تاریخ انتشار : ۰۴ دی ۱۳۸۷ - ۰۷:۵۱  ، 
شناسه خبر : ۶۸۲۶۷
نویسنده: حمیدرضا مطهرى اشاره: امیرالمؤمنین‏ علیه السلام در دوران مختلف زندگى پربار خود به ویژه در زمان خلافت و تصدى حاکمیّت جامعه اسلامى نسبت به امنیت و آرامش شهروندان اهتمام فراوان داشته‏اند که سخنان و روش آن حضرت گویاى این مدعاست. یکى از اهداف هر حکومت، تأمین امنیت شهروندان است. نگاه به امنیت ملّى از دیدگاه معصومان به ویژه آنها که حاکمیّت جامعه را در دست داشته‏اند همانند امیرالمؤمنین على‏علیه السلام بسیار مهم و راه‏گشا خواهد بود. امنیت یکى از مهم‏ترین دغدغه‏هاى امام على‏علیه السلام بوده است و در این راستا اقدامات امنیتى، نظامى و سیاسى مهمى را انجام داده‏اند. در این نوشتار اشاره‏اى به برخى از این اقدامات شده است. واژه‏هاى کلیدى: امام على‏علیه السلام، امنیت ملى، وحدت، سپاه، صلح. مقدمه:‏ مهم ترین وظیفه هر نظام سیاسى ایجاد امنیّت در ابعاد گوناگون براى شهروندان خود است. حفظ جان شهروندان که امروزه از آن با عنوان امنیت ملى یاد مى‏شود، مهم‏ترین بُعد آن به شمار مى‏رود. این واژه اگر چه در صدر اسلام به کار نمى‏رفته، امّا اصل وجود آن همواره در دوره‏هاى مختلف تاریخى از جمله صدر اسلام و در میان حاکمان مسلمان وجود داشته‏است. شناخت دیدگاه و روش معصومان‏علیهم السلام در این‏باره مى‏تواند مانند دیگر جنبه‏هاى زندگى فردى و اجتماعى براى ما مفید باشد. آن‏چه در این نوشتار بدان اشاره مى‏شود چگونگى این مسئله از دیدگاه امام على‏علیه السلام است. کسى که در زمان پیامبرصلى الله علیه وآله نزدیک‏ترین یار آن حضرت بوده و خود نیز دورانى هر چند کوتاه، ریاست جامعه اسلامى را برعهده داشته است.

مفهوم امنیت
امنیت در لغت به معناى ایمن شدن و در امان بودن آمده‏است.(2) اما در اصطلاح تعریف جامع و مانعى از امنیت ارائه نشده‏است.

آرنولد و لفرز در تعریف این واژه مى‏گوید: امنیت در یک مفهوم عینى به فقدان تهدیدها نسبت به ارزش‏هاى اکتسابى تلقى مى‏شود.(3)

جان مروز مى‏گوید: امنیت عبارت است از آزادى نسبى از تهدیدهاى خطرناک.(4)

تعریف دیگر براى امنیت این است که امنیت عبارت است از رهایى از تردید، آزادى از اضطراب و بیمناکى و داشتن اعتماد و اطمینان موجه و مستند.(5)

از مجموع تعاریف فوق مى‏توان چنین تعریفى را براى امنیت ارائه کرد: امنیت عبارت است از رهایى از ترس و اضطراب و اطمینان داشتن نسبت به حفظ ارزش‏ها.

امنیت به صورت «امنیت فردى»، «امنیت اجتماعى»، «امنیت اقتصادى»، «امنیت ملى» و ... کاربرد دارد که در این مقاله به امنیت ملى مى‏پردازیم.

درباره مفهوم امنیت ملى نیز همانند خود امنیت و بسیارى دیگر از مفاهیم سیاسى و بلکه علوم انسانى و اجتماعى اتفاق نظرى وجود ندارد. این واژه مرکب، اگر چه در نگاه نخست مفهومى شفاف دارد، اما با دقت در مفهوم آن على‏رغم سادگى به نوعى پیچیدگى بر مى‏خوریم که ناشى از تفسیر و تعبیرهاى گوناگون از آن است. از امنیت ملى همانند دیگر مفاهیم علوم انسانى معانى متعددى ارائه شده‏است که برخى از آنها از این قرارند:

امنیت ملى، یعنى دست‏یابى به شرایطى که به کشورى امکان مى‏دهد که از تهدیدهاى بالقوه و یا بالفعل خارجى و نفوذ سیاسى و اقتصادى بیگانه در امان باشد و در راه پیشبرد امر توسعه اقتصادى، اجتماعى و انسانى و تأمین وحدت و موجودیّت کشور و رفاه عامه فارغ از مداخله بیگانه گام بردارد.(6)

دائرة المعارف علوم اجتماعى امنیت ملى را توان یک ملت در حفظ ارزش‏هاى داخلى از تهدیدات خارجى بیان مى‏کند.(7)

در تعریف دیگر چنین آمده است: امنیت ملى حالتى است که ملتى فارغ از تهدیدِ از دست دادن تمام یا بخشى از جمعیت، دارایى، یا خاک خود به سر برد.(8)

