تاریخ انتشار : ۰۳ بهمن ۱۳۸۷ - ۰۸:۲۷  ، 
شناسه خبر : ۶۷۶۸۷
واکاوی استراتژی واقعی حاکمان اصلی ایالات متحده

سیدحسین علوی
مطابق آخرین نتایج اعلام شده از انتخابات پرسروصدای آمریکا «باراک اوباما»، از حزب دموکرات بر رقیب جمهوری خواه خود پیروز شده است.
پیروزی اوباما بر مک کین حاوی نکات مهمی است که بدون مقدمه به طرح آنها خواهیم پرداخت.
1- امروز که اوباما بر مک کین چیره شده عده ای آب از دهانشان سرازیر گشته؛ که گویا ناجیان بشر و دوستداران حقیقی صلح و برادری و برابری بر اریکه قدرت نشسته اند و به قول یکی از رفقای طناز «دست خدا از آستین ملت غیور آمریکا(!) بیرون آمد و بر تعرفه های اخذ رأی نام اوباما را نگاشت.»
برای تحلیل صحیح واقعه انتخاب اوباما باید دید که اصلا ما با چه کشوری مواجهیم؟ آیا ایالات متحده آمریکا آنچنان فریفته شعار پرزرق و برق دموکراسی است که هر چهار سال یکبار مسیر خود را مطابق رای توده ها تغییر دهد؟ آیا چنین تحلیلی از آمریکا صحیح است؟ هرگز!
بدون ذره ای تردید ملت آمریکا را باید تابعی از یک لابی مقتدر سیاسی پشت پرده تلقی کرد، ملتی که آنچنان مسحور دستگاه پروپاگاندای سیاسی- اقتصادی- فرهنگی این لابی شده اند که گویی اینان در وهم آزادی، بردگان مدرن اند! و آن لابی پشت پرده چیزی جز «صهیونیزم» نیست.
این صهیونیست ها هستند که در قالب هایی چون «ایپک» نبض سیاستگذاری در ایالات متحده را در چنگ خویش دارند. با هالیوود برای این ملت نگون بخت فرهنگ می سازند؛ با کمپانی ها و تراستهای متشکل از کلان سرمایه داران صهیونیست برای این ملت نگون بخت اقتصاد می سازند و با لابی های مقتدر سیاسی برای این بیچارگان سرخوش(!) سنا و کنگره و وایت هاوس و... برپا می کنند!
مگر جز این است؟! امروز چه کسی می تواند باور کند که به اندازه رطوبت سرسوزنی امکان دارد فردی بدون وابستگی به آرمانهای فاسد صهیونیسم رئیس جمهور آمریکا شود؟!
صهیونیزم، الهه و معبود کارگزاران سیاسی ایالات متحده آمریکاست و اگر کسی فکر تمرد از منویات بتهای معبد صهیونیسم را به مخیله خویش راه دهد از هستی ساقط خواهد شد.
امروز سیاستمدار شدن در آمریکا مترادف با تا کمر خم شدن در برابر صهیونیسم است.
آمریکا شیطان بزرگ و شیطان مجسم است. لذا امکان ندارد در این جولانگاه شیطان کسی جز بردگان شیطان به حکومت رسد... اگر آبی از دهان عده ای سرازیر است یا از سر جهل ایشان است یا غفلت است یا خدای ناکرده نقشه ای در کار است.
2- اما، ظاهر ماجرا چیز دیگری را نشان می دهد. اوباما، خود را اهل صلح و گفتگو و... می خواند. طرفدار خروج نیروهای نظامی آمریکا از عراق است. دم از گفتگو با ایران اسلامی می زند. به ظاهر آدم آرامی است. راستی سیاهپوست هم هست- کنایه از اینکه سمبل قومی است که سالها در آمریکا مورد جفا قرار گرفته اند- در مقابل او، مک کین بود. فردی هوادار جنگ و چنگ و دندان نمایی برای ایران و تداوم اشغال عراق و افغانستان و... با تمام اوصاف فوق، آیا مک کین به تمنیات صهیونیستها نزدیک تر بود یا اوباما؟ به عبارت اخری آرزوهای صهیونیسم بین الملل با مک کین محقق می شد یا اوباما؟
بسیاری از سر سادگی این روزها مک کین را مجسمه آرمانهای صهیونیستها تلقی می کنند و اتفاقا از همین روست که خرسندند از آنکه کسی در آمریکا رأی آورده که حداقل مثل کاندیدای جمهوری خواه روش های وحشیانه صهیونیستها را در عرصه جهانی پیگیری نمی کند.
حقیقت ماجرا به گونه ای دیگر است. در اینجا خوب است اشاره ای به بخشهایی از کتاب شهریار اثر نیکولو ماکیاولی نمایم تا حقیقت ماجرا روشن تر شود.
ماکیاول پدر سیاست در معنای مدرن است. سیاست در معنای مدرن آن امری زمینی تلقی شده و هدف از سیاست ورزی صرفا دستیابی به قدرت با هر وسیله ای، برای نخستین بار در آرای ماکیاول متجلی گشت. نظریه سیاسی ماکیاولیسم که در کتاب «شهریار» مندرج است، قرنهاست که سرلوحه عمل کارگزاران صهیون است.
ماکیاول، فرمانروای ایده آل را فردی با درندگی شیر و ذکاوت روباه توصیف می کند. «پرنس» باید از سویی به وقت حفظ ارکان قدرت همچون شیر درنده توده های سرکش را پاره پاره کند و از سویی دگر به وقت تثبیت پایه های قدرت خویش در افکار عمومی روبه صفتانه مانور «مدارا» و «صلح طلبی» و «همرنگی با توده ها» دهد. که اگر به وقت درندگی شیر درنده باشد و به وقت نفاق روبه منافق باشد، پایه های حکومتش- به زعم باطل ماکیاول- همواره مستدام خواهد بود!
