چشم اندازی بر تاریخ سیاسی دولت فاطمیان و آلبویه
دولت فاطمیان در سال 297ه در افریقیه[1] شکل گرفت. حضور حدوداً 65 ساله ایشان در آن دیار عمدتاً به جنگ و نزاع با مخالفان و پارهای از آن به تحکیم قدرت و بقای خود سپری شد. دولتمردان فاطمی با آگاهی از اوضاع آشفته مصر بعد از مرگ کافور اِخشیدی (357ـ 355ه)، جوهر صِقلی (سیسیلی)، سردار معروف خود را مأمور فتح مصر نمودند و او در 358ه وارد مصر گردید. وی چهار سال والی مصر بود تا اینکه در 362ه المُعزّ فاطمی (365ـ341ه) رسماً پا به مصر گزارد و مرحله دوم دولت ایشان آغاز شد.[2]
فاطمیان نفوذ دینی خود را بعد از مصر و افریقیه، در سرزمینهای شام، ماوراءالنهر، هند، یمن و حجاز گسترش دادند، اما هرگز به فتح سرزمینهای شرقی جهان اسلام در آن سوی شام موفق نشدند؛ لذا نتوانستند به هدف اساسی خود (اتحاد دنیای اسلام تحت یک خلافت شیعی به پیشوایی خلیفه فاطمی) برسند، اگر چه در کسب اهداف خود توفیقات زیادی به دست آوردند.
دوره دوم خلافت فاطمیان 125 سال است که از ورود المُعزّ فاطمی به مصر (362ه) تا مرگ خلیفه المُستنصر (487ه) ادامه داشت و این دوره، اوج شکوه، قدرت و توسعه این دولت محسوب میشود. بعد از المُستنصر (487ـ427ه)، مرحله سوم دولت فاطمیان (عصر وزراء) شروع میشود که افول ایشان فرا میرسد.
تقریباً با شکلگیری دولت فاطمیان در شمال آفریقا، دولت آلبویه در حال تکوین بود. آلبویه هنگامی به قدرت رسیدند که خلافت عباسی دستخوش تجزیه و از هم پاشیدگی شده بود؛ خراسان و ماوراءالنهر در اختیار سامانیان (389ـ261ه)؛ بحرین و یمامه در حاکمیت قرامطه؛ مصر و شام تحت تسلط محمد بن طُغج اِخشیدی (334ـ323ه)؛ مغرب و افریقیه در سلطه فاطمیان (567 ـ297ه)؛ موصل در اختیار آلحَمدان (394ـ317ه)؛ اندلس زیر فرمان امویان اندلس (422ـ 138ه) و طبرستان و گرگان (جرجان) در حاکمیت دیلمیان قرار گرفته بود.[3]
آلبویه بعد از قیام خویش، سرزمینهای فارس، ری و اصفهان را در اختیار گرفتند و این در حالی بود که خلافت عباسی عملاً از قدرت اجرایی محروم شده بود.[4]
از سه برادر مؤسس آلبویه (احمد، حسن و علی)، احمد که ملقب به معزّالدوله (356ـ320ه) و جوانتر از همه بود، در 334ه وارد بغداد شد و دوازده روز بعد، المُستکفی، خلیفه عباسی (334ـ 329ه) را به گونهای اهانتآمیز عزل کرد.[5]
آلبویه برای تصرف سرزمینهایی از شرق جهان اسلام و فتح بغداد، شبیه فاطمیان در تصرف سرزمینهایی در شمال آفریقا و فتح مصر، تلاش میکردند.
