تاریخ انتشار : ۰۱ دی ۱۳۸۷ - ۰۹:۴۱  ، 
شناسه خبر : ۶۸۰۶۶

دمش روح الهی در کالبد انسان، او را موجودی ساخت بی‌همتا در تمام کائنات. بی‌همتایی انسان، در گوهر انسانیت اوست و آن ناشی از «نفخه الهی» است و تجلی این «نفخه» در میدان زندگی، فرهنگ نامیده می‌شود.

فرهنگ یعنی فضای تنفس، یعنی قرارگاه، یعنی ملتقای تعاملات و مناسبات و مواجهات و دادنها و گرفتنها و ... حاصل این کش و واکش‌ها و کنش و واکنش‌ها و پذیرش و نپذیرفتنها و متابعت و خروشیدنها و اتصال و گسل‌ها و ... در تراز پایدار حیات گروهی را فرهنگ عمومی می‌نامند که صورت فرا داده و شفاف و متعین در رفتارها و گفتارها و کردارها و نوشتارها و بینشها و ارزشها و نگرشها و هنجارها و قضاوتها و سنتها و عادت‌ها و اشکال گونه‌گون اندیشه، قابلیت بسیار اساسی آموزش و انتقال را داراست!

حیات انسانی، این گوهر بی‌بدیل آفرینش، در ملتقای دو حرکت اساسی آموزش و انتقال تکوّن می‌یابد. والا هستی‌ گرانسنگ انسانی در مقطعی از کوره راه زندگی عاری از آموزش و انتقال متوقف شده هم‌چون جرعه آبی در برهوت کویر فرو می‌میرد.

و آن هنگام که خدای تبارک و تعالی، در جمع فرشتگان، فرمود که می‌خواهد موجودی فرهیخته را در زمین مستقر نماید و فرشتگان، ناباورانه به جریان «امر» حاشیه زدند، خدای متعال مقوله آموزش را مطرح کرد (وَ عَلَّم الآدم الاسماء ...) و انتقال فرهنگ ملکوت الهی را به آدم ...!

فرشتگان الهی با مشاهده و تجربة فرهیختگی آدم و قابلیتهای علمی و بینشی و نگرشی و تربیتی وی، او را تکریم کردند؛ از روی خشوع و خضوع! الا یک نفر که نه به دانش و اخلاق و فرهنگ، بلکه به نادانی و تعصب و غرور مکابره کرد و روی برتافت. و شد شیطان، دشمن خدا و آدم.

امروزه روز به این آموزش و انتقال، با رویکردی بشرگرایانه نگریسته می‌شود. باشد! و این رویکرد نمی‌تواند اصل ماجرا و اصالت رخداد آفرینش را عوض کند! باز همچنان فرهنگ است و آموزش و انتقال که هر سه به «زلف» حیات انسان و گوهر بی‌همتای وی گره خورده است!

می‌گویند:

فرهنگ برای جامعه انسانی همان حکمی را دارد که شخصیت برای فرد انسان، فرهنگ را «یک الگوی اندیشیدن و عمل کردن» دانسته‌اند که در همه کوششهای هر مردمی دیده می‌شود و آنان را از دیگر مردمان باز می‌شناساند. «لوی اشتراس» فرهنگ را «یک نظام نمادی مشترک می‌داند که آفریده ذهن انسان است.» همه مردم شناسان در این باور همداستانند که فرهنگ راههای آموخته شده رفتار و سازگاری است که در برابر الگوهای رفتاری واکنشی ارثی یا غریزی قرار دارد. بنابراین، فرهنگ هرگز از راه زیستی انتقال نمی‌یابد، بلکه جزء به جزء آن باید از راه تجربه و آموزش آموخته شود (فرهنگ عمومی و فرهنگ سازمانی، مرکز آموزش مدیریت دولتی، طوسی، 1372، ص 3)

اما ویژگیهای بنیادی فرهنگ عبارت است از:

 فرهنگ آموختنی است. فرهنگ خصوصیتی غریزی یا ذاتی نیست و نمی‌توان آن را از راه زیستی به دیگران منتقل کرد. فرهنگ نظامی از گرایشهایی است که برای آشکار ساختن واکنش افراد انسانی در سراسر زندگی پس از زاده شدن آموخته می‌شود.

 فرهنگ آموخته می‌شود. در فراگرد آموزش و یادگیری انسان، به سبب برخورداری از عامل زبان، بر جانوران برتری نمایانی دارد. از این روزبان در پدید آوردن فرهنگ نقشی عمده دارد.

