تاریخ انتشار : ۱۱ دی ۱۳۸۷ - ۰۹:۱۱  ، 
شناسه خبر : ۶۷۲۶۶

علی منتظری
فردا چهارده نفر روی چهارده صندلی در سالن استقلال ریاست جمهوری لبنان، دور یک میز مستطیل شکل در سمت راست و چپ میشل سلیمان، رییس جمهور این کشور می‌نشینند (در کنار عمرو موسی، دبیرکل اتحادیه عرب و نماینده‌‌ای از سوی دولت قطر) و گفت‌وگوهایی را کلید می‌زنند که برای این کشور و دیگران و از جمله سوریه و ایران مهم است. این چهارده نفر همانهایی هستند که توافقنامه «دوحه‌» را قبلا امضاء کرده‌‌اند. این مذاکرات موسوم به ملی، استمرار همان مذاکراتی است که در 29/6/2006 در بین گروه‌های لبنانی تحت عنوان گفت‌وگوهای ملی متوقف شده بود، توقفی که پیامد آن جنگ سی و سه روزه یا همان جنگ تموز بود. شاید هم این گفت‌وگوها برای اسرائیلی‌ها مهم تر از بقیه باشد. البته قابل کتمان نیست که برای همه کشورهای خاورمیانه می‌تواند با اهمیت باشد. این اهمیت از آنجا ناشی شده است که لبنان از نگاه اسرائیلی‌ها «درب ورودی خاورمیانه‌» است. با آن که سال‌های سال است که آنها در تلاشند تا یک درب دیگر در یک جایی مثلا در شمال عراق و به شکل خاص در کردستان عراق پیدا کنند، اما واقعیت امر و تحولات نظامی و امنیتی نشان داده است که آنها تا کنون هیچ جایگزینی برای لبنان پیدا نکرده‌‌اند. این درب به اسرائیل کمک می‌کند تا راه‌های ورود به مرزهای نظامی‌اش را ببندد و یا آن‌که راه‌های ورود به دیگر کشورهای خاورمیانه را از همین درب باز کند تا به همراه اجرای فرضیه‌های نظامی و امنیتی‌اش، حفظ امنیت ملی داخلی‌اش را نیز مستحکمتر سازد.
همین شرایط باعث شده است تا لبنان در صف مقدم برخورد با اسرائیل قرار گیرد. همه کسانی که از این حالت دلخور یا ناراحتند، خود به خوبی می‌دانند که این شرایط هرگز تغییر نخواهد کرد. از لبنان و از زبان برخی لبنانی‌ها مانند ولید جنبلاط یا سعد حریری، بارها شنیده‌ایم که چرا لبنان باید همه قیمت کشورهای عربی و یا عناصر منطقه‌ایی را یک تنه در برابر اسرائیل پرداخت کند؟ و چرا لبنان باید به تنهایی حامل پروژه مقاومت در بین تمام اعراب باشد؟ البته این‌ها پرسش‌‌هایی است که می‌توان به آن پاسخ داد، اما به رغم این که این جریانات و شخصیت‌ها، هیچ ارتباطی با مقاومت ندارند و بدشان نمی‌آید که این پرونده نیز در لبنان همچون بسیاری از دیگر کشورهای عربی بسته شود، اما واقعیت این است تا زمانی که معجزه‌ای نشود و لبنان از جایی که هست کنده نشده و به جایی دیگر انتقال نیابد و نقشه جغرافیایی لبنان به هم نخورد، هرگز جایگاه کلیدی لبنان در برابر اسرائیل تغییر نخواهد یافت. به بیان دیگر، حتی اگر لبنانی‌ها هم نخواهند که ارتباطی با موضوع فلسطین داشته باشند، اسرائیل آنها را راحت نخواهد گذارد، زیرا تکلیف پرونده لبنان در برنامه‌های استراتژیک نظامی و امنیتی اسرائیل کاملا روشن است. از روز سه‌شنبه، گفت‌وگوهای جدیدی با نام گفت‌وگوی ملی پیرامون «تدوین استراتژی دفاعی لبنان‌» با اشراف رئیس‌جمهور این کشور «میشل سلیمان‌» آغاز می‌شود. یک طرف این گفت‌وگوها، حزب‌الله و هم پیمانانش و در طرف دیگر، نیروها و جریاناتی هستند که میانه‌ای نه با حزب‌الله دارند و نه با مقاومت اسلامی، اما پشتوانه این گفت‌وگوها همچون گذشته به سود حزب‌الله سنگینی می‌کند.