زمینههای ارتباط
روابط بین فاطمیان و آلبویه را میتوان به دو دوره متمایز تقسیم نمود: دوره اول که دولت فاطمیان با قدرت و استحکام دولت آلبویه هم زمان است، عمدتاً شامل عصر مُعزالدوله (356ـ320ه) و عضدالدوله (372ـ338ه) میباشد. مُعزّالدوله بغداد را فتح نمود، ولی قادر به پیوند سیاسی ایران با عراق نبود؛ در حالی که عضدالدوله توانست سرزمین ایران و عراق را تحت یک حاکمیت قرار دهد. روابط خلافت فاطمی با آلبویه در این دوره حسنه و درخور توجه بوده است؛ تا جایی که آلبویه برای ابراز حُسن نیّت به فاطمیان، دست داعیان فاطمی را در شرق جهان اسلام باز گذاشتند و ایشان آزادانه مشغول فعالیت شدند؛ اگر چه این امر در بعضی مواقع با مناقشاتی همراه بوده است.[6]
دوره دوم، دوران ضعف آلبویه است که بعد از مرگ عضدالدوله (372ه) میباشد. در این دوره، آلبویه به دلیل اختلافات و درگیریهای داخلی به چند گروه تقسیم شدند و خلافت عباسی که مدتها تابع رای و نظر امیران آلبویه بود، نسبتاً بر اوضاع سیاسی مسلط گردید. آنان در حقیقت قدرت سیاسی خود را باز یافتند و نفوذ و روابط فاطمیان به حداقل رسید.
در دوران مُعزّالدوله (356ـ320ه) که قدرت نفوذ آلبویه در ارکان خلافت عباسی در حال افزایش است، داعیان اسماعیلی ـکه فرستاده فاطمیان بودندـ تقریباً در هر شهری از بینالنهرین فعالیت داشتند و کتابهای ایشان، در سطح گسترده، رواج داشته است، اما این فعالیت تدریجاً رو به ضعف نهاد. نفوذ داعیان فاطمی قبل از این هم ـ تا حدودی ـ رونق داشت، خصوصا یکی از برنامههای ایشان رخنه در طبقه حاکم بود، از جمله نصر بن احمد، حاکم سامانیان (279ـ261ه)، به آیین اسماعیلیه گروید و بزرگانی چون ابوزیدبلخی (322ـ 235ه)، ابوالحسن عامری فیلسوف نیشابوری (381ـ300ه) و ابن سینا (428ـ370ه) مظنون به آیین اسماعیلی بودند.[7] فتح مصر در 358ه، قرمطیان[8] را از اسماعیلیان جدا نمود. قرمطیان در 360ه از حمایت عزّالدوله دیلمی (367ـ356ه) و ابوتغلب حَمدانی (د: 369ه) در موصل برخوردار گردیدند. عزّالدوله و عضدالدوله اقطاعی را به قرمطیان واگذار کردند، به علاوه عضدالدوله برای جنگ مشترک بر ضد رومیها با فاطمیان به توافق رسیده و دعوت فاطمیان را در قلمرو خویش پذیرفته بود. هم چنین شُکرالخادم، غلام مورد اعتماد عضدالدوله، در حالی که اجازه رفتن به حج را از امیر آلبویه گرفته بود، قصد قاهره نمود و به نزد فاطمیان رفت.[9] آلبویه با این که شیعه بودند، هرگز در صدد ساقط نمودن خلافت عباسی بر نیامدند، حتی مُعزّالدوله بعد از فتح بغداد قصد داشت خلافت را به علویان یا فاطمیان واگذار نماید، ولی یکی از نزدیکانش او را نصیحت نمود که این امر صواب نیست، زیرا تو امروز اعتقاد داری که خلافت عباسی بر حق نیست و اگر نزدیکانت را به کشتن خلیفه فرمان دهی او را خواهند کشت و چه بسا زمانیکه علویان بر تخت خلافت نشینند و فرمان به قتل تو دهند نمیتوانی آنها را از این امر باز داری و به ناچار مجبور به تبعیت از خلیفه خواهی بود.[10]
تعامل مذهبی در روابط فاطمیان و آلبویه