 فرهنگ اجتماعی است. عادتهای فرهنگی نه تنها آموخته می‌شوند و در طول زمان به دیگران منتقل می‌گردند، بلکه ریشه‌های اجتماعی دارند و شماری از مردم که در گروه‌ها و جامعه‌ها زندگی می‌کنند در آن شریکند و بر پایه همین ریشه اجتماعی نوعی همنواختی و همگونی نسبی در آن به چشم می‌خورد. اعضای هر جامعه به یاری دستمایه‌های رسمی یا غیررسمی نظارت اجتماعی، بر یکدیگر فشار وارد می‌آورند تا معیارهای رفتاری را که درست و مناسب می‌شناسند، رعایت کنند.

 فرهنگ پدیده‌ای ذهنی و تصوری است. تا اندازه زیادی، عادتهای گروهی که فرهنگ از آنها پدید می‌آید، به صورت هنجارها یا الگوهای رفتاری آرمانی ذهنی می‌شوند، یا در کلام می‌آیند. بنابراین، تا اندازه‌ای، سودمند است که فرهنگ را یک امر ذهنی و نمادی بدانیم و یک عنصر آن را اندیشه مقبول سنتی به شمار آوریم که از سوی اعضای گروه یا پاره گروهها پذیرفته می‌شود، زیرا گونه ویژه‌ای از رفتار (آشکار، کلامی، یا ضمنی) با یک پیشینه جا افتاده سازگار است.

 فرهنگ خشنودی‌بخش است. فرهنگ از عادتها ساخته شده است و عادتها تنها تا زمانی که خشنودی می‌آفرینند، پایدار می‌مانند. خشنودی و کامیابی، عادتها را نیرو می‌بخشد و آنها را پایدار می‌سازد و ناکامی ناگزیر به نابودی و از میان رفتن آنها می‌انجامد.

 فرهنگ سازگاری می‌یابد. توان و ظرفیت نوزایی و سازگاری فرهنگ بر دوش اعضای آن فرهنگ نهاده شده است در همان حالی که برای پایداری و دوام فرهنگ، گروه یا دسته یا قوم ضرورت دارد، ولی این فرد یا افراد هستند که فرهنگ را با خود به پیش می‌برند و برپا بودن آن را استوار می‌دارند. الگوهای فرهنگی و رفتاری اگر از سوی مردمان در زندگی روزانه به کار بسته نشوند، از میان می‌روند. در نتیجه فرهنگ به درجه‌ای پایدار می‌ماند که درون مایه آن از سوی مردمانی که به آن پیوسته‌اند، از راه اندیشه و کنش با به کار بستن دگرگونیهای تازه و نو وآفریننده، به دیگرانی که از پی می‌آیند، منتقل شود.

 فرهنگ یگانه‌ساز است. به عنوان یک پی‌آمد فراگرد سازگاری، عناصر هر فرهنگ گرایش به آن دارند تا پیکری یکپارچه و به هم بافته و سازگار پدید آورند. یکپارچه‌سازی به زمان نیاز دارد و پیش از آن که یک فراگرد سازگاری، کامل گردد، دگرگونیهای دیگر پدید می‌آید و در نتیجه همواره چیزی به نام «پس ماندگی فرهنگی» تحقق پیدا می‌کند. (همان، ص 9ـ6)

بدین ترتیب، در یک بررسی مردم‌شناسانه از فرهنگ، غالب فرهنگها، تحت این ویژگیهای هفت‌گانه، فضای زندگی مردمان خود را تأمین تا آنان بتوانند به استمرار آفرینش‌های فرهنگی و هنری و ادبی و اجتماعی و اصلاح آداب و رسومات و سنتها و هنجارهای گروهی و اجتماعی خود توفیق یابند. لامحاله در چنین تعامل سازنده، تراز زندگی و نوع معیشت و دستاوردهای فنی و صنعتی و علمی و بهداشتی و آموزشی مردمان کاستیها و نقصانهای خود را جبران کرده موجب خشنودیها و کامیابیهای فزونتر مردمان خواهد گردید.

