تاریخ انتشار : ۱۰ دی ۱۳۸۷ - ۱۲:۲۴  ، 
شناسه خبر : ۶۸۷۷۶

نویسنده: غلامرضا قلندریان
پس از فروپاشی شوروی سابق و پایان حیات نظام دو قطبی در عرصه تحولات بین المللی، هیئت جدیدی از نظام کارکردی، نظم نوین جهانی را با تفسیر آمریکایی به افکارعمومی و دولتها معرفی کرد. بدون رقیب ماندن ایالات متحده، برخی از تحلیلگران استراتژیک را بر آن داشت که سقوط شوروی را پیروزی بزرگی برای آمریکا قلمداد کرده و ساختار نظام تک قطبی را به عنوان گزینه تعاملات جهانی، آلترناتیو روابط بین المللی در فقدان شوروی ارزیابی کنند. تئوریسینها و استراتژیستهای واشنگتن، پویایی نظام سلطه را در غیبت رقیب قدرتمند غیرممکن دانستند و حیات آمریکا را در گرو رقابتهای ایدئولوژیک، سیاسی، اقتصادی و نظامی ارزیابی نمودند؛ به نحوی که هانتینگتون در اظهاراتی اعلام نمود: «جنگ سرد به ما هویت داد و اکنون که در خط ناشی از اضمحلال شوروی هستیم، باید قدرتی بسازیم که جایگزین شوروی سابق شود.» تحقق این خواسته، با حوادث ساختگی 11 سپتامبر رقم خورد. با توجه به دیدگاه میلیتاریستی سردمداران کاخ سفید و مدیریت آمرانه بحرانهای جهانی با تفسیر آمریکایی و متأثر از اندیشه های صاحبان مجتمعهای صنعتی و نظامی، حضور فعال (مداخله جویی) این کشور امری اجتناب ناپذیر تلقی می شود.
 آمریکا برای تضمین جایگاه مطلوب و برتر خود در عرصه نظام بین الملل به ابزار نظامی متوسل شده است و این باعث گردیده تا سلطه اقتصادی خود را بتدریج در دهه های اخیر از دست بدهد. در این دوران، هرچند سطح هژمونی نظامی آمریکا افزایش پیدا کرده است، در ازای آن نتوانسته هژمونی اقتصادی خود را به گونه ای مؤثر بر سایر کشورها تحمیل کند. این امر باعث شد تا به جای سرمایه گذاری مجدد در حوزه های اقتصادی، درآمد ملی آمریکا صرف هزینه های دولتی و نظامی گردد. در یک قرن گذشته، ایالات متحده آمریکا، دست کم 170 مورد مداخله نظامی در کشورهای مختلف جهان داشته است. جالب تر این که پس از فروپاشی اتحاد شوروی، دولتمردان و صاحبنظران آمریکایی از «لحظه امپراتوری» سخن می گویند که تنها یک تلقی اغواکننده است. به گفته «جرمی شاپیرو» از مؤسسه بروکلین، حمله ایالات متحده به عراق و اشغال این کشور، «طرح امپراتوری» را بر باد داد. جرج بوش قبل از تهاجم 2003 به عراق، با لحنی غرورآمیز هزینه جنگ عراق را 50 میلیارد دلار برآورد کرد و زمان دستیابی به نتیجه را 6 ماه اعلام نمود. اکنون هزینه مداخله در عراق بالغ بر 700 میلیارد دلار برآورد می گردد و 5 سال از تهاجم آمریکا می گذرد، ولی هنوز نه تنها خواسته های مقامهای آمریکایی محقق نشده، بلکه کارشناسان سیاسی آمریکا حضور این کشور را در عراق یادآور شکست ویتنام عنوان نموده اند و تردید دولتمردان این کشور در خروج نیروهایشان از عراق را به منزله گرفتار شدن آمریکا در مرداب عراق تلقی می کنند.
