محمدعلی زمانیان
در همان سال 1966 و مصادف با تأسیس سازمان مخفی صدام، عبدالسلام عارف که با اندکی هوشمندی، موفق به کشف نیات حزب بعث شده و آنان را از مصادر قدرت عزل کرده بود، به طرز مشکوکی در یک حادثه ی هوایی کشته شد تا توهین او بی پاسخ نمانده باشد. با کشته شدن عبدالسلام، برادرش عبدالرحمن عارف که از این فراست بی بهره بود به قدرت رسید. کم توجهی او به تحرکات حزب بعث از سویی و موفقیت صدام در اقدامات زیر زمینی که حمایت های خارجی را هم به دنبال داشت از سوی دیگر، دست در دست هم داد تا حزب بعث بتواند در تاریخ 30 جولای 1968 طی یک کودتای بدون خونریزی، عبدالرحمن عارف را ساقط و ژنرال احمد حسن البکر را به قدرت برساند. صدام به پاس خدماتش از همان سال، به عنوان نایب رئیس شورای فرماندهی عراق برگزیده شد تا با استفاده از ضعف جسمانی حسن البکر، عملاً به شخص اول مملکت تبدیل شود.
هر چند در معادلات بین المللی امضای قرار داد 1975 بین ایران و عراق که در آن امتیازات زیادی به ایران داده شده بود، ضعف دولت عراق و امضا کننده ی آن صدام حسین به حساب می آمد، اما در حقیقت صدام با برگزیدن استراتژی "یک گام به عقب، دو گام به جلو" و معرفی خود به عنوان بازیگر اصلی در روابط خارجی کشورش، توانست وجه ای جهانی کسب کند و در عین حال با استفاده از موقعیت سیاسی و ایجاد آرامش نسبی حاصل از آن در عراق، مهره های مطلوب خود را در پست های کلیدی امنیتی و نظامی کشور گماشته و به این وسیله، رفته رفته از قدرت حسن البکر بکاهد. همچنانی که صدام قدرت می گرفت، زمان کنار رفتن ژنرال احمد حسن البکر نزدیک تر می شد. بحث پیرامون به قدرت رسیدن صدام، بسیار طولانی و پیچیده است و فرصتی بیش از این مقاله را می طلبد، اما اشاره ی اجمالی به برخی از جنبه های آن اجتناب ناپذیر است. همان گونه که سابقاً اشاره شد، عراق کشوری است که قرن های متمادی به داشتن قیم عادت داشته است و اساساً اندیشه ی مؤلفی پیرامون اداره ی کشور که بتوان حکومت های عراقی را در دوره های گوناگون، از قدرت های غالب زمان خود جدا کرد وجود خارجی ندارد. از همین رو، روی کار آمدن هیچ نظامی در آن را نمی توان به صورت منفرد برسی کرد و بررسی دخالت های خارجی امری لازم است.
در میان کشور های صاحب قدرت در زمان معاصر، توجه به نقش سه کشور انگلیس، آمریکا و شوروی سابق از اهمیت ویژه ای برخوردار است. بررسی این نکته که کدام یک توانسته اند تحلیل واقع بینانه تری نسبت به سایرین از صدام ارائه دهند حائز اهمیت است. این اشاره ی اجمالی مطلبی را روشن می کند که بسیار جالب توجه خواهد بود. این سه کشوررا به دو صورت می توان طبقه بندی کرد. طبق مدل اول و در قالب جهان دو قطبی بلوک شرقی و بلوک غربی، دو کشور آمریکا و شوروی به عنوان رهبران دو جریان عمده ی موجود در آن روزگار که هر کدام خود را مالک جهان می دیدند قابل دسته بندی هستند. از طرفی با توجه به سابقه ی دیرینه ی انگلستان در منطقه و توجه با این نکته که آمریکا، میراث دار استعمار پیر اوست، بررسی دیدگاه های آن ارزش زیادی میابد. در این دسته بندی، ما با قائل شدن تفاوت اساسی بین دیدگاه های این دو، آمریکا و انگلیس را در یک جبهه و شوروی را در جبهه ی مقابل فرض می کنیم و به بررسی نتایج کشمکش این دو در به قدرت رسیدن صدام می پردازیم و پیروزی هر کدام از طرفین را به منزله ی وجود تفاوت اساسی در پایه های جهان بینی حکومت صدام تعبیر خواهیم کرد. اما طبق مدل دوم که با دیدگاه های