تاریخ انتشار : ۱۰ بهمن ۱۳۸۷ - ۰۷:۵۴  ، 
شناسه خبر : ۶۹۲۸۱
ترجمه: زهرا صدری اشاره: جهان چند‌قطبی امروز را می‌توان به یک صندلی با 3 پایه تشبیه کرد و آمریکا، اتحادیه‌اروپا و چین را سه پایه آن خواند. در حال حاضر این 3قدرت به‌عنوان 3 ابرقدرت جهانی مطرح هستند. اما تنها زمانی توازن این صندلی برقرار خواهد شد و یا به عبارتی دیگر تا زمانی قدرت این 3 ابرقدرت دوام خواهد داشت که این صندلی بتواند به‌صورت ثابت بایستد و قدرت جدید دیگری ظهور کند.این روز‌ها دیگر صحبت کردن از حکومت‌های امپراتوری - که سلطه‌جویانه هم به‌نظر می‌رسد- چندان متداول نیست. به‌دنبال جنگ جهانی دوم و ظهور استقلال طلبی و همچنین پس از فروپاشی اتحاد‌جماهیر شوروی سابق، عملکرد طرفداران موازنه سیاسی نیز بسیار کم‌رنگ‌تر به‌نظر می‌رسد. پس از آن بسیاری از کارشناسان پیش‌بینی کردند که خود‌مختاری قومی، جهان را وارد عرصه جدیدی از سیاست خواهد کرد‌ به‌طوری‌که تعداد کشور‌های توسعه پیدا کرده به صد‌ها کشور در قرن 21 تبدیل شد (این تعداد در پایان جنگ جهانی دوم کمتر از50 کشور بود) و هم‌اکنون بسیاری از اقلیت‌های کوچک در قالب‌ کشورهای جدید، ضمن داشتن اقتصاد و پول مجزا، از ‌ کرسی‌ سازمان ملل نیز برخوردار هستند.

در طول هزاران سال، حکومت‌های امپراتوری مهم‌ترین نهادهای قدرتمند سیاسی در جهان به شمار می‌رفتند. رم، استانبول، ونیز و لندن، تا ظهور حکومت‌های ملی در قرن 17، روی هزاران جامعه سیاسی تسلط داشتند. با جنگ جهانی دوم، قدرت جهانی روی 6 حکومت سلطه‌گر متمرکز شده بود که تقریبا همه این حکومت‌ها در اروپا استقرار یافته بودند. استقلال‌طلبی، پایانی برای چندین کشور کوچک بود که همچنان در استعمار کشور‌های خارجی قرار داشتند.
اما این پایان دوران سلطه‌گری نیست. سلطه‌گری، دیگر رویکرد خوشایندی از حکومتداری به‌نظر نمی‌رسد. وقایع تأسف‌باری که به‌دنبال توسعه‌طلبی و جنگ‌های پیاپی قدرت‌ها به‌وجود آمده، نمونه‌هایی از ناکارآمدی این نوع از حکومت سیاسی است. اما در حقیقت محدودیت‌های روان‌شناختی بشر مانع عملکرد بهتر در این زمینه شده است. آیا واقعا در قرن 21 حکومت‌ها بهتر از امپراتوری‌های قدیم عمل خواهند کرد؟
به عبارت دیگر می‌توان گفت که این ارتباطات بین سلطه‌گری است که در جهان شکل گرفته است و نه ارتباطات بین‌المللی و بین تمدنی. آمریکا، اروپا و چین نه تنها دارای حکومت‌های امپراتوری منحصر به فردی هستند بلکه تا‌کنون در توسعه‌طلبی خود، بسیار استثنایی عمل کرده‌اند. در حال حاضر این 3 ابرقدرت در کنار هم و به‌صورت کاملا فزآینده‌ای، اقتصاد جهانی را در دست گرفته‌اند. از اقدامات آنها می‌توان ایجاد بزرگترین موانع تجاری و وضع قوانینی که بقیه جهانیان باید از آن پیروی کنند، را نام برد. همچنین آنها در تنظیم قراردادها، قوانین و دیپلماسی خود را پیاده می‌کنند.
در واقع این رویه، برای آمریکا یک ائتلاف محسوب می‌شود. اروپا به‌دنبال رضایت و اتفاق نظر عمومی است. روش چین نیز بر مبنای رایزنی و مشاوره شکل گرفته است. آمریکا استفاده از ابزار نظامی، حمایت از حکومت‌های خاص و کمک به آنها را سرلوحه کار خود قرار داده است. اروپا نیز به کمک اتحادیه خود به‌دنبال اصلاحات عمیق و اتحادیه‌های اقتصادی است. در نهایت چین نیز به‌دنبال ارائه خدمات کامل، ارتباطات آزاد و در عین حال مشروط است. با این وجود پیش‌بینی آرایش قدرت و اوضاع سیاسی در اوایل قرن 21 کار بسیار دشواری است. آمریکا بین دوری و یا نزدیکی با جوامع بین‌المللی، مردد است. کمیته مرکزی حزب کمونیست چین در جعبه سیاه باقی می‌ماند. و اتحادیه‌اروپا محتاطانه به‌دنبال اعمال راهبرد‌های نفوذی خود است.
همچنین باید این مسئله را در نظرگرفت که آمریکا نمی‌تواند از عهده نیازهای روزافزون خود برآید. اروپا نیز باید برای توسعه‌طلبی خود چاره‌ای بیاندیشد و در آخر باید بگوییم چین نیز از عهده مسئولیت‌های محیطی و اجتماعی خود برنمی‌آید. درصورتی‌که این 3 ابرقدرت نتوانند الزامات کنونی خود را حفظ کنند، نخواهند توانست به وضعیتی پایدار دست یابند.
