تاریخ انتشار : ۱۱ دی ۱۳۸۷ - ۰۷:۲۱  ، 
شناسه خبر : ۶۹۱۱۶
محسن رضایی در گفت‌وگو با فارس:

*با سلام و تشکر از شما بابت وقتی که در اختیار ما گذاشتید. امسال در هفته دفاع مقدس، با توجه به ضیق وقت شما ترجیح می دهیم که به جای رویه مرسوم در مصاحبه های مطبوعاتی با موضوع دفاع مقدس، سوالات مشخص و تخصصی را مطرح کنیم و از نظرات حضرت عالی استفاده نماییم. از نظر شما که مشکلی ندارد؟
**محسن رضایی:بسم‌الله‌الرحمن‌الرحیم. اتفاقا به نظر بنده هم به این شکل بهتر است و جلوی حاشیه روی هم گرفته می شود. من در خدمت شما هستم.
*خبرگزاری فارس: سوال اول این که آیا روی کار آمدن صدام بعد از انقلاب اسلامی با هدف جنگ با ایران و یک جریان برنامه ریزی شده بوده است؟
*
*محسن رضایی: یک سری نکات در مورد بستر های جنگ تحمیلی وجود دارد که من نمی توانم از آن ها صرفنظر کنم و باید قبل از پاسخ دادن به سوال شما ، اجمالا آن ها را بیان کنم. ببینید ؛ من به جد معتقدم جنگ ایران و عراق در حقیقت دو جنگ است که یکی تحت الشعاع آن دیگری قرار گرفته است.آنچه در کتب تاریخی آمده، این است که جنگ اصلی از شهریور 1359 شروع شده که دولت عراق از زمین، آسمان و دریا به ایران حمله می کند و بخش های زیادی از 5 استان ایران را اشغال می کند که بیش از 2/5 میلیون نفر آواره می شوند؛ اما ذکر این نکته لازم است که قبل از این جنگ، جنگ دیگری نیز وجود دارد که نام آن را می توان "جنگ ما قبل جنگ" نامید که در حدود دو سال و نیم (از بهمن1357 تا شهریور1359 ) بین ایران و عراق وجود داشت یک جنگ سیاسی بود که اگر آن جنگ دوم به وجود نمی آمد خود همین جنگ اول، یک جنگ جدی و از جمله بزرگترین حوادث بین ایران و عراق طی 100 سال اخیر محسوب می شد."جنگ ما قبل جنگ" با تبعید حضرت امام (ره) از عراق به فرانسه (پاریس) شروع شد. حضرت امام بعد از حوادث سال 1342 ابتدا به ترکیه و سپس به عراق تبعید شدند که در آنجا نیز نوعی کنترل امنیتی و سیاسی توسط حکومت بغداد در اطراف امام وجود داشت. دولت عراق برای اینکه به رژیم شاه در مسایل مرزی فشار بیاورد تا حدی به انقلابیون اجازه می داد که به نجف و کربلا رفت و آمد کنند و با امام تماس داشته باشند و حتی شبکه رادیویی را نیز در اختیار انقلابیونی که طرفدار امام بودند قرار داده بود. ظاهر کار نشان می داد دولت آقای حسن البکر با انقلابیون است لکن پس از اوج‌گیری مبارزات انقلابیون در سال56 این محدودیت نسبت به امام شدت گرفت و رفت و آمدها دیگر به سختی انجام می شد تا اینکه دولت عراق امام را مجدداً تبعید کرد و قرار بر این شد که امام به کویت بروند. امام تا مرز کویت رفتند ولی به یک‌باره امام را بازگرداندند و سپس به پاریس تبعید کردند. حضرت امام دلشان می خواست که به یک کشور اسلامی بروند و نگران بودند از اینکه به کشورهای غربی بروند.این اولین بد رفتاری دولت عراق با ایران قبل از پیروزی انقلاب بود که نشان می دهد دولت عراق کاملاً در اختیار آمریکا قرار گرفته بود.در همین ایام صدام قبل از ریاست جمهوری و در دولت آقای حسن البکر، در شورای عالی انقلاب عراق صحبتی می‌کند مبنی بر اینکهمن نگران حوادث سال1980 هستم چون احتمال می دهیم که روحانیون ایران موفق شوند و بتوانند یک حکومت مستقل تشکیل بدهند و ممکن است در سالهای آینده دولت ایران به عراق حمله کند.قبل از پیروزی انقلاب، صدام شروع به زمینه چینی و ایجاد نگرانی در دولتمردان عراق درباره اوضاع ایران کرده بود.
