تاریخ انتشار : ۱۷ تير ۱۳۸۹ - ۰۷:۳۹  ، 
شناسه خبر : ۶۹۴۵۶
اندیشه آزادی

مجله‌نامه، شماره 46، گفت‌وگو با رامین جهانبگلو: آشیش ناندی موقعیت بسیار جالبی را در روشنفکری هند دارد، او اصلاً سنتی نیست و با سنت‌گرایان دینی و قومی شدیداً مخالف است. با متهمان به قتل گاندی و گروه «آر اس اس» که بعدها به حزب «بی‌جی‌پی» رفتند، شدیداً مخالف بوده و طرفدار تعادل است. آشیش ناندی بدون این که مستقیماً طرفدار گاندی یا تاگور باشد از اندیشه‌های تاگور و گاندی خیلی استفاده کرده و تاثیر پذیرفته است. مهمترین تاثیرپذیری «ناندی» از «گاندی» تعادل بین اخلاق و سیاست است، این که سیاست بدون اخلاق نمی‌تواند وجود داشته باشد و سیاست بدون اخلاق منجر به خشونت می‌شود. آشیش ناندی به دلیل این که کارش روانشناسی اجتماعی بوده و به دلیل این که در کنار تحقیقات فلسفی‌ای که انجام داده و تاثیرهایی که از مکتب فرانکفورت و از هایدگر و دیگران گرفته است خیلی به مسائل نزدیک بوده است. او به مسائل واقعی مردم هند پرداخته است‌،‌ مثلاًٌ همان‌طور که گفتم به بازی کریکت یا سینما، به خشونت‌های قومی در مناطق مختلف هند، به مسئله زنان و «ساتی» یعنی سوزاندن بیوه‌ها پرداخته است.
یکی از تحقیقات ناندی شکل‌گیری افرادی مثل گاندی، تاگور و نهرو در مقابل امپراتوری بریتانیا است. آنها اعتمادبه نفس زیادی داشتند و می‌دانستند که دقیقاًٌ چه می‌خواهند و خشونتی را نسبت به حریفانشان اعمال نمی‌کردند. چیزی که برای آشیش ناندی مهم است، این است که هندی‌ها تا چه حد توانسته‌اند این اعتماد به نفس را به دست آورند و بدون تقلید از استعمار و بدون این که فکر استعمار را درونی خود کنند، بتوانند تفکر هندی ارائه دهند. آشیش ناندنی از متفکران امروز هند است که سعی دارد نوعی اندیشه هندی را شکل بدهد که نتیجه میراث‌های مختلف دوره‌های تاریخی هند است. آشیش ناندی می‌خواهد نشان بدهد که مدرنیزاسیون یا تجددگرایی اعمال شده از بالا به سبک «کمالیست» یا به سبک رضاشاهی در هند هم طی دوره‌هایی وجود داشته است. چیزی که با دخالت دولت انجام شود نتیجه‌اش مطلوب نیست، اما این، الزاماً به معنی مخالفت با مدرنیته نیست. ما وقتی آثار آشیش ناندی را می‌خوانیم کاملاً متوجه می‌شویم که آشیش ناندی یک فرد مدرن است ولی با مدرنیزاسیون و تجددخواهی اعمال شده از طریق دولت مخالف است، برای اینکه می‌گوید نتایج آن مانند سکولاریسم است که به زور انجام شود و نتیجه عکس می‌دهد، یعنی از درون آن هندوئیسم افراطی درمی‌آید. بنابراین باز به دنبال نوعی تعادل است که این تعادل را در فکر خود با تلفیق از افکار گوناگون و اندیشه های گوناگون می‌گیرد. او آن بخشی را که به نقد مدرنیته برمی‌گردد از هایدگر و آدورنو مکتب فرانکفورت و آن بخشی را که به سنت‌های هندی برمی‌گردد از گاندی و تاگور می‌گیرد. بحث ناندی این است که در دنیای امروز که به طرف نوعی جهانی شدن و به قول «مک لوهان» دهکده جهانی پیش می‌رود، صدای افرادی که در کشورهای فقیر زندگی می‌کنند یا اقلیت‌ها، تا چه حد شنیده می‌شود؟ و چگونه باید از حقوق آنها دفاع کرد؟ به همین خاطر نام مقدمه کتاب «درآیینه شرق» را «هستی‌شناسی اعتراض» گذاشته‌ام. چون کار «آشیش ناندی» ایجاد نوعی هستی‌شناسی اعتراض است. این که چه فلسفه‌ای می‌تواند اعتراض را به رسمیت بشناسد، بدون اینکه خشونت را ترویج کند؟ او می‌گوید الزاماً نیازی نیست که به تخریب اقدام کرد بلکه می‌توان تاسیس کرد و این که این تاسیس چگونه باید باشد. پروژه جامعه‌شناختی که آشیش ناندی به عهده گرفته است، یعنی بازگشت به نوعی کاوش در حقیقت یا نوعی باستان‌شناسی تاریخی. ببینید! مثلاً دلایل خشونت‌های پنجاب یا درگیری‌های بین هند و پاکستان چه بوده است؟ او با الهام گرفتن از گاندی درمی‌یابد که چه مبانی سیاسی، اقتصادی و اجتماعی باید شکل بگیرد تا بتوان به جامعه‌ای دست پیدا کرد که در آن مناسبات رعایت شود. این موضوعات در کنار هم هستی‌شناسی اعتراض آشیش ناندی را شکل می‌دهد.
