنین کارهایی همراه بودند و این در صورتی اتفاق میافتاد که رسولالله(ص) حدود علم را مشخص و اعلام کردند که من شهر علم هستم و علی(ع) درب آن، ولی چون مردم از امیرالمؤمنین علی(ع) دور شدند، جاهلیت به سراغ آنها آمد و فقر فرهنگی به علت دور افتادن از معلم اصلی دین و قرآن شدت بیشتری گرفت و شرایط به گونهای رقم خورد که مولای متقیان علی(ع) به مردم گفت، «بیایید از من بپرسید قبل از آنکه از میان شما بروم» و یکی از حاضران چنین سؤال کرد تعداد موهای سر من چند تاست!؟ این نشاندهنده عمق جهالت است که در آن زمان در میان مردم رواج پیدا کرده بود و فقر فرهنگی در جامعه را نشان میدهد و گویای دور شدن فرهنگ ناب اسلامی از ماهیت اصلی خود میباشد.
* عمق این فقر فرهنگی در جامعه عصر امام حسین(ع) نمود کلی و آشکارتری پیدا میکند و به گونهای است که مشکلات فرهنگی آنچنان به اوج میرسد تا آن حضرت اصلاحات را به عنوان تنها راه باقی مانده در پیشروی خود قرار دهند، با این مقدمه به نظر شما تعریف و تعبیر ایشان از واژه اصلاح در امورات سیاسی و اجتماعی چه بود و آیا این اندیشه اصلاحی امام حسین(ع) متأثر از وضعیت نابسامان فرهنگی عصر خودشان میباشد؟
** تفکر اصلاحی مسألهای وابسته به یک عصر و زمان نیست و وظیفه دایمی و مدام هر انسان آزاده و اهل حق و حقیقت است، زیرا در هر جا و وضعیتی که حضور داشته باشیم و در هر مقام و منزلت و درجه پیشرفتی که باشیم، باز هم قابلیت توسعه و پیشروی را داریم، بنابراین ما همیشه نسبت به وضع مطلوب و اوضاع نهایی که در حکومت آخرالزمان تحقق پیدا خواهد کرد فاصله خواهیم داشت و تا رسیدن به آن هدف اصلی فاصله خواهیم داشت و تا رسیدن به آن هدف اصلی فاصله زیادی داریم، پس لازم است دایم و پیاپی در حال اصلاح باشیم، بدین معنی که به وضع موجود راضی نباشیم و سعی کنیم نواقص و مشکلات را سرو سامان بدهیم تا شرایط را بهبود بخشیم.
البته برای اصلاح هم میتواند خوب باشد و هم به سمت بدی برود با این حال نمیتوان گفت اصلاحات مختص به آن شرایط بود، بلکه میتوان گفت وقتی اوضاع بسیار نابسامان میشود، وظیفه اصلاحگری شدت پیدا میکند و به عبارت کلیتر آنچنان وظیفه سنگین و بزرگ میشود که سزاوار میوشد شخصی به نام امام حسین(ع) که امام معصوم میباشد با همه دارایی و هستی خود آنچنان عملی را انجام بدهد که زبانزد تاریخ بشود و همه دارو ندار خود اعم از جان و مال و خانوادهاش را فدایی این اصلاحگری کند، این حد از اصلاح مربوط به آن شرایط خاصی میشود که ریشه در اصل امر به معروف و نهی از منکر دارد، به عبارت دیگر اگر بخواهیم مفهوم اصلاح و اصلاحگری را بفهمیم باید آن را با ریشه امر به معروف و نهی از منکر پیوند بدهیم و شان و اهمیت آن را دریابیم، به گونهای که پیامبر اکرم(ص) زمانی که وحی خداوند را بر ما میرساند، میفرمایند: شما بهترین آن کسانی هستید که از میان مردم به وجود آمدهاید... و بعد دلیل آن را چنین ذکر میکنند: ایمان و عمل صالح، امر به معروف و نهی از منکر، یعنی از بین تمام اعمال مهم دینی بر این دو مورد تاکید میکنند و در روایات فراوان و متعددی آمده است که اگر این دو مورد تحقق پیدا کند بقیه فرایض اقامه خواهد شد و اگر قرار است اصلاحی صورت گیرد از راه امر به معروف و نهی از منکر تحقق پیدا میکند، لذا لازم است اصلاح به سمت معروف و افزایش معروفات باشد و جلوی پلیدی و زشتی را بگیرد تا اصلاحگری نمود عینی پیدا کند. یعنی اگر نهضت اصلاحی داشته باشیم باید این روش عملی شود و در راه اشاعه دین و جلوگیری از شر، تجلی پیدا کند.