هنوز یک ماه از پیروزی انقلاب اسلامی نگذشته بود که درگیری‌های داخلی در گوشه و کنار ایران از جمله کردستان، سیستان و بلوچستان و خوزستان به وجود آمد و اغتشاشات داخلی اوج گرفت. اسنادی که از این جریانات به دست آمد نشان از آن داشت که در این شورشها، سازمان اطلاعات و امنیت عراق دست دارد، مثلاً دولت عراق به کردها و دمکرات ها در کردستان ایران و همچنین به طرفداران خلق عرب در خوزستان تسلیحات فراوان می داد. عراقی‌ها در خرمشهر مدرسه‌ای برای فرزندان کارمندان کنسولگری عراق داشتند که این مدرسه به یک آموزشگاه نظامی تبدیل شده بود و بعدها که کمیته انقلاب اسلامی خرمشهر آنجا را گرفت مشخص شد که 12 افسر عراقی رسماً در آنجا آموزش نظامی می دهند و نیرو تربیت می‌کنند. با بررسی انفجارهای مکرر لوله‌های نفت خوزستان به سازمان امنیت عراق رسیدیم و مشخص شد که در پشت این حوادث دولت عراق دست دارد.6 ماه پس از پیروزی انقلاب اسلامی در ایران یعنی در تیرماه 1358، حسن البکر به طرز مشکوکی کنار رفت و صدام به عنوان رئیس جمهور در تاریخ 1358/4/25روی کار ‌آمد و دارای قدرت مطلق شد چرا که در عراق رئیس جمهور همه کاره است و به عنوان رئیس دولت، نخست وزیر، فرمانده کل نیروهای مسلح و رئیس شورای انقلاب عراق حق تصمیم‌گیریهای ویژه و اختیارات مطلق دارد. بعد از اینکه صدام عملاً اختیار کشور عراق را به دست گرفت دست به اقداماتی زد که می توان به عنوان مثال به دستگیری تمام اعضای حزب کمونیست عراق اشاره کرد.بعد از مدتی صدام ادعا کرد که کودتایی با تحریک ایران و سوریه قرار بوده در عراق شکل بگیرد که من توانسته‌ام این کودتا را کشف و خنثی کنم که به دنبال این ادعا تعداد زیادی از طرفداران ایران و سوریه که در ارتش عراق بودند دستگیر و اعدام شدند و این یعنی یک تصفیه نیروی انسانی در ارتش و نیروهای نظامی.
مدتی بعد از بسته شدن مدرسه عراقی‌ها در خرمشهر، ارتش عراق کنسولگری ایران در بصره را محاصره نموده و پس از ضرب و شتم دیپلماتهای ایرانی آنجا را تعطیل ‌کرد که از این زمان به بعد جنگ سفارتخانه ها بین دو کشور به وجود می‌آید که در طول چند ماه ایران، چند دفتر کنسولگری عراق از جمله در کرمانشاه را در تاریخ1358/9/10 تعطیل کرده و دولت عراق نیز سفارتخانه ایران در بغداد را تسخیر و سفیر ایران را اخراج کرد. این عوامل باعث شده بود که روابط سیاسی بین ایران و عراق بیش از پیش تیره شود.دستگیری و اخراج بیش از صد هزار عراقی که مدعی بودند آنها دارای اصالت ایرانی هستند ولو اینکه در خود عراق متولد شده باشند و همچنین دستگیری و به شهادت رساندن آیت الله صدر و خواهر ایشان بنت الهدی و نهایتاً تبعید آیت الله حکیم به همراه خانواده‌شان به ایران از جمله اقدامات و حوادثی است که تا قبل از سال 59 رخ ‌داد. تا این زمان هنوز جنگ نظامی شروع نشده بود و این مقطع همان مقطع "جنگ ما قبل جنگ " است که از جمله حوادث بزرگ در تاریخ کشور ما می باشد که متأسفانه در رابطه با دوران جنگ تحمیلی کمتر به آن توجه می‌شود.
*خبرگزاری فارس: نکات بسیار خوبی بود که معتقدم واقعا کمتر به آن ها پرداخته شده بود. حالا برویم سر سوال اولی که مطرح کردم. هرچند فکر می کنم بخش عمده ای از جوابش در فرمایشات شما وجود داشت.