* در ایران هم دغدغه‌هایی از جنس دغدغه‌های ناندی وجود دارد، از جمله اینکه روشنفکران دینی یا کسانی که دنبال سکولاریسم بومی هستند با مدرنیته دولتی و مدرنیته‌ای که بخواهد از بیرون اعمال شود، مخالف هستند. آنها معتقد هستند که مدرنیته باید از دل همین سنت دربیاید. به نظر می‌رسدکه در ایران این تجربه به نتیجه‌ای مطلوب منجر نشده است یا اینکه به یک آینده خیلی دور و بعید موکول شده است اما نتایج آن در هند خیلی زودتر بروز کرد؟
** دلیل این مسئله این است که فکر روشنفکران بومی ما به ویژه آنها که دنبال نوعی مدرنیته بومی هستند، در یک دایره کوچک باقی مانده است. آنها با افکار جهانی دیالوگ نداشته‌اند، مثلاً شریعتی مستقیماً با «ژان‌پل‌سارتر» یا «فانون» دیالوگ نکرده بود. دیگر اینکه آثار روشنفکران ماترجمه نمی‌شود بنابراین فرق روشنفکران غربی یا روشنفکرانی که در کشورهای شرقی دیگر بودند، با روشنفکران هندی و به ویژه افرادی مثل آشیش ناندی این است که این افراد، جهانی هستند،‌یعنی به طور مثال مخالفتشان را با روند جهانی‌سازی در داخل جهان امروز صورت می‌دهند نه در یک محیط بسته فکری و اینها فقط برای خودشان بحث کنند و مسائل آنها صرفاً محدود به مسائل داخلی خودشان باشد. آشیش ناندی فردی است که در دانشگاه‌های مهم دنیا تدریس کرده و کتاب‌هایش در همه جای دنیا به فروش می‌رود. رفت و آمدهای فراوانی که طی این سال‌ها برای گفت‌وگو و سخنرانی به کشورهای مختلف داشته است، باعث شده است که در آمریکای شمالی، اروپا و سایر نقاط جهان شناخته شود. این فکر او یک فکر سیال است و مزیت فکر سیال در این است که پژواکش به خود فروبازمی‌گردد. وقتی که درباره یک تفکر در دنیا بحث شود، طبیعتاً بازتاب آن به فرد می‌رسد و خود را تصحیح می‌کند ولی وقتی تبادل افکار در یک دایره بسته صورت گیرد، فرد به اصلاح نظریات خود اقدام نکرده و در نتیجه ممکن است افکارش راکد، کهنه و فرسوده شود. دومین موفقیت متفکرانی چون ناندی در تمرین دموکراسی و اعتقاد به اصول اولیه دموکراسی است و نه اعتقاد به اینکه بقای ما فقط با از بین بردن دیگری امکان‌پذیر است. برای آنها احترام به مخالفان مهمترین مسئله است. امروزه در هند روشنفکران کنار هم قرار می‌گیرند و در حالی که ممکن است افکارشان به یکدیگر نزدیک نباشد اما دغدغه‌های فکری‌شان یکی است. «هومی‌بابا»، «اسپی‌باک»، «آشیش‌ناندی»، «خیل‌نانی» و «ایجاز‌احمد» افرادی هستند که به رغم تفاوت دیدگاه‌ها اساساً دغدغه‌های فکری نزدیک به یکدیگر دارند. همه از خوانندگان «ادوارد سعید» و مکتب «فرانکفورت» هستند اما نتایجی که می‌گیرند با یکدیگر متفاوت است.