تاریخ انتشار : ۰۳ بهمن ۱۳۸۷ - ۰۹:۴۴  ، 
شناسه خبر : ۶۷۸۹۴

 محمد شفیع‌نژاد
مخاطب نامه احمدى نژاد به اوباما و نامه هاى پیشین رئیس جمهور کشورمان به رؤساى کشورهاى غربى از جمله جورج بوش، کیست این نامه نگارى با رئیس جمهور منتخب امریکا که در ۳۰ سال گذشته بى سابقه بوده است، آیا «تابوشکنى» نیست آیا نامه نگارى هاى این چنینى احمدى نژاد یک ابزار براى رویارویى گفتمانى است یا آن که این تحرکات خود جزئى از گفتمان انقلاب اسلامى است آیا احمدى نژاد از این نامه نگارى ها قصد گشایش منفذى براى برقرارى ارتباط با امریکا دارد این سؤال ها و سؤالاتى از این دست این روزها و پس از انتشار نامه رئیس جمهور کشورمان به باراک اوباما از سوى رسانه ها و چهره هاى سیاسى و البته با اغراض گوناگون، بسیار مطرح مى شود. اما شاید آنچه لازم است به عنوان پرسش ریشه اى مورد اعتنا قرار گیرد، آن است که «مخاطب نامه احمدى نژاد کیست » آیا مخاطب هدف وى در این گونه نامه ها که مشابه آن پیش از این براى بوش، مرکل و شیراک هم ارسال شده بود، همان مخاطب کاغذى نامه هاست به نظر مى رسد و از قرائن موجود این گونه برمى آید که این گونه نیست. مخاطب حقیقى احمدى نژاد به طور عام وجدان عمومى ملت ها و به طور خاص مردم کشورهایى است که براى سران آنها نامه نگاشته شده است. به عبارت دیگر مخاطب نامه هاى مملو از عبارات گفتمانى که در آن جورج بوش جنگ طلب به «صلح طلبى» و «اداره دنیا بر اساس مناسبات عادلانه» دعوت مى شود و یا در آن نسبت به وجود «تبعیض» هشدار داده مى شود، نمى تواند رئیس جمهور سالیان اخیر امریکا باشد.
نامه به بوش یا مرکل و شیراک و.‎.. را باید گامى از یک طرح کلى دانست که احمدى نژاد براى آن مراحل دیگرى چون «مناظره در صحن سازمان ملل و در حضور خبرنگاران» را در نظر گرفته است.
جنس این نامه ها و مخاطب آنان همان است که یک مناظره جهانى با این درجه از حساسیت خواهد داشت. در این صورت مشخص خواهد بود که پاسخ گرفتن از شخصى مانند جورج بوش و یا باراک اوباما نمى تواند هدف نامه هاى گفتمانى احمدى نژاد باشد که پاسخ ندادن آنان به این نامه ها سبب توقف این رویه شود. از دیگر سو، به نظر مى رسد دنیا در۳۰ سال اخیر از عمق استراتژیک دشمنى ملت ایران با کاخ سفید مطلع شده و اکنون وقت آن رسیده تا این تقابل که به مدد گفتمان تهاجمى رئیس جمهورى و شرایط اخیر منطقه به موضوع مهم رسانه اى دنیا هم تبدیل شده است، از جهت «چرایى» براى دنیا شفاف شود. این در حالیست که در سوى دیگر کارزار و در تمام این ۳۰ سال، کاخ سفید از قدرت رسانه اى خود بهره کامل برده و توانسته تا با «قلب منطق» این تقابل علنى، رویارویى گفتمانى جمهورى اسلامى با کاخ سفید را تا حد «تنبیه ایران از سوى امریکا» که دلیل آن «بى اعتنایى جمهورى اسلامى به حقوق بشر» و یا «تلاش براى دستیابى به سلاح هاى کشتارجمعى» است، تنزل دهد. در برابر این تهاجم رسانه اى، البته احمدى نژاد در سه سال گذشته توانست به دلیل بیان شجاعانه سخنان ساختارشکنانه نسبت به رویه دیپلماتیک جهانى، از تناقضات ذاتى رسانه بهره جوید و با جلب توجه رسانه ها، خود را به تنهایى به یک رسانه پرقدرت در دنیا تبدیل کند. پوشش گسترده سخنان و اظهار نظرهاى رئیس جمهور کشورمان در مجامع مختلف و خصوصاً پوشش مستقیم سخنرانى وى در دانشگاه کلمبیا براى ۵۰۰ میلیون مخاطب زنده رسانه اى، شواهدى براى این مدعاست. دلایل این واقعیت را مى توان علاوه بر حرکت رو به جلو و تهاجمى احمدى نژاد در فضاى دیپلماسى، ناشى از فضاى حاکم بر منطقه هم دانست. شکست رژیم صهیونیستى از حزب الله در جنگ ۳۳ روزه، گرفتارى امریکا در عراق و گسترش روزافزون نفوذ جمهورى اسلامى در این کشور و انفعال ۱+5 در مقابله با موضوع هسته اى کشورمان، نمونه هایى از این شرایط است.