**محسن رضایی: ببینید ؛ شکی نیست که یکی از انگیزه های اصلی جنگ ما، ولایت و امامت بود، چون در ایران پرچم امامت به اهتزاز درآمد و حکومت تشیع همان حکومت ائمه اطهار(ع) بود که در شکل ولایت فقیه تبلور و ظهور یافت و باید گفت که این جنگ را برای از بین بردن این پرچم طراحی کرده بودند.صدام حسین یک فرد خاص، با ویژگی هایی مشخص در حزب بعث بود. هر چند اسماً او نفر دوم حزب بود و حسن البکر نفر اول اما در واقع صدام حسین همه کاره بود چون وی بنیانگذار سازمان امنیت عراق بود. عراق چند سازمان اطلاعاتی داشت که اکثر آنها را صدام، طراحی و بنیان گذاری کرده بود و عملاً پشت صحنة قدرت، به دست صدام بود و با وجود اینکه نفر دوم بود ولیکن بسیاری از نظرات و ایده‌های او در تصمیم‌گیری سیاسی عراق اعمال می گردید.بنابراین یک فرد دوم با فاصلة زیاد از حسن البکر و پایین تر از او نبود. حتی برخی معتقدند صدام نفر اول عراق است و کسی که در الجزیره قرارداد 1975 را با شاه ایران امضاء کرد صدام بود نه حسن البکر. بنابراین باید دید که این تغییر و تحول قبل از جنگ به چه خاطر بوده؟ آیا برای جنگ بوده یا چیزی بالاتر از آن؟در واقع می‌توان گفت که ریاست جمهوری صدام برای مسئله‌ای بالاتر از جنگ با ایران بوده است. تحلیل صدام حسین بعد از وقوع انقلاب اسلامی و از بین رفتن رژیم شاه اینگونه بود که به وجود آمدن یک قدرت سیاسی قوی در ایران سالها طول می کشد چرا که ایران به ضعف افتاده است وتا بخواهد خود را در منطقه پیدا کند، ارتش خود را درست کند، نیروهای امنیتی خود را بوجود آورد، سازماندهی خود را اصلاح کند و روابط قبلی خود را با کویت، عربستان و کشورهای حاشیة خلیج فارس برقرار کند زمان زیادی طول می¬کشد که این زمان فرصت خوبی است تا صدام براساس طرحی که برای آیندة خود داشت، رهبر کل منطقه خاورمیانه شود. در واقع صدام حسین برای به دست گرفتن رهبری کل خاورمیانه و ایفای نقش " ناصر" در بین اعراب، حسن البکر را کنار زد و اختیارات حزب بعث عراق را به دست گرفت.لازمة اینکه صدام حسین رهبر منطقه گردد این بود که جنگی به راه بیندازد و یا به ایران حمله کند یا به کویت. اگر حمله به کویت را انتخاب می کرد روبروی اعراب قرار می گرفت و نمی توانست رهبری اعراب را به عهده گیرد اما حمله به ایران برای وی مناسب بود و محاسنی در بر داشت:
اولاً: اعراب را که از صدور انقلاب اسلامی می ترسیدند پشت سر خود می آورد.
ثانیاً: صدام می توانست از توانائی‌های آمریکا و شوروی به ضدیت با انقلاب شهره شده بودند نیز بهره گیرد.
ثالثاً: وی با این حمله می توانست مسائل مرزی و تاریخی خود را با ایران نیز حل و فصل کند
.
لذا جنگ با ایران را انتخاب کرد.
