تاریخ انتشار : ۰۵ دی ۱۳۸۷ - ۱۰:۵۳  ، 
شناسه خبر : ۶۸۳۸۳
گفت‌و‌گو با محمد هاتفی
اشاره: نظریه امری جمعی است و نظریه زمانی قابل اطلاق بر یک ادعا است که توانسته باشد از فیلترهای نقد و از معرض خرد جمعی اهل علم گذشته باشد. جمع است که می گوید فردی نظریه دارد یا نه، نه اینکه از پیش خود ادعای داشتن نظریه کنیم. نظریه حتما نیاز به نقد، تست و سنجش دارد. ضرب المثلی می گوید فردی که در تنهایی اسب می راند، همیشه خوشحال است. کسی هم که در تنهایی خودش ادعای نظریه پردازی می کند، همیشه خوشحال خواهد بود مگر اینکه به میان جمع بیاید و با شجاعت تیغ تیز نقد را به جان بخرد.

 

*آقای هاتفی به عنوان اولین سؤال و برای تمهید ورود به بحث، بفرمایید هیأت حمایت از کرسی ها چه جایی است و نحوه کار آن چگونه است.

**دکتر هاتفی: عنوان این تشکیلات هیأت حمایت از کرسی‌های نظریه‌پردازی، نقد و مناظره (ویژة علوم انسانی و معارف دینی) است. این هیأت در سال 1382 پیرو فرمایش مقام معظم رهبری مبنی بر راه‌اندازی کرسی‌های تولید علم، نقد و مناظره و آزاداندیشی تأسیس شد. به تبع این فراخوان در سراسر کشور افراد و مؤسسات حوزوی و دانشگاهی شروع به برگزاری کرسی‌های نقد و نظریه‌پردازی و مناظره و آزاد اندیشی کردند اما شورای عالی انقلاب برای رسمیت دادن به این فرایند، سازوکاری را تحت این عنوان به عنوان یک نهاد و مرجع رسمی پیش بینی نمود.

هر چند عنوان کرسی‌ها به این هیأت اعطا شده و این موضوع به تصویب شواری عالی انقلاب فرهنگی نیز رسیده، ما برگزاری نشست یا جلسات علمی تحت عنوان کرسی را به انحصار خود درنیاورده‌ایم. حتی یک فرد به تنهایی نیز می‌تواند کرسی برگزار کند. اما تفاوت کرسی‌هایی که در مؤسسة ما برگزار می‌شود با سایر کرسی‌ها این است که کرسی‌های ما جوانب حمایتی مصوب دارد، در حالی که کرسی‌هایی که در جاهای دیگر برگزار می‌شوند چنین مزیتی ندارند. حمایت‌هایی که به تصویب شورای عالی انقلاب فرهنگی رسیده‌اند فقط شامل حال کرسی‌های ما می‌شوند. در واقع هیأت زیرمجموعه‌ای از شورای عالی انقلاب فرهنگی است و اکثر اعضای آن همان اعضای شورای عالی انقلاب فرهنگی هستند.

این هیأت پس از تأسیس در سال 1382 در فرهنگستان علوم مستقر شد و رئیس فرهنگستان آقای دکتر داوری اردکانی نیز به عنوان رئیس هیأت تعیین شدند که همچنان این مسئولیت را بر عهده دارند. از آنجا که فرهنگستان علوم یک نهاد دولتی است و ممکن بود هیأت دچار نوعی بوروکراسی شود در سال 1384 شورای عالی انقلاب فرهنگی انتقال هیأت از فرهنگستان به پژوهشگاه فرهنگ و اندیشة اسلامی را تصویب کرد. این پژوهشگاه دولتی نیست و بیشتر دارای ساز و کار یک مؤسسة خصوصی است. دبیرخانة هیأت در این پژوهشگاه مستقر و از حمایت‌های آن برخوردار است.

به لحاظ درون ساختاری، هیأت در زیرمجموعة خود دارای یک دبیرخانه است که در آن دبیرخانه نیز یک شورای علمی وجود دارد. شورای علمی به ازای هریک از رشته‌های علوم انسانی- به تفکیک 14 رشته- دارای یک عضو است. این اعضا در زیرمجموعه‌های خود کمیته‌های تخصصی تشکیل می‌دهند. اعضا به چهار گروه، هر گروه به چهار کمیته و هر کمیته نیز به چهار گروه در زیرمجموعه تقسیم شده‌اند.

علاوه بر این، دبیرخانه هیأت با دانشگاه‌ها و مؤسسات علمی-آموزشی مختلف در ارتباط است و در آن مراکز نیز کمیته‌هایی تحت عنوان کمیتة ویژة برگزاری کرسی‌های نظریه‌پردازی، نقد و مناظره تشکیل می‌شود. برای مثال در هر کدام از دانشگاه علامه و نیز آزاد یک کمیته کل وجود دارد. در زیرمجموعة آن کمیته‌های تخصصی تحت نظارت شورای علمی فعالیت می‌کنند. طرح در وهلة اول در همین نهادهای دانشگاهی مورد بررسی قرار می‌گیرد. این سلسله مراتب به طرح کمک می‌کنند و در این مسیر بازنگری و اصلاحاتی در طرح انجام می‌شود. زمانی‌که کمیته دانشگاهی احساس کرد طرحی به آن اندازه از توان رسیده که بتوان آنرا تحت نام دانشگاه مربوط مطرح کرد، طرح را به دبیرخانة هیأت ارسال می‌کند و ما نیز طرح را به شورای علمی می‌بریم. فرد صاحب طرح به همراه نماینده‌ای از آن دانشگاه در شورا حاضر می‌شود و طرح خود را تشریح می‌کند و در مدت کوتاهی از آن دفاع می‌کند. پس از این معرفی اجمالی، شورای علمی پنج داور و سه ناقد تعیین می‌کند تا کرسی برگزار شود. داوران و ناقدان باید به تناسب تخصص و رتبة علمی صاحب طرح انتخاب شوند. پیشینة کار اعم از مقالات، همایش‌ها و کتاب‌های منتشر شده از سوی شورای علمی دبریخانه هیأت مورد بررسی قرار می‌گیرند؛ زیرا طرح یک نظریه، در هر حال به سابقة علمی بسیار طولانی نیاز دارد. پس از طی این مراحل نوبت به برگزاری کرسی و دفاع نهایی می‌رسد. ناقدان نقدهای خود را مطرح می‌کنند. داوران نیز به نوبة خود ناقدند و کار را نقد می‌کنند و می‌توانند سؤال کنند و باید پاسخ دریافت کنند. در جلسه کرسی نهایی، نهایتاً داوران کرسی شور می‌کنند و به طرح، از صفر تا صد امتیاز می دهند. امتیازهای اعطا شده فقط برای تعریف حمایت‌ها است. البته ممکن است داوران به این نتیجه برسند که طرح باید با شرایط خاصی اصلاح و پوشش داده شود و طی یک جلسه یا جلسات دیگر مجدداً برای داوری ارائه گردد. پس از امتیازدهی، اجازه داده می‌شود کار وارد حوزة حمایتی شود. ورود به حوزة حمایتی نیز تا حد زیادی باز هم برای تداوم و تکمیل نظریه یا نوآوری است. یکی از منابع یا نهادهای حمایتی هیأت، صندوق حمایت از پژوهشگران است که از محقق و نوآور صاحب امتیاز در کرسی، حمایت مالی می کند. همین طور فرد محقق به بنیاد ملی نخبگان برای برخورداری از مزایای آیین نامه نخبگی و یا به وزارت علوم معرفی می شود تا از مزایای آیین‌نامة ارتقای عضو هیأت علمی برخوردار شود. نهایتا حاصل کرسی با حمایت‌های دبیرخانة هیأت در قالب مقاله و کتاب به صورت تخصصی منتشر می‌شود. کرسی‌ها زمینه‌ساز انتشار کتاب‌هایی هستند که باید با استاندارد کتاب‌نویسی، نظریه‌پردازی و نوآوری تطبیق داشته باشند. اینها حمایت‌هایی است که از فرد بعمل می‌آید. ضمنا کرسی‌های حائز امتیاز که نهایی شده باشند، در جشنوارة فارابی که ویژة علوم انسانی است، در کنار آثار برگزیده قرار می‌گیرند. همین طور، به فرد یا دستگاه، سندی اعطا می‌شود که نشان‌دهندة برگزاری کرسی است. ضمنا ما در گزارش سالیانه، دستگاه‌های برتری را که در زمینة برگزاری کرسی‌ها با ما همکاری داشته‌اند، معرفی و تقدیر می کنیم.

*آیا خود افراد به تنهایی یعنی بدون اتکا به یک دانشگاه یا مؤسسه علمی می توانند طرحنامه خود را برای برگزاری کرسی ارسال و در دستور کار قرار دهند؟

**دکتر هاتفی: بله هیچ مانعی نیست و الان هم کماکان اغلب موارد به همین صورت است. در هر حال درخواست برگزاری کرسی ممکن است از سوی یک فرد یا از طریق دستگاه متبوع وی به دبیرخانه ارسال شود. شخص متقاضی باید طرح‌نامه را تکمیل کند و مدارک لازم را ارائه دهد و چنانچه از سوی یک دستگاه آمد، سوابق اقدامات لازم در کمیتة دستگاه باید ارائه شود. اما توافق با یک دستگاه علمی این حسن را دارد که خود این دستگاهها نیز به نوبه خود حمایتهایی را متقبل می شوند. اما اگر فرد بخواهد اقدام انفرادی نماید، مشکلی ندارد و فقط باید فرم مربوط نظریه، نوآوری، نقد یا مناظره را از سایت ما دریافت و تکمیل کند.

