تاریخ انتشار : ۱۰ تير ۱۳۸۹ - ۰۹:۳۷  ، 
شناسه خبر : ۶۹۴۰۸

مهرداد خدیر/ mehrdadkhadir@yahoo.com
یک روز پس از آن که معاون تبلیغات دفاعی ستاد کل نیروهای مسلح در نامه‌ای به رئیس سازمان صدا و سیما رسانه‌ها را در طرح فرضیات و احتمالات درباره حادثه سقوط هواپیمای «سی -130» نیروی هوائی ارتش راهنمائی کرد. یک فروند هواپیمای مسافربری «فالکن» که حامل فرماندهان ارشد سپاه پاسداران بود در حوالی ارومیه سقوط کرد وسرنشینان این یک نیز جان باختند هنوز از سقوط هواپیمای حامل خبرنگاران رسانه‌ها برای گزارش مانوری در منطقه دریایی چابهار 40 روز نمی‌گذشت (وتازه امروز چهلمین روز سانحه هوائی 15 آذر فرامی‌رسد) که هواپیمایی دیگر در سانحه هوائی سقوط کرد. سرتیپ پاسدار احمد کاظمی فرمانده نیروی زمینی سپاه پاسداران که پیش از این فرماندهی نیروی هوائی را برعهده داشت سرشناس‌ترین چهره در میان قربانیان این سانحه است و بدین ترتیب شمار فرماندهان نیروهای هوائی ارتش و سپاه که خود در سانحه هوائی کشته شدند به تعداد قابل توجهی می‌رسد. پیش از این و در ارتش فرماندهی چون فکوری، بابائی و ستاری در سوانح هوایی به شهادت رسیده بودند و حال می‌توان فرماندهانی از سپاه را نیز در این لیست آورد. این حکم درباره سازمان هواپیمایی کشوری و مقامات ارشد حمل و نقل نیز صادق است. کما اینکه دست کم یک رئیس سازمان هواپیمایی کشوری –شاهچراغی – و یک وزیر راه که عالی‌ترین مقام حمل و نقل و صنعت هواپیمایی است – رحمان دادمان – خود در سوانح هوایی جان باخته اند. در مراسم تشییع پیکرهای قربانیان سانحه هوایی اخیر به جز فرماندهان کنونی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی چهره دو تن که لباس سیاه بر تن نداشتند ولی به این خانواده تعلق دارند بیش از دیگران جلب توجه می‌کرد.
یکی محسن رضائی دبیر کنونی مجمع تشخیص مصلحت نظام که هفت سال از دوران هشت ساله جنگ با عراق فرمانده کل سپاه بوده است و دیگری محمدباقر قالیباف شهردار فعلی تهران که احمد کاظمی در نیروی دریائی سپاه جانشین او شده بود و برای آنها که با رخدادهای سالهای جنگ عراق با ایران (67-14359) رابطه نزدیکتر و نوستالژیک دارند احمد کاظمی یاداور رفتگان نامدار بسیاری بود و به همین سبب همه ساله و به مناسبت‌های مختلف و برای بیان خاطرات به سراغ این فرمانده نجف آبادی دوران جنگ می‌رفتند در سپاه پاسداران 4لشگر خط شکن در جبهه‌ها حضور داشت و فرماندهان این چهار لشگر عبارت بودند از : مهدی باکری، حسین خرازی، محمد متوسلیانیو احمد کاظمی. از این چهار تنها آخری مانده بود که او نیز در این سانحه رفت. هرچند محمد متوسلیانی نیز وضعیت مبهمی دارد و حیات و شهادت او روشن نیست زیرا پس از اعزام به لبنان ظاهرا" به اسارت اسرائیلی ها در آمد و معلوم نیست چه برسر او آمده است. محسن رضائی و محمد باقر قالی باف به پهنای صورت اشک می‌ریختند و حتی مصیبت زده تر از فرمانده کنونی کل سپاه به نظر می‌رسیدند زیرا این دو بدون لباس نظامی توجه بیشتری را به خود معطوف می‌ساختند.