هانس مورگنتا ضمن آن‏که منافع ملى را در قالب امنیت ملى توصیف مى‏کند، در این باره مى‏گوید: امنیت ملى باید به مثابه تمامیّت ارضى و حفظ نهادهاى هر کشور تلقى گردد.(9)

اما مناسب‏ترین تعریف از منظر این مقاله را مى‏توان چنین بیان نمود:

توانایى یک ملّت براى حفاظت از ارزش‏هاى داخلى در مقابل تهدیدات خارجى، یا به عبارت دیگر امنیت ملى عبارت است از این‏که کشورها چگونه سیاست‏ها و تصمیمات لازم را براى حمایت از ارزش‏هاى داخلى در مقابل تهدیدات خارجى اتخاذ کنند.(10)

وجه مشترک تعاریف مذکور، حفاظت از هویت خود و در امان بودن از تهدیدات بالقوه و بالفعل است.

امام على‏علیه السلام و امنیت ملى‏

یکى از اهداف والاى امام على‏علیه السلام و آرمان‏هاى آن حضرت برقرارى و گسترش امنیت در سرزمین‏هاى اسلامى بوده است و رشد و تعالى مردم را در سایه آن قابل تحقق مى‏دانستند و اقدامات آن حضرت براساس نیاز روز و میزان اهمیّت و با توجه به اوضاع و شرایط متفاوت بود.

امنیت در سایه وحدت (وحدت نخستین نیاز جامعه)

از آن‏جا که وحدت از نیازهاى اساسى جامعه بوده و مى‏توان گفت امنیت جامعه در سایه آن تحقق‏پذیر است و اگر اتحاد اجتماع گسسته شود، امنیت نیز از میان مى‏رود. امام على‏علیه السلام نیز آن را مورد توجه قرار داده در گفتار و روش خود هم در دوران خانه‏نشینى و هم در زمان حکومت بدان اهتمام ورزیده و همواره در راه ایجاد وحدت در جامعه اسلامى تلاش مى‏کردند.

هنگامى که خلافت از امام‏علیه السلام دور شد و دیگران بر مسند جانشینى پیامبرصلى الله علیه وآله تکیه زدند، افرادى بودند که امام را به قیام و گرفتن حق خود دعوت مى‏کردند که برخى از روى دلسوزى و ایمان و برخى دیگر با مطامع سیاسى به دنبال تحریک امام بودند. ابوسفیان یکى از این افراد بود که حکومت ابوبکر را که از قبایل ضعیف قریش بود تحمّل نکرده، امام را به قیام و گرفتن حق خود دعوت کرد. او که مى‏خواست تحت عنوان حمایت از على‏علیه السلام فتنه بر پا کند با این جواب امام روبه‏رو شد که فرمود: شُقُّوا امواج الفِتَنِ بسفُنِ النَّجاةِ وعَرِّجُوا عن طریق المنافَرَةِ وَ ضَعُوا تیجانُ المُفاخَرةِ(11) امواج دریاى فتنه را با کشتى‏هاى نجات بشکافید. از راه خلاف و تفرقه دورى گزینید و نشانه‏هاى تفاخر بر یک‏دیگر را از سر بر زمین نهید.

امام على‏علیه السلام ضمن سخنانى با اشاره به توانایى خود در گرفتن حقش تنها دلیل اقدام نکردن براى گرفتن حق خود را جلوگیرى از تفرقه مسلمین بیان کرده، مى‏فرماید:

به خدا سوگند اگر بیم تفرقه میان مسلمین و بازگشت کفر و تباهى دین نبود رفتار ما با آنان طور دیگر بود.(12)

و در جاى دیگر مى‏فرماید:

فرأیت انّ الصَّبرَ على ذلک افضل من تفریق کلمةِ المسلمین و سفک دمائهم؛(13) دیدم صبر از تفرّق کلمه مسلمین در ریختن خون شان بهتر است.

چنان‏که ملاحظه مى‏شود امام على‏علیه السلام در راه ایجاد وحدت مسلمین از حق خلافت خود نیز گذشتند و 25 سال را در حالى به سختى سپرى کردند که به فرموده آن حضرت «فصبرت و فى العین قذىً‏و فى الحلق شجاً؛(14) پس صبر کردم در حالى که چشمانم را خاشاک و غبار و گلویم را استخوان گرفته بود.

امام على‏علیه السلام در دوران خلافت نیز حفظ وحدت را مهم‏تر از اقدامات نظامى دانسته و در برخورد با بیعت شکنان جمل و خوارج نهروان و سپاهیان شام و معاویه پیش از آن‏که اقدام به جنگ نماید، تمام تلاش خود را به کار بست تا از جنگ و خون‏ریزى میان مسلمانان جلوگیرى شود و در همه جنگ‏ها نیز پس از آن‏که مجبور به جنگ شد یارانش را فرمان داد که آغازگر جنگ نباشند.

به هر حال از آنجا که وحدت یکى از نخستین فاکتورهاى مهم براى ایجاد امنیت است، امام على‏علیه السلام نیز همواره بر آن تأکید داشتند و این مهم در گفتار و روش آن حضرت، نمایان است.