*کرسی های شما تا حد زیادی بنا به یک علاقه کل و جزء به کرسی های نظریه پردازی مشهور شده اند، گرچه کرسی های نوآوری و نقد و مناظره و یا کرسی آزاداندیشی نیز دارید. لذا بفرمایید اصلا یک طرحنامه باید چه ویژگی داشته باشد تا نظریه به آن اطلاق شود یا فرم مربوط به نظریه را پر کند؟

**دکتر هاتفی: نظریه باید پاسخگوی مسأله و سؤال های مربوط به آن باشد. همین تفکیک مسأله و سؤال از یکدیگر بسیار مهم است و آنچه اغلب باعث دردسر و سردرگمی می شود، تا حد زیادی به عدم تفکیک این دو از یکدیگر باز می گردد. مسأله معادل problem و سؤال معادل question است. برای مسأله در شرایط فعلی و در مرزهای دانایی پاسخی وجود ندارد و باید پاسخ آن با طرح یک پژوهش روشمند یافته شود و مسأله حل شود اما سؤال در مرزهای دانایی بشر پاسخ موجود دارد و صرفا باید آن را از منبع آن جویا شد. به عبارتی مسأله در مرز نادانی سیر می کند و با مجهولات سر و کار دارد اما سؤال در مرز دانایی و معلومات قرار می گیرد. اغلب فکر می کنند کرسی های تولید علم باید به سؤالهای ما پاسخ دهد در حالی که از مسأله تا سؤال تفاوت بسیار است. شاید بتوان گفت کرسی تولید علم با مسأله سروکار دارد اما کرسی آزاداندیشی با سؤالها و پاسخگویی به آنها.

مسأله در حوزه پژوهش تعریف می شود ولی سؤال در حوزه آموزش. البته ما سؤال را در دو سطح مطرح می کنیم: یکی سؤال در عرض مسأله است؛ یعنی وقتی سؤالی مطرح می شود، اگر پاسخ آن در نظریات پیشین موجود باشد، یک سؤال است اما اگر نظریات موجود قدرت پاسخگویی به آن را نداشته باشند، ما نه با سؤال بلکه با مسأله مواجهیم؛ به عبارت بهتر با یک مشکل و معما مواجه شده ایم که اگر حل شود، به نوآوری و در صورت برخورداری از وجوهی چون قدرت تعمیم، پیشگویی، و ... احتمالا به نظریه ختم خواهد شد. یک نوع دیگر سؤال، سؤالاتی هستند که پس از طرح مسأله و در ارتباط با آن به گونه ای تخصصی مطرح می شوند و از پشتوانه تخصصی در زمینه پژوهش و آموزش برخوردارند. این سؤالات با طرح فرضیاتی که محقق به پشتوانه تخصص خود در حوزه مربوط و با تکیه بر توانایی آموزشی از قبل به آنها به صورت حدسهای زیرکانه می دهد، با اتخاذ یک روش تحقیق مناسب نهایتا پاسخ داده می شوند و بر اساس استنتاج نهایی که منطقا از دل این فرایند در می آید، مسأله حل می شود. لذا مسأله در حوزة پژوهش تعریف می‌شود و سؤال – از نوع اول آن- در حوزة آموزش. سؤالی که برایش پاسخ وجود دارد، به پژوهش نیازی ندارد بلکه کافی است به یک کتاب مرتبط یا به فرد متخصص رشته ای که آن سؤال در حوزه آموزش و تخصص او است، مراجعه کنیم تا پاسخمان را دریافت نماییم. اما چنانکه گفته شد، سؤال از نوع دوم نیز با پشتوانه آموزشی قابل طرح است. یعنی فرد باید از پیش در نظام آموزشی نحوه حل مسأله را به خوبی آموخته باشد. در اینجا اهمیت نظام آموزشی و پیوند وثیق آن با حوزه پژوهش معلوم می گردد. به عبارتی فقط در یک فضای دارای سیستم آموزشی کارآمد است که می توان با درنوردیدن مرزهای دانایی و رسیدن به مرزهای نادانی، از سؤال به مسأله پرش کرد. آموزش باید آخرین دستاوردها و نظریه ها و روش های موجود بشر در حوزه علوم را به دانشجو منتقل کند و آن گاه انتظار داشته باشد وی به عنوان یک محقق مسأله را ببیند و بتواند برای حل آنها طرحی نو درافکند. از این رو امروز از آموزش پژوهش محور و یا حتی مسأله محور صحبت می شود. البته به این معنا نیست که در دل آموزش پژوهش صورت می گیرد، بلکه منظور پیروی سیستم آموزش از الگوی پژوهش است و ذهن آموزندگان باید به گونه ای مهیا شود که برای شناسایی و حل مسأله پرورده شوند. حل مسئله به معنای نوآوری است. مسئله را باید در اشکالاتی که در حوزة پدیده ها یا در حوزة نظریات پیدا می‌شود یافت و این جز از رهگذر آگاهی به نظریات موجود و اطلاع از آخرین دستاوردهای علم میسر نیست.

اما اگر بخواهیم بک مثال بومی بزنیم تا نحوه مواجهه با مسأله روشن شود، به کرسی ای که اخیرا توسط خود ما برگزار شد، اشاره می کنم. دکتر خسرو باقری، عضو هیأت علمی دانشکده روانشناسی و علوم تربیتی دانشکده روانشناسی و علوم تربیتنی دانشگاه تهران یک کرسی با عنوان «تعلیم و تربیت اسلامی؛ چارچوب و کاربرد تئوریک آن» برگزار نمود. ایشان با پشتوانه آموزشی و پژوهشی شان با این سؤال مواجه شده بودند که چرا مسلمانی که در یک بستر اسلامی و در یک نظام تعلیم و تربیت اسلامی رشد می کند و آموزش می بیند، به خود اجازه می‌دهد برخلاف آموزه‌های اسلام اقدامی را انجام دهد و حتی بعضا به اسلام نیز استناد کند. مثلا «چرا فردی که در نظام تعلیم و تربیت اسلامی آموزش می بیند و دکتر می شود، حاضر نمی شود یک فرد فقیر و بی پول را رایگان مداوا کند و یا بسیاری موارد مشابه.» در هر حال این مشکلی است که گریبانگیر برخی جوامع اسلامی دارای نظام تعلیم و تربیت اسلامی شده ولی وقتی به نظریات موجود در خصوص تعلیم و تربیت اسلامی مراجعه می شود، توجیه و جوابی برای این سؤال در قالب نظریات موجود تعلیم و تربیت اسلامی یافت نمی شود. در اینجا سؤال به مسأله تبدیل می شود. آنچه محقق را به این مسأله می رساند، درواقع پیشفرضهای او از اسلام و تعلیم و تربیت اسلامی هستند و این پیشفرض ها گام به گام به ذهن او برای طرح مسأله، و سپس سؤالاتی در ارتباط با این مسأله کمک می کنند. اولین سؤال این است که «آیا این مسأله از آنجا ناشی نمی شود که احتمالا ما تربیت اسلامی را مغایر با نظر اصلی اسلام فهمیده ایم؟» این سؤال از سوی هر کسی قابل طرح نیست بلکه محقق با توجه به تمامی اطلاعات و پژوهشهایی که از پیش دارد، این سؤال را طرح می کند و اگر سؤال خوب و نزدیک به هدف طرح شده باشد، امکان دستیابی به جواب نیز سریع وآسان خواهد بود. گفته اند: حسن السؤال نصف الجواب. و یا این سؤال مطرح می گردد: «آیا خود کلمه تربیت به لحاظ مفهوم رسانای تربیت مد نظر اسلام است؟» به تبع این، بررسی های تخصصی به عمل می آید و از جمله پیشفرض های اسلامی مبنی بر اختیار و عاملیت انسان به کمک می آیند و محقق این فرضیه را مطرح می کند که خود کلمه «تربیت» مغایر با مفهوم تربیتی اسلام است؛ چون این کلمه به عنوان مثال با کلمه مربا نیز همریشه است؛ یعنی با چیزی که آن را می سازیم و در این ساختن، عناصر آن کاملا تحت سلطه ما قرار دارند. اما آیا انسان نیز چنین است؟ آیا انسان را هم می توان با یک طرح حساب شده و کاملا تحت کنترل و مهندسی گونه، به هر قابلیتی درآورد؟ مسلما نه. پس برای دستیابی به یک تربیت اسلامی، باید به سراغ طرح فرضیاتی رفت که در آنها تلقی به دست آمده از تربیت منافی اصل آزادی و اختیار که مورد تأکید آموزه های اسلام است، نباشد. همین نوع فرضیات به خودی خود روش تحقیق محقق را مشخص می کنند. یعنی وقتی جواب را براساس درک درست از کلمات و مفاهیم قرآن و حدیث و روایت دریابیم، به خودی خود معلوم می شود که به یک روش تحلیل مفاهیم نیاز داریم محقق بر اساس این کاوش ها و استخراج نمونه های آیات و روایات مربوط به تعلیم در قرآن و احادیث، نهایتا می بیند کلمه مرکزی در این ارتباط از ریشه «ر ب ب» استخراج می شود. و لذا نتیجه می گیرد نظام آموزش اسلامی باید با هدف رسیدن به ربوبیت افراد را آموزش دهد. در ربوبیت ساختن مطرح نیست بلکه با توجه به اصل آزادی، اختیار و عاملیت انسان، تکیه اصلی باید روی «شدن» متمرکز گردد. انسان یک جسم نیست که بتوان او را «ساخت» بلکه بخش عمده وجود او روح است که امری ناشناخته و از جانب پروردگار است و باید تلاش کنیم انسان در آن راستا یک فرایند شدن را طی کند و نهایتا انسان بشود نه اینکه انسان بسازیم. شخصیت انسان پیچ و مهره نیست که بتوان او را به هم وصل نمود. این ادعا که در صورت تأیید هیأت داوران، می توان از آن به نظریه ربوبیت یا عاملیت در حوزه تعلیم و تربیت اسلامی یاد کرد، می تواند سیستم آموزشی را متأثر می سازد و نگاه ما به انسان و جهان پیرامون و رویدادهای آن را دگرگون کند.

