آنجلامرکل صدراعظم آلمان در گردهمائی « مذاکرات ناتو » در برلین ضمن حمله به ساختار و استراتژی ناتو آنرا قدیمی و غیرکارآمد خواند و تصریح کرد این استراتژی و اهداف آن به هیچ وجه راضی کننده نیست .
اظهارات مرکل صراحتا تعرضی علیه یکجانبه گرائی آمریکا حتی در قلمرو ناتو بود چرا که وی تصریح کرد « تجدید روح همکاری در ناتو بایستی به درک این حقیقت منجر شود که دیگر هیچ کشوری مجبور نباشد یا بخواهد مشکلات جهان را به تنهائی و یک تنه حل کند. مرکل بر ضرورت همکاری نزدیک و مبتنی بر اعتماد با روسیه تاکید ورزید و ناتو را ملزم به حرکت در این مسیر معرفی کرد. وی ناتو در افغانستان را ناکام و درمانده خواند و خاطرنشان ساخت : ما به وضوح شاهدیم چه انتظاراتی پیرامون عملکرد و همکاریهای ما وجود دارد؟
مرکل ساختار استراتژی ناتو را با جملات دقیقا حساب شده ای زیر سئوال برد و یادآور شد که اینها نیازهای امروز و فردای ما را برآورده نمی کند و اکنون در آستانه 60 سالگی ناتو بهترین فرصت برای تجدیدنظر در ساختار اهداف استراتژی و رویکردهای این اتحادیه نظامی است .
اظهارات « مرکل » را بایستی جدی ترین تهاجم یک عضو موثر اروپائی علیه ناتو ارزیابی کرد که تمامی ویژگیهای محتمل بعنوان « زمزمه های واگرائی » را با خود به همراه دارد. اگرچه آلمان ها پیش از این هم با اظهارات و عملکرد خود بیشترین انتقادات خود را متوجه ناتو کرده اند لکن اظهارات مرکل در آستانه تعویض مدیریت کاخ سفید بسیار معنی دارو غیرمنتظره است .
نباید از نظر دور داشت که آلمان و فرانسه در دهه گذشته خواستار تشکیل یک « ارتش مستقل اروپائی » بوده اند که معنی روشن آن حذف آمریکا از « معادلات قدرت » در اروپا و پایان دادن به حضور نظامی آمریکا در اروپا بوده است .
اگرچه این خواسته ها در پرتو تغییر ساختار سیاسی در آلمان و فرانسه موقتا کنار گذاشته شده ولی اظهارات اخیر مرکل نشانگر آنست که برلین از دیدگاه دیگری درصدد طرح موضوعات جدی تری است که مراتب نارضایتی آشکار اروپا از روند تحولات ناتو را صراحتا بازگو می کند و با تمرکز جدی بر این مسائل خواستار تصمیمات فوری موثر و متناسب با ابعاد مسئله است .
آنچه این گلایه های رسمی را اهمیت می دهد و حساسیت آنرا بیشتر می کند توجه به این واقعیت است که « مهار آلمان » جزو اصلی ترین اهداف آمریکا از ایجاد حفظ تقویت و گسترش ناتو بوده و هست . آلمان نخستین و شاید تنها کشوری بود که سپس از فروپاشی اتحاد شوروی و انحلال « پیمان ورشو » موضوع ضرورت انحلال پیمان ناتو را مطرح کرد و تصریح نمود که پیمان ناتو فلسفه وجودی خود را از دست داده و پس از رفع خطر پیمان ورشو دیگر ضرورتی ندارد که پیمان ناتو به حیات خود ادامه دهد.
طرح این مسئله به خودی خود تحمیلی بودن ناتو در اروپا را به خوبی آشکار می کند و نشان می دهد که افکار عمومی اروپا و حتی سیاستمداران ارشد هم از این مسئله ناراضی هستند و مایلند در هر فرصتی با طرح موضوع ضربه ای بنیادی به ساختار ناتو وارد کنند و مشخصا فلسفه وجودی و ماهیت ناتو را به زیر سئوال ببرند.