حال این پرسش اساسی مطرح می‌گردد که آیا فرهنگ دینی و مصداقاً فرهنگ اسلامی، این کارکردهای هفتگانه فرهنگ را تحت شمول خود قرار می‌دهد؟ و چرا باید قرار دهد؟

جواب این است که فرهنگ بدون هر قیدی و اضافه‌ای، فرهنگ بما هو فرهنگ، یک مزیت است. یک حق است. مثل مسکن، شغل، تحصیل، ...! هم بدین دلیل است که برخی از ملتها، در اصول سیاستهای فرهنگی خود آورده‌اند: فرهنگ برای همه!

با این حساب، فرهنگ اسلامی که در جنس با فرهنگهای دیگر، مشترک است علی‌القاعده نباید ویژگیهای بنیادی آن فرهنگها را نداشته باشد و فصل این فرهنگ که اسلامی بودن آن است به دلیل اختصاصاتی است که «اضافه اسلامی» به آن داده است! یعنی:

اگر فرهنگ آموختنی است، فرهنگ اسلامی هم آموختنی است و میدانید و میدانیم که اولین آموزش فرهنگی در عهد آدم(ع) در کارگاه آموزشی خدای متعال برگزار شد که خداوند نشان داد که فرهنگ آموختنی است و مخصوص نوع بشر است و فرشتگان نمی‌دانستند و شیطان علاوه بر ندانستن با تعصب و خود بزرگ‌بینی و تعرض و بعدها با دسیسه‌چینی و اجرای انواع برنامه‌ها سر راه انتقال فرهنگی بشر سنگ‌اندازی کرد.

اما اکنون چی؟! و فرهنگ اسلامی چگونه آموخته می‌شود و چگونه اجتماعی می‌گردد؟! آیا ما در جامعه اسلامی پذیرفته‌ایم که هر کداممان آن مقداری که از فرهنگ اسلامی را در خود انباشته‌ایم، می‌بایست آنرا در یک تعامل عادلانه با دیگران به مشارکت بگذاریم و آنان را آماده کنیم که همه با هم فرآیندهای اجتماعی را شکل بدهیم و به انتها برسانیم؛ یا اینکه به داشتن بخشی از انباشته‌های فرهنگی، خود را در موقعیتی ویژه پنداشته گمان می‌کنیم که دیگران به دلیل توفیر در فطرت و خلقت، ظرفیت درک موهبت‌های الهی ما را ندارند و باید بپذیرند که ما برگزیده‌ایم؟!

شک نیست که در آموختن و آموزش دادن و انتقال، مراتب در زوایا و ابعاد مختلف، متفاوت است؛ و نمی‌توان با انتخاب مسیر تکروانه و احراز برخی توفیقات فردی در بالا رفتن از عقبه‌های فرهنگی، تعمیماً به ارزیابی جمعی از حرکتهای اجتماعی پرداخت! هنر آنست که همه با هم در میدانگاه، حاضر باشند!

هنر آنست که از ابن‌عباس گرفته تا محمد ابن ابی‌بکر تا عبدالله بن عمر تا معاویه بن ابی‌سفیان تا بوموسی اشعری تا عمرو بن عاص تا ام‌المؤمنین عایشه تا مالک اشتر تا سعد بن ابی وقاص تا محمد بن مَسلمه تا اُسامه بن زید تا حسان بن ثابت تا زید بن ثابت و تا مسعر بن فدکی تمیمی و زید بن حصن طائی در جامعه علی مرتضی(ع)، در میدان فکر و عمل و جهاد و مسئولیت و دفاع از آرمانها و ترویج ارزشها و اصول فرهنگی و ادبی و هنری مورد نظر خود فعالانه حضور داشته باشند و راه خدا و اسلام را خود با پای خود بپیمایند یا از آن خارج شوند!

در یک چنین کشاکشی است که مراتب «فرهنگ» استقرار می‌یابد و هنجارهای پسندیده و مردمی و الهی در متن رفتار اجتماعی مورد پیروی قرار می‌گیرد و ناهنجاری‌های نکوهیدة روی برتافته از راه خدا و خلق پالایش می‌گردد. همین فرآیند موجب همنواختی و همگونی اجتماعی می‌گردد و در مسیر این وحدت، خشنودی اجتماعی به بار می‌آید و جامعه به پیش می‌رود.