البته طی سه جلسه ای که تاکنون در ارتباط با داوری و ارزیابی این کرسی برگزار شده، نقدهای جدی نیز به طرح این ادعا و از همه مهمتر به روش شناسی آن وارد گردید که برای تشریح روند داوری یک کرسی، اشاره به آن مناسب خواهد بود. به عنوان مثال یکی از ناقدان این انتقاد اساسی را مطرح نمود که: «صرفا با تکیه به روش شناسی تحلیل مفهومی نمی توان نظریه تعلیم و تربیتی ارائه داد بلکه این گونه نظریات حتما باید بخش اصلی ادعای علمی خود را بر اساس ارتباط با عناصر تجربی دخیل در تعلیم و تربیت، به ویژه شاگرد و معلم و فضای آموزشی در ارتباط قرار دهند؛ وگرنه نظریه نخواهد توانست از قابلیت اطلاع دهی در خصوص پدیده های تربیتی برخوردار شود. به اعتقاد ایشان دکتر باقری حتما باید این وجه از ضعف روش شناختی را پوشش دهد تا بتوان ادعای ایشان را در قامت یک نظریه مورد سنجش و نقد قرار داد. ضمنا دکتر باقری باید تعریف خودش از نظریه را مشخص کند. مطابق تلقی رایج، نظریه تعلیم و تربیتی باید به ما در خصوص روابط بین پدیده های دخیل در تعلیم و تربیت به گونه ای آگاهی ببخشد که ما را در تغییر این پدیده ها و عناصر آن از قدرت و طرح و برنامه مشخص برخوردار سازد. اما با یک روش شناسی تحلیل مفهومی، ما اصلا به یک تحلیل انتزاعی اکتفا نموده ایم و اصلا به سراغ پدیده های تعلیم و تربیتی و یادگیرندگان که حضور فیزیکی و بیرونی یا پدیداری دارند و تغییر و تحولات تربیتی آنان قابل مشاهده و سنجش است، نرفته ایم تا بتوانیم درباره آنها دانش کسب کنیم. مشکل اصلی ادعای علمی دکتر باقری در عدم سنخیت روش شناسی ایشان با نظریه پردازی در حوزه مورد نظر(تعلیم و تربیت) دارد و این اشکال بسیار جدی است؛ چنانکه اگر پوشش داده نشود، رفتن تحقیق به سمت یک نظریه تربیتی را مشکل و دشوار می سازد و در حد فراهم سازی یک فرض باقی می گذارد.»

این نقد یا این نحوه نقد که ما در قالب کرسی ها داریم، چنانکه ملاحظه می شود، تا حد زیادی با تعریف یا حداقل بگوییم با تلقی رایج از نقد در اذهان فعلی جامعه علمی و اجتماعی ما فرق می کند. به عبارتی در نقد علمی نقد به معنای متعارف، یعنی حول محور اظهار «نظر»ها و رویارو نمودن «دیدگاه» های مختلف نیست بلکه با یک روش منسجم و مشخص علمی، ناقد به نوعی یکبار دیگر با محقق و نظریه پرداز همراهی می کند تا گام به گام با او مسیر علمی طی شده را طی کند و از این طریق، مسیر او را با هدف سنجش میزان سازگاری منطقی آن، کامل بودن منطقی، انسجام، روشمندی، تطابق روش با مسأله و فرضیات، و همخوانی نتیجه یا استنتاجها با تمام فرایند ماقبل و به عبارتی فراتر نرفتن استنتاج از ظرفیت داده ها و تحلیل آنها یکبار دیگر مرور می کند و به نوعی نظریه را به تکرار یا حتی بردن تا مرز قابلیت ابطال پیش می برد. این نحوه نقد در کرسی ها درواقع با نقد پایان نامه و رساله ها قابل قیاس است؛ اما بسیار جدی تر و سخت تر.

به هر حال این یک نمونه کاملا ملموس و بومی برای کرسی های نظریه پردازی بود. چنانکه ملاحظه شد، کنجکاوی محقق در مرزهای نادانی (مجهولات) نهایتا ما را به یک نظریه و به یک دید جدی به خود و دنیای پیرامون می رساند. لذا کنجکاوی نیز زمانی ارزشمند است که در مرز نادانی اتفاق بیفتد وگرنه در مرز دانایی آنقدر کتاب نوشته شده و اطلاعات موجود است که می‌توان برای پیدا کردن جواب سؤال‌ها به آنها مراجعه کرد.

*آقای هاتفی نقد طرحنامه های دریافتی در دبیرخانه تا چه حد جدی است؟ با توجه به عدم فرهنگ مناسب نقدپذیری در جامعه ما آیا می توان امیدوار بود افراد به راحتی یکدیگر را نقد کنند؟

**دکتر هاتفی: این مشکل در نوع خود جدی است اما راه حل دارد. دو نفر که در یک مجموعه با هم کار می کنند، امکان دارد با یکدیگر تعارف یا دشمنی داشته باشند، اما بنا به ضوابط اولا از دستگاه متبوع محقق بیش از یک نفر در ترکیب داوران کرسی او قرار نمی گیرد ثانیا به اعتراضات محقق به ترکیب داوران کرسی او توجه می شود و جرح و تعدیل های لازم صورت می گیرد. همین طور برای جلوگیری از جانبداری در این موارد، همان طور که در استانداردهای جهانی مرسوم است، افراد داور طبق ضوابطی انتخاب می شوند: مثلا رتبه علمی آنها باید مناسب باشد، باید در حوزه تخصصی طرح صاحب تخصص و پرستیژ باشند، نباید ذینفع باشند، نباید در حداقل پنج سال گذشته با یکدیگر در زمینه مورد ادعا طرح مشترک کار کرده باشند، داور طرح نباید شریک علمی و یا استاد راهنما و مشاور و یا دانشجوی صاحب طرح باشد؛ و از این قبیل موارد. این راهکارها تا حد زیادی از بار این مشکل می کاهد. اما بعضا مشکل از ناحیه خود محقق است. یعنی اکثر افراد انتظار دارند بلافاصله پس از ارائة طرح خود به دبیرخانه همه به اتفاق بگویند که این طرح یک نظریه است. در حالی که نمی‌دانند با این کار، خود را از یک نعمت الهی محروم می‌کنند. یکی از آروزهای ژان پیاژه، بزرگترین روان‌شناسی قرن اخیر، این بود که در کنار پژوهش جلسات مباحثة علمی هم وجود داشته باشد. همین جلسات مباحثه اشکالات طرح را مشخص می‌سازند. قرار نیست که در نهایت داوران و ناقدان در برداشت فرد شریک شوند. در واقع محقق از نقدها سود می‌برد و هرچه نقدها عمیق‌تر و موشکافانه‌تر باشند، محقق نفع بیشتری می‌برد. داورها نیز از دستگاه‌های مختلف هستند. بنابراین محقق با محلی سروکار دارد که تعارفی با او ندارند. متأسفانه کسانی که مورد نقد قرار می‌گیرند، انتظار دارند در همان آغاز کار مورد تأیید قرار گیرند. تأیید تعارفی هرگز در کار کرسی ها مؤثر نیست، اما رد واقعی مؤثر است.

*با توجه به توان فعلی فعالان عرصه علمی کشور و نیز امکانات ناکافی، اصلا آیا امیدی به یک حرکت قابل توجه هست؟

**دکتر هاتفی: در هر حال کار تا حدودی سخت است و نباید انتظار داشت بدون زحمت نتیجه‌ای به دست ‌آید. این شعار و ضرب المثل فرهنگی ما است که نابرده رنج گنج میسر نگردد. نه تنها پژوهش، تدریس صحیح هم نیازمند رنج و زحمت فراوان است. وقتی قرار بر طرح نظریه‌ای باشد، احتمالا باید اثبات و موجه شود و برای اثبات و توجیه به روش علمی نیاز است. البته پس از طرح نظریه ابطال گرایی امروزه دیگر چندان صحبت از باور صادق موجه نمی شود و انتظار از نظریه وارد حوزه های جدیدی شده است. ولی در هر حال این مسأله نه تنها زحمت را کم نمی کند، بلکه بعضا بیشتر هم می کند. کار علمی نه تنها زحمت، روش هم می طلبد. روش علمی نیز تعریف‌شده است: فرضیه‌ای مطرح می‌شود و در علوم آزمایشگاهی از طریق آزمایش و در علوم انسانی به روش‌های خاص خود مورد آزمون قرار می‌گیرد.