صلح و ثبات داخلى لازمه امنیت ملى‏

یکى از فاکتورهاى بسیار مهم که هر حکومت در راه تأمین امنیت خود بدان نیازمند است، رفع اختلافات داخلى است که با وجود آن تأمین امنیت با مشکل مواجه خواهد شد. اقدامات امام على‏علیه السلام در این راستا و دربرخورد با مخالفان بسیار مهم است. آن حضرت در همان آغاز خلافت با مشکلات فراوانى روبه رو شدند که مهم‏ترین آنها به وجود آمدن جنگ‏هاى داخلى بود. از یک طرف طلحه و زبیر، بیعت شکسته و گروهى از جمله عایشه را با خود همراه کرده بودند و از سوى دیگر معاویه با بهانه قرار دادن خون‏خواهى عثمان به مخالفت با امام على‏علیه السلام پرداخته و از بیعت با آن حضرت خوددارى کرده بود که سرانجام آن جنگ صفین و پیآمد این جنگ نیز پیدایش گروهى متعصب به نام خوارج بود.

امام على‏علیه السلام در رویارویى با این گروه‏هاى مخالف پیش از جنگ و مبارزه به مذاکره پرداخته و تلاش مى‏کردند آنها را از تصمیم خود منصرف سازند.

نخستین گروه، پیمان شکنان بودند که پس از رسیدن به عراق و تسلّط بر بصره بیت‏المال را غارت کرده پنجاه تن از نگهبانان بیت‏المال را کشته و عثمان بن حنیف، حاکم بصره را برخلاف پیمانى که داشته دستگیر و شکنجه و از بصره اخراج کردند.(15)

امام على‏علیه السلام پس از رسیدن به بصره با ارسال پیام‏هاى مکرر کوشید تا شورشیان را از تصمیم‏شان منصرف کرده به جماعت بازگرداند، امّا پاسخ مثبتى نشنید.

آن حضرت صعصعة بن صوحان را همراه نامه‏اى به بصره فرستاد که دست خالى بازگشت و امام، عبداللَّه بن عباس را فرستاد که او نیز با پاسخ منفى شورشیان مواجه شد.(16)

على‏رغم این رفتار اصحاب جمل، امام على‏علیه السلام خود نیز به مذاکره مستقیم با طلحه و زبیر اقدام کرد و ضمن اشاره به وقایعى از زمان پیامبرصلى الله علیه وآله آنها را در تصمیم شان متزلزل کرد.(17)

امیرالمؤمنین‏علیه السلام در برخورد با معاویه نیز پیش از جنگ از طریق مذاکره و نامه‏نگارى، سعى در جلوگیرى از جنگ داشت. امام علیه السلام در نامه‏اى به معاویه ضمن اشاره به بیعت مردم مدینه با آن حضرت این بیعت را براى معاویه نیز لازم الاتباع دانسته فرمودند:

همانا بیعتى که مردم در مدینه با من کرده‏اند براى تو نیز که در شام هستى الزامى است، زیرا همان کسانى که با ابو بکر و عمرو عثمان بیعت کرده بودند با من نیز بیعت کردند. از این رو هیچ فرد حاضر را چاره‏اى نیست جز آن‏که بیعت کند و هیچ غایب را راهى نیست جز آن‏که آن را بپذیرد.(18)

امام نامه‏هایى دیگر نیز به معاویه نوشتند که با تسلیم نشدن معاویه جنگ حتمى شد و امام‏علیه السلام در بحبوحه جنگ نیز تلاش کردند آتش جنگ را خاموش کنند. در این راستا یکى از سپاهیانش را همراه قرآن به سوى سپاه شام فرستاد تا آنان را به حکمیّت قرآن دعوت کند، امّا سپاه شام او را به شهادت رساندند.(19) امام حتى پیشنهاد مبارزه مستقیم و تن به تن به معاویه دادند تا هر کدام پیروز شدند حکومت از آن او باشد و بدین وسیله وحدت مسلمانان حفظ شده و از جنگ و خونریزى جلوگیرى شود.(20)

اگر چه پیشنهادات امام مورد پذیرش معاویه قرار نگرفت، اما نشان دهنده تلاش امام على‏علیه السلام براى ایجاد وحدت و جلوگیرى از جنگ بود.