*خبرگزاری فارس: آیا شما می توانید در مورد حضور ارتش در کودتای شبکه نقاب (نوژه) توضیحاتی بدهید و آیا این کودتا با هماهنگی ارتش عراق بوجود آمده بود؟
**محسن رضایی:البته همین اول عرض کنم که کودتا، حرکتی از طرف ارتش نبود بلکه حرکتی بود از طرف ارتشی‌های وفادار به نظام شاه بود. این گروه با حمایت سران ارتش که به پاریس، آمریکا و ترکیه فرار کرده بودند و از طریق برخی از افراد که سرپل شده بودند، توانستند شبکه‌ای را در داخل ارتش درست کنند.برای این کودتا برخی از یگان‌های ارتش مانند تیپ 2 زرهی دزفول و به ویژه تیپ 23 نوهد که کلاه سبزهای ایران قبل از انقلاب بودند و در مناطقی همچون ظفار و کردستان عراق عملیات کرده بودند و عملیات چریک و ضد چریکی بلد بودند، سازماندهی شده بودند.اما در مورد این کودتا : بعد از این کودتای ناموفق در ایران ، مشخص شد سران این کودتا در بغداد جلسه داشته‌اند که آیا ابتدا عراق به ایران حمله کند و بعد از حمله به ایران کودتا شکل بگیرد، یا ابتدا کودتا انجام شود و سپس حمله عراق، که در نهایت تصمیم می‌گیرند اول کودتا کنند. از خلال بازجویی های کودتاچیان، این اطلاعات به دست آمد که دولت صدام در این کودتا دست داشته و آن را حمایت می‌کرده است.جریان کشف کودتا به این صورت بود که من در آن موقع به عنوان مسئول اطلاعات سپاه حدود دو هفته قبل از کودتا خدمت مقام معظم رهبری که در آن زمان سخنگوی شورای عالی دفاع و عضو شورای انقلاب بودند رسیدم و گفتم که ما کودتایی را شناسایی کرده‌ایم ولی تاریخ آن را نمی‌دانیم. شب قبل از کودتا یکی از خلبانانی که قرار بوده بیت امام در جماران را بمباران کند، به خاطر اصرار زیاد مادرش که اتفاقی از جریان خبردار می شود خدمت آقای خامنه‌ای می رسد و جریان را شرح می دهد و اعتراف می‌کند.
ایشان نیز سریعاً من را ساعت 12 شب مطلع کردند و به این واسطه از زمان و مکان این کودتا مطلع شدیم اما مشکل در این بود که ما فقط 6 ساعت برای خنثی کردن کودتا وقت داشتیم. لذا همان شب نیروهای اطلاعات و سپاه را بسیج کرده به سمت پایگاه هوایی شهید نوژه همدان حرکت کردیم و زودتر از آنها به این پایگاه هوایی که هواپیماهای جنگنده فانتوم در آن بود، رسیدیم. قرار بود کودتاچیان به چندین محل مهم از جمله بیت امام، مجلس و دفتر ریاست جمهوری حمله کنند. در میان کودتاچیان حدود 400 نفر از کلاه سبزها و تکاورهایی بودند که قبل از انقلاب از ایران فرار کرده و پس از پیروزی انقلاب از طریق مرزهای عراق به داخل ایران آمده ‌بودند.پس از انجام بازجویی از این افراد مشخص شد که آنها در تمامی استانهای ایران دارای نیرو بوده و گسترش وسیعی در ایران داشتند؛ حتی در بین عشایر نیز نیرو دارند و جلسات خود را در بغداد و در سازمان امنیت عراق تشکیل می‌دادند؛ در این جلسات کاملاً بحث شده بود که بعد از کودتا چه اقداماتی در داخل کشور انجام شود. برای این کودتا برخی از یگان‌های ارتش مانند تیپ 2 زرهی دزفول و به ویژه تیپ 23 نوهد که کلاه سبزهای ایران قبل از انقلاب بودند و در مناطقی همچون ظفار و کردستان عراق عملیات کرده بودند و عملیات چریک و ضد چریکی بلد بودند، سازماندهی شده بودند.
*خبرگزاری فارس: خاطرتان هست که اخبار مربوط به کودتا چگونه به امام می رسید ؟
**محسن رضایی:در اوایل انقلاب پس از تشکیل دولت موقت، امام به قم رفتند و سپس به تهران آمدند. در آن زمان امام در بیمارستان قلب بودند و هیچ کس اجازه ملاقات با ایشان را نداشت و من تنها کسی بودم که این اجازه را داشتم چرا که مسئول اطلاعات سپاه بودم و تمام اطلاعات کودتا را در همان زمان به امام می رساندم .