اما در خصوص منابع و امکانات، درست می گویید و نمی توان تأثیر امکانات را در پژوهش نادیده گرفت ولی این را هم در نظر داشته باشید که دغدغه نوآوری همیشه هم منوط به داشتن امکانات نیست. حتی منوط به مهیا بودن شرایط آزاد نیست. بیشترین و مؤثرترین نوآوری های طول تاریخ بشر در شرایط عدم امکانات و حتی عدم آزادی رخ داده اند. نه تنها آزادی نبوده بلکه کشت و کشتار نظریه پردازان کم نبوده است. گالیله به زحمت جان به در برد و لاوازیه عاقبت سرش را زیر گیوتین گذاشت. نمونه نزدیک آن تحقیقات روانشناسان شوروی سابق در دهه 1920 است. لوریا، ویگئوتسکی و همکارانشان در شرایطی کار می کردند که نتایج تحقیقاتشان را مجبور شدند چهل سال بعد منتشر سازند و همان چهل سال بعد نتایج کار آنان اروپایی ها را شگفت زده کرد. کسی که دغدغه داشته باشد به موانع فکر نمی‌کند. پژوهش نوآورانه در هر شرایط تا حد زیادی ملازم شجاعت است، ملازم تحمل سختی است. همه مردم در هر کاری سختی هایی را تحمل می کنند. یک تاجر بعضا از بی پولی مطلق و حتی با قرض و وام و ... کار خود را شروع می کند. پژوهشگر نباید بیشتر، شکوه کند که شرایط انجام پژوهش فراهم نیست؛ چراکه تخصص و کار او اصلا حل مسأله است و مشکل پیش رو هم باید به مثابه یک مسأله حل شود. اگر راه‌حل مسأله‌ای که با آن دست به گریبان است، در پژوهش باشد ایجاد شرایط در اختیار خود اوست. مگر می‌توان پژوهشگر بود اما نتوان مشکلات خود را حل کرد؟ از نظر امریکایی‌ها کسی که تحصیلات آکادمیک دارد ولی نمی‌تواند پولدار شود در واقع تحصیل آکادمیک نکرده است. همین الآن بسیاری از افراد هستند که به منابع مالی و غیرمالی صرفا با تکیه به زیرکی و فکر خودشان دسترسی می یابند. این افرا د درواقع از ذهن حلال مسأله برخوردارند.

جالب است از نتایج تحقیقات خود لوریا برای شما در این زمینه استدلال کنم. آنها در آن شرایط بر اساس پژوهشهایشان به نتایج نظریات موجود در خصوص ارتباط اختلاف های نژادی با ادراک افراد شک کرده بودند اما باید این مسأله را به نوعی می آزمودند و روشی برای اثبات آن پیدا می کردند. درواقع آنها به این فرضیه رسیده بودند که اختلاف در ادراک، از اختلافات فرهنگی ناشی می شود نه از اختلافات نژادی. آنها می گفتند اگر بتوانند به چند مجموعه انسانی دارای نژاد و قومیت واحد دست پیدا کنند که دارای سطح فرهنگ مختلف باشند و اختلاف در سطح ادراک افراد آنها را بسنجند، خواهند توانست فرضیه شان را به سنجش و احتمالا رد و تأیید برسانند. برای این منظور به روستاهای دورافتاده آبخازستان رفتند و سه گروه روستا را گزینش نمودند: روستاهایی کلا دست نخورده و فاقد سواد که همچنان به شیوه سنتی زندگی می کردند، روستاهایی بدون برخورداری از سواد اما متأثر از تجربه کار مشترک روی مزارع در چارچوب برنامه های حکومت انقلابی کمونیستی و روستاهایی که افراد آن علاوه بر کار مشترک از یک یا دو کلاس سواد در حد نهضت سوادآموزی بهره مند شده بودند.

آنها ابتدا یک سؤال انتزاعی از افراد می نمودند مثلا به آنها می گفتند بیست و پنج چوب داریم؛ اگر بخواهیم آن را به طور مساوی بین پنج نفر تقسیم کنیم، به هر نفر چند چوب می رسد. افراد روستای اول می گفتند شاید به هر نفر هشت عدد چوب یا شش عدد و ... می رسد؛ و اگر عدد درست را می گفتند، تکرار آزمایش نشان می داد این جواب اتفاقی است. و یا بعضا می گفتند چون سواد ندارند نمی توانند به این سؤال پاسخ دهند. گروه دوم که از تجربه کار مشترک برخوردار بودند، نیز نمی توانستند جواب را به راحتی ارائه دهند و اغلب اظهار ناتوانی می کردند یا به سختی - آن هم بر اثر راهنمایی- می توانستندبه جواب برسند و اما گروه سوم که از اندک سواد آموزشی برخوردار بودند، به راحتی جواب سؤال را به طور ذهنی محاسبه می کردند و جواب می دادند. در واقع همان یک یا دو سال سوادآموزی توانسته بود به آنها قدرت تحلیل انتزاعی و ذهنی بدهد. جالب آنکه در آزمایش دوم به هر کدام از افراد گروههای سه گانه مثلا بیست و پنج چوب داده می شد و آنها باید این چوبها را بین پنج نفر تقسیم می کردند. در اینجا همه گروهها به یکسان می توانستند عمل تقسیم فیزیکی چوبها را انجام دهند. این آزمایشها و تکرار بسیار آنها به انحای مختلف نهایتا نشان داد همه گروهها از تفکر منطقی بهره مندند اما گروه بی سواد صرفا در حد منطق فیزیکی و مشاهده محور باقی مانده و وقتی از پدیده های محسوس و فیزیکی جدا می شود، عملا نمی تواند درباره آنها به گونه ای که بتواند پدیده ها را انتزاع کند و بر اساس ربط دهی آنها، نتیجه گیری هایی در غیاب این پدیده ها به دست آورد و لذا دنیای او محدود می ماند اما یک فرد برخوردار از سطح ابتدایی سواد(عنصر فرهنگی) به دنیایی گسترده تر دست می یابد و از این رو می بینیم روستایی که دارای نهادهای فرهنگ ساز مثل مدرسه است، از هر لحاظ نسبت به روستای دیگری که فاقد این امکان است، پیشرفته تر و جلوتر است.

نتیجه بسیار مهم پژوهشی و مربوط به کرسی ها که از این بحث طولانی می خواهم بگیرم، این است که این تغییر در تفاوت ادراکات که تحت تأثیر تفاوت در سطوح قدرت تحلیل انتزاعی(تفاوت فرهنگی) رخ می دهد، همین طور در تمامی سطوح قابل تعمیم است و به نظر می رسد با وارد شدن فرد به مرحله پژوهش محوری و به عبارتی حل مسأله، یکبار دیگر انقلابی در کل ساختار ذهنی و ادراکی فرد و به تبع آن در زندگی علمی، شخصی، اقتصادی، و اجتماعی و سیاسی و ... او رخ می دهد؛ به گونه ای که می توان گفت دگرگونی اساسی در تمام جوانب کار و بار او ایجاد می کند. وقتی سوادآموزی حتی در حد یک کلاس نهضت سوادآموزی زندگی فرد را دگرگون می کند، ذهن حل کننده مسأله و ذهن پژوهشی تأثیر بسیار دگرگون کننده تری در زندگی و تمام جوانب کار و فعالیت افراد برجای می گذارد. پژوهشگران نه تنها مسأله علمی را حل می کنند، برای حل مشکلات جانبی مربوط به پژوهششان نیز می توانند راههای گره گشا بیابند.

*پس مسئولیت زمینه سازی کلی از سوی نهادهای تصمیم گیر برای تحقیق و پژوهش در کل کشور را چگونه توجیه می کنید؟

**دکتر هاتفی: مسئولیت مورد نظر شما در هر حال سر جای خودش باقی است. در فضای آماده و باز، تحقیق به راحتی انجام می شود و ضمنا در سطح گسترده انجام می گیرد. گذشته از آن، یک وقت بحث بر سر انجام تحقیق به صورت فردی است اما یک وقت بحث بر سر کاربرد نتایج تحقیقات و بیش از هر چیز پاسخگویی تحقیقات به نیازهای کشور است که نیاز به وجود یک نقشه ساختاری و مرتبط علمی در سطح سازمانهای تولید علم و کاربرد تولیدات علمی دارد. آنچه در بالا ذکر شد، بیشتر از این لحاظ بود که اهتمام شخصی افراد به تحقیق و راهکار آن را نمایان سازد و گرنه در سطح سازمانی حتما به زمینه سازی و مسئولیتهای نهادها و مسئولان باید توجه شود.