جنگ صفین و پیشنهاد حکمیّت که از سوى معاویه مطرح شد باعث ظهور و پیدایش فرقه‏اى جدید در میان مسلمانان به نام خوارج گردید که اینان نیز مشکلات فراوانى براى امام و شیعیان ایجاد کرده و سرانجام به رویارویى با امام برخاستند. امیرالمؤمنین‏علیه السلام با آن‏که مى‏دانست آنها از مسیر حق منحرف شده‏اند، امّا با فرستادن افراد مختلف براى مذاکره با آنها و حتى صحبت مستقیم و پاسخ‏گویى به پرسش‏ها و شبهات آنها تلاش کرد آنها را به صفوف مسلمانان باز گرداند و با همین اقدامات عده زیادى از آنها از سپاه خوارج جدا شدندو سرانجام تنها افراد متعصب و کج‏اندیش باقى مانده، با امام وارد جنگ شدند.(21)

آن حضرت هم‏چنان‏که خود خواهان صلح بودند کارگزاران خود را نیز بدان توجه داده و توصیه مى‏کردند. چنان‏که در نامه خود به مالک مى‏فرماید: و لا تَدفَعَنَّ صلحاً دعاک الیه عدوک، للَّهِ فیه رضىً فانّ فى الصلح دَعَةً لجنودک و راحةً من همومک و امناً لبلادک(22)؛ صلح و آشتى که رضاى خدا در آن است و دشمنت تو را به آن خوانده رد مکن، زیرا در آشتى، راحت لشکریان و آسایش از اندوه‏ها و آسودگى براى اهل شهرهایت هست.

البته امام على‏علیه السلام شرایطى را براى این صلح در نظرگرفته است و مى‏فرماید این صلح باید به نحوى باشد که رضاى خدا در آن باشد، یعنى عزّت مسلمین در آن حفظ شود. در ادامه به نیرنگ احتمالى دشمنان نیز اشاره کرده و مى‏فرماید: بعد از صلح به شدّت مراقب دشمن باش، زیرا ممکن است دشمن خود را به تو نزدیک کند تا تو را غافل‏گیر نماید، پس احتیاط را پیشه کن.

اقدامات سیاسى، امنیتى و نظامى امام در راه تأمین امنیت‏

امام على‏علیه السلام علاوه بر موارد ذکر شده اقدامات متعددى نیز در راه ایجاد و گسترش امنیت در سرزمین‏هاى تحت قلمرو خود انجام دادند که برخى از آنها سیاسى و برخى امنیتى و بعضى تاکتیک‏هاى نظامى بودند.

الف) اقدامات سیاسى

در این رابطه اقدامات متعددى در زمان خلافت امیرالمؤمنین‏علیه السلام انجام گرفت که از مهم‏ترین آنها مى‏توان به تغییر پایتخت و مرکز حکومت از مدینه(حجاز) به کوفه (عراق) و به کارگیرى روش‏هاى دیپلماتیک و مذاکره و نامه‏نگارى با طرف‏هاى متخاصم اشاره کرد.

1. انتخاب کوفه به عنوان پایتخت: یکى از اقدامات امام در اوایل خلافت، انتقال مرکز حکومت از مدینه به کوفه بود. اگر نگاهى به وضعیت جامعه مسلمانان آن زمان افکنده و وضعیّت جغرافیایى و انسانى واقتصادى عراق به‏ویژه کوفه را در نظر بگیریم، بهتر مى‏توانیم به علّت این اقدام دست یابیم.

کوفه از جهت اقتصادى، جغرافیایى و نیروى انسانى بر حجاز برترى داشت. از نظر جغرافیایى عراق حالت مرکزیتى براى سرزمین‏هاى اسلامى داشت و بهتر و زودتر مى‏توانست به مقابله خطرات احتمالى که از نواحى مختلف متوجه سرزمین‏هاى اسلامى مى‏شد، بشتابد، در حالى که مدینه از چنین موقعیتى برخوردار نبود.

از جهت اقتصادى نیز وضعیت اقتصادى عراق با حجاز قابل مقایسه نبود. حجاز سرزمینى خشک و بى‏آب و از جهت کشاورزى فقیر بود، در حالى که منطقه عراق سرزمینى پر نعمت و سرسبز بود و همین سر سبزى آن که از دور به سیاهى مى‏زد باعث نام‏گذارى آن به منطقه سواد شده بود.

از جهت نیروى انسانى هم علاوه بر آن‏که منطقه عراق جمعیت بسیار بیشترى نسبت به حجاز داشت، دوست‏داران و شیعیان امام على‏علیه السلام در آن‏جا به‏ویژه در کوفه فراوان بودند در حالى که حجاز برعکس عراق اولاً، جمعیت بسیار کمترى داشت؛ ثانیاً، بسیارى از کسانى که پدران آنها در جنگ‏هاى پیامبرصلى الله علیه وآله بامشرکان به دست امام على‏علیه السلام کشته شده بودند در مدینه بودند و آنها کینه شدیدى نسبت به آن حضرت در دل داشتند.

امیرالمؤمنین در رابطه با علت انتخاب کوفه و در جواب عده‏اى از اشراف انصار که ازآن حضرت خواستند همانند خلفاى پیشین در مدینه بماند فرمود:

اموال و مردان در عراقند و مردم شام در حال شورش، دوست مى‏دارم نزدیک آنان باشم و دستور حرکت داد و خود حرکت فرمود و مردم هم با او حرکت کردند.(23)

2. مذاکره و نامه‏نگارى: امام على‏علیه السلام در دوران خلافت همواره بر جلوگیرى از جنگ و خونریزى تأکید مى‏کردند و در مقابل دشمنان، نخست به مذاکره و نامه‏نگارى و استفاده از روش‏هاى دیپلماتیک توجه داشته و تلاش مى‏کردند اختلافات را بدون درگیرى و جنگ خاتمه داده و رقیبان و دشمنان را با استدلال و برهان متقاعد کنند. رفتار آن حضرت پیش از جنگ با ناکثین و قاسطین و مارقین که بدان اشاره شد گویاى این مدعاست.