مقام رهبری نیز در آئین تشییع پیکرهای آنان این نکته تسلادهنده را یادآور شدند که امثال کاظمی و صیاد شیرازی حیف است که در بستر بمیرند. صیادشیرازی امانه در یک سانحه که در ترور مقابل منزل خود به شهادت رسیده بود. با این توضیحات روشن است که خانواده ها و همکاران آنها به شدت تکان خورده اند و شاید بتوان بزرگی این سانحه را از نظر مناصب نظامی قربانیان آن تنها به سقوط هواپیمای سی-130 در سال 1360 تشبیه کرد که حامل رئیس ستاد کل ارتش، فرمانده نیروی هوائی، وزیر دفاع و قائم مقام سپاه پاسداران بود، زیرا مسافران هواپیمای فالکن نیز فرمانده نیروی زمینی، فرمانده لشگر 27 محمد رسول اله، معاون عملیات نیروی زمینی، فرمانده هوائی پایگاه قدر، فرمانده توپخانه نیروی زمینی، معاون طرح و برنامه و فرمانده دانشکده پروازی بودند. در حالی که هنوز علت قطعی سقوط هواپیمای سی -130 مشخص نشده است وختی قرار است وزیر دفاع را پای میز استیضاح بکشاند درباره سقوط فالکن علت سقوط اعلام شده است : نقص فنی در چرخ‌های هواپیما و از کار افتادن موتورها و ناکامی خلبان در فرود هواپیما در سطح جاده و برخورد آن با زمین. هرچند هواپیماهای نظامی ولومسافربری یا باری باشند حکایت جداگانه‌ای دارندولی تکرار سقوط هواپیماها در ایران نگرانی‌های جدی را در میان مردم و مقامات دامن زده است.
آقای هاشمی رفسنجانی هم در خطبه‌های نماز عید قربان در تهران با طرح پرسش هائی درباره این سوانح هوائی چنین اتفاقاتی را برای حیثیت نظام زیان بار توصیف کرد و گفت اعتماد مردم به خاطر این حوادث لطمه می‌بیند. در همین فضا و البته قبل از دومین سانحه وزیر سابق راه که توسط مجلس هفتم به زیر کشیده شد مشکل ناوگان هوائی ایران را فراتر از اشکالات موردی هواپیماها ارزیابی کرد و مواردی چون عدم رعایت استانداردهای بین المللی در صدور گواهی نامه پرواز برای خلبانان را ذکر کرد و گفت : این گواهی نامه ها همراه با اغماض به خلبانان ارایه میشود در صورتی که در این مورد حساس اغماض مجاز نیست. وی همچنین این نکته را گفته بود که "تأمین نشدن خدمات پشتیبانی توسط شرکت فروشنده هواپیما باعث افزایش استرس خلبان در پروازها می‌شود و این استرس ضد ایمنی است" بحث انگیزتر از همه که البته موضوعی مربوط به هواپیماهای غیرنطامی است این که پشت خرید هواپیماها حرف و حدیث‌های بسیاری وجود دارد چون بسیاری از افراد برای پورسانت یک درصدی خریدها نیز دندان تیز می‌کنند.
با این که در وهله نخست به نظر می‌رسید این اتفاق سقوط هواپیمای سی – 130 و بحث و بررسی‌های مربوط به آن را تحت الشعاع قرار دهد اما نظامی بودن پرواز اخیر و جان باختگان سانحه و اعلام صریح و روشن علت سقوط، بار دیگر نگاه ها را به سوی واقعه 15 آذر باز می‌گرداند و احتمالا" عزم رسیدگی درباره همان قبلی را بیشتر خواهد ساخت. تا اینجا سخنگوی دولت یکی از مهمترین شایعات پیرامون آن پرواز را رد کرده و گفته است : هواپیمای حامل آقای احمدی نژاد نیم ساعت زودتر پرواز کرده بود و پرواز هم زمان این دو صحت را ندارد.