دلایل آن هم روشن است:
بی هیچ شک و شبهه‌ای، حزب‌الله فاتح جنگ سی و سه روزه در تابستان 86 بوده است.
عملیات رضوان و آزادسازی اسرای لبنانی و دیگر اسرای کشورهای عربی و فلسطینی به شکل کتمان ناشدنی، برتری قدرت مانور سیاسی حزب‌الله را نشان داد.
حزب‌الله لبنان در جریان یک رویارویی دو ساله در قالب بحران لبنان، هم دایره هم پیمانانش را حفظ نمود و هم با گذر از بحران سیاسی لبنان، هم پیمانانش را دور حلقه مقاومت حفظ کرد.
به رغم همه تلاش‌هایی که در لبنان انجام شده است، حزب‌الله توانسته است موضوع مقاومت اسلامی و ملی لبنان را به عنوان یک موضوع فراگیر ملی گسترش داده و حفظ نماید.
تهدیدات اسرائیل علیه لبنان همچنان ادامه دارد و حتی این احتمال به قوت خود باقی است که امکان دارد اسرائیل در صدد تدارک حمله‌ای گسترده علیه لبنان باشد.
همزمان با آغاز این گفت‌وگوها، سلسله ترورها و انفجارات در لبنان نیز آغاز شد. در نخستین گام، «صالح العریضی‌»، یکی از عناصر بارز و مهم در دفتر سیاسی حزب دمکراتیک لبنان به رهبری طلال ارسلان، کشته شد. این ترور در برابر منزل او در روستای «بیصور» در منطقه دروزی نشین «عالیه‌» صورت گرفت. فضای عملیات بی‌شباهت به عملیات ترور حاج عماد مغنیه (حاج رضوان) نبود. ماشین صالح عریضی از پیش بمبگذاری شده بود و او که در صدد روشن کردن ماشین بود، با انفجار ماشین در دم کشته می‌شود. اخبار و تحلیل‌های برخی منابع غیر رسمی در جریان ترور «حاج عماد مغنیه‌» نیز نشان می‌دهد که ماشین او نیز بمب گذاری شده بوده، اما برای اطمینان از ترور وی، ماشین‌های دیگری در مسیر‌های احتمالی عبور وی نیز بمب‌گذاری شده بوده است. هرچند انعکاس ترور عماد مغنیه قابل مقایسه با انعکاس ترور صالح عریضی نیست، اما شکل عملیات شبیه هم است، ترور‌هایی از یک دست و یک شکل که در لبنان در سال‌های اخیر و از جمله در ترور«جورج حاوی‌»، رهبر حزب کمونیست لبنان و ترور«می‌شدیاق‌» مجری برنامه‌های سیاسی تلویزیون LBC مشاهده شده است. پس از ترور حاج عماد مغنیه، وابسته نظامی عربستان سعودی در سوریه، یک روز پس از ترور حاج رضوان، در حالی که سوار بر هواپیمای مسافربری سعودی در آسمان سوریه در حال بازگشت به ریاض بود، به فرودگاه دمشق بازگشت داده شده و بازداشت می‌شود و تأثیراتی مهم بر کنفرانس سران عرب در دمشق می‌گذارد، به گونه‌ای که ملک عبدالله، پادشاه سعودی در این کنفرانس حاضر نمی‌شود. این در حالی بود که از پیش اعلام شده بود که اگر این وابسته نظامی سعودی آزاد شود، او در کنفرانس شرکت می‌کند، اما سوریه زیر بار این درخواست نرفت. از سوی دیگر، همزمان با این اقدام، یک زن اهل یکی از کشورهای مغرب عربی در شمال آفریقا در بیروت توسط حزب‌الله دستگیر می‌شود و تعداد قابل توجهی از نیروهای امنیتی سوری نیز بازداشت می‌شوند تا نشان داده شود که ترور حاج عماد مغنیه، دارای انعکاس‌هایی کاملا منطقه‌ای بوده است.