ب) اقدامات امنیتى‏

یکى دیگر از روش‏هاى امام على‏علیه السلام در راه تأمین امنیت جامعه اسلامى به کارگیرى روش‏هاى امنیت بود. کسب خبر به وسیله نیروهاى مخفى در میان دشمنان، و نظارت پنهان بر ارتباطات کارگزاران خود به منظور جلوگیرى از فریب خوردن آنها توسط دشمن و نیز حفظ اسرار نظامى از جمله این روش‏ها بود.

1. خبرگیرى از دشمن: یکى از مهم‏ترین اقدامات اطلاعاتى و امنیتى براى مقابله با دشمنان، آگاه بودن از اقدامات و امکانات آنان است. در زمان خلافت امام على‏علیه السلام همواره افرادى از طرف آن حضرت به صورت مخفیانه براى خبرگیرى از دشمن به نقاط مختلف فرستاده مى‏شدند که اخبار دشمن و تصمیمات آنها را براى امام گزارش مى‏کردند، این گزارش‏ها باعث مى‏شد تا آن حضرت به شکل مناسب با دشمنان مقابله کند. چنان‏که گفته شده معاویه قصد داشت افرادى را به عنوان زائرخانه خدا به حج اعزام کند که در واقع هدف آنها تبلیغ براى معاویه و نیز مقصّر جلوه دادن امام در قتل عثمان بود. نیروهاى اطلاعاتى این خبر را به امام گزارش کرده و امام نیز در نامه‏اى به قثم بن عباس والى مکه چنین نوشتند:

اما بعد فان عینى بالمغرب کتب الى یعلمنى انه‏وُجِّهَ الى الموسم اناس من اهل الشام العمى القلوب، الصم الاسماع، الکلمه الابصار الذین یلتمسون الحقّ بالباطل و یطیعون المخلوق فى معصیة الخالق ... فاقم على ما فى یدیک قیام الحازم الصلیب ... و ایاک و ما یُعْتَذَرُ منه(24)؛ جاسوس من در مغرب (شام) در نامه‏اى به من اطلاع داده که مردمى از اهل شام با دل‏هاى نابینا و گوش‏هاى ناشنوا و دیده‏هاى کور مادر زاد گسیل شده‏اند، کسانى که حق را از راه باطل مى‏جویند و در معصیت آفریننده و نافرمانى خدا از مخلوق پیروى مى‏کنند ... پس به آن‏چه در دست توست (حکومت مکه و حفظ امنیت آن) پایدارى کن ... و مبادا کارى کنى که به عذر خواهى بیافتى.

2. نظارت بر کارگزاران: یکى از تهدیدهاى خطرناک براى هر حکومت، ارتباط دشمن با کارگزاران آن حکومت است. رفع این تهدید، نظارت مستمر و حتى پنهانى بر رفت و آمد و ارتباطات والیان را طلب مى‏کند. در این راستا امام على علیه السلام به وسیله نیروهاى اطلاعاتى‏خود ارتباطات احتمالى دشمن با برخى کارگزاران خود را نیز زیر نظر داشته و در موارد ضرورى آنها را از خطراتى که در کمین‏شان بود آگاه کرده و به آنها هشدار مى‏دادند. چنان‏که معاویه نامه‏اى به زیادبن ابیه نوشته و او را به سوى خود فراخوانده بود و براى تحریک و ترغیب او قضیه انتساب او به ابوسفیان را نیز مطرح کرده بود، امام على‏علیه السلام که از طریق مأموران مخفى خود از جریان آگاه شده بود در نامه‏اى به زیاد این نکته را متذکر شده و او را نسبت به خطرى که از جانب معاویه او را تهدید مى‏کرد هشدار داده و چنین نوشتند:

و قد عرفت اَنَّ معاویةَ کتب اِلیک یستزِّلُ لُبّکَ ویَستَفِلُّ غَربک، فاحذَره فانّما هو الشّیطان، یأتى المرء من بین یدیه و من خلفه و عن یمینه و عن شماله لیقتحِمَ غَفْلَتهَ ویَستَلِبَ غِرَّتَهُ(25)؛ آگاهى یافتم که معاویه نامه‏اى به تو نوشته، مى‏خواهد دلت را بلغزاند و مى‏خواهد در زیرکى تو رخنه کند، پس از او برحذرباش، زیرا او شیطانى است که از پس و پیش و راست و چپ شخص مى‏آید تا ناگهان در هنگام غفلت عقل او را برباید.