مقطع زمانی که آلبویه در آن به قدرت رسیدند از جنبهای حایز اهمیت بود. اصول اعتقادی شیعه امامیه را بزرگانی، هم چون کُلینی (د: 329ه)، ابن بابویه (د: 381ه) شیخ مفید (د: 413ه) فعّال و تدوین کرده بودند. از طرفی مهمترین رویداد در دوران شکلگیری قدرت آلبویه، غیبت کبرای حضرت مهدی(ع) در (329ه) بود که این امر بحث شایع محافل دینی و مذهبی شده بود و لذا پیشبرد مقاصد شیعی در عصر آلبویه امری مقبول به نظر میرسید و سبب بروز کشمکشهای عقیدتی در این دوران گردید.[11]
منطقه شیعه نشین کرخ[12] در اکثر سالها محل درگیری بین شیعیان و اهل تسنن بود. مورخانی، مثل ابن اثیر و ابن جوزی در ذکر وقایع آن سالها، از درگیریها یاد کردهاند. از طرفی، اهالی عراق و خصوصاً بغداد و حتی سپاهیان ترک که بعضاً تحت امر آلبویه قرار داشتند، سُنّی مذهب بودند و لذا آلبویه برای جلوگیری از ناآرامیها مجبور بودند تا میان ایشان موازنهای برقرار نمایند؛ آنان حتی در چند مورد داعیان علوی را توقیف کردند. در 340ه، جوانی از شیعیان ادعا نمود که روح علی(ع) در او حلول کرده و همسرش، فاطمه، نیز مُدّعی شد که روح فاطمه(س) در او حلول نموده است. مَهلبی، وزیر مُعزّالدوله (356ـ320ه)، دستور داد آنها را دستگیر کنند و شلاق بزنند، ولی بعد از آن که به تشیع اعتراف کردند، با وساطت معزالدوله مورد عفو قرار گرفتند.[13]
مُعزّالدوله علیرغم برقراری سیاست آشتی اعتقادی در بین مذاهب، تسنن و تشیع، رسوم شیعی را تأیید نمود. وی در 351ه فرمان داد تا برسر در تمامی مساجد این عبارتها نوشته شود: لعنت خدا بر معاویه پسر ابوسفیان، لعنت بر کسی که فدک را از فاطمه (س) غصب نمود، و لعنت بر کسی که مانع دفن جسد امام مجتبی(ع) در کنار قبر جدّش رسول خدا گردید، و کسی که ابوذر را نفی بلد نمود، و عباس را از شورا بیرون نمود. در این وضعیت، خلیفه عباسی مجبور به پذیرش این امر بود و این کار صورت گرفت. بعد از نوشتن این عبارات، افرادی شبانه آنها را پاک نمودند و به پیشنهاد مهلبی قرار شد فقط نام لعنت خدا بر ظلم کنندگان به خاندان پیامبر و معاویه نوشته شود و نام دیگران قید نشود.[14]
یک سال بعد در 352ه، با دستور مُعزّالدوله، نخستین بار مراسم یادبود عاشورای حسین بن علی(ع)، با عزاداری عمومی برگزار گردید؛ دکانها بسته شد؛ خرید و فروش در بازار ممنوع گردید و زنان با گیسوان آشفته، چهرههای سیاه کرده و جامههای ژنده به صورت گروهی حرکت میکردند و بر سر و روی خود میزدند و به علت کثرت شیعیان، اهل سنت ممانعتی نمیکردند.[15] در همین سال، در 18 ذیالحجه (عید غدیر خُم)، بر پا کردن چادرهای آذین بسته، افروختن آتش، نواختن موسیقی، خواندن نماز در صحرا و زیارت کاظمین (مرقد امام کاظم و جواد علیهماالسلام) مرسوم گردید.[16] اهل تسنن در واکنش به این نوع تبلیغات شیعی اعلام کردند که در 18 محرم ـمصادف با سالگرد روز کشته شدن مصعب بن زُبیرـ قبر او زیارت شود و بدین گونه مراسم مذهبی خود را انجام میدادند، هم چنین هشت روز بعد از عید غدیر خم (26 ذیالحجه) را سال روز حضور پیامبر(ص) و ابوبکر در غار تعیین نمودند و به جشن و پایکوبی پرداختند.[17]