قدرت‌های جایگزین
کشورهای زیادی در جهان دوم وجود دارند که می‌توانند بسیار سریع جای این 3 ابرقدرت را بگیرند. این کشورها عبارتند از: روسیه به‌عنوان غول انرژی، کشور هند با بلندپروازی خاص خود و در نهایت ژاپن با تکیه بر فناوری پیشرفته خود. در کنار این 3 کشور مهم، کشورهای نیرومند دیگری با تمایلات ضد‌امپراتوری نیز وجود دارند. در دنیای هم‌محوری‌(نه‌همبستگی) شبکه‌های سلطه‌گری و یا قلمرو‌های نفوذ قدرت، به میزان قابل توجهی با کشورهایی که بر مبنای اخذ کمک مالی از یک قدرت (اروپا)، جلب کمک نظامی از یک قدرت دیگر (آمریکا) و برقراری روابط سودمند تجاری با سومین قدرت (چین) رو‌به‌رشد هستند، در یک راستا قرار گرفته‌اند.
علاوه بر تمام این مسائل، عدم‌ارتباط با کشور‌هایی که این 3 کشور با آنان ارتباط ندارند (که از جمله می‌توان به کشور‌هایی نظیر ونزوئلا، ایران، قزاقستان، لیبی و مالزی اشاره کرد) را نیز نمی‌توان نادیده گرفت. برقراری روابط با این کشور‌ها به چگونگی مناسبات آنها با واشنگتن، بروکسل و پکن وابسته است. آنها از قدرت زیاد خود برای خرید بانک مرکزی، فرودگاه‌ها و دیگر سرمایه‌های راهبردی استفاده می‌کنند.
گروه‌های منطقه‌ای آنها، به ایجاد پایگاه‌های اقتصادی، توسعه بانک‌ها، نیرو‌های حافظ صلح و دادگاه‌های جنایی برای خود ادامه خواهند داد. ارتباطات هوایی مستقیم برای کشور‌های عربی، آمریکای جنوبی و آسیای‌غربی برقرار شده است.چگونه رهبری جهانی از این دورنمای بی‌سابقه و جغرافیای سیاسی تاثیر خواهد گرفت؟ همانطور که آمریکا با جنگ‌های استثنایی خود ادعای رهبری دنیا را مطرح می‌کند، 2 قدرت دیگر نیز خواهان سلطه بر جهان هستند. برای اولین بار در تاریخ جهان، یک دنیای چند‌قطبی و چند تمدنی متشکل از این 3 قدرت به‌وجود آمده که در رقابت برای تسخیر جهان گام برمی‌دارند.
نهاد‌های رهبری جهانی باید اصول اساسی وابسته به جغرافیای سیاسی را با توجه به واقعیت‌های موجود، منعکس کنند. از طرفی، کشور‌های دیگر نیز به‌منظور اعتبار دیپلماسی جهانی باید به حمایت خود از سازمان ملل به‌عنوان یک محکمه مشترک ادامه دهند. اما این امر زمانی میسر خواهد شد که آمریکا نیز به این مسئله توجه نماید. آمریکا بیش از هر کشور دیگری در ایجاد ساختار بین‌المللی پس از جنگ جهانی دوم مسئول است. اما در حال حاضر چندان عمل می‌کند که دیگر کشور‌ها. معیار‌های متناقض و انزواگرایی‌های آمریکا جایگاه حقوق بشر را تحت‌الشعاع قرار داده است. همچنین جنگ انحصاری و بی‌نتیجه، اختیارات شورای امنیت سازمان‌ملل را نیز زیر سؤال برده است. زمانی‌که یک ابرقدرت از بر هم زدن اوضاع سود می‌برد، سازمان ملل باید وقایع و مشکلات مربوط به آن را به‌عنوان یک جامعه بین‌المللی مورد بررسی قرار دهد.
سازمان ملل در انحصار ابرقدرت‌ها
اما متأسفانه سازمان ملل تنها قدرت ظاهری برای این کشور‌های سلطه‌گر دارد و در اینگونه موارد بسیار ضعیف عمل می‌کند. هیچ کدام از این 3 قدرت سازمان ملل را به‌عنوان مرجع قانونی در حکومتداری خود در نظر نگرفته‌اند. اما برعکس برای ایجاد موانع برای دیگر کشور‌ها، ضمن استفاده ابزاری از سازمان ملل، از آن به‌عنوان یک مرجع تصمیم‌گیری قانونی بهره می‌گیرند. سازمان ملل هیچ گاه در جایگاه یک مدعی مرکزی قرار نگرفته اما در عین حال همواره در صحنه حضور داشته است. سازمان ملل محلی برای رایزنی و اظهار نظرات مشترک است. اما در حقیقت محلی برای اتخاذ تصمیمات نهایی نیست. این سازمان بین‌المللی براساس نظرات و بودجه ابرقدرت‌های خود عمل می‌کند.
سازمان ملل تا به امروز موفقیت‌های بشردوستانه زیادی داشته است. از حفظ صلح در جهان گرفته تا تامین کمک‌های غذایی و پزشکی در سراسر دنیا. این سازمان همچنین نیرو‌های حافظ صلح را افزایش داده است و بانی شورای حقوق بشر بوده است. اما متأسفانه معیار این سازمان تنها به کشورهایی محدود شده است که این 3 ابرقدرت مشخص کرده‌اند.