تاریخ انتشار : ۰۶ ارديبهشت ۱۳۹۰ - ۱۱:۲۶  ، 
شناسه خبر : ۶۹۰۲۲

محمد‌علی زمانیان
در حالی که بر طبق مدل نظام دو قطبی، تحلیل روابط بین المللی به شدت تحت تأثیر تبادلات اسلحه بین کشور ها قرار داشت، تبدیل شدن عراق بین سال های 1974 تا 1978 به اولین دریافت کننده ی اسلحه و کمک نظامی از شوروی در میان کشورهای جهان سوم، از امید مسکو به تبدیل شدن این کشور به سر پل اصلی وی در خاورمیانه خبر می داد. این سال ها، سال های اطمینان بلوک شرق به داشتن جای پای محکمی در منطقه ی خلیج فارس بود. اطمینانی که با بستن پیمان 15 ساله ی دوستی و همکاری بین دو کشور در سال 1972 پیوندی ناگسستنی داشت. در زمانی که کشور های متمایل به شوروی از ابراز صریح و آشکار مودت خود با او استنکاف می کردند، این پیمان به میزان زیادی در جلب نظر وی مؤثر بود. اطمینان به حزب بعث و حساب ویژه ای که بر روی آن باز کرده بود تا آن جا پیش رفت که پس از یک در گیری بین نیروهای عراقی با حزب دموکرات کردستان که سال ها توسط وی تغذیه می شد، مسکو سکوتی اختیار کرد که منجر به قربانی شدن حزب دموکرات گشت. چرا که با حمایت کردن از حزب بعث منافع بیشتر و پایدار تری را بدست می آورد. هر چند بمب های ناپالم آمریکایی مقاومت کردها را در هم کوبید، اما برداشتن شدن چتر حمایتی شرق از روی کردها، به لغزیدن حزب دموکرات در دامان غربی ها منجر شد. شوروی در راستای حمایت از حزب بعث، به همین ها اکتفا نکرد و با ایجاد زمینه ی لازم در پیوستن عراق در سال 1975 به عنوان اولین عضو ناظر کشورهای خاورمیانه در "کومکون" نقش به سزایی را ایفا نمود.
نکته ی قابل توجه دیگری که می توان اشاره کرد، تحلیل های غلط جاسوسان شوروی از شرایط در حال دگرگونی عراق است. از آن جا که اکثر افسران ک.گ.ب به کمونیست قلباً اعتقادی نداشتند و با ریاکاری از جیره ی دولتی خود حفاظت می کردند، لذا اغلب برای درک صحیح رفتارهای افراد هدف با مشکل مواجه می شدند. از آن جا که خود از کمونیست بودن، تنها اورکت خاکستری رنگ ارتش و لقب رفیق را یدک می کشیدند، هر کسی که آراسته به چنین ظواهری بود را، جزو هواخواهان نهضت از درون پوسیده ی کمونیست جهانی دسته بندی می کردند. بنا بر این زمانی که تحلیل شخصیت صدام، تحت تأثیر این دید، با هنرمندی تام و تمام وی در مخفی نگه داشتن امیال درونی اش همراه شد، به یکی از بزرگترین اشتباهات ک.گ.ب مبدل گشت. زمانی که "دکتر محمد عثمان" یک سیاستمدار کُرد، از آپارتمان خصوصی او دیدار کرد، صرفاً نه از ردیف ویسکی های جانی واکر، بلکه همچنین از ردیف آثار ترجمه شده از آثار استالین به عربی یکه خورد. عثمان ناباورانه به او گفت: به نظر می رسد تو از استالین خوشت می آید. صدام هم در پاسخ به این تعجب اشاره کرد: بلی، من از شیوه ای که او کشورش را اداره می کند خوشم می آید. صدام بارها هواخواهان خود را با توصیف های خسته کننده اش از قدرت مطلقه ی رهبری استالین خسته کرده بود و این نکته ای نبود که از چشم جاسوسان ظاهر بین شوروی دور بماند. مسکو که صدام را وارث بلامنازع حسن البکر یافته بود، با اطلاع از شیفتگی وی به زندگی ژوزف استالین، فرصتی غیر عادی برای تقویت روابطش با بغداد احساس کرد و به آینده ای روشن امیدوار شد.
