تاریخ انتشار : ۱۰ بهمن ۱۳۸۷ - ۰۸:۴۳  ، 
شناسه خبر : ۶۹۲۰۰

مایکل روبین
ترجمه: محمدحسین باقی
رئیس‌جمهور منتخب و جدید آمریکا در بخشی از سخنانش چنین اظهار داشت: «ساکت نشستن باعث می‌شود ما آنگونه که باید جدی به نظر نرسیم بلکه چهره‌ای متکبر از ما برجا می‌گذارد».
اوباما در تمام طول مبارزات انتخاباتی‌اش قول داده که پس از 8 سال دیپلماسی کج‌دار و مریز طرحی نو در افکند. یکی از مهم‌ترین دستور کارهایش موضوع سوریه است که همچون باروتی با خطرات سیاسی می‌ماند که برخاسته از همکاری با دولت فلسطینی تحت کنترل حماس است.
اوباما یک‌بار یکی از مشاوران خود «روبرت مالی» را برای مذاکره در خصوص دستور کارهای منطقه‌ای‌اش با رهبران سوری روانه این کشور کرده است. «آرون میلر»- یکی دیگر از کسانی که در زمره مذاکره‌کنندگان فرآیند صلح در دوره کلینتون بود- مقاله‌ای در 4 نوامبر درباره وسوسه سوری‌ها نوشت.
میلر استدلال می‌کرد که طرح سوری (Syrian deal) «ارتباط سوریه با حماس و حزب الله و... رابطه ایران - سوریه را تضعیف خواهد کرد». از این رو به نظر می‌رسد بشار اسد رئیس‌جمهور سوریه شریکی حاضر و آماده و قابل اطمینان باشد. اسد در پیام تبریک‌آمیز خود به اوباما اظهار امیدواری کرد که«گفت‌وگو بر دشواری‌ها و خصومت‌ها فایق آید؛ امری که پیشرفت واقعی به سوی صلح، ثبات و موفقیت در خاورمیانه را با موانعی روبه‌رو ساخته است».
باور این وسوسه‌انگیز است که دیپلماسی آمریکا می‌تواند سوریه را عصبانی کند. سوریه به عنوان آخرین دولت رجزخوان عرب نه تنها خاری در سر راه فرآیند صلح اعراب و اسرائیل است بلکه خاری است در تلاش‌های مربوط به حل معضل شورش‌ها در عراق و بی‌ثباتی لبنان. افسوس، که امید اوباما آنقدر بی‌باکانه است که سوریه عصبانی نمی‌شود. شاید متداول این باشد که بوش را برای ناکام ماندن در گرفتن شاخه زیتون دمشقی مقصر جلوه دهیم اما مشکل واقعی کمتر مربوط به دولت‌های آمریکاست و بیشتر مربوط به تاریخ و فرهنگ سیاسی اعراب است. برای بیش از یکهزار سال، دمشق، بغداد و قاهره برای رهبری جهان عرب به رقابت پرداخته‌اند. بلافاصله پس از رحلت محمد [پیامبر اسلام] سلسله بنی‌امیه دمشق را به عنوان مرکز امپراتوری اسلامی برگزید. کمتر از یک قرن بعد، عباسیان به عنوان جانشینان آنها خلافت را به بغداد منتقل کردند. در قرن دهم، سلسله فاطمیه قاهره را به عنوان مرکز ضدخلافت برای به چالش کشیدن اقتدار عباسیان- و بغداد- برگزیدند. مغول‌ها بغداد را در سال 1258 از هستی ساقط کردند و اقتدار اعراب در دنیای اسلام را پایان بخشیدند. امپراتوری‌های عثمانی (ترکیه)، صفویه (ایران) و مغول (هند) این خلأ را پر کردند و پارادایم جدیدی ایجاد کردند که برای قرن‌ها به طول انجامید. جنگ جهانی اول خاورمیانه را همچون هفت قرن پیش از آن در دوره هجوم مغول متلاشی و متفرق ساخت. از خاکستر امپراتوری عثمانی قالب جدیدی از دولت‌های عرب به وجود آمد که مهم‌ترین آنها حول محور رهبران جدید در دمشق، بغداد و قاهره شکل گرفتند. هر یک از آنها در تلاش بود تا زمام جهان عرب را به دست گیرند. اسرائیل لولوی مفیدی شد که حول آن انسجام یابند تا هر یک از این سه دولت علیه اسرائیل قد علم کنند و بر رقبای خود فایق آیند و رهبری اعراب را به‌دست گیرند. گاهی دو رقیب باعث الحاق نیروهایی به یکدیگر می‌شوند اما هرگز انسجامی میان این سه وجود نداشته است. به‌طور مثال، در 1958 مصر و سوریه به یکدیگر پیوستند تا جمهوری متحد عرب را تشکیل دهند. به جای الحاق قاهره و دمشق به یکدیگر اما بغداد هم ضد اتحادیه خود را با امان شکل داد. هیچ یک از این اتحادیه‌ها دوامی نیاورد. هر یک از رهبران عرب از این سرخوردگی سیاسی و دیپلماتیک عصبانی به نظر می‌رسیدند. دهه بعد شاهد ظهور بعثیسم در عراق و سوریه بود.