* نکته دیگری که در صحبتهای شما مورد اشاره قرار گرفت مسأله همراهی عقل و عشق در معرفت اهل بیت(ع) بود، به نظر شما بخش شناخت و معرفت عاشورا و بعد عقلانی قیام امام حسین(ع) میتواند چه نقشی در بازخوانی فرهنگ عاشورا در جامعه ما داشته باشد؟
** در عاشورا عقل و عشق به گونهای عجیب تجلی پیدا میکند و در حد اعلا خود را نشان میدهد و نمونههای بارز و متعددی را برای درک این مساله در قیام اباعبدالله الحسین(ع) میتوان به درستی درک کرد و از همه صحنههای جانفشانی و از خودگذشتگیها که بگذریم، اصل عمل آن حضرت است که در اوج عقلانیت تحقق پیدا میکند، عمل و حرکتی باظرافت و محاسبات دقیق برای رسیدن به بهترین نتیجه در جهت اصلاح امورات جامعه نمود پیدا میکند و ایشان کاری را مختص به زمان خود انجام ندادند، بلکه عملی صورت گرفت که برای تمام تاریخ درس و ولایت تاریخی خودش را به همراه داشته باشد.
امام حسین(ع) با این عمل نه تنها یزید و حکومت ظالم زمان را رسوا کردند، بلکه آگاهی بخشیدن به جامعه را عملیاتی نمودند و مشاهده میشود یزید دو سال بعد از قیام امام(ع) از صحنه تاریخ حذف و قیامهای متعددی برای زنده نگهداشتن اسلام بر پا میشود، در همان لحظه ورود کاروان اسرا به کوفه قیام شروع میشود و برخی از صحابه رسول خدا(ص) همانجا قیام میکنند و شرایط به گونهای رقم میخورد که زلزله فرهنگی در جهان اسلام به وجود میآید، بلافاصله بعد از این اتفاق، قیام مختار به عنوان یکی از قیامهایی که روزگار حکومت سفاک یزیدیان را سیاه میکند بر پا میشود، اما کار فقط به آن دوران محدود نیست و قیامهای علویان در طول تاریخ بعد از امام حسین(ع) از مصر و حرکت فاطمیون تا ایران و طبرستان و تحرکات علویان ادامه پیدا میکند وعلت اصلی این مساله اصلاحات فرهنگی و انقلاب فرهنگی بود که امام حسین(ع) انجام دادند و جامعهای که فقر فرهنگی در آن به اوج خود رسیده بود را به بهترین شکل ممکن اصلاح کردند واز طرف دیگر جهش مناسبی که برای شناخت اهل بیت(ع) در میان مردم صورت میگیرد نیز از نتایج بزرگ آن حرکت عظیم تاریخی است و به عبارت کلیتر قیام امام حسین(ع) نه تنها عصر خود را با اصلاحگری اسلامی رو به رو کرد، بلکه آگاهی بخشی معنوی را برای مردمان بعد از خود به ارمغان آورد و امروز از حرکت اصلاحگری ماهاتماگاندی در هند که از آن حضرت الهام میگیرد و میگوید من آمیزههای قیام امام حسین (ع) را سرلوحه خود قرار دادم تا نهضت بزرگ ایران اسلامی و قیام تاریخی بنیانگذار کبیر انقلاب حضرت امام خمینی(ره) که خود جلوهای از آن قیام است ادامه پیدا میکند و در حال حاضر نیز رهبر معظم انقلاب نیز حرکت ایران را تاسی از قیام خونین امام (ع) میدانند آنچه که امروز از اسلام میبینم نشات گرفته از ولایت تاریخی امام حسین(ع) است که در تمام اعصار تجلی پیدا میکند و رهروان راستین در عصرهای مختلف حماسههایی در حد همان جاودانگیها خلق میکنند، به عبارت دیگر بعد امامت و رهبری تاریخی آن حضرت در تمام دورانها مشخص است و ایشان کل تاریخ را هدایت کردند و مردم به همین الهامات و پیامهایی که آن حضرت برای تمام تاریخ دادهاند اهتمام میورزند و با مشاهده آن قیام ونتایج تاثیرگذارش در طول تاریخ میتوان به عقلانیت و عظمت آن پی برد و با بررسی هر اقدام و تحرک انجام شده در آن زمان درس جدید و عقلایی را میتوان کسب کرد.
به طور مثال همراه داشتن خانواده و نزدیکان در آن سفر تاریخی، بعد احساسی و عقلانی را به همراه دارد، به طوری که از منظر احساسی، عقاید را بشدت تحریک میکند و جلبکننده تفکرات مردم زمان میباشد. از بعد عقلانی نیز همراه با بعد احساسی، این حرکت پیام و درسها و آموزههای عاشورا را عالمگیر میکند و در زمانی که بعد از حاکمیت معاویه، مردم به طور کامل شستشوی مغزی شدهاند و انگار که اهل بیت عصمت و طهارت(ع) وجود ندارند، بازماندگان و اسرا رسالت حسینی را کامل میکنند و به مردم آنچنان آگاهی میبخشند که تاریخ را تکان میدهد و به عبارت دیگر حضور خانواده امام حسین(ع) در آن سفر تکمیل کننده اصل قیام بود و تحقق تمام اصلاحگریها را به دنبال داشت.