اما دایره انعکاس ترور صالح عریضی از این فراگیری برخوردار نیست و تا کنون نیز همچون ترورهایی دیگری که در لبنان صورت گرفته، هیچ فردی بازداشت نشده و رد پایی از آن به جا نمانده است.برای شناسایی «صالح العریضی‌» هیچ لزومی ندارد تا به القاب و مسئولیت‌های او در حزبش اشاره کنیم، بلکه تنها کافی است بگوییم «او حلقه وصل بین مقاومت و حزب‌الله با جبل لبنان‌» در بین دروزی‌های لبنان بوده است. فردی که از بروز فتنه و طرح تبدیل بخشی از نیروهای نظامی دروزی لبنان علیه مقاومت و حزب‌الله جلوگیری کرد و نقش بسیار بارز و مهمی در خاموشی فتنه طایفی علیه مقاومت در بحران اخیر بیروت و بروز درگیری‌های نظامی در این شهر، داشت.آثار ترور صالح عریضی، چند روز پیش از برگزاری گفت‌وگوهای ملی تدوین استراتژی دفاعی، آثاری مثبت و وحدت‌گرایانه در بین دروزی‌ها و لبنانی‌ها بود. در حقیقت، او نخستین چهره از میان نیروهای مخالف دولت سابق لبنان بود که ترور می‌شد. به دنبال این ترور، بار دیگر بیروت در منطقه کورنیش المزرعه، شاهد وقوع شش انفجار پیاپی بود. همه این‌ها نشان می‌دهد که مثل گذشته، همه انفجارها و ترورها در لبنان و به ویژه بیروت، کاملا هدفمند و هشیارانه است. محور همه آنها «خلع سلاح وحدت ملی‌» در این کشور و استمرار بحران سیاسی و مذهبی است. دلیل آن نیز روشن است و جز این نیست که این کشور در بخش جنوبی‌اش با ارتش و نیروهای ‌منیتی اسرائیل همسایه است؛ همسایگی که هرگز دچار «معجزه تغییر جغرافیایی‌» نخواهد شد.
 روشن و آشکار است که بار دیگر این حزب‌الله خواهد بود که زمام امور را در این گفت‌وگو‌ها به دست می‌گیرد، زیرا نخستین و شاخص‌ترین طرف طرح استراتژی دفاعی در لبنان، کسی است که سرزمین‌های اشغالی لبنان را آزاد کرده و سپس اسرای لبنانی و عربی را به کشورشان تحویل داده است. بنابراین، روشن است که حزب‌الله لبنان از طرح تجهیز و به روز کردن ارتش لبنان دفاع می‌کند (هرچند اسرائیل و آمریکا مخالف آن هستند) از همین روی، بعید نیست طرح تشکیل و تجهیز نیروی هوایی ارتش لبنان کلید بخورد، اما حزب‌الله در تلاش باقی خواهد ماند تا مقاومت اسلامی لبنان همچنان پشتوانه‌ای محکم برای ارتش به منظور حفظ تمامیت ارضی لبنان باقی بماند و این معنایی جز جمع قدرت دفاعی ارتش و مقاومت برای دفاع از لبنان ندارد.در کنار همه این‌ها و مهمتر از همه بحث‌های جاری در این گفت‌وگو‌ها، این موضوع در این مذاکرات روشن خواهد شد که دشمن لبنان کیست؟ لبنانی که تنها در اطرافش سوریه و اسرائیل هستند و پر روشن است که «دشمن شناسی‌» تدوین استراتژی دفاعی لبنان، تنها به سوی یک طرف نشانه خواهد رفت و آن کسی جز اسرائیل نیست. همین امر روشن می‌کند که چرا این گفت‌وگوها بیش از هر طرفی برای اسرائیلی‌ها و به دنبال آن، برای آمریکایی‌ها اهمیت دارد. فعلا در این مرحله باز هم هنر سیاسی حزب‌الله کارآمدتر از هر طرح و نقشه دیگری بوده که توانسته است تا به جای طرح و بحث «خلع سلاح مقاومت‌»، طرح تدوین استراتژی دفاعی را روی میز مذاکرات بگذارد. از همین روی انتظار می‌رود تا این مذاکرات تا ماه‌ها ادامه یابد و آنهایی که پشت خویش را به آمریکا گرم کرده‌‌اند، انواع و اقسام مواضع و واکنش‌ها را از خود نشان دهند. مهمترین سوژه‌ای که امکان وحدت عمل گروه‌ها و جریانات لبنانی پیرامون تدوین استراتژی دفاعی را فراهم می‌کند، امکان وقوع حمله جدید اسرائیل علیه لبنان و احتمال توسعه منطقه‌ای آن است.