و این همان نسخه ای است که لابی صهیونیستی حاکم بر ارکان سیاسی ایالات متحده بدون ذره ای دخل و تصرف در طول تاریخ کوتاه این کشور پرمدعا به کار برده.
بیایید تاریخ را تورق کنیم. پیش از جرج بوش، بیل کلینتون دموکرات 8 سال بر کاخ سفید حاکم بود.
دموکراتها در بازی صهیونیستها جلوه روبه صفتی پرنس هستند. کلینتون با دشمن شماره یک صهیونیزم چگونه برخورد کرد؟ آیا او ایران را تهدید به حمله نظامی کرد؟ هرگز! او شیر نبود، روباه بود! او باید با ژست صلح طلبی و دموکراسی به جنگ دشمنان اربابش می آمد.
از همین رو بود که تحریم داماتو، ارتباط گیری جدی و آشکار با سیاسیون غرب زده داخل ایران، تقویت کانالهای ماهواره ای، تشدید فشارهای حقوق بشری و... در دوره این روباه دموکرات ایجاد شد. اما به فضل پروردگار انقلاب اسلامی ایران و دنیای جدید اسلام خواهی جهانی که پایانی بود بر نقشه های شوم صهیونیزم بین الملل، بیدی نبود که از بادهایی چون روبه صفتان دموکرات بلرزد. از این رو، حاکمان اصلی ایالات متحده روی دیگر خود که همان شیر درنده و خونریز جمهوریخواه بود را پس از خیمه شب بازی انتخابات 2000 در قالب مترسکی به نام جرج واکر بوش نمایان کردند.
او دو جنگ خونین به راه انداخت. ابتدا افغانستان و سپس عراق، و همه عالم می دانستند که هدف از این لشگرکشی صدها میلیارد دلاری، نه افغانستان بود و نه عراق که حقیقت ماجرا نمایش چنگ و دندان شیر ماکیاول به ایران بود.
کار به جایی رسید که شیران احمق جمهوری خواه در طول این 8 سال اخیر بارها ایران را تهدید به حمله مستقیم نظامی نمودند. اما باز هم به فضل پروردگار و عنایات صاحب اصلی این انقلاب، شیری از پس روباهی ره به هزیمت سپرد و سرشکستگی از این بالاتر برای او نبود که رسما نامه التماس آمیز برای گفتگو با ایران ارسال کند... اما امروز...
امروز، پس از گذشت 8 سال از حاکمیت شیرهای توخالی صهیونیسم و ناکامی سیاستهای وحشیانه و جنگ طلبانه جمهوری خواهان، عقلای لابی مرکزی صهیونیستها بدون ذره ای تردید به این نتیجه رسیده اند که، دوران یاغی گری و ژست وحشیگری به پایان رسیده است.
دستاورد لشگرکشی به عراق و افغانستان برای ایشان چیزی نبوده جز آنکه جهان امروز فهمیده که کشت خشخاش از 200 تن به 8200 تن در سال رسیده! طالبان آمریکایی با اربابانش معامله می کند تا مردم بدبخت افغانستان را هم آمریکایی ها بکشند هم طالبان! در عراق هم دروغ بزرگ وجود سلاح کشتار جمعی پس از سالها حضور نظامی آمریکایی ها در این کشور هر روز آشکارتر گشته، صدامیان هم که هنوز از مردم بیچاره عراق قربانی می گیرند، البته در کنار و همراه با وحشیگری های خود آمریکایی ها! ثمره این دو جنگ نه تنها افزایش اقتدار آمریکا در خاورمیانه نبوده بلکه به اعتراف سردمداران دستگاه سیاست خارجی آمریکا تنها افزایش ضربه پذیری آمریکا از ایران و فزونی اقتدار جهانی ایران بوده است.
پس امروز، دوران ادای شیر درآوردن به سر آمده و گاه روبه صفتی است. دیگر قلدربازی معنا ندارد. امروز نوبت روبهان ماکیاول است که بار دیگر همان استراتژی افزون خواهانه پیشین را در زرورق شعارهای عوامفریب پیچیده و به خورد حمقای عالم دهند! امروز روز «مدیریت» روباهان بر خونهای به ناحق ریخته شده به دست شیران که چه عرض کنم، گرگهاست!
امروز، به رغم آنکه مک کین در ظاهر با استراتژی کلان صهیونیسم سازگارتر است ولی اوباما با اتخاذ تاکتیکهای دیکته شده از سوی اربابانش برای پروژه جهانی صهیونیسم «کارایی» بیشتری دارد. شاهد این ادعا آن است که 60 درصد پولی که صهیونیستهای آمریکا صرف این انتخابات کرده اند در سبد اوباما ریخته شده. آیا این عجیب نیست؟
صهیونیستها ناامیدانه آخرین تلاشهای خود را در این انتخابات به کار بستند تا با رو کردن روباهی دیگر آرزوی حکومت بر جهان که به برکت انقلاب اسلامی و به فضل پروردگار متعال 30 سال است بر باد فنا رفته را محقق کنند.
... اوباما، همان مک کین است، همانطور که بوش همان الگور بود! اینها همه نوکران اربابانی دیگرند. دیروز ارباب خوش داشت بی پرده چهره حیوانی حقیقی خویش را عیان کند. امروز فهمیده که چنگ زدن بی فایده است. باید نیش زد! باید روباه بود... باید اوباما بود!