از آنجا که بسیاری مواقع با استناد به نبود زمینه های آزاداندیشی و یا امکانات حتی افراد غیر محقق ناتوانی خود در تحقیق را توجیه می کنند و به مشکلات اقتصادی و سیاسی و .. استناد می کنند، خواستم بگویم کاملا هم این طور نیست؛ کما آنکه لوریا و همکاران او در دوران شوروی سابق و در دهه های 1910- 1920در شرایطی کار و تحقیق و نظریه پردازی نمودند که اصلا شرایط مهیا نبود و حتی بعضا مخفیانه تحقیقاتشان را انجام می دادند و سالها و دهه ها بعد آن را منتشر نمودند. نظریه پردازی و نوآوری در این سطوح بدون داشتن چنین روحیه هایی حتی در شرایط کاملا مهیا و ایده آل اقتصادی و سیاسی هم رخ نمی دهد. آنچه بیشتر به شرایط عمومی ربط دارد، درواقع در سطح انجام تحقیقات استاندارد (Standard Research) است که در نوع خود نیاز به بودجه های مصوب و نقشه جامع علمی و ارتباط بین دستگاههای مختلف کشور دارد. بیش از همه، رساله ها و پایان نامه ها در فقدان این شرایط متضرر می گردند. از این رو هیأت حمایت از کرسی ها طرحهایی را در راستای غلبه بر این شرایط، به ویژه دو طرح در ارتباط با تقویت پایان نامه ها و رساله ها تدوین و تصویب نمود و به وزارت علوم نیز ارائه داد.

*یعنی شما برای محقق نوآور قائل به ویژگی های شخصی خاصی هستید که به نوعی می خواهید بگویید این ویژگی ها در نظریه پرداز بودن یا نبودن فرد دخیلند، فارغ از آنکه شرایط عمومی مهیا باشد یا نباشد؟

**دکتر هاتفی: بر اساس آنچه در خصوص نتایج تحقیقات لوریا و اهمیت برخورداری از ذهن حلال مسأله و دغدغه مند گفتم، بله. با این مقدمات، درواقع باید گفت محققان واقعی در هر شرایط موفقند و حتی از هزینه شخصی خودشان تحقیق می کنند، چون دغدغه شخصی دارند و اگر به نتیجه ای هم برسند، بی هیچ قید و بندی آن را مطرح می کنند؛ چه آزادی بیان باشد یا نباشد. مولوی می گوید توبه سراغ هر فردی نمی آید و استعداد خاصی می خواهد. نظریه و نوآوری و حرف تازه هم سراغ هر کسی نمی آید. سراغ کسانی می آید که اولا دغدغه آن را داشته باشند، ثانیا ذهنیت مسأله محور و آموزش دیده داشته باشند، ثالثا شجاعت بیان نتایج نو و جدید حل مسأله خود را داشته باشند. دارنده نظریه در هیچ محدودیتی نمی گنجد و لذا اصلا قابل باور نیست که فردی ادعا کند من دارای نظریه و ادعای جدید هستم اما به خاطر نبود فضا آن را بیان نمی کنم. اصلا ذات نظریه امری جمعی است و نظریه زمانی قابل اطلاق بر یک ادعا است که توانسته باشد از فیلترهای نقد و از معرض خرد جمعی اهل علم گذشته باشد. جمع است که می گوید فردی نظریه دارد یا نه، نه اینکه از پیش خود ادعای داشتن نظریه کنیم. نظریه حتما نیاز به نقد، تست و سنجش دارد. ضرب المثلی می گوید فردی که در تنهایی اسب می راند، همیشه خوشحال است. کسی هم که در تنهایی خودش ادعای نظریه پردازی می کند، همیشه خوشحال خواهد بود مگر اینکه به میان جمع بیاید و با شجاعت تیغ تیز نقد را به جان بخرد. لذا ادعاهای بی اساس و ناامیدکننده را نمی توان زیاد جدی گرفت. اما این مسائل از نهادهای مسئول و دولت و حکومت و متولیان امور جامعه رفع مسئولیت نمی کند و آنها در هر حال باید شرایط لازم برای رسیدن به حداکثر توان و فعلیت نظریه پردازی و تولید علم را در جامعه فراهم کنند.

*حدی که یک نظریه می تواند به مرزهای دانش کمک کند، چقدر است؟

**دکتر هاتفی: مرز دانش مرزی نیست که بتوان با یک نظریه به گونه ای انقلابی و یک روزه در دنیا آن را متحول کرد. این تکان در مرزها حاصل نظریه پردازی بر ماترک تجمیع یافته نوآوری ها و نظریه های گذشتگان و به ویژه به دنبال برنامه پژوهشی بلند مدت محققان در طول زمان رخ می دهد. اما از آنجا که کم و بیش در هر زمینه ای این ضرب المثل صادق است که کار را آن کرد که تمام کرد، بعضا نظریه ای که به عنوان نظریه شناخته می شود، واقعا یک برونداد بینامتنی و حاصل تحقیقات و نوآوری های خرد و فراوان دیگران نیز هست. درواقع بعضا برخی افراد شانس می آورند و در موقعیتی مناسب بر ماترک دیگران می نشینند. اما امروزه شاید همین هم به آسانی رخ ندهد. هسته سخت(hard core) نظریات امروز بیشتر به تبع برنامه پژوهشی و به دنبال کار گروهی و مشارکت علمی محققان در مؤسسات علمی ریشه دار و آن هم با گام هایی کوچک شکل می گیرد. یعنی محققانی به صورت گروهی روی یک موضوع تخصصی به گونه ای برنامه دار کار و تحقیق می کنند، رساله و پایان نامه ها و پژوهش های متعددی را در این راستا هدایت می کنند، جلسات نقد و ارزیابی تخصصی متعدد و در جو بی تعارف علمی پیش و پس از هر آزمایش و نتیجه گیری و... برگزار می کنند و بر اساس برنامه های پیشرو و روزآمد و در مرز بین دانش موجود(معلومات) و مجهولات نهایتا به تدریج نوآوری های متعدد را به یکدیگر مرتبط می سازند و گام به گام به سمت نظریه پیش می روند و سرآغاز تحقیقات بعدی باز از دل همین تحقیقات و پیشنهادهای تحقیق آنها درافکنده می شود. به ویژه امروز واقعا مرز دانش مرز گام‌های بسیار کوچک است. اگر یک نوآوری، دید و بینش افراد را نسبت به برخی پدیده های دنیا تغییر داد و افراد قادر شدند بوسیلة آن پدیده‌ها را تصحیح کنند، کار مهمی صورت داده است. امروز دیگر عصر نظریه های انقلابی و فردمحور واقعا به سر آمده است.

*درست است که دانشمندان ایرانی بخشی از جامعة جهانی علم هستند، اما در سازوکارهای اجتماعی با جهان غرب تفاوت‌های عمده‌ای داریم. آیا منظور از برگزاری کرسی‌ها این است که علمی از خود در حاشیه داشته باشیم یا اینکه بطور مرتب با علم روز جهان در تعامل باشیم؟ احتمالاً بخش دوم مد نظر است، اما فراموش نکنیم که برای پیشبرد این نظریه‌ها پا به پای غرب دچار مشکلات ساختاری خواهیم شد. آیا ناقدان و داوران همگی بومی هستند یا اینکه داوران خارجی نیز حضور دارند؟ آیا چیزی که به تأیید و تصویب می‌رسد بومی است یا اینکه مرجع جهانی نیز دارد؟

**دکتر هاتفی: نظریه وقتی تولید شد، منتظر اجازه برای نشر نمی ماند به هر جایی که باید برود، به خودی خود می رود و منتشر می‌شود. روش یا نظریه هرمنوتیک اولین بار در ارتباط با تفسیر کتاب مقدس به کار گرفته شد اما ملاحظه می کنید که آنچه بومی دیگران(غربی ها) بود، امروزه همه جا و از جمله در کشور ما کاربرد وسیع یافته است. نظریه بومی ما هم همین سرنوشت را خواهد داشت. انسانها بالذاته دنبال سود و منفعت هستند و از این رو بومی ترین نظریه ما اگر کارایی گسترده بتواند داشته باشد، چه ما بخواهیم یا نخواهیم، مثل آب روان جایگاه و مسیر گسترش خود را در پهنه گیتی پیدا خواهد کرد؛ اما اقدام های آگاهانه این روند ها را تسریع می کند. لذا ما در آیین‌نامة خود کرسی‌های بین‌المللی را تعریف کرده‌ایم و اگر کرسی‌ای پتانسیل داشته باشد، در سطح بین‌المللی برگزار می‌شود. با این همه در درجة اول باید طرح را در داخل کشور به دقت مطالعه و نقد کرد و در صورت داشتن ظرفیت لازم می‌توان از داوران خارجی نیز دعوت کرد و حتی در سطح بین المللی یعنی خارج از کشور و با همکاری مؤسسات علمی خارجی، کرسی آن را برگزار نمود.