تصادفی نیست که واشنگتن با جذب کشورهای اروپای شرقی بعنوان اعضای جدید ناتو از یکطرف درصدد گسترش ناتو و پیشروی تا پشت مرزهای روسیه است و از طرف دیگر با افزایش تعداد کشورهای اروپائی سعی دارد وزن آلمان و فرانسه را نزد طیف متحدین اروپائی واشنگتن در ساختار ناتو به حداقل ممکن تقلیل دهد. بدین ترتیب آرا اعضای جدید با کمترین ریخت و پاش واشنگتن بنفع واشنگتن خریداری و تضمین می شود و درعین حال « اکثریت عددی » برای تحمیل خواسته های واشنگتن به اروپا همیشه تامین خواهد شد و به طرز اطمینان بخشی آلمان و فرانسه همواره در « اقلیت عددی » قرار گرفته و دیدگاهشان تحت الشعاع قرار خواهد گرفت .
آنچه در این میان اهمیت دارد اینست که این اظهارات ضد حاکمیت انحصاری آمریکا توسط خانم « مرکل » مطرح می شود که عموما بعنوان یک مقام « هماهنگ با واشنگتن » شناخته شده و هماهنگی با آمریکا را در گفتار و عمل در صدر سیاستهای رسمی برلین قرار داده است . طبعا سئوال جدی در مقطع کنونی اینست که آلمان بعنوان موتور اصلی و نیروی محرکه « اتحادیه اروپا » با طرح این موضوعات جدی و حیاتی چه طرحی را مدنظر دارد و چه اقدامات یا تصمیماتی را مورد توجه قرار داده است آیا این زمزمه های واگرائی از طریق اهداف و برنامه های برلین در چارچوب اروپا بویژه سازمان امنیت و همکاری اروپا پیگیری نخواهد شد؟
اظهارات مرکل بویژه در شرایطی که آمریکا در بحران سیاسی ـ اقتصادی عظیمی فرو رفته و قویا دچار « بحران رهبری » در سطح ملی و جهانی شده است معنی و مفهومی بمراتب جدی تر از هر زمان دیگری دارد. رهبران اروپا با چشم خود دیدند که واشنگتن سعی کرد با « صدور بحران » اقتصاد خود را به اروپا و سایر کشورها از حسن نیت متحدانش بیشترین سواستفاده های ممکن را به عمل آورد. متحدان آمریکا با تلخکامی و حیرت فراوان احساس کردند که هر کشوری به آمریکا نزدیکتر بود بیشتر زیان دیده است .
این پدیده نه تنها به ورشکستگی بانکها و نابودی نظام اقتصادی اروپا منجر می شد بلکه حتی معضلات و بحرانهای سیاسی ـ اجتماعی را نیز بهمراه داشته و خواهد داشت .
در واقع اروپا هنوز هم تاوان 2 جنگ جهانی را به آمریکا می پردازد و این سئوال را مطرح می کند که تا کی بایستی خود را « وامدار آمریکا » بداند این جملات صریح « مرکل » در مورد اینکه آمریکا نمی تواند به تنهائی مشکلات جهانی را حل کند از یکطرف اعتراض رسمی قویترین قطب اقتصادی اروپا به رفتار ناکام و یکجانبه گرائی آمریکا محسوب می شود و از طرف دیگر درصدد افزایش وزن و سهم اتحادیه اروپا در محاسبات و مناسبات جهانی قدرت است و بطور همزمان « مدل نظام چند قطبی » در جهان را مطرح می سازد که در آن اروپا روسیه و سایر قطبهائی که « خواسته های موجهی » دارند بایستی بتوانند فرصت نقش آفرینی داشته باشند. البته شاید این خواسته های رسمی برلین هم به سرنوشت خواسته های قبلی دچار شود و مورد بی اعتنائی مطلق واشنگتن قرار گیرد ولی 27 وزیر خارجه کشورهای عضو اتحادیه اروپا با تنظیم نامه ای 6 صفحه ای خطاب به « باراک اوباما » تقریبا همین خواسته ها را با الفاظ دیپلماتیک به وی گوشزد کرده اند و یادآور شده اند که قبل از تحقق شعارهای انتخاباتی وی برای « تغییر » این آنها هستند که خواهان تغییر هستند. چون این وضعیت قابل دوام نیست و دیگر تحمل نخواهد شد. با این تفاوت که بی اعتنائی به این خواسته ها زمزمه های واگرائی را به اقدامات عملی در این زمینه تبدیل خواهد کرد.