اینکه رهبر انقلاب، اخیراً تذکر می‌دهند:

«... واقعاً مسأله فرهنگ را دست کم نگیرید. خیلی از مشکلات جامعه ما با فرهنگ‌سازی حل می‌شود. توجه بکنید که امروز، عمده قوای دشمنان ما در جبهه فرهنگی دارد کار می‌کند. این جنگهای روانی، این فعالیتهای فرهنگی، این بودجه‌های پنهان و آشکاری که برای منحرف کردن ذهنها می‌گذارند، همه‌اش مربوط به مسأله فرهنگ است. فرهنگ مثل هواست که انسان وقتی که این هوا را استنشاق کرد، با هوایی که استنشاق کرده و با آن جانی که گرفته، می‌تواند دو قدم بردارد و جلو برود؛ بقیه کارها همه برخاسته از آن چیزی است که شما استنشاق کرده‌اید. اگر چنانچه یک جایی، هوای مسمومی تزریق بشود، نتیجه‌ای که در اندامها دیده خواهد شد تابع آن مسمومیتی است که در این هواست. اگر فضا را با دود یا مخدری تخدیر کنند، وقتی شما آن را استنشاق کردید، رفتار شما متناسب با آن چیزی خواهد شد که استنشاق کرده‌اید؛ فرهنگ یک چنین حالتی دارد. فرهنگ را دست کم نگیرید؛ خیلی مهم است. بنابران صرف وقت کنید و در بودجه هم برایش پول و فصول قابل توجهی بگذارید تا جهت ارزشی به فرهنگ بدهید...»

نشان از اهمیت و نقش بنیادین فرهنگ در سایر ابعاد حیات اجتماعی جامعه ایران است. نمی‌توان اقتصاد سالمی داشت بدون فرهنگ سالم؛ نمی‌توان سازندگی و آبادانی سالمی داشت بدون فرهنگ سالم؛ نمی‌توان مدیریت کارآمد و مکتبی و عاری از آفات و آسیبها داشت بدون فرهنگ سالم؛ نمی‌توان توسعه سیاسی سالم داشت بدون فرهنگ سالم؛ و نمی‌توان جامعه اسلامی شکوفنده‌ای داشت بدون فرهنگ شکوفنده و سالم و شاداب!

و فرهنگ جامعه، نه الزاماً فرهنگ تحت برنامه‌ریزی دولت، برآیند فرهنگهای گروه‌ها، سازمانها، نهادها، بنگاه‌ها، لایه‌ها و طبقات اجتماعی است. اگر فضای فرهنگ ما «مهندسی‌ساز» باشد آنگاه این فضاهای فرهنگی کوچک، یعنی فرهنگهای سازمانی متعدد غوطه‌ور در لایه‌های مختلف اجتماعی از سازه‌های بهنجار و منطبق بر موازین پایدار و هماهنگ با اصول و مبانی فرهنگ عمومی جامعه بنیاد می‌گیرد و در نهایت با «دامنه»‌ای قابل هدایت، حول محور حیات اجتماعی مردمان جامعه «گردش» می‌کند که همین امر عامل اصلی پویایی فرهنگ است و فرهنگ جامعه، به نوبة خود، موجب هدایت و کنترل مؤلفه‌ها و پاره‌های فرهنگی و خرده فرهنگی مندرج در حیات اجتماعی است!

در این فرآیند بسیار پیچیده و حیات‌بخش، به شرط تحقق تام و تمام آن، مولود مبارکی متولد می‌شود که حقیقتاً عامل نجات‌بخش جامعه از نابسامانیها، آشفتگیها، تعارضات، درگیریها، فاصله گرفتنها، دشمنیها، ... خواهد بود و آن عامل، عامل یگانه‌ساز مردمان است. آری فرهنگ از چنین ویژگی بنیادینی برخوردار است.

اگر فرهنگ شما تنها فضای تنفسی شما باشد و ممّد حیات شما و شما از هیچ فضای تنفسی مشکوک بیگانه‌ای استفاده نکنید آنگاه چه دلیلی دارد که شما، آحاد یک جامعه، همگی در زیر آسمان این فضا گرد هم نیایید و یگانه نگردید؟!

و اگر این وحدت و یگانگی فرهنگی که عالیترین تراز وحدت و یکپارچگی و یگانگی میان مردمان یک جامعه است، تحقق پیدا کند، آنگاه شکوفایی علمی و هنری و ادبی و فلسفی و عرفانی و دینی و معیشتی و فنی و صنعتی فرا خواهد رسید و جامعه همچون کوهی استوار در برابر خطرات و هجمه‌ها خواهد ایستاد و دغدغه‌ها رخت خواهد بست و خشنودیها در رخسارها عیان خواهد شد و مردمان به آینده دل خواهند بست و ...