نظارت مخفى امام على‏علیه السلام برکارگزاران خود در موارد دیگرى نیز گزارش شده‏است. براى نمونه مى‏توان به نامه آن‏حضرت به مصقلة بن هبیره شیبانى حاکم اردشیر خوره از جانب امام و نیز عثمان بن حنیف انصارى حاکم بصره از طرف حضرت اشاره کرد.(26)

3. حفظ اسرارنظامى: برخى از اطلاعات و امکانات هر کشور به ویژه امور نظامى آن در هر مقطع زمانى چه جنگ و چه صلح باید از دید عموم حتى ساکنان و کارگزاران آن کشور مخفى بوده و تنها در موقع لزوم از آن آگاه شوند. اهمیّت اسرار نظامى به اندازه‏اى است که سربازان و نیروهاى نظامى نیز تا زمان اجرا نباید از آن آگاه شوند تا مبادا دشمن از طریق جاسوسان و نیروهاى مخفى خود از آن آگاه شده و در صدد ضربه به آن برآمده و یا به تدارک قوا و آمادگى نیروهایش بپردازد. امام على‏علیه السلام نیز به این نکته توجه داشته و در نامه‏اى خطاب به مرزداران و نیروهاى مسلح خود ضمن اشاره به برخى از حقوق آنان بر حاکم مى‏فرماید:

الا و انّ لکم عندى اَنْ لا اَحْتَجِزَ دونکم سرّاً الاَّ فى حربٍ...؛(27) بدانید که حق شما بر من این است که هیچ رازى جز اسرار نظامى را از شما پوشیده ندارم.

دو نکته بسیار مهم در این کلام امام‏علیه السلام وجود دارد: نخست آن که اسرار مربوط به جنگ به دلیل رعایت اصل غافل‏گیرى باید در سطح فرماندهى کلان باقى بماند و نیروهاى عمل کننده تا زمان اجراى عملیات از آن مطلع نباشند تا مبادا دشمن از اخبار و اسرار آگاه شده و به تدارک قوا بپردازد و دیگر آن‏که امیرالمؤمنین‏علیه السلام اهمیّت فراوانى به مرزداران داده‏است که مى‏فرماید حق شما این است که هیچ چیز را از شما پنهان نکنم.

ج) اقدامات نظامى‏

سیره حکومتى امیرالمؤمنین‏علیه السلام براین اساس استوار بود که بدون جنگ و خونریزى امنیت جامعه برقرار گردد، امّا این بدان معنا نبود که آن حضرت توجهى به اقدامات دفاعى نداشته باشد، بلکه براساس دستور صریح قرآن و اعدوالهم ما استطعتم من قوة...(28) امام على‏علیه السلام نیز توجه خاصى به نیروهاى نظامى داشته و آنها را حافظ مردم و زینت و آراستگى حکمرانان دانسته فرمودند:

فا لجنود باذن اللَّه حصون الرّعیّة و زَینُ الوُلاة و عزّ الدین و سُبُل الأمن و لیس تقوم الرّعیّةِ اِلاّ بهم؛(29) پس سپاهیان به فرمان خدا براى رعیّت مانند دژها و قلعه‏ها (که آنها را از شرّ دشمنان آسوده مى‏دارند) و زینت و آراستگى حکمرانان و ارجمندى دین و راه‏هاى امن و آسایش هستند و رعیّت بر پا نمى‏ماند مگر با بودن ایشان.

آن حضرت در جاى دیگر خطاب به قیس بن سعد هنگامى که او را به حکومت مصر اعزام مى‏کرد فرمود:

به همراه سپاهى به مصر برو، زیرا داشتن سپاهى جنگ‏جو و آماده براى دشمنت ترساننده‏تر و براى دوستانت عزّت آورتر است.(30) چنان‏که ملاحظه مى‏شود امام على‏علیه السلام آمادگى دفاعى لازم و وجود نیروهاى مقتدر را باعث آرامش مردم و آسودگى حاکمان و ترس دشمنان مى‏داند.

1. اقدام پیش گیرانه: یکى از نکات بسیار مهم در بر خورد با دشمن این است که باید فرصت حمله را از وى گرفته و او را در موضع دفاعى قرار داد. امام على‏علیه السلام نیز به این نکته توجه داشته و همواره تأکید مى‏کردند که قبل از حمله دشمن باید در مقابل او آماده شد و قبل از آن‏که در خانه، غافل‏گیر دشمن شوند اقدام به مقابله کرد.

زمانى که طلحه و زبیر و دیگران بیعت‏شکنى کردند و به سمت عراق رفتند، برخى اصحاب امام از آن حضرت خواستند تا از تعقیب آنان خوددارى کند، امّا امام ضمن ردّ این درخواست فرمود:

و اللَّه لا اکون کا لضَّبع تنام على طول اللَّدم حتى یصل الیها طالبها و یختلها را صدها و لکنى اضرب بالمُقبِل الى الحقّ المدبِر عنه و بالسّامع المطیع العاصى المریب ابداً حتى یأتى علىّ یومى؛(31) سوگند به خدا من مانند کفتار خوابیده نیستم تا صیاد به او رسیده و او را در دام اندازد، بلکه همراه کسى‏که به حق رو آورد و شنوا و فرمانبردار است، بر گنه کارى که از حق رو گردانیده شک و تردید در آن دارد شمشیر مى‏زنم و مى‏جنگم تا زنده هستم.