وقتی کاروان اسرا وارد شام میشوند از امام سجاد(ع) میپرسند چه زمانی به شما سخت گذشت و ایشان سه بار میفرمایند، «شام»، سکوت عجیبی حاکم شد، زیرا که در شام جنگ و خونریزی خاصی اتفاق نیفتاده بود و خیلی هم کاروان اسرا را در آنجا اذیت نکردند، اما هنگامی که کاروان وارد شام شد جو ضد اهل بیتی حاکم بود و همه از ورود اسرا شاد بودند وکف میزدند و همین سؤال باعث گشوده شدن زبان امام سجاد(ع) میشود و آنچنان حقایق را بازگو و یزیدیان را رسوا میکند که تحول به وجود میآید. وقتی میبینند وضعیت با حرف زدن امام (ع) برای حاکمیت دشوارتر میشود، میگویند اذان بدهند، مؤذن اذان بد موقع سر میدهد، امام(ع) سکوت میکند تا به اشهد ان محمد رسولالله میرسد و بعد ایشان میفرمایند پیامبری را که شما در اذان نام بردید، جد ماست یا شما؟ در میان مردم تحرک و آگاهی به وجود میآورد و شرایط به نحوی تغییر میکند که یزید نیرنگبازی می کند و ریاکارانه میگوید ما نبودیم، چه کسی این کار را انجام داد، خدا لعنت کند کسی که این عمل زشت را در حق اولاد پیغمبر انجام داد. خود امام حسین(ع) جنگ و نبرد کردند. به هر حال مشاهده میشود نتیجه عشق و عقل و همراهی این دو در حرکات و اقدامهای امام حسین(ع) چقدر تاثیرگذار است.
* راهکارها، درسها و آموزههایی که میتوان از آن قیام بزرگ برای جامعه کنونی گرفت چه چیزهایی میباشند؟
** عاشورا سرشار از درسهای متعدد است که مهمترین آنها توجه تمام و کمال به امر به معروف و نهی از منکر است، به گونهای که حجت را بر همگان کامل کردند و وقتی فرمودند برای اصلاح دین جدم و بر پا کردن امر به معروف و نهی از منکر قیام کردم یعنی این مساله تعارف و تکلیف را نمیشناسد و اجرای آن امروز هم در جامعه لازم است که با تمام وجوهات تحقق عینی پیدا کند، باید به خودمان بگوییم که ببینید امام حسین(ع) برای امر به معروف و نهی از منکر چه کار کرد و بعد آن را در جامعه انجام بدهیم، زیرا آن امام (ع) برای اقامه این فریضه جان برادر، خانواده و همه چیزش را فدا کرد و حتی هتک حرمت زن و فرزند و اسارت خانواده و خیلی چیزهای دیگر را پذیرفت و ما هم اگر راست میگوییم که به امام حسین(ع) علاقه داریم.
در عزا و ماتم او عزا داریم و در ناراحتی و غم او غمگین هستیم، پس به آنچه که فرموده و عمل کردهاند باید احترام بگذاریم و به تذکرات حسینی بیشتر توجه کنیم و اگر اسراییل و آمریکا ظلم و ستم میکنند و برادران و خواهران ما را قتل عام میکنند، سکوت جایز نیست و با تذکرات و راه امام حسین(ع) فاصله دارد، اگر حسینی هستیم باید از ابعاد مختلف فردی، اجتماعی، برای احیا و اقامه نماز بایستیم و در راه اقامه آن تلاش کنیم، حتی اگر سرانجام همانند امام حسین(ع) و خانوادهاش داشته باشیم و این راه آزادگی است و به عبارت سادهتر اگر گریه میکنیم و عزاداریم، لازم است آن گریه و ناراحتی با معرفت حسینی همراه باشد و از آنجا که هر روز عاشورا و هر سرزمینی کربلاست، این مساله جدیت بیشتری پیدا میکند. نکته قابل توجه دیگر در قیام اباعبدالله الحسین(ع) این بود که هیچ وقت برای اقامه امر به معروف و نهیاز منکر از آخر شروع نکرد، بلکه از گفتار نرم و آرامش و هدایت و هدایتگری شروع کرد و دعوت به خیر و صلاح و رسیدن به بهترینها را به عنوان آغازین عمل خود در دستور کار قرارداد.
ما هم بایستی روش را از ایشان یاد بگیریم و حتی اگر در میدان جنگ قرار داشتیم باز همانگونه که آن حضرت در روز عاشورا چندین بار برای یزیدیان خطبه خواندند ماهم لازم است با گفتار منطقی و عقلایی حرف بزنیم و یا هدف هدایت و رسیدن به بهترینهای دین و جامعه حرکت کنیم، تا به بهترین شکل ممکن شیوه و سیره عملی امام حسین(ع) در جامعه بر پا شود.