هرچند پیش از سانحه هوائی هفته گذشته اعلام شد که کنفرانس خبری محمود احمدی نژاد لغو شده است اما این اتفاق نیز سبب شد که خبرنگاران خارجی که پیش از آن انتظار داشتند اعلام " از سرگیری تحقیقات هسته‌ای " را از زبان رئیس جمهوری اسلامی ایران بشنوند با لغو مصاحبه برخورد پذیرنده تری داشته باشند. این بار احتمالا" مشاوران احمدی نژاد او را از اعلام موضوع بر حذر داشته اند تا صبغه سیاسی نگیرد و وجه علمی خود را حفظ کند. مهمترین تحول پرونده هسته‌ای ایران در هفته گذشته که در پی دور اول مذاکره با هیات روسی رخ داد اعلام از سرگیری تحقیقات هسته‌ای است. رسانه‌های غربی با پرهیزاز بکارگیری واژه تحقیقات ترجیح دادند که از این امر به عنوان غنی سازی آزمایشی یاد کنند. تونی بلر نخست وزیر بریتانیا مدعی شد که این اتفاق بحرانی جدی در روابط بین المللی ایجاد خواهد کرد. او گفت : مقامات فرانسه، آلمان و آمریکا در این باره با انگلستان هم عقیده هستند. نکته جالب اینکه در مقابل تهدیدات دولت و نخست وزیر انگلستان روزنامه‌های مهم این کشور موضعی کاملا" متفاوت اتخاذ کرده اند و نه تنها بر این تهدید، مهر تائید نمی‌زنند بلکه بعضا و عملا ما را تشجیع هم می‌کنند. مفسرین دو روزنامه " گاردین" و " ایندیپندنت" چنین کرده اند. روزنامه گاردین بر روی 4 نکته متفاوت یا آنچه مدام از سوی غرب تبلیغ میشود انگشت گذاشته اند. اول این که باید مطمئن شویم برخوردمان با ایران درست تر از کارمان در عراق خواهد بود. دوم : با وجود سخنان تهدید آمیز آمریکا واشنگتن در باتلاق عراق گرفتار شده و مداخله غرب در عراق بیشتر به نفع شیعیان تمام شده است و این واقعیت به ایران این اجازه را می‌دهد که تهدیدات غرب را جدی نگیرد. نکته سوم این هشدار است که غربی ها بر روی احساسات ضد حکومتی در ایران محاسبه می‌کنند در حالی که هرگونه اقدام نظامی علیه تاسیسات هسته‌ای ایران، ناگهان به واکنش در قالب نیروی ملی گرایانه و فراتر از قضاوت درباره عملکرد حکومت می‌انجامد. مهمتر از این سه این که به صرف سوءظن نمی‌توان حکم صادر کرد.
در حالی که دولت‌های غربی هیچ سند و مدرکی در دست یابی ایران به سلاح هسته‌ای در اختیار ندارند و به صرف سوءظن به برنامه‌های اتمی ایران و این که از جمهوری اسلامی خوششان نمی‌آید دوست ندارند از انرژی هسته‌ای برخوردار باشد و این کافی نیست. آدریان همیلتون مفسر سرشناس ایندیپندنت به صراحت و در همان عنوان مقاله خود موضعی کاملا" متفاوت با آنچه بلر اتخاذ کرده و می‌نویسد : واقعیت را بپذیرید ! ایران خطائی مرتکب نشده است. دو نکته مورد تاکید این نویسنده نیز اینهاست : یکی این که هیچ چیز ایران را آن قدر به هیجان نمی‌آورد که با خارجی ها وارد مذاکره و چانه زنی سیاسی شود و دیگر این که در تمام خاورمیانه هیچ ملتی مثل ایران ناسیونالیست نیست. با این حال تصمیم گیران ما همان گونه که از تهدیدات نمی‌هراسند از اینگونه تائیدات نیز ذوق زده نمی‌شوند. از یاد نبرده ایم که گاه ستایش‌های مطبوعات انگلیسی برای سرعت بخشیدن به یک روند منفی است. کما اینکه در دوران حکومت رضاشاه آن قدر به ستایش تیمورتاش و معرفی او به عنوان جانشین بالقوه پرداختند که شاه نگران شد و پزشک احمدی سناریوی قتل او را اجرا کرد. به بیان دیگر به جای هراس از تهدید و در مقابل هیجان زده شدن از تائید باید به تدبیر خودی و داخلی روی آورد. همان سخنی که از زبان هاشمی رفسنجانی نیز شنیدیم. حضور او در نماز عید قربان یک روز پس از اعلام از سرگیری تحقیقات هسته‌ای و لغو مصاحبه احمدی نژاد که ظاهرا" قصد داشت