هم زمان، دولت فاطمیان در مصر به تبلیغات گسترده شیعی دست زدند. جوهر صقلی در 359ه مقرر کرد تا ذکر حَیّ علی خیر العمل در اذان مساجد مصر طنین انداز شود. این امر در 360ه در مساجد شام نیز تحقق یافت. در سال 366ه، عزاداری روز عاشورا نیز در مصر و شام مرسوم گردید.[18] هم چنین جوهر صقلی دستور داده بود که بعد از خطبههای نماز جمعه، بر محمد مصطفی، علی مرتضی، فاطمه زهرا، حسن، حسین و ائمه طاهرین(ع) صلوات نثار شود.[19] در همین سال در مکه و مدینه به نام مُعزّ فاطمی، خطبه خوانده شد و خطبه عباسیان منع گردید.[20]
خلیفه فاطمی در 369ه سفیری روانه بغداد کرد. وی حامل پیامی برای عضدالدوله دیلمی بود. از فرستاده فاطمیان در بغداد استقبال خوبی صورت گرفت. این امر نشان میدهد که روابط آنها در سطح خوبی بوده است و حاکی از همکاری آنها برای جنگ بر ضد روم شرقی (بیزانس) میباشد. این پیام را یعقوب بن کِلِّس انشاء کرده و ابن تَغری بَردی متن کامل آن را آورده است: «... پیام تو به حضرت امیرالمومنین به وسیله پیک مخصوص تو رسید. در این پیام مراتب اخلاص، دوستی و معرفت تو به حقیقت امامت امیرالمومنین، خلیفه فاطمی، و عشق تو به پدران هدایتگر و راهنمای او ادا شده است و امیرالمؤمنین از شنیدن آن خشنود گردید. خلیفه میداند تو از حق عدول نخواهی کرد. البته تو میدانی که بر مرزهای مسلمین چه میگذرد؛ خرابی شام، ناتوانی مردم و گرانی قیمتها. امیرالمومنین شخصاً عازم مرزهای مسلمین خواهد شد و تو را به زودی با نوشتههایی با خبر خواهد نمود. خداوند به تو [توفیق] جهاد فی سبیل الله عطا نماید».[21]
عضدالدوله نیز به دنبال این پیام، نامهای خطاب به خلیفه فاطمی نوشت و به سفیر خود سپرد تا به مصر ببرد. وی در آن نامه به فضل اهل بیت و این که عزیز فاطمی از ذریه آن خاندان پاک میباشد، اقرار کرد و اطاعت خود را از خلیفه اعلام نمود.[22] این نامهها در حضور خلیفه عباسی خوانده میشد. ابن جوزی و ابن عماد حنبلی آوردهاند که فرستادگانی بین خلیفه فاطمی و امیر آلبویه ردوبدل میشد و جواب آنها با حسن نیت همراه بود، ولی به هیچ پیامی اشاره نکردهاند.[23]
ابوالحسن بن معلم کوکبی، از وزرای بهاءالدوله (403ـ379ه)، اولین اقدام را بر ضد تبلیغات شیعی، انجام داد؛ مراسم عاشورا که حدود سی سال بر پا میشد به دستور وی منع گردید. اما اقدام او با عکس العمل شدید سپاهیان بهاءالدوله مواجه گردید. آنها به بهاءالدوله هشدار دادند که باید وی (ابن معلم) را به آنها تسلیم نماید و اظهار داشتند: ای بهاءالدوله! برای بقای خودت یا بقای ابن المعلم تصمیم بگیر. سپس بهاءالدوله وی را به ایشان تسلیم کرد و آنها او و دستیارانش را کشتند.[24]
در دومین مرحله مقابله با تبلیغات شیعی، خلیفه عباسی، القادر، در 382ه فرمان منع نوحهگری و عزاداری در روز عاشورا را صادر کرد و قاضی بغداد که شیعه بود، برکنار گردید. در مقابل این اقدام، بویهیان فردی را به عنوان قاضی خاص که به او نقیب میگفتند، برای اولاد ابوطالب و هاشمیان تعیین نمودند.[25] هم زمان امیر موصل، ابودرداء محمد بن مسیب عقیلی (ح 383ه) از اطاعت خلیفه عباسی امتناع کرد و به شورش و آشوب دست زد و در موصل برای خلیفه فاطمی، العزیزبالله (386ـ365ه) دعوت نمود.[26]