انقلاب اسلامی ما تطابق دارد، تمامی این سه کشور در یک جبهه ی واحد ترسیم می شوند. این مدل به تفکیک در بین بلوک شرق وغرب اعتقادی ندارد و هر دو طیف را در جبهه ی کفر جهانی قرار می دهد. جبهه ای که با هر عنوان و دسته بندی ای، تنها رسیدن به بالاترین سطح مادی را هدف گرفته، و هر طرف آن سعی می کند با تکیه به مبانی راهبردی خود، سهم بیشتری از مواهب دنیا را به خود اختصاص دهد. طبق این مدل، تقابل این دو باعث بروز تصمیم گیری ها و جهت گیری های ویژه نیست، بلکه هدف مشترک آن ها برای رسیدن به حداکثر امکانات دنیا و عدم تسلیم در مقابل تقسیم عادلانه ی مواهب است که هر چند تنش را به وجود می آورد، اما تفاوت ماهوی در آن دو را موجب نمی شود. طبق این مدل، چیزی که در به قدرت رسیدن صدام مورد مطالعه قرار می گیرد، بررسی این نکته است که کدام طرف پیروز ماجرا شد، بدون این که بین پیروزی هر یک از آنان بتواند تفاوتی اساسی را در کلیت نظامی که صدام می توانست پدید بیاورد ایجاد نماید و در واقع اگر هر کدام از این دو موفق به پیروزی در به قدرت رساندن صدام شده باشند، ماهیت حکومت او را دستخوش تحولی نکرده اند. همین تفاوت دسته بندی ها، کار بررسی دخالت های خارجی را دشوار تر می کند و این مقاله در عین تبیین دیدگاه های مهم در این زمینه، و سعی در تفکیک صحیح بین این دیدگاه ها در نگارش، ادعایی بر توفیق در این مهم ندارد. در این بررسی اجمالی به ترتیب به نقش انگلستان، شوروی و ایالات متحده اشاره می شود.
عده ای از تحلیگران که بعضاً دارای سوابق کارهای امنیتی هستند بر این عقیده اند که اساساً طرح به قدرت رسیدن صدام یک طرح انگلیسی است. دولت محافظه داری که اسناد اقداماتش هرگز فاش نمی شود و در اجرای چنین طرح هایی، حداکثر ضریب مخفی کاری و توفیق را به خود اختصاص داده است. بر اساس این باور، انگلستان به علت حضور تاریخی خود در منطقه، به خصوص پس از کشف نفت، ارکان خود را چنان نفوذ داده که نمی توان آن را نسبت به قدرت گرفتن صدام یا هر شخص دیگری بی تفاوت دانست. از آنجا که سیطره ی انگلستان بر رَگِ حیاتی عراق، سازش قدرتمداران با او را به امری رایج در عراق تبدیل کرده بود احتمال صحت آن را افزایش می دهد. از طرفی، از آن جا که نگهداری ریز اعمال کارکنان خارجی دولت انگلستان سابقه ای طولانی دارد، لذا گمانه ها پیرامون پدر صدام در صورت صحت[اولین روایت نقل شده در ابتدای مقاله ]، می تواند در این امر نقش به سزایی را ایفا کرده باشد. این یک واقعیت زشت است که برخی از دولت های اشغال گر در کشور های تحت سلطه ی خود به ایجاد نسل هایی از کودکان نامشروع کمک کرده اند تا با نگه داری اسناد این توحش، نهایت سوء استفاده را برای خود در آینده تضمین نمایند. اگر صدام از این طبقه باشد، حتماً سوابق آن موجود بوده و با توجه به آن، وی موفق به جلب رضایت طرف انگلیسی شده است ؛ و یا انگلستان با گرو داشتن آن اسناد، می توانسته به داشتن تسلط بر اعمال او اطمینان یافته باشد. در هر صورت آن چه به طور حتم می توان عنوان کرد، انگلستان نسبت به روی کار آمدن وی نظر مثبت داشته است. چیزی که از اسناد بر می آید، این گفته را تأیید می کند. در سال 1969، سفارت بریتانیا در بغداد، صدام حسین را به عنوان "وارث مسلم رئیس جمهور حسن البکر" معرفی کرده بود. سفارت، او را " یک مرد جوان خوش آینده با یک لبخند جذاب " که علی رغم شهرتش به عنوان "یک افراطی حزبی" ممکن است با مسئولیت بیشتر پخته شود، یافته بود.