این اخبار را بدهد به این مفهوم بود که مجموعه نظام، سیاست هسته‌ای را مدیریت می‌کند. تهدید همان است که مدام از زبان سیاست مداران غربی می‌شنویم : ارجاع پرونده هسته‌ای ایران به شورای امنیت سازمان ملل متحد که نتیجه قهری آن اعمال تحریم‌های مختلف علیه ایران خواهد بود. تهدیدی که تا همین جا بر بازار جهانی نفت تاثیر گذاشته و قیمت آن را به ناگاه بالا برده است. اقتصاد دانان می‌گویند این روزها نفت در تب هسته‌ای می‌سوزد. تائید جامعه غربی نیز این نگرانی را به بار می‌آورد که مقامات ما هیجان زده شوند. فراموش نکنیم که اقدام نظامی امریکا و انگلیس علیه عراق نیز ابتدا در افکار عمومی زمینه و بستر لازم را نداشت و علیه جنگ نیز تظاهرات و اعتراضات گسترده‌ای در سراسر دنیا صورت پذیرفت اما بتدریج برافکار عمومی مسلط شدند و با روی کار آمدن حکومتی دموکراتیک در این کشور نگاه ها را تغییر دادند آنها خودشان می‌دانند که حکاین ایران از عراق جداست و به همین خاطر نگفته اند چنان سناریویی را مدنظر دارند. نیاز ما، اما به تدبیر است. رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام گفت : هر دو طرف باید خویشتن دار باشند و موضوع را با تدبیرباید پیش برد. اما اگر دشمنان بخواهند غیرعادلانه و به دور از منطق عمل کنند بی عدالتی شان را به دنیا نشان خواهند داد. تدبیر آن است که دیپلماسی فعال شود. دیپلماسی با پشتوانه دموکراسی. شاید بتوان گفت در هیچ مقطعی از تاریخ، آزادی و استقلال تا این اندازه با یکدیگر گره نخورده بود نگرانی اصلی غرب این است که پرونده هسته‌ای ایران ملی شود ملی به این معنا که ایرانیان آن را فراتر از زاویه برخورد و قضاوت خود با حاکمیت جمهوری اسلامی و از منظر ه حقوق ایران ارزیابی کنند. همچون دو سال نخست جنگ که هنوز ایران وارد خاک عراق نشده بود و شکل ملموس جنگ که تجاوز بیگانه به خاک وطن بود می‌چربید پس از آن وجوه انقلابی (تنبیه متجاوز )و ایدئولوژیک (جنگ اسلام علیه کفر)غلبه کرددر نقطه کنونی تدبیر در چند محور میتواند کتجلی شود :
اول : پرونده ایران نباید به شورای امنیت ارجاع شود. این نباید نه به عنوان هراس از لولوئی که برای ما تراشیده اند اما در مقام پرهیز از تبعات منفی اقتصادی دست کم باید در ذهن تصمیم گیران و درون لابی قدرتبنشیند نه آن که تهدید به تحریم به هیچ انگاشته شود. دوم : نیازی به ایدئولوژیک کردن موضوع هسته‌ای و تقدس بخشیدن به آن نیست از یک طرف هیچ پیشینه‌ای در فرهنگ اسلامی ما ندارد و پدیده‌ای کاملا" مدرن و غیرسنتی و علمی است و از سوی دیگر چه بسا مصلحت اقتضا کند برای هدفی بزرگتر یا در دسترس تر مثل نیروگاه اتمی بوشهر موقتا" متوقف شود به همین خاطر نباید در حد ناموس جامعه در قاموس سیاسی ما جلوه کند که چنانچه به هر دلیل تصمیم متفاوتی اتخاذ شد احساس سرخوردگی و ضعف و فتور تولید کند. سوم : نخستین بار مهندس میرحسین موسوی آخرین نخست وزیر ایران بود که به مقایسه پرونده هسته‌ای با ملی شدن صنعت نفت پرداخت. اول بار نیز محمد خاتمی بود که در اسفند 81 و در جمع مدیران وزارت علوم در این باب سخن گفت و بحث غنی سازی اورانیوم و دست یابی ایران به انرژی هسته‌ای را بر سر زبان ها انداخت. این دو چنین سخنی را به پشتوانه افکار عمومی مطرح کردند. ملی شدن پرونده در گرو اعتقاد راسخ به ایران برای همه ایرانیان است. اگر مصدق ملی شدن نفت را خواستار شد آزادی انتخابات را نیز پیگیری می‌کرد در دنیای امروز نیز دیپلماسی و دموکراسی در هم تنیده شده اند. هر قدر دموکراسی قوی تر باشد صدای دیپلماسی بلندتر است.