چهار سال بعد، شیعیان در بغداد قیام مسلحانهای ترتیب دادند و خواستار اقامه دعوت برای خلیفه فاطمی، الحاکم (411ـ386ه)، شدند. آنها در خیابانهای بغداد فریاد میزدند: «یا حاکم یا منصور» که این امر با عکس العمل شدید قادر عباسی رو به رو و شورش آنها سرکوب شد.[27]
از شورشهای مهم در طی این سالها بر ضد خلافت عباسی و به نفع خلافت فاطمی، قیام ابوالمنیع قراوّش بن مقلد (ح 401ه)، امیر طایفه بنی عقیل (489ـ386ه) و حاکم موصل، بود؛ او از اطاعت خلیفه عباسی سر باز زد و دعوت فاطمیان را در موصل، مداین، انبار و کوفه نشر داد و برای حاکم فاطمی در همه این سرزمینها دعوت نمود.[28]
قراوُش ضمن ایراد خطبهای نسبتاً طولانی، بعد از درود بر امام زمان(ع)، از الحاکم فاطمی به «امیرالمومنین» یاد میکند. ابن جوزی این امر را ناشی از مکاتباتی میداند که بین او و حاکم، خلیفه فاطمی، صورت پذیرفته است. در این خصوص، وی مورد استمالت خلیفه قرار گرفته و مبلغ صدهزار دینار نیز برای سپاهیانش اخذ نموده است.[29] قادر عباسی او را به بغداد فرا خواند و سرزنش کرد. قراوش نیز از اقدام خود عذرخواهی نمود و سپس به نام خلیفه عباسی خطبه خوانده شد.[30] در همان سال، هم زمان با قراوُش که برای خلافت فاطمی دعوت نمود علی الاسدی، رئیس قبیله بنی اسد (ح 387ه)، در حِلهّ[31] و نواحی آن، تابعیت خود را به حاکم فاطمی اعلان نمود.[32]
به دنبال شورشهای فوق و برای جلوگیری از تلاشهای بعدی، قادر، خلیفه عباسی که در دوران وی خلافت عباسیان بعد از مرگ عضدالدوله رونق گرفته بود، در محفلی رسمی در 402ه که با حضور علما، فقها، قضات و نیز بزرگانی، هم چون شریف رضی (د:406ه)؛ برادرش مرتضی (د: 436ه)؛ ابوحامد اسفراینی، شیخ عراق و امام شافعیه در قرن پنجم، تشکیل یافته بود، بیانیهای منتشر کرد با این مضمون: فاطمیان برادران کفار و داعیان ایشان، خوارج هستند و نسب آنها به امیرالمومنین، علی بن ابی طالب(ع)، نمیرسد؛ خداوند درباره این فرد که در مصر ظاهر شده و ملقب به الحاکم است، به پستی و فساد حکم میکند و او و حاکم فاطمی قبل از او، همه پلید و نجس هستند؛ ایشان کفار فاسق و زندیقهایی هستند که حدود الهی را تعطیل و محرمات خدا را حلال شمردهاند... این بیانیه به امضای افراد حاضر در آن مجلس رسید.[33] هم چنین قادر عباسی به علی بن سعید اصطخری معتزلی (د: 404ه)، مبلغی هدیه کرد تا رسالهای بر ردّ فاطمیان بنویسد.[34]
ظهور دولت غزنویان و فتوحات چشمگیر سلطان محمود غزنوی (421ـ388ه) که سنی متعصبی بود، سبب گردید که خلیفه عباسی او را به لقب یمینالدوله مفتخر نماید و بعد از استمالت وی، به او ماموریت داد که سنت را در خراسان گسترش دهد، محمود غزنوی به این کار اقدام نمود و تعداد زیادی از شیعیان و اسماعیلیه که داعیان دولت فاطمی بودند، کشت و به لعن آنها فرمان داد.[35]