در جاى دیگر نیز ضمن سرزنش کوفیان و یاران خود و اشاره به تقاضاهاى مکرر خود از آنان مبنى برآماده شدن براى جنگ با دشمنان، به این نکته اشاره مى‏کند که اگر جنگ به میان دیار کسانى کشیده شود باعث ذلت و خوارى آنها خواهد شد، یعنى اگر کسانى در جنگ و جهاد سستى کنند تا دشمن وارد دیار آنها شود، آنها شکست خورده و خوار مى‏شوند. در خطبه 27 نهج‏البلاغه به این نکته اشاره کرده مى‏فرمایند:

الا و انى قد دعوتکم الى قتال هؤلاء القوم لیلاً و نهاراً و سراً و اعلاناً و قلت لکم اغزوهم قبل ان یغزوکم فواللَّه ما غُرىَ قوم قط فى عقردارهم الاّ ذلّوا؛(32) آگاه باشید من شما را به جنگیدن (با معاویه) شب و روز، نهان و آشکار دعوت کردم و گفتم پیش از آن‏که آنها به جنگ شما بیایند شما به جنگشان بروید. سوگند به خدا هرگز با قومى در میان خانه (دیار) ایشان جنگ نشده مگر آنکه ذلیل و مغلوب گشته‏اند.

بنابراین، این اصل مهم باید مورد توجه قرار گیرد که همواره باید فرصت حمله را از دشمن گرفت.

2. گزینش سپاهیان: امام على‏علیه السلام علاوه بر اهتمام ویژه به وجود سپاهیان و سربازان، رسیدگى به وضعیت آنها و نیز انتخاب فرماندهان شایسته و مهربان نسبت به سربازان را نیز مورد توجه قرار مى‏دادند، چنان‏که در نامه خود خطاب به مالک اشتر فرماید:

فرمانده سپاهت را کسى قرار ده که براى خدا و رسول او و براى امام و پیشوایت پندپذیرتر، پاک دل‏تر و خردمندتر و برد بارترین آنها باشد از کسانى که دیر به خشم مى‏آید وزود عذر پذیرند و به زیر دستان مهربان بوده و به زورمندان سخت‏گیرى و گردن فرازى نمایند و از آن‏که درشتى او را از جاى نکند و نرمى او را ننشاند.(33)

امیرالمؤمنین‏على‏علیه السلام در جاى دیگر در ادامه همان نامه مى‏فرماید باید برگزیده‏ترین سران سپاهت (فرمانده) کسى باشد که با لشکر در همراهى (مال و دارایى) مؤاسات کند و از توانایى خود به آنها احسان نماید به اندازه‏اى که ایشان و خانواده‏هاى‏شان در آسایش باشند تا در جنگ با دشمن یک دل و یک اندیشه گردند.(34)

امام علیه السلام در این فراز از نامه به دغدغه معیشتى سپاهیان توجه کرده و به مالک دستورمى‏دهد کسى را به فرماندهى سپاه بگمارد که این نکته را مدّ نظر داشته باشد، زیرا آرامش فکرى آنها و این‏که از جهت تأمین معیشت مشکلى نداشته باشند، باعث مى‏شود با آرامش خیال در جنگ علیه دشمن شرکت کنند و علاوه بر این مهربانى فرمانده سپاه به زیردستانش باعث مى‏شود تا دل‏هاى آنها متوجه او شده و در هنگام سختى او را تنها نگذارند.

3. تاکتیک‏هاى نظامى در جنگ‏ها: امام على‏علیه السلام نه تنها به تهیه و تدارک سپاه همّت گمارده و آن را پایه و اساس امنیت و زینت والیان و حاکمان مى‏دانستندو در انتخاب فرماندهان و سپاهیان دقت و ظرافت‏هاى خاصى را مورد توجه قرار مى‏دادند، بلکه در اتخاذ شیوه‏هاى تاکتیکى جنگى نیز آنها را راهنمایى مى‏کردند. ایشان در همین رابطه خطاب به لشکریان خود فرمودند:

هر گاه با دشمن رویارو شدید لشکرگاه خود را در جاهاى بلندى یا دامنه کوه‏ها و یا کنار رودخانه قرار دهید تا براى شما کمک راه و مانع آنان (دشمنان) شود و جبهه جنگ (عرصه کارزار) را از یک یا دو سو [جهت‏] قرار دهید،(35) زیرا لازمه جنگیدن از چند طرف پراکندگى و ضعف و شکست است.