سرویس جاسوسی شوروی، برای نمک گیر کردن صدام و افزایش علاقه مندی اش به نظام کمونیستی، ترتیبی داد تا بتواند در دیداری سری، تمامی اقامت گاه های استالین در سواحل دریای سیاه را بازدید کند و حتی راجع به وی، با سیحون سبگ مونته فیور، نویسنده ی زندگی نامه ی استالین، صحبت کند. تمامی این وقایع جمع شد تا نظر مثبت کمیته ی سیاسی حزب کمونیست شوروی که غالباً در مورد مسائل مهم، تصمیم گیری ها بر عهده ی آن است، نسبت به صدام جلب شود. اما این اعتماد دیری نپایید. در سال 1975 که خاطر حزب بعث از شرارت کردهای معارض جمع شده بود، دیگر احتیاجی به حزب کمونیست عراق نداشت و شروع به سرکوب آن کرد. شوروی هم که سال ها، عقب نشینی های پی در پی سیاسی را تجربه کرده بود، این بار نیز برای جلوگیری از ایجاد یک شکاف عمیق بین خود و رژیمی که در خاورمیانه بیشترین حساب را روی آن باز کرده بود، کوتاه آمد و سکوت اختیار کرد تا در پرتو آن حزب تاریخ مصرف گذشته ی کمونیست عراق، نابود شود. بر طبق اعترافی که یکی از اعضای این حزب چندی بعد برای افسران ک.گ.ب کرد، سازمان آن از هم پاشیده شده بود و افراد باقی مانده به زندگی زیر زمینی کشیده شده بودند.
اعضای نگون بخت آن که نمی دانستند وجه امصالحه واقع شده اند، همچنان امیدوار بودند تا بتوانند با کمک شوروی خود را بازسازی کنند. برای فاش نشدن اسرار ارتباطات آن، طی یک عملیات آشکار تبادل اطلاعات که شدیداً توسط مأموران ک.گ.ب کنترل می شد، سه صندوق حاوی اسناد حزب به مأموران رد شد تا راز آن برای همیشه مخفی بماند. در زمانی که عراق به ظاهر در خط مقدم مبارزه اعراب برای جلوگیری از میانجی گری دولت کارتر برای انعقاد یک پیمان صلح میان مصر و اسرائیل بود، مسکو به شدت سعی داشت تا دشمنی بغداد را بر نیانگیزد. چرا که اطمینان داشت عراق ضعیف، برای موفقیت در چنین مناقشه ای، به سلاح ها و مودت شوروی احتیاج مبرم دارد. شکنجه و اعدام کمونیست های عراقی که اینک به برنامه ی اصلی حزب بعث و در رأس آن صدام تبدیل شده بود، از چشم مسکو بسیار کم اهمیت تر از تلاش های عراق برای مختل کردن روند صلح خاورمیانه بود.
بنابر این علی رغم رفتارهای مخالف آمیز صدام، همچنان شوروی دست از حمایت او بر نداشت و این موضوع خود نمایان گر قدرت صدام در به بازی گرفتن قدرت های بزرگ بود. وی تا آن جا به استمرار حمایت شوروی از خود مطمئن بود که بدون هیچ واهمه ای، برای جلب نظر غرب اعلام کرد: "اتحاد جماهیر شوروی تا همه ی جهان کمونیست شود، راضی نخواهد شد." و از عواقب آن ترسی به خود راه نداد. پس از اتخاذ چنین مواضعی در ابراز تمایل به غرب متوفق نماند و 21 تن از اعضای حزب کمونیست عراق را به اتهام تلاش برای کودتا علیه دولت وقت (دولت حسن البکر ) اعدام کرد. چرا که می دانست مسکو، وی را به جاسوسان کهنه ی خود ترجیح می دهد و با پشت گرمی از مساعی بی دریغ شوروی، روی خود را برای اتحاد با غرب، گشاده نشان داد. غرب اصولاً در منطقه ی خاورمیانه از دست بالای اطلاعاتی برخوردار بود. از آن جا که اکثر کشورهای غربی محتاج نفت منطقه بودند، لذا عوامل خود را برای کنترل این منطقه ی حیاتی در تمامی عرصه ها گسیل داده بودند تا هیچ اتفاق غیر منتظره ای در آن امکان وقوع نداشته باشد. از طرفی مسکو که با دارا بودن ذخائر