سیدمحمود حسینی
نگرانی و اضطراب عمیق و فزایندهای بر جامعه سیاستمداران و کارشناسان امور بینالملل و آشنایان به اوضاع فعلی جهان در زمینه حمله نظامی آمریکا به ایران و یا حداقل برخوردهای تند و رادیکال توأم با تحریمهای وسیع از سوی قدرتهای برتر دنیا حاکم شده است و برای این نگرانیها هم شواهد بسیار زیادی ارائه میگردد که مهمترین آنها قطعنامه صادر شده و محتوای آن است؛ این قطعنامه بهگونهای طراحی شده است که ایران را به عنوان تهدید علیه امنیت و صلح جهان در مقابل افکار عمومی و ابرقدرتها قرار داده است، قطعنامهای که امکان تحریم وسیع و موثر ایران را فراهم کرده است. بحث را با این سوال آغاز میکنم که نظام تصمیمگیری آمریکا در شرایط فعلی تا چه اندازه توسعه یافته است؟ به عبارت دیگر، آیا آمریکا که یک کشور پیشرفته در ابعاد مختلف است از نظام تصمیمگیری پیشرفتهای هم برخوردار است! و یا همانطور که یکی از کارشناسان برجسته روابط بینالملل میگوید: «قدرت و توان مالی عظیم این ابرقدرت به آنان اجازه میدهد که اشتباهاتی گاه بزرگ مرتکب شوند و خسارت ببینند و برای جبران اشتباهات هم هزینههای عظیم دیگری پرداخت کنند تا برنامه مورد نظرشان به سرانجام برسد.»
بنده برخلاف نظر این اندیشمند امور سیاسی بر این باورم که میان ساختارها و فرآیندهای پیشرفته، تکنولوژیهای مدرن و توسعه نظام تصمیمگیری رابطهای مستقیم وجود دارد و باید بپذیریم که کشورهای توسعهیافته از سیستمهای تصمیمگیری توسعهیافتهتری هم برخوردارند و لذا تفاوت میان رفتار بوش با صدام تفاوتی معنادار است. ساختار تصمیمگیری در آمریکا این اجازه را به هیچ گروهی نمیدهد که همانند صدام حمله کرده و خسارات سنگین و جبرانناپذیری بر منافع این نظام وارد کند. بنابراین باید بپذیریم که نظام تصمیمگیری در آمریکا یک نظام توسعهیافته و مبتنی بر ارزیابیهای علمی کارشناسی و منطقی است و لذا براساس معیارهای علمی میتوان استراتژی حمله به ایران و یا تحریم را مورد قضاوت و تحلیل قرار داد که از منظر مدیریت مهمترین آنها عبارتند از: آزمون منطقی بودن، آزمون ریسک و منافع، آزمون انعطافپذیری و آزمون مزیت رقابتی.
آزمون منطقی بودن: اهداف آمریکا از تحریم و حمله نظامی به ایران چیست؟ سرنگونی رژیم، تغییر رفتار نظام، نابود کردن توان هستهای، کاهش نقش ایران در منطقه، تسلط بر منطقه خلیجفارس، حفظ حیثیت و پرستیژ آمریکا و... کدامیک از این هدفها با استراتژی تحریم و حلمه نظامی به ایران قابل دستیابی است؟ آیا با حمله نظامی به ایران امکان تغییر رژیم وجود دارد؟ آیا در صورت تحریم رفتار نظام حاکم بر ایران در جهت خواستههای آمریکا تغییر میکند؟ آیا در صورت حمله به تاسیسات هستهای ایران امکان توسعه مجدد آن با یک ضریب امنیتی بالا و با استتار کامل وجود ندارد؟ آیا این استراتژی باعث کاهش نقش ایران در منطقه گردیده و تنشها و تشنجها کاهش خواهد یافت؟ منطقی بودن این اهداف و استراتژیها را باید با بررسی نظرات منتقدان داخلی، متخصصان مستقل خارجی، ذینفعان و حتی رقبا مورد ارزیابی قرار داد.
منطقی نبودن استراتژیهای حمله و تحریم را میتوان از زوایه و منظر دیگری هم مورد بحث قرار داد و آن پارادایم حاکم بر قرن بیستویکم است. کدام رویکرد فکری در عصر اطلاعات و اقتصاد دانایی محور یا عصر پسامدرنیسم برای پیشبرد برنامهها و دستیابی به اهداف بر داراییهای فیزیکی و یا ناو و هواپیما و موشک تاکید میکند؟ کدام محقق یا دانشمندی را میتوانید شاهد بیاورید که برای موفق شدن یک سازمان یا کشور بر ابزارهای مادی به عنوان ابزار اصلی توسعه تاکید کرده باشد؟
آزمون ریسک و منافع: ریسک عملیات نظامی علیه ایران به آن اندازه بالاست که حتی اگر احتمال اندکی برای تلافی آن از سوی ایران در سطح منطقه متصور باشد باید نظام تصمیمگیری آمریکا از آن اجتناب کند. روشن است که آمریکا با توان نظامی بالا میتواند بخش اعظم توان و منابع ایران را نابود کند اما مگر مبنای تصمیمگیری منطقی فقط توان نظامی است؟ منافع دولتهای قدرتمند ایجاب نمیکند که از توان نظامی خود برای اشغال کشورها استفاده کنند، چرا که خطرات و بهای پرداختی بسیار بیشتر از منافع آن است.
آزمون مزیت رقابتی: اساس روابط در دنیای کنونی و به ویژه در میان قدرتهای بزرگ حفظ منافع و توسعه آن و تسلط بر حوزههای استراتژیک جهان است. آمریکا از برخورد با ایران چه مزیتهایی کسب خواهد کرد؟ آیا برخورد آمریکا با ایران باعث نخواهد شد که روابط ساختاری میان ایران و روسیه تقویت گردیده و ایران را به طور طبیعی و ناخواسته در حوزه استراتژیک این ابرقدرت رقیب آمریکا قرار بگیرد؟ آیا شعلهور شدن جنگ در ایران با منافع روسیه همسو و همجهت نیست؟ چه کشوری جز روسیه بیشترین بهرهبرداری را از این درگیری خواهد برد و لذا چرا باید دولت آمریکا برنامهای را اجرا کند که بیشترین سود آن نصیب رقیب اصلی آمریکا در صحنه جهانی گردد؟ در پایان به این نکته باید اشاره کنم که مساله تحریم آن هم با ابعاد وسیع احتمالا مورد استفاده آمریکا قرار خواهد گرفت اما برای دستیابی به اهدافش موثر نخواهد بود هر چند ما نیز با دشواریهای زیادی روبهرو گردیم و بالاخره اینکه آمریکا راهی جز توسعه روابط استراتژیک با ایران در حوزههای گوناگون برای پیشبرد اهداف خود ندارد.