امام علیه السلام تنها به پیشروى و ایستادگى کامل در مقابل دشمن تأکید نکرده و در مواقع اضطرارى عقب‏نشینى را نیزنظر داشته و آن را مقدمه پیروزى مى‏دانستند، چنان‏که در یکى از نامه‏هاى خود به سپاهیانش مى‏فرماید:

گریزى را که در پى آن بازگشت و شکستى که بعد از آن هجوم و حمله به دشمن است بر شما ناگوار نباشد. یعنى اگر موقعیّت جنگى شما را در وضعیتى قرار داد که مجبور به عقب‏نشینى شوید آن را ننگ ندانید، زیرا شاید مصلحت درگریز باشد تا دشمنان به طمع تعقیب شما از سنگرها بیرون آمده، آن‏گاه به آنها حمله‏ور شده آنان را شکست دهید یا آن‏که این گریز و شکست شما باعث شود تا علت آن را یافته و با جبران آن به جنگ با دشمن برگردید.(36)

امام‏علیه السلام آرایش و جاگیرى (موضع‏گیرى) نیروهاى مختلف سپاه را نیز مورد توجه قرار داده و معقل بن قیس ریاحى یکى از فرماندهان خود که او را به شام اعزام مى‏کرد، ضمن اشاره و توجه دادن به زمان و چگونگى حرکت و رفتار با مردم مى‏فرماید:

فاذا لقیت العدوّ فقِف من اصحابک وسطاً و لاتدنُ من القومِ دُنُوَّ مَن یُرید اَن یُنْشِبَ الحَرب؛ هنگامى که با دشمن روبه‏رو شدى میانه لشکر خود بایست و به دشمنان نزدیک مشو مانند نزدیک شدن کسى که مى‏خواهد جنگ برپا کند. و از آنان دور مشو هم‏چون دور شدن کسى که از جنگ مى‏ترسد تا فرمان من به تو رسد.(37)

امام على‏علیه السلام خبرگیرى از دشمن را نیز مورد توجه قرار داده و آن را بسیار مهم مى‏دانستند، چنان‏که به سپاهیان خود فرمود:

واجعَلوا لکم رُقَباءَ فى صیاصى الجبال، و مناکب الهضاب لئلا یأتیکم العَدُوّ من مکانِ مخافةٍ اَواَمنٍ. و اعلموا ان مقدمة القوم عیونهم و عیون المقدمة طلائهم؛(38) براى خودتان در بلندى کوه‏ها ولاى تپه‏ها پاسبان و دیده‏بان بگذارید تا دشمن به طرف شما نیاید از جایى که مى‏ترسید یا از جایى که ایمن هستید و فکر مى‏کنید از آن‏جا نمى‏آید و ممکن است ناگهان از آن جا بیاید.

4. توجه به امنیت داخلى پیش از جنگ: نکته دیگرى که امام على‏علیه السلام بدان توجه داشتند، آن‏که پشت سر باید محفوظ بماند و هنگام رویارویى با دشمنان، سرزمین‏هاى داخلى باید در امنیت باشند تا سربازان بدون نگرانى و با آرامش خیال به جنگ با دشمنان بپردازند.

زمانى که امام براى بار دوم، آماده رفتن به جنگ با معاویه بود با مشکل خوارج روبه‏رو گردید؛ آنها که با برداشت خشک و متعصبانه دینى خود در برابر امام ایستاده بودند، خطرى جدى براى مسلمانان و خانواده‏هاى آنها به وجود مى‏آوردند به طورى که حتى زنان و کودکان نیز از جانب آنها در امان نبودند، چنان‏که عبداللَّه بن خباب بن ارت را به دلیل همراهى با امام کشتند و همسر او را نیز که باردار بود شکم دریدند.(39)

وجود خوارج باعث نگرانى سپاهیان و خانواده آنها شده‏بود و رفتن به جنگ معاویه در حالى که چنین خطرى مرکز حکومت علوى را تهدید مى‏کرد، بسیار خطرناک بود. بنابراین لازم بود که ابتدا این خطر برطرف گردد و امام على‏علیه السلام نیز سپاهیان خود را که به قصد رفتن به شام و جنگ با معاویه گرد آمده بودند به سوى خوارج راهنمایى کرد و آنها را از میان برد(40) تا بعد از آن به سوى معاویه رود، اگر چه بعد از جنگ خوارج دیگر سپاه امام على‏علیه السلام آمادگى جنگ پیدا نکرد، امّا نکته مهم آن بود که خطرخوارج دفع گردید.

نتیجه‏گیرى‏

از آن‏چه گفته شد در مى‏یابیم که امیرالمؤمنین‏علیه السلام در دوران مختلف زندگى پربار خود به ویژه در زمان خلافت و تصدى حاکمیّت جامعه اسلامى نسبت به امنیت و آرامش شهروندان اهتمام فراوان داشته‏اند که سخنان و روش آن حضرت گویاى این مدعاست.

امام على‏علیه السلام در دوران خانه‏نشینى و در حالى که حق او غصب شده بود وحدت مسلمین و حفظ اساس اسلام را بر حق خود ترجیح دادند و در دوران خلافت نیز تمام توان خود را براى تأمین صلح و امنیت جامعه اسلامى به کار گرفتند. و در این راستا از همه راه‏هاى سیاسى، امنیتى و نظامى بهره بردند. البته اقدام نظامى و درگیرى همواره آخرین گزینه آن حضرت بود.

اقدامات امام على‏علیه السلام و دستورات ایشان به کارگزاران خود در این باره همانند دیگر جنبه‏هاى زندگى آن حضرت، راه گشا و الگوى مناسبى براى تمام انسان‏هاست.