پرویز اسماعیلی
شکست مجدد آمریکا در ایجاد همگرایی میان کشورهای 1+5 در خصوص اتخاذ تحریم یا تهدید علیه ایران که در نشست 8 اکتبر لندن رقم خورد غیرمنتظره نبود. علل متعددی را میتوان برای این شکست برشمرد و میتوان پیشبینی کرد که پایداری این علل و ادامه اصرار آمریکا بر تحمیل رویکرد خصمانه در برابر ایران به 5 کشور دیگر. زمینهساز انزوای روزافزون دولت آمریکا از فرآیندهای بینالمللی شود. در مقطع فعلی و با تحلیل روند مذاکرات گروه 1+5 در خصوص ایران. مبانی زیر باید مد نظر قرار گیرد.
1. بلوک 1+5 از نظر رویکردهای سیاسی و اقتصادی بلوک واحدی نیست. لذا تعدد و در بسیاری از موارد مختلفالجهت بودن منافع ملی آنها امکان تصمیمگیری واحد را به حداقل میرساند. این موضوع مختص ایران نیست، اما جایگاه ویژه ایران در منطقه و انطباق عملکرد و مواضع ایران با مقررات بینالمللی، حساسیت تصمیمگیری و ریسک آن را به نقطه ماکزیمم رسانده است.
2. از سوی دیگر بالانس قدرت جهانی در ساختار فعلی شورای امنیت به طور طبیعی رقابتهای شدید درونی را پدید آورده است و هرگونه همراهی و تبعیت از دیگری را به محاسبه دقیق هزینهها و فایدهها موکول میکند. به عنوان نمونه، چین پیروی از ایالات متحده در موضوع کره شمالی را کاملا برخلاف منافع ملی و رویکردهای منطقهای خود ارزیابی میکند.
3. کف و سقف انتظارات کشورهای 1+5 از موضوع هستهای ایران متفاوت است. به طور مثال روسیه اصلیترین شریک خارجی ایران در فناوری هستهای است و حتی اخیرا به طور رسمی به انتقال سوخت و راهاندازی نیروگاه اتمی بوشهر تعهد داده است. لذا اگر آمریکا بخواهد در قطعنامه جدیدی به استناد ماده 39 منشور ملل متحد فعالیتهای ایران را تهدید و صلح و امنیت جهانی بنامد، دامان روسیه هم از این اتهام تر خواهد شد!
چین، فرانسه و آلمان هم از مهمترین شرکای خارجی ایران هستند و به عنوان نمونه با توجه به اهمیت استراتژیک امنیت انرژی از یک سو و روابط سنتی گسترده در منطقه خلیج فارس از سوی دیگر به سختی میتوانند منافع ملی حداکثری و پایدار را با منافع حداقلی و موقت معامله کنند.
4. بعد از حوادث 11 سپتامبر، رویکردهای آمریکا در تحمیل جنگ به جامعه جهانی شکست خورد و هزینه آن را علاوه بر مردم آمریکا، همه دنیا پرداخت کردند. اکنون اختلاف نظر اساسی بین کشورهای 1+5 اتخاذ رویکرد سخت و یا نرم در برابر ایران است. دولتهای مذکور (که برخی از آنها در آستانه تغییر سیاسیاند) هرگونه همراهی با تصمیمات سخت را رویارویی و مخالفت با افکار عمومی خود ارزیابی میکنند.
5. رویکرد اروپا، چین و روسیه در سیاستهای منطقهای و بینالمللی چند وجهی و متنوع است. موضوعی که با رویکرد تکبعدی آمریکا در تامین امنیت خود و اسرائیل تناسبی ندارد. به عبارتی دولتهای یاد شده استدلالی برای ارجح دانستن امنیت ملی آمریکا و اسرائیل بر منافع ملی خود ندارند و اگر آنقدر ولخرج باشند که به خاط دوستی با بوش (در سال آخر زمامداریاش) از جیب منافع ملی هزینه نمایند، باید قدرت را واگذار کنند.
6. برای کشورهای 1+5 مکانیسم تصمیمگیری در عرصه بینالمللی تفاوت بنیادین یافته است. اگر در دوران جنگ سرد این مکانیسم صرفا به تبادل امتیازات دوجانبه محدود میشد. امروزه و بویژه بعد از 11 سپتامبر به وابستگیهای پیچیده و متقابل تبدیل شده است. بنابراین نتیجه تصمیمگیری غلط از دست دادن یک امتیاز نیست. خداحافظی با زنجیرهای از امتیازات و ملاحظات است.
7. دو گام آمریکا بعد از اعلام سیاست جنگ پیشگیرانه علیه افغانستان و عراق به شکست انجامیده و ناکارآمدی سیاستهای آمریکا در منطقه به عنوان «خاورمیانه بزرگ». برخورد متناقض با دولت دمکراتیک حماس در فلسطین و نهایتا شکست در پروژه حذف حزبالله و نیروهای مقاومت از صحنه سیاسی لبنان و منطقه اعتماد جهانی به موفقیت سیاستهای آمریکا را به صفر رسانده است.
فقدان اعتماد جهانی به انسجام و استحکام گزارشهای اطلاعاتی آمریکا نیز به حداکثر درجه رسیده است.
8. هرگونه اقدام قهرآمیز علیه ایران فاقد کمترین مشروعیت بینالمللی است. بازیگری مؤثر ایران در اتخاذ سیاستهای گام به گام و ارائه طرحهای مرحلهای، تخطی نکردن از مقررات بینالمللی، رایزنی فشرده با بلوکهای فراگیر و موثر سیاسی مانند سازمان کنفرانس اسلامی و جنبش عدم تعهد و همچنین استقبال از مذاکره درباره همه مسائل، وزنه ایران را در معادلات موجود تقویت کرده است.
به این مساله، تسلط ایران بر فناوری چرخه سوخت و تولید آب سنگین و نیز پیشنهادهای گشادهدستانه مثل تشکیل کنسرسیوم تولید سوخت را باید افزود.
جمهوری اسلامی ایران تا این مرحله از بازی را بخوبی اداره کرده است، اما باید هوشیار بود که یک نیمه دیگر از بازی پیش روی ماست.