*در حوزة معرفت دینی ممنوعیت‌ها و محدودیت‌هایی وجود دارد و با مخالفت با نظر بعضی از بزرگان ممکن است فرد از جهت شرعی محکوم شود. از افراد چه میزان حمایت می‌شود؟ آیا مرجع حمایت‌کننده‌ای وجود دارد؟

**آقای دکتر هاتفی: تا زمانی که نوآوری رخ ندهد، نمی‌توان گفت که نتیجة آن به ضرر چه دسته و گروهی است. نوآوری باید انجام شود و مهم نیست که به کجا برمی‌خورد. ضمنا نظریه به یک تلقی، باور صادقی است که موجه باشد. هیچ کس نمی تواند با حرف موجه دربیفتد. گذشته از آن، نظریه اصولاً با پدیده‌ها سروکار دارد نه با چیزی به نام دین یا ... . ما با دین سروکارمان در قالب مسأله خواهد بود؛ یعنی اگر با نمودهای پدیداری دین در قالب رویدادها مسأله ای داشتیم، آنگاه با روش های مناسب، همان نمود پدیداری را مورد سؤال قرار خواهیم داد و فرضیات ما در ارتباط با آن پدیدار قابل سنجش و رد و تأیید خواهند بود. اصلا خود دین به گونه ای نیست که بتوان آن را به صورت فرضیه درآورد و به رد و تأیید یا سنجش و آزمایش گذاشت. لذا بحث آن به خودی خود با بحث نظریه در هم آمیخته نمی شود و نظریه پرداز مجبور نیست توضیح گناهی را بدهد که اصلا امکان ارتکاب آن در حوزه تلاش او میسر نیست. مشکل این است که میان نظریه و نظر تفاوت قائل نمی‌شویم. حتی متشرع‌ترین افراد در مواجهه با نظریه نمی‌توانند در مقابل آن مقاومت کنند و خواه ناخواه از آن استفاده می‌کنند. اما در ارتباط با نظر، امکان تداخل بحث و برخوردن به هر جایی وجود دارد؛ چون نظر از روش سامان مند نظریه برخوردار نیست. اغلب بزرگان می گویند به نظر من. این گرچه از آنان قابل پذیرش و اعتنا است، اما حجت علمی همپای نظریه ندارد. به همین خاطر هم دو نوع کرسی داریم: کرسی های تولید علم و کرسی های آزاداندیشی(که شاید بهتر است عنوان سمینار علمی بر آن اطلاق کنیم). و جالب آنکه برگزاری کرسی های آزاداندیشی بسیار دشوارتر از برگزاری کرسی های نوآوری و تولید علم است. چون کرسی تولید علم را می توان با داوری های روشمند به سنجش دقیق علمی گذاشت اما در ارتباط با نظر، بحث، دیدگاه و امثالهم، این امکان به راحتی میسر نیست و اختلاف سلایق فراوان است. از این رو توصیه می شود افرادی که مدعی داشتن نوآوری و نظریه هستند، حتما به مجامع علمی تخصصی روی آورند و گرنه در فضای باز و بی در و پیکر هر کسی می تواند هر حرفی را ادعا کند و هیچ راه متقنی هم برای رسیدن به نتیجه درست شاید نتوان پیدا کرد. اما نظریه در علوم انسانی دارای سه شرط است و به راحتی می توان تشخیص داد آیا ادعای ارائه شده صحت دارد یا نه:

1) سازگاری درونی: منطق، گزاره‌ها و چیدمان باید درست باشند. اهمیت زبان فارسی نیز در این بخش مشخص می‌شود. حتماً باید تسلط خاصی بر بکارگیری زبان فارسی وجود داشته باشد. زبان علمی باید ساده و روشن باشد.

2) تکامل منطقی: نظریه ضمن اینکه سازگاری درونی دارد باید کامل نیز باشد. باید از داده‌سازی و چشم‌پوشی از فرضیات اجتناب کرد. در علوم فنی وتجربی براحتی می‌توان چنین کارهایی کرد، اما در علوم انسانی چنین کاری بسیار دشوار است.

3) ابطال‌‌پذیری یا تکرارپذیری: شاید بسیاری افراد با اصطلاح ابطال‌پذیری موافق نباشند و احتمالا بهتر است از کلمه تکرارپذیری استفاده کنیم؛ یعنی باید بتوان یک کار را از اول تا آخر مجدداً انجام داد وگرنه نمی‌توان داوری و نقد آن کار را بر عهده گرفت. کار باید قابلیت آزمودن داشته باشد.

چنانکه ملاحظه می شود، از این ویژگیها نمی توان در ارتباط با بحث، نظر، دیدگاه و ... صحبت کرد اما از آنجا که بحث و مناظره و گفتگو دارای کارکرد مثبت و بارورکننده است، لازم است در این قوالب نیز در جامعه علمی و حتی در سطح کلان جامعه تمرین شود ولی اگر قرار باشد از این اظهارنظرها به عنوان ادعاهای متقن و علمی انتظار داشته باشیم، طبعا با روح علم مغایرت دارد و امکان دارد به هر جایی هم بخورد. طبعا مشکل زا هم می تواند باشد. در همه جای دنیا همین طور است. لذا نیاز به مدیریت و کنترل دارد. در آیین نامه ما برای این نحوه تعامل جامعه علمی نیز چاره اندیشی شده و حتی تضمین امنیت همه جانبه برای افراد بحث کننده پیش بینی شده است؛ چراکه بعضا به عدم وجود این فضا استناد می شود و به همین بهانه از تولید علم که سازوکار مشخص دارد، هم پرهیز می شود و یا مسائل به راحتی خلط می شود.

*برای مثال در فیزیک اگر نظریه‌ای مطرح و رد شود به جایی برنمی‌خورد، اما در علوم دینی بحث اعتقادی مطرح می‌شود. به همین دلیل بحث حمایت را مطرح کردم.

**دکتر هاتفی: گفتم: ما با نظریه سرو کار داریم و نه نظر. نظریه تعریفی خاص و چندین نوع دارد. نظر زمینه‌ساز پیدایش نظریه است. نظر ذهن‌ها را آماده می‌کند و به نوعی کارکرد فرهنگی دارد؛ یعنی به کارهای فرهنگی شبیه است. اما نظر کارکرد نظریه را ندارد و از اعتبار نظریه هم برخوردار نیست. ما به کرسی نظریه پردازی امتیاز می دهیم نه نظرپردازی. چنانکه گفتم در قالب نظریه ما اصلا مشکلی با دین یا حوزه های مشابه آن نداریم؛ چون عرصه نظریه، عرصه سنجش روابط بین پدیده ها است و دین در ماهیت دینی خود یک پدیده نیست بلکه یک امر یا مفهوم بین الاذهانی است که بر پدیده های رفتاری و غیررفتاری تأثیر می گذارد. در نظریه، خود دین به صورت فرضیه درنمی آید. مثلا اینطور نیست که ما یک آیه را در قالب یک فرضیه لحاظ کنیم و درستی یا نادرستی آن را با روش علمی به سنجش بگذاریم. این اصلا با مفهوم ایمان هم که یک مفهوم دینی است، کاملا تضاد دارد. ما از دین مطابق گفته آقای دکتر باقری که کرسی‌ای با عنوان «علم تجربی دینی» در هیأت برگزار کردند و امتیاز هم آورد، به صورت پیشفرض استفاده می کنیم. بنا به گفتة ایشان در حوزه دین از مسائل دینی به عنوان پیش‌فرض استفاده می‌شود. پیش‌فرض قابل رد در قالب نظریه نیست، بلکه فرضیه‌ها هستند که رد می‌شوند. پس ما در نظریه هیچگاه با دین یا هر ایدئولوژی دیگر مشکلی نخواهیم داشت چون اصلا قرار نیست در یک نظریه یک ایدئولوژی رد یا تأیید شود، بلکه این حوزه های مفهومی به صورت پیشفرض از سوی نظریه مورد استفاده قرار می گیرند و چنانکه گفتم، پیشفرض ها قابل رد در قالب نظریه نیستند. یک دین و ایدئولوژی را با یک دین و ایدئولوژی دیگر می توان رد یا تـأیید کرد اما نظریه از این کارایی برخوردار نیست.

*عنوان این شورا نظریه‌پردازی در علوم انسانی و معارف دینی است و نه دین. بنابراین معارف دینی و دین دو مبحث جدا از یکدیگرند. اگر نوآوری را به عربی ترجمه کنیم، باید گفت: بدعت، و چنانکه می دانید بدعت در دین مذموم است.