دیپلماسی الهی به زعم جرج دبلیو بوش، که برگرفته از قرائت ثنویت گرا و دوآلیستی خیر و شر و مبتنی بر آن است، در فراز و نشیب تحولات پس از اشغال عراق به دیپلماسی شیطانی تبدیل شد. این جمله «آرتور شلینگر» تاریخدان برجسته آمریکایی، خوی غیرانسانی و رفتار نابخردانه جرج دبلیو بوش را آشکار می کند. وی می گوید: «تهاجم نظامی آمریکا به عراق، روزی به یادماندنی در تاریخ بی آبروییهاست.» گفتنی است، دیگر کسی در پی حادثه سیاه اقتصادی سپتامبر 2008 ریشه این اتفاقها را به مؤلفه های امنیتی خارج از مرزهای آمریکا نسبت نخواهد داد، زیرا این حادثه [اقتصادی] دیگر دستپخت «بن لادن» یا «تروریسم اسلامی» نیست که بوش عادت کرده است مشکلات را به آن نسبت بدهد؛ بلکه دلیل این بحران، سیاستهای کورکورانه اوست که بیش از یک تریلیون دلار را در جنگهای عراق و افغانستان به هدر داد و به همین مبلغ نیز نیاز دارد تا این دو جنگ را بتواند ادامه دهد. 700 میلیارد دلاری که بوش برای نجات اقتصاد کشورش درخواست کرده، درست همان مقداری است که تاکنون در عراق هزینه شده است. حقیقت این است، ایالات متحده آمریکا در راهی گام برمی دارد که اتحاد جماهیر شوروی آن را در آخرین سالهای عمر خود پیمود و با وجود مشکلات اقتصادی خود، بر ادامه جنگ در افغانستان پافشاری می کرد. این امر سبب شد تا در پایان، اتحاد جماهیر شوروی با فروپاشی مواجه گردد. اکنون آثار اضمحلال در حوزه های سیاسی، اقتصادی و فرهنگی آمریکا نمایان است.  این موضوع سوژه روز بنگاه های خبری و محافل آکادمیک در این کشور گردیده و صاحب نظران اقتصادی و سیاسی، سقوط ساختارهای اقتصادی واشنگتن را نوید می دهند.
این مقدمه، بستر فروپاشی را در حوزه های سیاسی و فرهنگی تسریع خواهد نمود. این واقعیتی انکارناپذیر است که همیشه افول قدرتهای بزرگ در جهان از زمانی آغاز می شود که توانمندیهای خود را برای سایر کشورها دست نیافتنی و دور از انتظار می یابند. بدین سان، «لحظه امپراتوری» به مرور زمان به «درخودماندگی امپراتوری» مبدل و بتدریج متزلزل می گردد. در واقع، برخلاف نظر فوکویاما مبنی بر پایان تاریخ، شاهد تکرار تاریخ هستیم. مصادیق واضح و آشکاری مثل سقوط امپراتوری روم، بریتانیا و ... در این خصوص قابل تأمل است که به نظر می رسد ایالات متحده آمریکا نیز از این قاعده مستثنا نخواهد بود. از سوی دیگر، سر برآوردن قدرتهایی مانند روسیه، چین، هند، ژاپن و فرایند ادغام سیاسی و اقتصادی اتحادیه اروپا و دیگر کشورها، بیانگر وجود جهان چند قطبی است که در افقی متفاوت از ایالات متحده مکانیسم تعاملات سیاسی و اقتصادی را تدوین می نمایند و به کاخ سفید فرصت نمی دهند در عرصه روابط بین المللی جولان بدهد.
بدین ترتیب، سیاستهای ماجراجویانه آمریکا اقتصاد این کشور را در سراشیبی سقوط قرار داده است و دولتمردان واشنگتن و افکارعمومی با رویگردانی از سیاستهای یکجانبه گرایانه کاخ سفید، رویکرد منفی خویش را در انتخابات کنگره در گام نخست و در گام بعدی در انتخابات ریاست جمهوری آتی نشان خواهند داد تا از این منظر با مخالفت مدنی خویش، بر روند رو به اضمحلال اقتصادی این کشور صحه گذارند. امپراتوری آمریکا با همه پیشرفتهای محیرالعقول سالهای اخیر، بر اساس تحلیل و نظر اکثر کارشناسان اقتصادی، با توجه به شرایط موجود جامعه این کشور، افول پیشرفتهای گذشته را در آتیه ای نزدیک به نظاره خواهد نشست. بدون تردید، هر تمدنی طلوع و غروبی خواهد داشت و ایالات متحده آمریکا پس از قرار گرفتن در اوج پیشرفت، اکنون با شتابی روزافزون، روند سقوط به حضیض ذلت و شمارش معکوس را آغاز کرده است.