تاریخ انتشار : ۰۵ دی ۱۳۸۷ - ۰۸:۴۹  ، 
شناسه خبر : ۶۷۹۶۵
به مناسبت سالروز انفجار دفتر حزب جمهوری اسلامی
اشاره‌ : محمدحسن اصغرنیا- متولد 8 اسفند 1328 است که از سنین جوانی به واسطه آشنایی نزدیک با دکتر شهید بهشتی نسبت به علوم روز از طریق مدرسه دین و دانش آشنا و وارد فعالیت‌های سیاسی و مبارزه شد. وی در مجموعه حزب جمهوری اسلامی قائم مقام شهید باهنر در کمیته آموزش بوده و دارای مسوولیت‌های مختلف از جمله در زمان حادثه 7 تیر استاندار سمنان بود. استاندار کردستان، مشاور چند وزارتخانه، رییس دانشگاه کردستان، قائم مقام علوم بهزیستی و توانبخشی، مسئول مرکز بازشناسی نهضت جنگل، عضو هیات امنای موسسه عصای سفید که در خدمت نابینایان و کم‌بینایان است، عضو هیات امنای چند کتابخانه و مدیر عامل موسسه جهت (جانبازان هفتم تیر) و عضور شورای عالی انجمن خوشنویسان ایران. فرا رسیدن هفتم تیر و فاجعه دفتر حزب جمهوری اسلامی را بهانه قرار دادیم تا با محمدحسن اصغرنیا به گفت‌وگو بنشینیم.

* آقای اصغرنیا لطفاً از تاریخچه شکل‌گیری حزب جمهوری اسلامی بگویید و از جریانات موثر در شکل‌گیری آن.

** 22 بهمن که انقلاب اسلامی به پیروزی رسید یک هفته بعد یعنی در 29 بهمن، 5نفر اولین نهاد مدنی کشور را تشکیل دادند. که در راس آنها شهید آیت‌الله سیدمحمد حسینی بهشتی بود. چهار نفر دیگر با ایشان بودند که موسسین حزب را تشکیل می‌دادند. حضرت آیت‌الله خامنه‌یی، آقای هاشمی رفسنجانی، آقای موسوی اردبیلی و آقای باهنر، 29 بهمن حزب اعلام موجودیت کرد. یعنی آن موقع نه سپاه، نه کمیته امداد نه جهاد و... هیچ کدام از نهادها نبودند. این خود یک نقطه اوج بود که اولین تشکیلات اسلامی و مدنی شکل گرفت.

زمان و مکان این اتفاق خیلی مهم است. تازه انقلاب پیروز شده است؛ تمام کسانی که از انقلاب آسیب دیده‌اند علیه انقلاب هستند. عوامل شاهنشاهی، سرمایه‌دارها و فئودال‌ها، گروه‌های چپ و کسانی که با روحانیت خوب نبودند و رابطه خوبی نداشتند. در آن موقع ما دو جبهه داشتیم.  یک جبهه انقلابیون و یک جبهه ضدانقلاب. سمبل جبهه انقلابیون آیت‌الله بهشتی بود و این در حالی بود که ایشان هم رییس قوه قضاییه بودند و هم دبیر شورای انقلاب و همزمان دبیر کل حزب جمهوری اسلامی هم بودند. مردم هم نسبت به احزاب در ایران سابقه خوشی در خاطرشان نبود اما چون دیدند یک عالم دینی آن را راه انداخته از آن استقبال کردند.

علت تشکیل حزب از سوی دکتر بهشتی تجربه‌یی بود که از تاریخ ایران داشتند. مثلاً مشروطه و صنعت ملی ‌شدن نفت و کودتای 28 مرداد. ایشان مدتی هم در اروپا زندگی کرده بودند. فهمیده بودند که اگر انقلاب و جمهوری اسلامی بخواهد موفق باشد باید تشکیلات داشته باشد. باید نیروسازی کند. مردم هم داوطلبانه عضو  این حزب می‌شدند. تاثیر حزب در راهپیمایی‌ها نشانگر این مساله بود که حزب واقعاً مردمی بود یعنی کسی که در حزب می‌آمد نه بخاطر حقوق و مزایا بلکه افتخاری این کار را انجام می‌داد.

تشکیلات حزب هم به این شکل بود که شهید بهشتی دبیر کل بود. آقای موسوی اردبیلی هم موسس بودند و هم مسئول عقیدتی، مقام معظم رهبری به عنوان مسئول تبلیغات حزب بوده و آقای محمدجواد باهنر مسئول آموزش بود که بنده قائم مقام آقای باهنر بودم و آقای هاشمی، به عنوان کسی که تبیین کننده آرا و افکار و مواضع حزب بود که سخنرانی‌ها و مسائلی از این دست با ایشان بود. شاخه‌های دیگر حزب هم از شاخه دانش‌آموزی تا شاخه‌های دانشجویی، اصناف و مهندسین و پزشکان و... بودند.

