مجلهنامه شماره 46، حبیبالله پیمان: عقل دکارتی (و کانتی) تنها با امور «واقعی» سر و کار دارد و امر واقعی همان است که به مشاهده و تجربه عینی درمیآید. از سوی دیگر ارزشها اموری عینی نیستند، پس واقعیت ندارند و بنابراین نمیتوانند موضوع شناخت عقل (نظری) قرارگیرند، حال آنکه عینینبودن یک پدیده دلیل واقعی بودن آن نیست. هگل ارزشها را هم اموری معقول و لذا واقعی میشمرد و منکران مکتب انتقادی نیز به پیروی از وی در بسط عقلانیت مدرن کوشیدند و آن را به قلمرو ارزشها و اخلاقیات هم سترش دادند، پیش از آن هرگونه ارتباطی میان واقعیات و ارزشها و در نتیجه علم انکار شده بود، در حالی که تبیینهای ارزشی از دل تبیینهای توصیفی برمیآیند.
عقل مدرن (دکارتی) خصلت ابزاری دارد؛ بدین معنا که ذهن در پیش خود به دادههایی که به طور گزینشی از نمودهای واقعیت گردآوری میکند، نظمی خودساخته میدهد. علمی که بدین طریق بدست میآید، ابزاری میشود برای تسلط بر موضوع شناسا (ایژه) طبیعت یا جامعه!
مفهوم دیگری از عقلانیت ابزاری معطوف به رابطه میان وسیله و هدف است. در این نوع عقلانیت وقتی فاعل شناسا هدفی را در نظر میگیرد، در بررسیهای علمی و عقلی همه چیز از جمله ارزشها و اخلاقیات و انسانها حکم وسیله را پیدا میکنند. دراینجا وظیفه عقل تعیین مؤثرترین و کمهزینهترین وسایل وکوتاهترین راه برای رسیدن به هدف یا جلب حداکثر سود و قدرت است.[...]
متفکران پستمدرن عقلانیت مدرن را هدف حملات سخت شالودهشکنانه قرار دادند. آنها در هرگونه حقیقت انسانی و بازنمایی ساده و عینی واقعیت تردید کردند و با تجزیه عقل و انکار فراروایتهای عقل مدرن توصیفهای متعدد از واقعیت را حتی به تعداد همه افراد مجاز شمردند و تاکید کردند که هیچ یک از این توصیفهای عقلانی را نمیتوان بر دیگران ترجیح داد یا علیه یکدیگر به کار برد. همچنین گفته شد که عقل در چهرههای بسیار متنوعی ظاهر میشود که همگی اعتباری یکسان دارند.
حال ببینیم چه تفاوتی میان عقل مدرن و عقل دینی (اسلامی) وجود دارد. اصطلاح رایجتر در برابر عقل مدرن، عقلانیت سنتی یا عقل قدیم است که به دوران پیشامدرن تعلق دارد و از یونان باستان تا عصر جدید بر فلسفه و اندیشه بشری حاکمیت داشت. ویژگی اصلی این عقلانیت «ایستایی» و «جزمیت» است؛ زیرا بر یک رشته پیشفرضهای ثابت و ازلی (یعنی بدیهیات اولیه)استوار است، در درستی آنها تردیدی نیست و جنبه یقینی دارند. هرگزارهای که در برابر عقل قرار گیرد، برطبق این روش آن را با آن اصول و معیارهای اولیه میسنجند و در صورت سازگار بودن با آنها معقول شمرده میشود. این سنجش معمولاً از طریق قیاس انجام میگیرد و منطق صوری یا ارسطویی برای همین منظور تدوین شده است. عقلانیت سنتی، برای دستیابی به حقایق امور راهی جز توسل به اصول ثابت اولیه و منطق صوری متصور نیست، به همین خاطر عقلانیت سنتی فاقد خصلت انتقادی است و در نگاه آنان، فهم، از حقیقت، امری ثابت و مطلق است. به همین خاطر معرفتی که از فهم حقیقت جهان هستی در زمان معینی در گذشته حاصل شده است، ثابت و مقدس میشود و به همین اتکا باورمندان این نوع عقلانیت فهم جدیدی از حقیقت را پرنمیتابند و با تکثر و تنوع برداشتها از حقیقت مخالفت میکنند. مبنای نظری مخالفت عقل دینی سنتی با تغییر و تنوع و تکثر شناخت از حقیقت واحد، یکی این است که حقیقت را امری تک بعدی و ساده میپندارند و متوجه جلوهها و نمودهای متعدد و متحول و متغیر آن نیستند و حال آنکه حقیقت ذو وجوه است و در موقعیتهای مختلف، با جلوههای متفاوت ظهور میکند. حقیقت امری ساکن و ثابت در خود نیست. اگر گوهر ثابتی دارد، اما آن گوهر پویا، آفرینشگر، زاینده و کنشپذیر است. آری اگر حقیقت امری کاملاً ثابت و تک بعدی بود، تا حدودی میشد پذیرفت که شناخت آن نیز مقوله ای ثابت باشد. ولی گوهر حقیقت هستی، شعور است و حقیقت مطلق، همان شعور مطلق است و مهمترین خصیصه ذاتی دیگرش زنده و حساس بودن و کنشگری است، یعنی نسبت به تغییرات و حوادث پیرامون یا کنشهایی که مستقیماً متوجه او است، واکنش نشان میدهد و به دلیل خاصیت زایندگی و آفرینشگری هربار جلوهها و پدیدههای تازهای از خود ظاهر میسازد.[...]
عقلانیت سنتی چنین نگاهی به حقیقت هستی و تعیینهای آن در جهان ندارد، بلکه تصور میکند جهان عینی، زمانی معین در گذشته یک باره (دقیقاً) و به همین صورت که هم اکنون هست (خلق الساعه و بدون مقدمه) خلق شده است و چون حقیقت در ذات خود کامل و مطلق و بیعیب و نقص است، جهان نیز که آفریده او است، از ابتدا کامل و بیعیب و نقص بوده و هست، به همین خاطر درتوضیح «شرور» و بیعدالتیها و عیوب و نواقصی که در جهان است و با جهان همراه، دچار تناقضگویی میشود.
عقل سنتی فاقد نیروی ذاتی و گوهر آفرینشگری و در نتیجه ناخودبنیاد بوده و در وابستگی کامل به مراجع بیرون از خردآدمی قرار دارد. به زبان سادهتر، معلوماتی که در اختیار دارد، تصویری ساده از واقعیت و حقیقت است که چه مستقیم و به صورت علم حضوری و چه با واسطه حواس و فعالیت ذهن یعنی به صورت حصولی، در هر حال منفعلانه به ادراک وی درآمده است. در این باره عقلانیت وحیانی که از هر دو نوع عقلانیت سنتی و مدرن ابزاری متمایز است؛ رای دیگری دارد. معرفت درباره حقیقت و جهان خارج و خویشتن، محصول فعالیت خلاق شعور (خرد) آدمی در جریان تعامل وجودی و گفتوگو با شعور مطلق هستی یا شعور هستندهها است. در این عقلانیت، هر دو طرف فعالانه در فرآیند شکلگیری معرفت در ذهن انسان مشارکت دارند. عقلانیت وحیانی برخلاف عقل سنتی، انتقادی و رهاییبخش است. خصلتی که از گوهر زاینده و آفرینشگر آن نشأت میگیرد.