صدام برای عادی سازی روابط، ملاقات هایی را هم با سفیر بریتانیا ترتیب داده بود. سفیر، برخورد او را همراه با "گرمی بسیار زیاد و چیزی که به طور حتم صمیمیت به نظر می رسید" معرفی کرده بود. وی در خلال این ملاقات های دوستانه به سفیر بریتانیا اطمینان داده بود که روابط دولتش با شوروی، "تحت تأثیر مشکل فلسطین" به وجود آمده و با ظاهری صمیمانه، امید به بهبود در روابط با انگلستان و ایالات متحده را ابراز داشته بود. سفیر انگلستان در تحلیلی به طور خلاصه، صدام را برای دولت مطبوعش چنین توصیف کرده است: " صدام یک عضو مخوف، استوار و اهل عمل و سلسله مراتب بعثی، اما کسی که اگر آدم تصیم می گرفت بیشتر با او کار کند، می شد کار کرد." لحن ملایم توأم با نظر به آینده ی درخشان برای صدام از محتوای این مکاتبات به روشنی پیداست. صدام موفق شده بود تا در نهایت تردستی و با هنرنمایی کامل، رضایت طرف انگلیسی را نسبت به خود جلب کند. اما برای رسیدن به پاسخ این سوال که او تا چه حد مطیع سیاست گذاران آنان بود، راهی بس طولانی پیش روی مان قرار دارد. در هر صورت، طبق دیدگاهی که مطرح شد، عده ای بر این باورند که آبش خور فتنه ی صدام، انگلستان است، اما دو اشکال عمده این نظر را تهدید می کند ؛ اول این که مدارک کافی برای صدور حکم قطعی در دست رس نیست و دوم آن که با توجه به وجود نوعی انگلیسی هراسی در برخی از این صاحب نظران و قائل شدن برخی توانایی های نداشته برای او، می توان این تحلیل را به کج منشی ایشان منسوب کرد. بنا بر این با تأیید روابطی خاص بین این دو، میزان واقعی نسبت صدام با انگلستان قابل محاسبه نیست. مضاف بر این که دولت انگلستان به عنوان اصلی ترین شریک آمریکا در حمله ی اخیر به عراق، تلویحاً به شکست در تحلیل صدام اقرار کرده است. اما بررسی شوروی سابق با جذابیت های خاص خود همراه است. با بررسی اطلاعات موجود، رسیدن به این نتیجه که در دهه ی 70، عراق، مورد اعتماد ترین و متحد اصلی شوروی در میان ملل خاورمیانه بوده است، کار مشکلی نیست. همسویی رهبران عراق با شعارهای جمال عبد الناصر که گرایش شدیدی به شرق داشت، یکی از مواردی است که چنین تحلیلی را برای آسان تر می کند. در حالی که مصر در عصر سادات با سرعت به دامان غرب پناهنده می شد، تمایل زیاد رهبران عراقی برای پر کردن جای خالی او، بهترین دلیل برای توسعه ی روابط بین آنان با شوروی محسوب می شد.
در حالی که بنا به دلایل پیش گفته، علاقه بین دو کشور رو به فزونی بود، شوروی با یک حرکت حساب شده سعی در نزدیک تر کردن عراق به خود نمود. مسکو طی یک هشدار غیر رسمی، دولت حسن البکر را نسبت به کودتای در شرف وقوعی علیه آن، که به احتمال قوی خود نیز در تولید آن به صورت مخفی دست داشت، آگاه ساخت. صدام به خوبی از نفوذ شوروی در بین روشنفکران عراقی آگاه بود و می دانست جانب داری روشنفکران تا چه حد در افزایش وجهه اش مؤثر است و در سطح کلان تر، لزوم حمایت شوروی از کودتای احتمالی خود را درک می کرد. به همین دلیل، این کمک اطلاعاتی او را غنیمت شمرد تا کدورت های گذشته را بزداید. کدورت هایی که به علت حضور وی، به عنوان عضو برجسته و بی رحم حزب بعث، که با حمایت سازمان سیا در فعالیت های ضد کمونیستی سال های دهه ی 1960 شرکت داشت، پدید آمده بود و بدین وسیله در فعالیت های جاسوسی آن احزاب اخلال ایجاد کرده بود. نمایندگی سازمان ک.گ.ب در بغداد پس از اقدامات صدام، در انعکاس این مسکن سریع با خرسندی به مسکو گزارش کرد که: " در نتیجه ی تلاش تمام وقتش، بسیاری از افسران مرتجع(متمایل به غرب ) ارتش عراق و سیاستمداران بازداشت یا اعدام شده اند..." در بین این افراد یکی از فرمانداران نظامی بغداد که در کشتار کمونیست ها در دهه ی 60 دخیل بود نیز قرار داشت. این گزارش به ایجاد تحول و عزمی جدی در بین سران عراق برای تحکیم روابط با شوروی اشاره داشت و نسبت به حصول عینی آن اطمینان بخش بود. به واسطه رفتار هایی از این دست، اعتماد به حزب بعث چنان فزونی گرفت که مسکو حزب کمونیست عراق را که تا حدودی از ائتلاف اکراه داشت، تحت فشار گذاشت تا با رژیم بعث به توافقی دست پیدا کند. توافقی که بعد ها در سال 1973 به شرکت حزب کمونیست عراق در یک جبهه ی مترقی ملی و میهن پرستی تحت سیطره ی حزب بعث، که رهبران بعثی آن را مطمئناً برای مهار کردن رقبایشان ترتیب داده بود، منجر شد. ادامه دارد...