خلیفه فاطمی هم برای دلجویی و جلوگیری از اقدامات سلطان محمود بر ضد شیعیان، خصوصا اسماعیلیه، خلعتی گرانبها برای وی نزد قادر، خلیفه عباسی، فرستاد. قادر بزرگان را در دارالحکمه جمع کرد و در آنجا یکی از بزرگان نوشتهای که حاکی از وفاداری محمود غزنوی بود، قرائت نمود. در این نوشته او خود را خادم خلافت عباسی و مخالف هر کسی که با خلافت عباسی دشمن باشد، دانست. سپس خلعت را در حضور بزرگان سوزاندند، ولی نقرههای آن که 4562 درهم ارزش داشت بین فقرای بنی هاشم تقسیم گردید.[36] همچنین سلطان محمود نامهای به قادر عباسی فرستاده، در آن خلیفه را از پاک کردن سرزمین ری از وجود شیعیان آگاه کرد. سلطان محمود در این نامه، فقهای ری و شیعیان، خصوصا اسماعیلیه را به عدم اجرای فرایض، مثل نماز، زکات و... متهم و اظهار کرد که ایشان به روز قیامت و ملائک اعتقاد ندارند و بین حرام و حلال فرقی نمیگذارند. وی در پایان آورده است که خداوند ما را یاری دهد که سنت را در قاهره مستقر نماییم.[37]
فاطمیان هم در مقابله به مثل، به تعقیب اهل تسنن پرداخته، تمامی فقهای مالکی را از مصر اخراج نمودند. وضعیت در دوران قائم عباسی (467ـ422ه) با همین سیاست دنبال گردید. در 444ه در جلسهای، قائم، مانند پدرش قادر عباسی، به لعن و طعن فاطمیان پرداخت.[38] اقدامات خلافت عباسی سبب وقوع فتنهای در بغداد شد که بر اساس ذکر (حی علی خیر العمل) در اذان شکل گرفته بود و گروه زیادی هم در آن درگیریها کشته شدند.[39]
شکلگیری این امور با ضعف آلبویه، خصوصا بعد از مرگ عضدالدوله، ارتباط مستقیم داشت. سرانجام این امر با ظهور سلجوقیان متعصب به حد اعلای خود رسید. طغرل (455ـ429ه) در سال 447ه وارد بغداد شد و ملک الرحیم، پسرابوکالیجار (447ـ440ه)، آخرین امیر آلبویه را بر کنار نمود. با ظهور سلاجقه در صحنه سیاسی در قرن پنجم هجری، وضعیت فاطمیان و داعیان ایشان در شرق اسلامی بسیار فرق کرد؛ لذا فاطمیان در این دوره سیاست خود را تغییر دادند و تدبیر دیگری اندیشیدند و آن، انتقام از خلیفه عباسی بود. فاطمیان فردی از فرماندهان ترک به نام بساسیری (ح 450ه) که پیش از آن، دارای درجات عالیه نظامی در سپاه دیلمیان بود، به فتح بغداد ترغیب نمودند و او را به عنوان منتقم سقوط آلبویه به دست سلجوقیان، تعیین کردند. بساسیری از مستنصر فاطمی (467ـ427ه) پانصد هزار دینار، پانصد اسب، ده هزار کمان، هزاران شمشیر و سرنیزه، تعداد زیادی ادوات جنگی و لباسهای قیمتی، دریافت کرده بود.[40]
بساسیری در اولین برخورد در سنجار [41] (ح 449ه) بر نیروهای خلیفه عباسی پیروز گردید و منتظر شد تا فرصت حمله به بغداد فراهم گردد. در همین سال، طغرل برای سرکوب شورش برادرش، ابراهیم ینال ـکه گفته شده او هم به نام خلیفه فاطمی خطبه میخواندـ حرکت کرد.[42] بساسیری این فرصت را غنیمت شمرد و به سوی بغداد حرکت کرد. او از مردم کرخ که اغلب شیعه بودند، کمک گرفت؛ دربار خلافت عباسی را غارت کرد و از خلیفه اعتراف گرفت که اولاد بنی العباس بر حق نیستند، بلکه حق با فرزندان فاطمه زهرا(س) میباشد. بساسیری در منابر بغداد، بصره و واسط، به نام المستنصر فاطمی خطبه خواند و اعلام کرد که در اذان، «حی علی خیر العمل» گفته شود. هم چنین او عمامه، کرسی و تخت خلیفه عباسی را برای مستنصر فاطمی فرستاد.[43]