هر چه که این دو خلیفه‌گری بیشتر شبیه هم می‌شدند، رقابت‌هایشان شدیدتر می‌شد. اتحاد یک خصلت عربی نیست. همانگونه که اینها تلاش می‌کردند تا اردوگاه رجزخوانان را رهبری کنند اما انور سادات رئیس‌جمهور مصر به اردوگاه آمریکا گرایید و حدود 30 سال پیش اسرائیل را به رسمیت شناخت. مانع غرور، تاریخ و فرهنگ قاهره، دمشق و بغداد باعث می‌شود که آنها هرگز نتوانند به مثابه شریک با یکدیگر تعامل کنند. سادات به این دلیل تلنگری به مصر زد که درک می‌کرد رهبری هم به معنای غالب شدن است و هم جدا شدن از همتایان عرب. واشنگتن هم فرآیند انتقال مصر را با بیش از 5/1 میلیارد دلار کمک مالی و در مجموع 50 میلیارد دلار کمک تا کنون تسهیل کرد. عراق نیز جسور شد اما به هزینه‌ای سنگین و با زور سر جایش نشانده شد. دیپلمات‌هایی که در پی تلنگر زدن به اسد هستند از او می‌خواهند که مرتکب خودکشی سیاسی شود. کمتر از 20 میلیون از شهروندان سوری در مصر 80 میلیونی زندگی می‌کنند؛ برای سوریه گام برداشتن در مسیر مصر یعنی همان طوق را به‌ گردن افکندن. اسد در غیاب این بحران مخالفت دلایل اندکی دارد تا حاکمیت قبیله علوی خود را در میان اکثریت سنی عرب توجیه کند. کمک‌ها تسهیل‌کننده نخواهد بود. به همین دلیل اسد برای دریافت بسته کمک‌هایی که کمتر از مصر است باید تبعیت خود از حسنی مبارک را تایید کند. یک بسته بزرگ‌تر اما با واقعیت جور در نمی‌آید: حتی بی‌بندوبارترین کنگره‌نشینان هم نمی‌توانند یک تعهد 50 میلیارد دلاری دیگر را تحمل کنند. پس چرا اسد با غرب بازی می‌کند؟ او قدرت خود را از نفی غرب و اسرائیل تحصیل کرده اما از تاریخ هم مطلع است. او درک می‌کند که می‌تواند هم پیشرفت را در آغوش گیرد و هم صلح را نادیده انگارد.
بنابراین تا زمانی که غرب دیپلماسی و تحبیب را با یکدیگر می‌آمیزد، اسد می‌تواند مشوق های زیادی به جیب بزند؛ مشوق‌هایی همچون: تعویق در بررسی مرگ رفیق حریری و مجازات مسببان آن، امتیازات مربوط به مناقشه سرزمینی و پایان دادن به تحریم‌ها و افزایش تجارت. آنگاه که زمان برای مقابله به مثل فرا می‌رسد اسد می‌گریزد چنانکه پدرش اینگونه بود و واشنگتن را با اهرم‌های کمتری نسبت به گذشته رها کرد.
امروز اما حامیان اوباما سیاست را به مثابه تفاوت میان «خوب» و «بوش» می‌نگرند. آنها آواز تغییر می‌دهند اما ترجیح لفاظی بر واقعیت غرور خطرناکی است.