*جمله ای یا اظهار نظر خاصی از امام در این مورد به یاد ندارید؟
**محسن رضایی:دقیقاً در خاطرم نیست که امام چه جمله‌ای را در رابطه با کودتا فرمودند.
*خبرگزاری فارس: آیا تسخیر لانه جاسوسی و عدم آزادی گروگان‌ها عاملی برای تحریک آمریکا جهت کمک به عراق نبوده است؟
**محسن رضایی:من اطلاعاتی دارم مبنی بر این که تسخیر لانة جاسوسی قرار بود روز 16 آذر اتفاق بیافتد اما به دلیل اینکه حزب توده برنامه ای طراحی کرده بود که قبل از 16 آذر حمله کند و لانة جاسوسی آمریکا را تسخیر کند لذا این اقدام توسط دانشجویان پیرو خط امام در آبان ماه انجام گرفت.اگر حزب توده این کار را انجام می‌داد یا نظام با درگیری وارد می شد و آنها را بیرون می کرد که در این صورت ما به جبهه آمریکا می رفتیم یا نظام از این اقدام حمایت می کرد که در اینجا حامی حزب توده می شدیم لذا دانشجویان پیرو خط امام وقتی این خبر را شنیدند به این نتیجه رسیدند که نباید ابتکار عمل از دست آنها خارج شود و بهتر است زودتر این کار را انجام دهند. بنابراین 13 آبان حمله کردند و لانه جاسوسی را گرفتند.اگر حزب توده موفق می شد، تمام اسناد و مدارک موجود در لانه جاسوسی به شوروی می رفت و به دست KGB می افتاد و مشکل جدی بوجود می آمد، هم از نظر امنیتی و هم سیاسی اگر دانشجویان پیرو خط امام زودتر عمل نمی کردند یک مشکل سیاسی - امنیتی جدی برای ایران رخ می داد.اما اینکه آیا این تسخیر در شروع جنگ موثر بوده است یا نه می توان گفت که قطعاً یکی از انگیزه‌های آمریکا در جنگ تحمیلی علیه ایران، حل مسأله تسخیر لانه جاسوسی و آزادی گروگان‌ها بوده چراکه موجب فروریختن هیبت آنها و لکه دار شدن حیثیت آنها در صحنه بین المللی شده بود.اما عکس این مطلب که اگر ایران، لانة جاسوسی را نمی گرفت، جنگی رخ نمی‌داد درست نیست چرا که قبل از جنگ و قبل از تسخیر لانة جاسوسی حوادث مختلفی در ایران به وجود آمد که با تحریک آمریکائی‌ها صورت گرفته بود از جمله حوادث کردستان، سیستان و بلوچستان، خلق عرب، خوزستان، گنبد و مواردی دیگر.قبل از 13 آبان 58 حوادث وسیعی در ایران شکل گرفته که در همه جا ردپای حمایت‌های دولت آمریکا از این جریانات مشاهده می¬شود بنابراین نمی توان گفت اگر لانة جاسوسی تسخیر نمی شد، جنگ هم رخ نمی داد ولی قطعاً یکی از انگیزه‌ها در وقوع جنگ، تسخیر لانة جاسوسی بوده است و اثبات این امر، جنگ را نفی نمی کند.
*خبرگزاری فارس: بعد از تسخیر لانة جاسوسی آمریکا شروع به تهدید ایران می کند و حضرت امام(ره) برای مقابله با این تهدید در 5 آذر 58 دو مطلب را بیان می کنند: اول آمادگی ارتش برای مقابله با هرگونه تهدید و دوم دستور تشکیل بسیج 20 میلیونی و در خلال صحبت های خود اشاره می کنند که این مسأله برای مقابله با تهدید نظامی آمریکاست. چرا این دو مسئله تحقق نیافت و منجر به بازدارندگی از وقوع جنگ با عراق نشد؟
**تشکیل ارتش 20 میلیونی شروع شد، اما آقای بنی صدر یکی از افراد خود را به نام آقای "مجد" برای این امر انتخاب کردند و بسیج را زیر نظر دولت تشکیل دادند هرچند ما هم در سپاه، بسیج، تشکیل دادیم اما بسیج رسمی زیر نظر دولت بود و به دلیل امکاناتی که به آنها می دادند محور قرار گرفت و به همین دلیل بسیاری از مارکسیست‌ها و توده‌ای‌ها نیز عضو بسیج آقای بنی صدر شدند. این مسئله کمی از وقت ما را گرفت و نیروها را به انحراف کشاند و نهایتاً هنگامی که مجلس شورای اسلامی تصویب کرد که بسیج در اختیار سپاه باشد ما توانستیم امر بسیج را جلو ببریم.در مورد اینکه حضرت امام به ارتش دستور دادند باید گفت که ارتش آن زمان سازمان درست و تصور درستی از جنگ نداشت و تهدیدات را به خوبی نمی شناخت و فرماندهان ارتش نیز آنچنان معتقد به امام و انقلاب نبودند اگرچه در ارتش جمهوری اسلامی خدمت می کردند.          ادامه دارد ...