محسن محمد باقرزاده/عضو کانون فارغالتحصیلان آذربایجان غربی
شاید امروز بعد از گذشت حدود سه دهه از پیروزی انقلاب به جرات بتوان گفت که هاشمی رفسنجانی بهرمانی است که همواره مورد توجه افکار عمومی مردم بوده و هست. کمتر کسی را میتوان یافت که در مقابل هر سخن و مطلبی که پیرامون او و عملکردش طی این سه دهه، گفته و یا نوشته میشود مقاومت کرده و بیتفاوت از کنار آن بگذرد. گستردگی آرا و نظریات درباره هاشمی به حدی است که تضادهای آشکار مشاهده شده در آن انسان را به تامل در عملکرد این شخصیت کهنهکار انقلاب وا میدارد.
سوای آن که وجود این اندازه تضاد در افکار عمومی خود نشان از بزرگی و گستردگی ابعاد وجودی هاشمی دارد ولی باید گفت هاشمی در میان مجموعهای از طرفداران و مخالفان سرسخت خود قرار دارد که از سویی او را یکی از ستونهای استوار نهضت دانسته و با استناد به این جمله معروف بنیانگذار انقلاب که: «هاشمی زنده است چون نهضت زنده است.» و با یادآوری این سخن رهبر که: «هیچکس برای من هاشمی نمیشود اما امیدوارم برای ملت بشود.»
او را یکی از ذخایر انقلاب اسلامی میداند که توانسته است با مشاوره و تصمیمگیریهای استراتژی و حساسش در مقاطع مختلف اعم از دوران مبارزه قبل از انقلاب، 8 سال دفاع مقدس و مسئولیتهای مختلف در مجلس و بیرون از آن، 8 سال ریاست جمهوری و دوران سازندگی و نهایتاً 8 سال مسئولیت در مجمع تشخیص مصلحت نظام، گرههای سخت مسیر رشد و تعالی این مرز و بوم را با تدبیر بگشاید از سوی دیگر مخالفان هاشمی، او را مسبب اصلی نابسامانیهای اقتصادی و فشار مضاعف بر اقشار مستضعف جامعه که بیش از دو سوم جمعیت کشور را تشکیل میدهند دانسته و معتقدند آنچه در مدت تصدی او بر مراکز قدرت و تصمیمگیری این نظام به نام رشد اقتصادی، فرهنگی و سیاسی و به زعم خود هاشمی رفاه در سایه سازندگی نامگذاری شده چیزی جز یک فریب نبوده که هاشمی در جهت تحکیم قدرت خویش و خانوادهاش بدان دست زده است. اینکه هاشمی رفسنجانی کدام یک از این دو بوده پرسشی است که هر انسان منصف میتواند پاسخ آنرا در فضایی فارغ از جوسازیهای موافقین و مخالفین و افراط و تفریطهای حاکم بر ذهن خویش بیابد.
این مقاله درصدد پاسخ به پرسش فوق نبوده و نیست بلکه میکوشد با معرفی آنچه که از آن به عنوان مدیریت تکلیفگرا ـ همان مدیریتی که همواره در طول دوران پرفراز و نشیب انقلاب مورد توجه دلسوزان و مردم بوده و خواهد بود ـ ورود هاشمی رفسنجانی به صحنه انتخابات را مورد بررسی قرار دهد. یکی از مؤلفههای اساسی مدیریت تکلیفگرا تقدم دادن رضایت خداوند ـ که خود در گرو خدمت به خلق خداوند است ـ بر رضایت خویش میباشد و رجحان مصلحت اجتماعی مبتنی بر خرد و عدالت بر مصلحت فرد مبتنی بر منفعت و عافیت در مشی مدیریت تکلیفی از اصلیترین جهتگیری و آموزههای مشی مدیریت و مکتب بنیانگذار جمهوریاسلامی است.
از همین منظر است که یک رهبر تکلیفگرا بدون توجه به نتیجه آنی و مادی حرکت خویش، تمام وجودس را وقف راه و حرکت مینماید. قطعاً شما نیز به اندازه نویسنده این سطور هیچ تردیدی در تکلیفگرا بودن هاشمی رفسنجانی و تمام کسانی که در روزهای سخت پیش از پیروزی انقلاب حرکت پرشور مردم را رهبری کردند ندارید. هاشمی بعد از پیروزی انقلاب نیز ثابت کرده است که بر اساس تکلیف خویش عملکرده و در این راه صدمات سختی را حتی از یاران دوران مبارزهاش به جان خریده است صدماتی که نه تنها بر خود او بلکه بر خانواده هاشمی نیز رسیده است.
هرچند به نظر میرسد هاشمی نیز به اندازه هر انسان بزرگ و تاثیرگذار در کشف آنچه که تکلیف او بوده دچار اشتباه شده باشد اما تجربه بلند وی در دورانهای مختلف زندگی سیاسیاش درصد خطای اورا به کمترین میزان ممکن رسانده و او را آماده پذیرفتن مسئولیتی دیگر نموده است. به طور قطع تصمیم امروز هاشمی هرچند به زعم خود او داوری تلخی است که او خود را مجبور به نوشیدنش مییابد اما به دلایلی آشکار میتواند ثمراتی شیرین برای ملت و کشور در پی داشته باشد.
قدرت فوقالعاده هاشمی در تصمیمگیری و توان بالای او در انتخاب نیروهای متعهد و متخصص برای به انجام رساندن تصمیمهای خطیری که یک رییسجمهوری مقتدر و آگاه اتخاذ میکند به همراه کمی همدلی میان نیروهای انقلاب که مراکز مختلف نظام را در اختیار دارند میتواند راهگشای مسیر بلندی باشد که در قالب چشمانداز 20 ساله نظام، به تصویب رسیده تا ملت را به فردایی بهتر و آبادتر رهنمون سازد.
هاشمی با آمدن خود نشان داده است که نتیجه تلخ انتخابات گذشته مجلس هیچ تاثیری در عزم وی برای ادای تکلیف بزرگی که بر دوش خود حس میکند نداشته و او یک بار دیگر برای ادای تکلیفی دیگر به صحنه مبارزات انتخاباتی وارد شده است. هرچند خود بهتر از هر کس دیگری میداند که امروز بسیار تنهاتر از انتخابات گذشته مجلس است و این خود روشنترین دلیل بر تکلیفگرا بودن سیاستمدار کهنسال ایران زمین است.