عظیم نفت و گاز، چنین نیازی را در خود احسای نمی کرد و انتظار وقوع قیام های کمونیستی در آن را نداشت، تلاش های دیپلماتیک را برای کنترل این منطقه ی نزدیک به خود کافی می دید و توجه خود را به جریانات جنگ سرد در اروپا و انقلاب های کمونیستی در آمریکای لاتین و جنوب شرق آسیا معطوف داشته بود. از همین روی، دخالت های سیاسی و جاسوسی در این منطقه از اولویت های آن نبود. در این زمینه نقل داستانی جالب، خالی از لطف نیست. زمانی که ریچارد هلمز، مدیر پیشین اطلاعات مرکزی ایالات متحده، به عنوان سفیر در تهران منصوب شد، سفیر شوروی ولادیمر یروفیوف در دیداری با امیر عباس هویدا، نخست وزیر وقت دولت ایران، با ریشخند گفت: "ما شنیده ایم که آمریکایی ها جاسوس شماره یک خود را به ایران فرستاده اند! " هویدا هم با همان خون سردی مختص به خودش پاسخ داده بود که: "آمریکایی ها دوستان ما هستند. حداقل جاسوس شماره ی 10 خود را برای ما نمی فرستند." این داستان در کمال زیبایی، پرده از این حقیقت بر می دارد که هوشیاری غرب و به ویژه ایالات متحده در منطقه، به مراتب بیشتر از رقبای شرقیشان بوده است.
در این بین توجه آمریکا به صدام اهمیت ویژه ای دارد. چنان که قبلاً اشاره شد، صدام پس از حضورش در دمشق، به طور مستمر با دفاتر نمایندگی سازمان سیا در تماس بود و تدابیر او برای از دور خارج کردن کمونیست هایی که از دیر باز در عراق ریشه دوانده بودند، اهمیت او را نزد ایشان به مراتب افزایش داد. غرب که به گفته ی مادلین آلبرایت وزیر امورخارجه ی اسبق آمریکا همواره با داشتن یک سر و گردن بالاتر از دیگر ملل، می توانست افق های دوردست را بهتر ببیند، صدام را برای ایفای نقش مهمی در آینده ی نه چندان دور، بهترین گزینه یافته بود. هر چند وجود پاره ای از مسائل، وی را با طور کمال مطلوب آنان نمی کرد. همکاری های گاه و بی گاه او با شوروی، حمایت کردن و پناه دادن به برخی عناصر نامطلوب از دیدگاه آمریکا و از همه مهم تر چالش جدی برای مهم ترین پایگاه غرب در منطقه، یعنی اسرائیل، در رأس این موارد قرار داشت. با توجه به آن چه تا کنون پیرامون دیدگاه های دو قدرت شرق و غرب بیان شد، می توان نتیجه گرفت که هر دو قدرت در پی انتصاب او بعد از حسن البکر، منافع و تهدیداتی را برای خود متصور بودند که تصمیم گیری قطعی راجع به او را با مشکل مواجه می کرد. اما طلوع اتفاقی بزرگ در سطح منطقه و جهان، در تلاقی این دیدگاه ها و توافق روی گزینه ی صدام، تأثیری شگرف گذاشت. آن چه مسلم است، وقو ع انقلاب اسلامی ایران و لزوم مقابله با آن، که موج بیداری اسلامیش می رفت تا در وهله ی اول، کشور های منطقه و در دراز مدت تمام جهان را به جنبش واداشته و تحت تأثیر خود قرار دهد ؛ با به قدرت رسیدن صدام رابطه ی مستقیم دارد. این خطر بزرگ می رفت تا 20 میلیون مسلمان شوروی را به اصل خود فرابخواند و مهم ترین پایگاه آمریکا در منطقه را از سیطره اش خارج کند. به طور یقین شعار "نه شرقی، نه غربی" انقلاب که در عرصه ی بین المللی تازه می نمود و در کمال ناباوری تحلیل گران، به سرعت در حیطه ی عمل ظاهر شد و به این ترتیب منافع شرق و غرب را هم زمان مورد تهدید قرار داد، موجب همگرایی دو قدرت و اتخاذ تصمیم مشترک برای مقابله با این چالش شد.           ادامه دارد ...