* ارتباط شخصی شما با شهید بهشتی چگونه بود؟

** شهید بهشتی دبیر زبان انگلیسی و هم مدیر مدرسه ما بود. سال 1334- 1333 ایشان معلم ما بودند. فلسفه هگل، مارکس و ... آموزش می‌داد. من جذب معلمم شده بودم. برای ما شیرین و جالب بود که یک روحانی به ما چنین درس‌هایی می‌دهد زبان انگلیسی بداند. نام مدرسه که خود مرحوم شهید بهشتی بنیادش را گذاشت دین و دانش بود برای پرورش عالمان دینی و فلسفی.

ایشان در قبل از انقلاب در خیابان ایران تفسیر قرآن می‌گفتند و دانشجویان و افراد فراوانی می‌آمدند. جلسه خصوصی ایشان در منزل خودشان بود برای کسانی که با ایشان مرتبط بودند.

* مانیفست حزب جمهوری اسلامی چه بود و بر چه اصولی تکیه داشت؟

** حزب جمهوری اسلامی کتابی دارد به نام «مواضع ما». همه دیدگاه‌های سیاسی و اقتصادی و اجتماعی به وسیله همین موسسین نوشته شده بود و اساسنامه و مرامنامه حزب آنجا آمده بود و در اختیار همه بود. مدیریت دکتر بهشتی در شرایط اول انقلاب به قدری جذاب بود که همه را جذب می‌کرد. به حدی که دانشجویان، طلاب و... همه را به کار می‌گرفتند. اصلاً تنگ نظر نبود و در عین حال دریا دل بود. در روز حداقل 4- 5 ساعت برای حزب وقت می‌گذاشتند یعنی بعد از ظهرها می‌آمد حزب و تا یکی دو ساعت بعد از نماز مغرب و عشا آنجا بودند.

* حادثه انفجار حزب جمهوری اسلامی چگونه رخ داد و چه جریان‌هایی در آن موثر بودند و در جلسه‌یی که حادثه انفجار دفتر رخ داد این جلسه پیرامون چه موضوعی تشکیل شده بود؟

** حزب یکسری جلساتی داشت به صورت هفتگی که اعضای شاخص حزب، برخی از نمایندگان مجلس، چند نفری از دولت مثل دکتر قندی و دکتر عباسپور، دکتر فیاض‌بخش و مهندس کلانتری و بیست نفر از استانداران و معاونین وزرا حضور داشتند. از قوه قضاییه هم می‌آمدند .

در سال‌های اول انقلاب هر روز حادثه‌یی رخ می‌داد شبیه به افغانستان و عراق امروز.

ببینید انقلابی به عظمت ایران در مقابل خود آمریکایی را می‌بیند که50 هزار نیرو داشته که بعد از انقلاب آنها را اخراج کردند. سفارتخانه‌اش که در حقیقت لانه جاسوسی بود تسخیر شد و دشمنان داخلی و خارجی دیگر نظیر روس و غیره جنگ را بر ما تحمیل کردند. 16 کشور با ما وارد جنگ شدند که در راس آنها آمریکا بود. همه علیه ما بودند. فضای داخلی هم متشنج بود. ضدانقلابی‌ها، فراری‌ها و یکسری گروهک‌هایی که خیال می‌کردند اگر انقلاب پیروز شد سهم‌شان را می‌گیرند مثل توده‌یی‌ها و بنی‌صدر و جالب‌تر اینکه دکتر بهشتی که دریا دل بود برای نشان دادن حسن نیت پیشنهاد کرد که امام(ره) فرماندهی کل قوا را به بنی‌صدر بدهد اما او هر جا می‌رفت علیه شهید بهشتی سخن می‌گفت.

این گروهک‌ها وقتی دیدند که نمی‌توانند امام را از بین ببرند یاران و اطرافیان امام را ترور کردند. شهید مطهری و شهید مفتح از جمله قربانیان ترورهای این گروهک‌ها بودند و تعرضاتی که به مقام معظم رهبری و آقای هاشمی شد و خوشبختاته ناموفق بود. تعرض به حضرت آیت‌الله خامنه‌یی روز ششم تیر و یک روز قبل از انفجار حزب بود. در آن ‌ایام بحث عدم کفایت بنی‌صدر مطرح شد و وقتی نمایندگان رای به عدم کفایت دادند و البته این مشروط به تایید حضرت امام(ره) بود که ایشان هم تایید کردند و در نتیجه معاندین انقلاب با بنی‌صدر یکی شدند و در سی خرداد 1360 اعلام جنگ مسلحانه علیه جمهوری اسلامی در میدان فردوسی تهران را دادند. ابتدا تعداد زیادی از مردم را کشتند. سپس حادثه ترور ناموفق مقام معظم رهبری در مسجد ابوذر رخ داد و سپس انفجار حزب جمهوری اسلامی، خلاصه اینکه فضای ایران ناآرام بود و رییس‌جمهور نداشت. مردم هم درگیر بحث جنگ شدند. بحبوحه‌ها و بحران‌ها حمله علیه بهشتی و یارانش شدت گرفت. بنی‌صدر هم می‌گفت بهشتی نمی‌گذارد کار کنم.