با این حساب موقعیت کم نظیر (و بلکه بى نظیر) براى احمدى نژاد نسبت به سایر شخصیت هاى سیاسى کشورمان طى سال هاى گذشته از ابتداى انقلاب اسلامى تاکنون، فراهم است تا توجه جهانى را به منطق ایرانى در مخالفت ۳۰ ساله اش با رویه هاى حاکم بر جهان جلب کند. بنابراین در چنین شرایطى که منبرى به بلنداى تمامى رسانه هاى پرقدرت دنیا در اختیار احمدى نژاد به عنوان نماینده ملت ایران قرار گرفته است، طبیعى است که رئیس جمهور لازم است و باید از این فرصت براى تبیین «منطق رویارویى» جمهورى اسلامى ایران با امریکا استفاده کند. شاهد مثال چنین ادعایى، نحوه انعکاس نامه احمدى نژاد در رسانه هاى دنیاست. در حالى که انتظار آن است تا اولین کنفرانس مطبوعاتى رئیس جمهور منتخب امریکا به پرسش از مهم ترین مسائل داخلى و خارجى این کشور خصوصاً موضوع بحران اخیر اقتصادى و تبعاتش مصروف شود، خبرنگاران از اوباما درباره نامه احمدى نژاد به وى مى پرسند و واکنش وى در قبال این نامه را جویا مى شوند. با این اوصاف واضح است که «بى سابقه» بودن نگارش چنین نامه هایى در سالیان گذشته، نمى تواند نشانه اى از چرخش استراتژیک جمهورى اسلامى و یا رئیس جمهور در مقابله با کاخ سفید باشد که برخى سیاسیون با کنار هم قرار دادن این نامه ها و روحیه ضداستکبارى رئیس جمهور به دنبال حل این معما باشند؛ بلکه این «بى سابقه» بودن ناشى از بى نظیر بودن موقعیت کشورمان و شخص احمدى نژاد براى انتقال منطق این رویارویى گفتمانى است. بالطبع ترسیدن و ترساندن از چنین اقدام بجا و شایسته اى تنها به این دلیل که «بى سابقه» است، زاییده اذهانیست که گرفتار نوعى جمود باشند و نتیجه اعتناى عملى به این تبلیغات هم چیزى نخواهد بود جز به اجرا درآمدن «دیپلماسى راکد، منفعل و کاملاً قابل پیش بینى.» از سوى دیگر اما احمدى نژاد اگرچه از نگارش و ارسال این نامه، شفاف نمودن منطق جمهورى اسلامى در تقابل استراتژیک با امریکا را منظور کرد و به این دلیل شاید پاسخ دادن یا جواب ندادن اوباما براى وى مهم نبود (آنچنان که در مورد نامه هاى قبلى هم این گونه بود)، اما از زمانى که اوباما اعلام کرد به این نامه پاسخ خواهد داد، نامه نگارى احمدى نژاد بُرد تاکتیکى هم پیدا کرد. در واقع اوباما، با پاسخ به نامه احمدى نژاد، بازى «دو سر بردى» را به رئیس جمهور ایران تقدیم کرده است. به طورى که اگر نامه اوباما با پاسخ دوباره رئیس جمهور کشورمان مواجه شود، آن گاه رئیس جمهور تازه کار امریکا مجبور است یا به نامه هاى بعدى احمدى نژاد که البته رویکردى گفتمانى و نه دیپلماتیک دارد، پاسخ دهد و یا آن که آن را در مراحل بعدى متوقف کند. در این صورت و در حالت اول منظور احمدى نژاد از نگارش ها حاصل شده و افکار عمومى به دلیل حساسیت این رویداد به طور کامل در محل قضاوت این مواجهه گفتمانى بین رئیس جمهور مدعى سردمدارى لیبرال _ دموکراسى و رئیس جمهور کشورى که سردمدار گفتمان مردم سالارى دینى است، قرار خواهند گرفت. درحالت دوم اگر اوباما به نامه احتمالى احمدى نژاد در آینده پاسخ ندهد، آن گاه به ناچار خود را در افکار عمومى در مقام انفعال در برابر ابتکار احمدى نژاد قرار داده است. این انفعال خصوصاً هنگامى جالب خواهد بود که به این نکته توجه کنیم که اوباما با اعلام دیروز خود، عملاً قواعد حضور رسانه اى در این تقابل گفتمانى را پذیرفته است.