مستنصر فاطمی از این پیروزی بزرگ که نصیب هیچ یک از اجدادش نشده بود، مسرور شد و دستور داد تا در قاهره جشن و سرور بر پا و خیابانها مزین شود. شاعر نیز درباره او ابیات معروف (یا بنی العباس صُدّوا مّلک الارض مُعدّ مُلککم معاراً و العواری تُسترد) را سرود و خلیفه، قطعه زمین با ارزشی به او هدیه کرد.[44]
به دنبال این پیروزی چشمگیر، المُستنصر، خلیفه فاطمی، برای قدردانی و دوام این اقدام بساسیری، به وی کمک شایان توجهی نمود. در همین سال یازوری (ح 450ه)، وزیر معروف دولت فاطمی، به دستور مستنصر کشته شد، زیرا او به ارتباط مخفیانه با طغرل متهم شده بود. پیروزی بساسیری دوام نیافت؛ یک سال بعد از ورود مجدد طغرل به بغداد، بساسیری کشته شد و برای جلوگیری از اقدامات بعدی شیعیان در شام، سلجوقیان تعداد کثیری از ایشان را قتل عام کردند.[45]
حضور سلجوقیان و از بین رفتن آلبویه، فعالیتها و تبلیغات شیعی را به حداقل رساند، اگر چه دعات فاطمی برای آن که ابراز وجود کنند، بعد از سختگیریهای خواجه نظام الملک (485ـ 408ه)، وزیر مقتدر سلجوقی، شمار زیادی، از جمله خود وی را کشتند و تا سقوط بغداد ـکه حدود یک صد سال بعد از سقوط فاطمیان رخ دادـ داعیان فاطمی در اکثر نقاط شرق به تبلیغات پرداختند. در مصر و شام فاطمی هم بعد از روی کار آمدن ایوبیان، شیعه زدایی در حد گستردهای انجام شد و تعداد بسیاری از بزرگان شیعی، شامل عالمان، فقیهان، قاضیان و...، یا به قتل رسیدند و یا مجبور شدند که مصر و شام را ترک کنند. هم چنین آثار فاطمیان، مخصوصاً کتابخانه عظیم ایشان به دست صلاح الدین ایوبی در آتش سوخت، اما این همه، فروغ بیپایان تشیع را هرگز خاموش نکرد.
نتیجهگیری
از آغاز تاریخ اسلام تا قرن ششم هجری، جنبشهای شیعی در دورههای مختلف شکل گرفت. برخی از آنها نیز دستآوردهای خوبی در پی داشتند، اما هیچ کدام از آنها به تشکیل دولتی قدرتمند، هم چون فاطمیان و آلبویه، موفق نشدند. توجه به اصول شیعه در این دوران دلایل عمدهای داشت که مهمترین آن شروع غیبت کبرای حضرت مهدی(ع) (329ه) و ضعف دولت عباسی بود. بسط و گسترش اصول مذهب شیعه از طرف بزرگانی، مانند شیخ صدوق، شیخ کُلینی، شیخ مفید، شیخ طوسی، شریف رضی و برادرش مرتضی، سهم بسزایی در پیشرفت اهداف سیاسی مذهبی دولت آلبویه و خلافت فاطمیان در این دوران داشته است. آلبویه و فاطمیان، در برخی از عقاید مذهبی خود اختلاف داشتند، اما در گسترش فرهنگ تشیع، نقش عمدهای ایفا نمودند. ا
یشان شعائر مذهبی شیعه، همانند: مراسم روز عاشورا، روز عید غدیر، خطبه خوانی به نام اهل بیت(علیهم السلام)، ذکر حیّ علی خیر العمل در اذان، و... را احیاء کردند. کمک آلبویه در باز گذاشتن دست داعیان اسماعیلی در شرق جهان اسلام و ارتباط نزدیک فاطمیان و آلبویه سبب گردید که فرهنگ شیعی، در اقصی نقاط سرزمینهای اسلامی نفوذ کند که این حاکی از نوعی تعامل مذهبی در میان آنها بود.