جلسه هفتگی حزب روز یکشنبه بود در مکان دفتر مرکزی حزب در سرچشمه. موضوع جلسه هم چگونگی پیشگیری از تورم افتصادی بود که چه بکنیم که گرانی کم شود.

قرار بود از وزارت بازرگانی7 معاون وزیر در جلسه باشند. در عین حالی که جنگ بود بحث اقتصادی محور موضوعات قرار گرفته بود. ناظم جلسه آقای استکی بود که فوق‌العاده تشکیلاتی بود. دکتر بهشتی خواستند به جای بحث اقتصادی راجع به بحث روز که مساله ریاست‌جمهوری بود صحبت کنند. آقای استکی گفتند باید رای‌گیری کنیم. رای‌گیری شد و نیم ساعت به شهید بهشتی وقت دادند.

آقای بهشتی هم گفتند عدم کفایت سیاسی به بنی‌صدر باعث شد به فکر رییس‌جمهور باشیم و فرد مورد نظر ما که انسان لایقی است آقای رچایی است و آقای رجایی را به عنوان کاندیدا معرفی می‌کنیم و شما نمایندگان مجلس از امروز باید در شهرهایتان کار کنید. بنی‌صدر ادعا می‌کرد که من 11 میلیون طرفدار دارم این کسی که ما مطرح می‌کنیم باید بیش از بنی‌صدر رای بیاورد و باید مراقب آمریکا باشیم که دیگر برای ما مهره‌سازی نکند. کمتر از سه ربع از جلسه گذشته بود که بمب‌ها منفجر شد و ما 4 ساعت زیر آوار بودیم، ما را که به بیمارستان منتقل کردند همسرم نقل می‌کرد: «در آن سالنی که جنازه‌ها بود دیدم روی شکم تو نوشته بود محمدحسن اصغرنیا این حادثه خیلی عظیم بود و خیلی هم سخت بود. ولی اگر آن روز این حرکت بیداری بخش انجام نمی‌گرفت ممکن بود مردم فریب دشمن را بخورند اما خون این 72 تن باعث شد که مردم هشیار شوند و معلوم شد که دیدبان‌های واقعی چه کسانی هستند آن کسانی که با خون خود پای حرفشان را امضا می‌کنند. در این حادثه از همه نوع افراد بودند. مجتهد فقیه، پزشکان متخصص، نویسندگان، برخی از آموزش و پرورش بودند و برخی از وزارت علوم به هر حال حادثه عجیبی بود. «یدرک ولایوصف».

* این حادثه چه تاثیری در پیشبرد اهداف اصلی انقلاب داشت؟

** وقتی در 22 بهمن انقلاب پیروز شد آن انقلاب انقلاب اعظم ما است در 13 آبان 1358 سفارت آمریکا به عنوان جاسوسخانه به وسیله دانشجویان مسلمان خط امام تسخیر شد. امام گفت این انقلاب از انقلاب اول بالاتر بوده چون دشمن شناسی را به مردم آموخته بود. وقتی حادثه هفتم تیر پیش آمد امام فرمود این آغاز انقلاب سوم است. در این حادثه که صد نفر از یاران انقلاب بودند 72 نفر شهید شدند و 28 نفر زنده ماندند اینها هر کدام پیام‌رسان عظمت آن حادثه هستند و شما باید این زنده‌ها را دریابید. اینها در حقیقت در پیشبرد اهداف انقلاب موثر هستند.

* آقای اصغرنیا شما به عنوان جانباز هفتم تیر چه توقعی از جامعه دارید؟

** توقع من از جامعه شناخت ابعاد این حادثه و توقع اصلی از مسئولان است. این همه تبلیغ فرهنگ ایثار و شهادت باید در عمل اثبات شود. این حرکات باید بازشناسی شود ما بزرگترین قربانیان تروریسم هستیم. بنی‌صدر در کتاب خود می‌گوید مسعود رجوی به من گفت حادثه 7 تیر را ما انجام دادیم. 27 نماینده مجلس، رییس قوه قضاییه، رییس‌جمهور، نخست‌وزیر و این افراد مسئول در جمهوری اسلامی ترور شدند هنوز ما یک گزارش از پیگیری مسئولان ندیدیم که با سند بگویند ما قربانیان اصلی تروریسم در دنیا هستیم، اقدامی صورت نگرفته است.