**دکتر هاتفی: چنانکه گفتم: نظریه به مسأله‌ها می‌پردازد. تا زمانی که در ارتباط با دین مسأله‌ای دیده نشود، و پاسخ آن در نظریات موجود قابل حصول نباشد، نظریه‌ای مطرح نمی‌شود. مسئله یعنی مشکلی که ذهن را درگیر کرده و مانع پیشروی می‌شود. خود دین یک منبع اولیه و ثابت است و به آزمایش گذاشته نمی شود. اما در خصوص بدعت که فرمودید، عرض کنم: این مشکل زبان عربی است. ما در زبان فارسی می گوییم نوآوری و کاملا هم گویا است. هیچ مشکلی هم ندارد. ضمنا به عنوان معادل عربی می توان از ابداع استفاده کرد. چه لزومی دارد حتما بگوییم بدعت. گذشته از این، گفتم اصلا نظریه با خود دین مستقیما سروکار ندارد و لذا اصلا اطلاق بدعت بر آن نمی توان کرد. اگر کسی نظری بدهد و بر اساس آن عده ای رفتار دینی خود را تغییر دهند یا رفتار و اعتقاد خاصی پیدا کنند، بدعت می توان گفت. در هر حال نظر می تواند این مشکل را ایجاد کند اما نظریه محمل این مشکل نیست. اصلا به عبارتی می توان گفت نظر، نظریه سنجش نشده یا فاقد تأیید علمی است و همین مسأله نشان می دهد که چقدر مهم است ما به سمت نظریه پردازی برویم؛ چون ماندن در عرصه نظر واقعا خطرناک است. با ادعای نظر، نمی توان گام های مورد اعتماد در هیچ عرصه ای برداشت. نتیجه چنین سهل انگاری هایی همین است که می بینیم. چه کسی است که بگوید من صاحب نظر نیستم. همه خودشان را اهل نظر می دانند و حتی به غلط ادعای نظریه هم می کنند؛ غافل از آنکه نظریه کار هر کس نیست. نظریه برای خودش از قواعدی خاص و مورد اجماع اهل دانش و متکی به تخصص برخوردار است و هر کسی با سر هم کردن یکسری مطالب- ولو به پشتوانه عقل سلیم - نمی تواند مدعی داشتن نظریه باشد. نظریه از یک برنامه پژوهشی منسجم سر بر می آورد، از یک هسته سخت برخوردار است و حلقه هایی آن را حفاظت می کنند، بارها مورد سنجش قرار می گیرد و جالب آنکه خود نظریه راه تست یا سنجش خودش را در اختیار می گذارد. نظریه ای که نتواند به ما کمک کند آن را به راحتی به آزمون بگذاریم، حتما مشکل دارد. نظریه پرداز باید به اندازه ای فرضیات و نتایج خود را ساده سازی کرده باشد که با برخورداری از عقل و هوش متعارف و سواد نسبتا قابل قبول در رشته تخصصی نظریه، بتوان بر صحت و سقم نسبی آن حکم نمود. اصلا یکی از اصلی ترین راههای نقد علمی پیروی از همان روش حل مسأله است. یعنی ما یک بار دیگر محقق را از طرح مسأله تا استنتاج همراهی می کنیم و اگر آن روند قابل پیمودن و تکرار مجدد بود، به درستی روش و کار علمی او صحه می گذاریم. اما آیا در ارتباط با نظر و دیدگاه و ... می توان این کار را کرد. لذا زیاد نگران این نباشیم که نظریه احتمالا جایی را روی سر ما خراب می کند، از قضا تنها پناهگاه امنی است که برای آنکه تا حد زیادی از خطا مصون باشیم، می توانیم به آن پناه ببریم؛ با این توجه که یکی از اصلی ترین ویژگی های نظریه آن است که قابلیت اصلاح داشته باشد. چه چیزی بهتر از اینکه به چیزی تمسک کنیم که خودش درها را به روی نقد و اصلاح خودش باز می گذارد.

*آیا زمینه برای نظریه پردازی در کشور آماده است؟ آیا بهتر نیست اول شرایط آن را فراهم کنیم؟

**دکتر هاتفی:‌ یکی از مسائلی که اغلب تکرار می شود و تاحدی نگران کننده نیز است، این است که همواره موانع را بر می شماریم و به قدری در این راستا پیش می رویم که جایی برای طرح راه حل ها و راهکارها نمی ماند. خود این مانع شناسی افراطی انصافا تا حد زیادی به یک مانع عمده تبدیل شده است. حتی در همایش هایی که برای بررسی وضعیت علوم انسانی برگزار می شوند، مشاهده می شود بدون توجه به کارکرد و اهمیت همایش، در همان همایش بازهم از ضرورت توجه به علوم انسانی صحبت می شود غافل از این که این نوعی قرار گرفتن در یک دور باطل است. کسی نمی پرسد مگر همین همایش نشان نمی دهد که ما به این ضرورت واقف شده ایم. خوب چرا در همین جا در خصوص راهکارها و ارائه طرحهای پیش رو صحبت نکنیم. دائم مانع شناسی می شود اما هیچ کس توجه نمی کند همین مانع شناسی افراطی خود یک مانع عمده است. وقتی ما همایشی را در خصوص مسأله ای برگزار می کنیم، مفروض آن است که اهمیت و ضرورت آن پیشاپیش درک شده و این همایش باید به سمت راهکارها و طرحها گام بردارد. در ارتباط با کار ما نیز همین طور است . مدام سؤال می شود آیا در راستای زمینه سازی برای نظریه پردازی کاری شده است. مگر تأسیس همین هیأت نشان نمی دهد که کاری شده است. هیأتی تأسیس شده و حمایتهای قابل توجهی را هم تدوین و اعلام نموده است. فضا و زمینه را هم کاملا آماده کرده و هم به محققان و هم به دستگاهها کمک می کند اما ما آب در کوزه همچنان می پرسیم آب کجاست. نفس همین اقدام از سوی نهادهای تصمیم گیر نشان می دهد توجه لازم صورت گرفته است و الآن فقط باید به استفاده از امکانات موجود و مهیاشده اندیشید.

در ارتباط با مانع شناسی افراطی هم که عرض شد، شاید بد نباشد اشاره کنم به بررسی زبانشناختی که از این مسأله به عمل آمد و ملاحظه گردید واقعا در بسیاری جاها لازم است صرفا نوع نگاهمان را عوض کنیم. یک مطلب واحد را با اطلاعات یکسان می توان به دو صورت سیاه و سفید ارائه داد. خوب وقتی مطلب و اطلاعات همان است، چه دلیلی دارد جنبه مثبت قضیه را نبینیم.

هسته سخت(hard core) نظریات امروز بیشتر به تبع برنامه پژوهشی و به دنبال کار گروهی و مشارکت علمی محققان در مؤسسات علمی ریشه دار و آن هم با گام هایی کوچک شکل می گیرد. یعنی محققانی به صورت گروهی روی یک موضوع تخصصی به گونه ای برنامه دار کار و تحقیق می کنند، رساله و پایان نامه ها و پژوهش های متعددی را در این راستا هدایت می کنند، جلسات نقد و ارزیابی تخصصی متعدد و در جو بی تعارف علمی پیش و پس از هر آزمایش و نتیجه گیری و... برگزار می کنند و بر اساس برنامه های پیشرو و روزآمد و در مرز بین دانش موجود(معلومات) و مجهولات نهایتا به تدریج نوآوری های متعدد را به یکدیگر مرتبط می سازند و گام به گام به سمت نظریه پیش می روند و سرآغاز تحقیقات بعدی باز از دل همین تحقیقات و پیشنهادهای تحقیق آنها درافکنده می شود. امروز دیگر عصر نظریه های انقلابی و فردمحور واقعا به سر آمده است.

در نقد علمی نقد به معنای متعارف، یعنی حول محور اظهار «نظر»ها و رویارو نمودن «دیدگاه» های مختلف نیست بلکه با یک روش منسجم و مشخص علمی، ناقد به نوعی یکبار دیگر با محقق و نظریه پرداز همراهی می کند تا گام به گام با او مسیر علمی طی شده را طی کند و از این طریق، مسیر او را با هدف سنجش میزان سازگاری منطقی آن، کامل بودن منطقی، انسجام، روشمندی، تطابق روش با مسأله و فرضیات، و همخوانی نتیجه یا استنتاجها با تمام فرایند ماقبل و به عبارتی فراتر نرفتن استنتاج از ظرفیت داده ها و تحلیل آنها یکبار دیگر مرور می کند و به نوعی نظریه را به تکرار یا حتی بردن تا مرز قابلیت ابطال پیش می برد. این نحوه نقد در کرسی ها درواقع با نقد پایان نامه و رساله ها قابل قیاس است؛ اما بسیار جدی تر و سخت تر. نظریه اصولاً با پدیده‌ها و مسائل مربوط به این پدیده ها سروکار دارد. ما با دین نیز سروکارمان در قالب مسأله خواهد بود؛ یعنی اگر با نمودهای پدیداری دین در قالب رویدادها مسأله ای داشتیم، آنگاه با روش های مناسب، همان نمود پدیداری را مورد سؤال قرار خواهیم داد و فرضیات ما در ارتباط با آن پدیدار قابل سنجش و رد و تأیید خواهند بود. اصلا خود دین به گونه ای نیست که بتوان آن را به صورت فرضیه درآورد و به رد و تأیید یا سنجش و آزمایش گذاشت. لذا بحث آن به خودی خود با بحث نظریه در هم آمیخته نمی شود و نظریه پرداز مجبور نیست توضیح گناهی را بدهد که اصلا امکان ارتکاب آن در حوزه تلاش او میسر نیست. مشکل این است که میان نظریه و نظر تفاوت قائل نمی‌شویم.

نظریه پرداز مجبور نیست توضیح گناهی را بدهد که اصلا امکان ارتکاب آن در حوزه تلاش او میسر نیست. مشکل این است که میان نظریه و نظر تفاوت قائل نمی‌شویم. در ارتباط با نظر، امکان تداخل بحث و برخوردن به هر جایی وجود دارد؛ چون نظر از روش سامان مند نظریه برخوردار نیست. اغلب بزرگان می گویند به نظر من. این گرچه از آنان قابل پذیرش و اعتنا است، اما نظر، حجت علمی همپای نظریه ندارد. به همین خاطر هم دو نوع کرسی داریم: کرسی های تولید علم و کرسی های آزاداندیشی. کرسی تولید علم را می توان با داوری های روشمند به سنجش دقیق علمی گذاشت اما در ارتباط با نظر، بحث، دیدگاه و امثالهم، این امکان به راحتی میسر نیست و اختلاف سلایق فراوان است.