زیرا به جای آنکه تنها نظر هیات حاکمه را باز بتاباند برآیند افکار عمومی جامعه را انعکاس می‌دهد در فیلم حاجی واشنگتن که مطابق معمول روایت خاص علی حاتمی از تاریخ معاصر است نخستین سفیر ایران در ینگه دنیا تنها با پسته هائی که به دست طرف مذاکره خود می‌ریزد ایران را معرفی کند اکنون اما تصویری که از میزان دموکراسی و رعایت حقوق بشر مخابره می‌شود به آن پسته ها طعم می‌دهد. هنر این است که همه را باهم داشته باشیم. گریز از تهدید و تحریم هم با تن دادن به تحمل موفقیت نیست. هنر این است که نه چون لیبی دست بسته باشیم که هر آنچه را داشت در کشتی ریخت و تحویل داد و نه چون کره شمالی که دهان بسته شده و به انواع مشکلات اقتصادی گرفتار آمده است انرژی هسته‌ای دارد اما نان ندارد آنچه ایران و ایرانی در طول زمان زنده و سرپا نگه داشته همین روحیه است هم قربان را جشن می‌گیرد که عید تمام مسلمانان است و هم غدیر را که خاص شیعیان است و مسلمانان غیر شیعه هیچ نسبتی با آن ندارند و هم نوروز راکه هویت و شناسه ایرانی است.
هم جمهوریت را می‌خواهد هم اسلامیت را. اکنون نیز هنر این است که انرژی هسته‌ای در بستری از صلح و مذاکره به دست آید : دولت آن است که بی خون دل آید به کنار / ورنه با سعی و عمل باغ جنان این همه نیست فرهنگ ایرانی آمیزه‌ای از ستیز و سازش است درست در سالهائی که رژیم پهلوی می‌پنداشت ایرانیان جز به تمدن یزرگ نمی‌اندیشند انقلاب اسلامی حادث شد درست در روزهائی که ایرانیان می‌پنداشتند یک دوره آرام و به دور از دغدغه آغاز خواهد شد جنگ عراق درگرفت. درست در هنگامی که این نگرانی به جان جامعه افتاده بود که عراقی ها دیر یا زود از سلاح شیمیائی استفاده خواهند کرد و جنگ را به بن بست خواهند رساند ایران قطعنامه 598 سازمان ملل متحد را پذیرفت خاتمی هنگامی رئیس جمهوری شد که همه برای موفقیت او بسیج شده بودند و احمدی نژاد روزی به عنوان ششمین رئیس جمهوری دست یافت که کمترین بخت را برای او متصور کرده بودند اینها به معنای آن است که جامعه ایرانی با این که در عمل مطلق انگار رفتار می‌کند اما در ذهن از هیچ اندوخته و آموخته‌ای دل نمی‌کند به همین خاطر است که همواره با حسرت از گذشته یاد می‌کنیم و هر که برای خود تبار و پیشینه‌ای ساخته و پرداخته است.
با این توضیحات می‌توان نتیجه گرفت برخورداری از انرژی هسته‌ای نه یک اصل مسلم دینی است نه قطعه‌ای از خاک وطن که در راه آن جان باید نثار کرد. همین طور یک تفنن و از سر تنوع هم نبوده است که چون به مذاق و مزاج برخی سازگار نمی‌آید کنار بگذاریم و از میلیاردها دلار سرمایه گذاری و ده ها سال مطالعه و پژوهش صرف نظر کنیم. پس راهی باید جست که همه را داشته باشد. این راه جز دیپلماسی در خارج و دموکراسی در داخل نیست سال ها پیش مهندس بازرگان در پاسخ به پرسشی درباره مذاکره با امریکا گفته بود مذاکره به خودی خود نه خوب است نه بد. دو شرط دارد که باید رعایت شود اول این که مذاکره کننده از اعتبار و پشتوانه داخلی برخوردار باشد به گونه‌ای که مردم اورا نماینده خود احساس کنند. دوم نیز این که فن مذاکره را با تمام ظرایف آن بشناسد. او آن گاه مصداق را مثال زده بود و مذاکره با ترومن رئئیس جمهور وقت امریکا را. اگر مذاکره اصالت داشته و فی نفسه بد بود کار مصداق هم بد بود و اگر اصالت داشت و فی نفسه خوب بود باید از زاهدی هم به عنوان مذاکره کننده ایرانی نام نیک بر جای می‌ماند.
مراد از دموکراسی تحقق شرط اول است که تیم مذاکره کننده را در جایگاه نماینده تمامیت یا اکثریت افکار عمومی قرار می‌دهد افکار عمومی که در جامعه تعریف می‌شود و نه در قالب‌های بیرونی. دیپلماسی هم تحقق شرط دوم است و استفاده از تمام ظرفیت ها. یادمان باشد که جنگ هنگامی آغاز می‌شود که سیاست تمام شود نگذاریم که سیاست تمام شود.