در قالب نظریه ما اصلا مشکلی با دین یا حوزه های مشابه آن نداریم؛ چون عرصه نظریه، عرصه سنجش روابط بین پدیده ها است و دین در ماهیت دینی خود یک پدیده نیست بلکه یک امر یا مفهوم بین الاذهانی است که بر پدیده های رفتاری و غیررفتاری تأثیر می گذارد. در نظریه، خود دین به صورت فرضیه درنمی آید. مثلا اینطور نیست که ما یک آیه را در قالب یک فرضیه لحاظ کنیم و درستی یا نادرستی آن را با روش علمی به سنجش بگذاریم. این اصلا با مفهوم ایمان هم که یک مفهوم دینی است، کاملا تضاد دارد.

خود نظریه راه تست یا سنجش خودش را در اختیار می گذارد. نظریه ای که نتواند به ما کمک کند آن را به راحتی به آزمون بگذاریم، حتما مشکل دارد. نظریه پرداز باید به اندازه ای فرضیات و نتایج خود را ساده سازی کرده باشد که با برخورداری از عقل و هوش متعارف و سواد نسبتا قابل قبول در رشته تخصصی نظریه، بتوان بر صحت و سقم نسبی آن حکم نمود.

نظریه در علوم انسانی دارای سه شرط است و به راحتی می توان تشخیص داد آیا ادعای ارائه شده صحت دارد یا نه:

1) سازگاری درونی: منطق، گزاره‌ها و چیدمان باید درست باشند. اهمیت زبان فارسی نیز در این بخش مشخص می‌شود. حتماً باید تسلط خاصی بر بکارگیری زبان فارسی وجود داشته باشد. زبان علمی باید ساده و روشن باشد.

2) تکامل منطقی: نظریه ضمن اینکه سازگاری درونی دارد باید کامل نیز باشد. باید از داده‌سازی و چشم‌پوشی از فرضیات اجتناب کرد. در علوم فنی وتجربی براحتی می‌توان چنین کارهایی کرد، اما در علوم انسانی چنین کاری بسیار دشوار است.

3) ابطال‌‌پذیری یا تکرارپذیری: شاید بسیاری افراد با اصطلاح ابطال‌پذیری موافق نباشند و احتمالا بهتر است از کلمه تکرارپذیری استفاده کنیم؛ یعنی باید بتوان یک کار را از اول تا آخر مجدداً انجام داد وگرنه نمی‌توان داوری و نقد آن کار را بر عهده گرفت. کار باید قابلیت آزمودن داشته باشد.

ما در نظریه هیچگاه با دین یا هر ایدئولوژی دیگر مشکلی نخواهیم داشت چون اصلا قرار نیست در یک نظریه یک ایدئولوژی رد یا تأیید شود، بلکه این حوزه های مفهومی، به صورت پیشفرض از سوی نظریه مورد استفاده قرار می گیرند و پیشفرض ها قابل رد در قالب نظریه نیستند. یک دین و ایدئولوژی را با یک دین و ایدئولوژی دیگر می توان رد یا تـأیید کرد اما نظریه از این کارایی برخوردار نیست.

نظر، نظریه سنجش نشده یا فاقد تأیید علمی است و همین مسأله نشان می دهد که چقدر مهم است ما به سمت نظریه پردازی برویم؛ چون ماندن در عرصه نظر واقعا خطرناک است. با ادعای نظر، نمی توان گام های مورد اعتماد در هیچ عرصه ای برداشت. نتیجه چنین سهل انگاری هایی همین است که می بینیم. چه کسی است که بگوید من صاحب نظر نیستم. همه خودشان را اهل نظر می دانند و حتی به غلط ادعای نظریه هم می کنند؛ غافل از آنکه نظریه کار هر کس نیست. نظریه برای خودش از قواعدی خاص و مورد اجماع اهل دانش و متکی به تخصص برخوردار است و هر کسی با سر هم کردن یکسری مطالب- ولو به پشتوانه عقل سلیم - نمی تواند مدعی داشتن نظریه باشد. نظریه از یک برنامه پژوهشی منسجم سر بر می آورد، از یک هسته سخت برخوردار است و حلقه هایی آن را حفاظت می کنند، بارها مورد سنجش قرار می گیرد.

لوریا و همکاران او در دوران شوروی سابق و در دهه های 1910- 1920در شرایطی کار و تحقیق و نظریه پردازی نمودند که اصلا شرایط مهیا نبود و حتی بعضا مخفیانه تحقیقاتشان را انجام می دادند و سالها و دهه ها بعد آن را منتشر نمودند. نظریه پردازی و نوآوری بدون داشتن چنین روحیه هایی حتی در شرایط کاملا مهیا و ایده آل اقتصادی و سیاسی هم رخ نمی دهد. آنچه بیشتر به شرایط عمومی ربط دارد، درواقع در سطح انجام تحقیقات استاندارد (Standard Research) است که در نوع خود به بودجه های مصوب و نقشه جامع علمی و ارتباط بین دستگاههای مختلف کشور نیاز دارد. بیش از همه، رساله ها و پایان نامه ها در فقدان این شرایط عمومی متضرر می گردند. از این رو هیأت حمایت از کرسی ها طرحهایی را در راستای غلبه بر این شرایط، به ویژه دو طرح در ارتباط با تقویت پایان نامه ها و رساله ها تدوین و تصویب نمود و به وزارت علوم نیز ارائه داد.

نمی توان تأثیر امکانات را در پژوهش نادیده گرفت ولی این را هم در نظر داشته باشید که دغدغه نوآوری همیشه هم منوط به داشتن امکانات نیست. حتی منوط به مهیا بودن شرایط آزاد نیست. بیشترین و مؤثرترین نوآوری های طول تاریخ بشر در شرایط عدم امکانات و حتی عدم آزادی رخ داده اند. نه تنها آزادی نبوده بلکه کشت و کشتار نظریه پردازان کم نبوده است. گالیله به زحمت جان به در برد و لاوازیه عاقبت سرش را زیر گیوتین گذاشت.

همان طور که در استانداردهای جهانی مرسوم است، افراد داور طبق ضوابطی انتخاب می شوند: مثلا رتبه علمی آنها باید مناسب باشد، باید در حوزه تخصصی طرح صاحب تخصص و پرستیژ باشند، نباید ذینفع باشند، نباید در حداقل پنج سال گذشته با یکدیگر در زمینه مورد ادعا طرح مشترک کار کرده باشند، نباید داور طرح شریک علمی و یا استاد راهنما و مشاور و یا دانشجوی صاحب طرح باشد.

اکثر افراد انتظار دارند بلافاصله پس از ارائة طرح خود به دبیرخانه، همه به اتفاق بگویند که این طرح یک نظریه است. در حالی که نمی‌دانند با این کار، خود را از یک نعمت الهی محروم می‌کنیم. یکی از آروزهای ژان پیاژه به عنوان بزرگترین روان‌شناس قرن اخیر این بود که در کنار پژوهش جلسات مباحثة علمی هم وجود داشته باشد. همین جلسات مباحثه اشکالات طرح را مشخص می‌سازند. قرار نیست که در نهایت داوران و ناقدان در برداشت فرد شریک شوند. در واقع محقق از نقدها سود می‌برد و هرچه نقدها عمیق‌تر و موشکافانه‌تر باشند محقق نفع بیشتری می‌برد.

تغییر در تفاوت ادراکات که تحت تأثیر تفاوت در سطوح قدرت تحلیل انتزاعی(تفاوت فرهنگی) رخ می دهد، در تمامی سطوح قابل تعمیم است و به نظر می رسد با وارد شدن فرد به مرحله پژوهش محوری و به عبارتی حل مسأله، یکبار دیگر انقلابی در کل ساختار ذهنی و ادراکی فرد و به تبع آن در زندگی علمی، شخصی، اقتصادی، و اجتماعی و سیاسی و ... او رخ می دهد؛ به گونه ای که می توان گفت دگرگونی اساسی در تمام جوانب کار و بار او ایجاد می کند. پژوهشگران نه تنها مسأله علمی را حل می کنند، برای حل مشکلات جانبی مربوط به پژوهششان نیز می توانند راههای گره گشا بیابند.

نظریه وقتی تولید شد، منتظر اجازه برای نشر نمی ماند به هر جایی که باید برود، به خودی خود می رود و منتشر می‌شود. از این رو بومی ترین نظریه ما اگر کارایی گسترده بتواند داشته باشد، چه ما بخواهیم یا نخواهیم، مثل آب روان جایگاه و مسیر گسترش خود را در پهنه گیتی پیدا خواهد کرد؛ اما اقدام های آگاهانه این روند ها را تسریع می کند. لذا ما در آیین‌نامة خود کرسی‌های بین‌المللی را تعریف کرده‌ایم و اگر کرسی‌ای پتانسیل داشته باشد، در سطح بین‌المللی برگزار می‌شود. با این همه در درجة اول باید طرح را در داخل کشور به دقت مطالعه و نقد کرد و در صورت داشتن ظرفیت لازم می‌توان از داوران خارجی نیز دعوت کرد و حتی در سطح بین المللی یعنی خارج از کشور و با همکاری مؤسسات علمی خارجی، کرسی آن را برگزار نمود.