روحالله حاتمی
نویسنده در فصل اول «مفهموم سکولاریسم در ایران» سعی میکند نشان دهد سکولاریسم در غرب اکنون پس از چند قرن به یک سنت تبدیل شده است و هر یک از جوامع بر مبنای سنتهای خود و تجربههای تاریخیشان به سکولاریسم عمل میکنند. در واقع یک توافق کلی روی این مفهوم وجود دارد ولی وقتی حکومتها میخواهند آن را در کشورهایشان اعمال کنند این عملکردها تفاوت زیادی با هم دارند. به دلیل همین تفاسیر مختلف از مفهموم سکولاریسم ما ایرانیان ناگزیریم تعریف و یقین خاص خود را با توجه به سنتهایمان از این مفهوم داشته باشیم. از همین رو وی به جسیت و جوی معانی و مصادیق سه مفهوم کلیدی سیاست، دولت (State) و حکومت (Government)[از هر سه واژه در زبان ما برای تعریف سکولاریسم استفاده میشود.] میرود و سرانجام بدین میرسد که... تعریف سکولاریسم... جدایی کلیسا از State است، لذا به نظر میرسد شکل درست این شعار میباید «جدایی دین از حکومت» باشد. (سکولاریسم از نظر تا عمل، ص 28) فصل بعد به «سکولاریسم و روند شکلگیری آن در غرب» پرداخته است. سکولار (Secular) از گذشته در زبانهای اروپایی در معنی متضاد Sacred (مقدس) به کار رفته است و از «سکولار» برای افراد و سازمانهایی استفاده میشود که در مقابل امور ماوراءالطبیعی بر عقل انسانی و دستاوردهایش تاکید دارند. سکولاریسم بر آن است که با تخصصی شدن جامعه دین دیگر تنها نیروی تعیینکننده و سمت و سودهنده جامعه نیست، بلکه دین هم نهادی است در رعض (و نه در راس) دیگر نهادها مثل سیاست، آموزش و پرورش و علوم پزشکی. دکتربرقعی در ادامه این فصل به «روند عرفی شدن جوامع غربی»، فرانسه، اسپانیا و... پرداخته است.
استفاده از «سکولاریسم» به 1846 در انگلستان باز میگردد که ژاکوب هلی پاک یهددی سازمان «سکولاریستها» را بنیان نهاد و کار خود را با نقد تورات آغازید. علمگرایی، جدایی اخلاق الز مسیحیت، عقلگرایی، آزادی و عدالت سرلوحههای تئوریک سازمان «سکولاریستها» بود.
نویسنده در پایان فصل چنین نتیجه میگیرد که با توجه به چگونگی تولد و پیروزی سکولاریسم در جوامع غربی باید پذیرفت که چون سکولاریسم درونی و مورد قبول اکثریت جامعه ایرانی نیست نمیتوان در عمل از ایجاد حکومت عرفی در ایران سخن گفت. در واقع فرهنگ سکولار غربی با آنکه دین در جوامع بروز زیادی دارد و بسیاری مسیحی مومناند مردم به احزاب دینی صرف (مثل حزب مردم مسیحی فنلاند) که میخواهند متولی امور دینی مردم باشند ودین را در کار دولت دخالت «مستقیم» دهند، روی نمی آورند. این عدم رو آوردن به احزاب دینی صرف که در واقع عامل اصلی تضمینگر سکولاریسم است، بنابر نوشته دکتر برقعی ناشی از سکولار شدن خود دین مسیحیت است که دیگر ادعای «رهبریت سیاسی جامعه» را ندارد ولی مذهب شخصی، روحانی و عرفی درغرب هر روز فراگیرتر میشود. اوضاع در خاورمیانه به کلی متفاوت است. در اینجا مذهب روز به روز حکومتیتر و سیاسیتر میشود. نویسنده در فصل سوم مسئله «اسلام و عرفی شدن» را بر میرسد. به نظر او با «حکومت پیامبر اسلام» از همان آغاز اسلام با حکومت درآمیخت، خلفای راشدین بنیامیه، بنیعباس و عثمانی به مثابه خلفا حکومت میکردند و سرانجام صفویه در ایران خود را حکومتی دینی و مجری شریعت وا مینمود. از همین رو امر حکومت و دین در اسلام آنچنان درهم آمیخته که مسئله جدایی این دو به ناگزیر ویژگیهای غیر غربی باید داشته باشد. مسئله آمیزش فقه و حکومت درتاریخ جهان اسلام عرفیگرایان را به این نتیجه میرساند که در مورد مسئله عرفی شدن یک جامعه اسلامی تعیین تکلیف با نظام حقوقی آن یعنی فقه است. تفاوتهای تاریخی میان نهادهای دینی غرب و جهان اسلام و نوع روابطشان با حکومت و قدرت سیاسی خود دال بر تفاوت ناگریز «عرفی شدن» در میان جوامع اسلامی و غربی است. به رغم کلیسا که مستقیماً خود در اروپا حکومت میکرد در جوامع اسلامی روحانیت «عموماً» و «غالباً» در کنار مردم مسلمان ماند یعنی به مثابه یک نهاد منسجم مستقیماً وارد حکومت نشد. همچنین به زعم روحانیان و عالمان مسلمان، روحانیت مسیحی خود به علت همدستی وهمراهی با حکومتهای ستمگر متهم و محکوم شد. از سوی دیگر اسلام به رغم کاتولیسم دنیا و لذیذ آن را یکسره کناری ننهاد و آموزههایش علیه مالکیت خصوصی و سرمایهداری هم نیست. دنیا گرایی (دنیوی شدن) و سرمایهداری (لیبرالیسم اقتصادی) در اروپا زمینه ساز پیدایش وسرانجام پیروزی سکولاریسم شدند. در فصل 4 «حکومت در اسلام» دکتر برفعی این بحث را عنوان میکند مسئله حکومت در اسلام نه از دیدگاه تئوریک روشن است و نه در حیطه عمل رویهای مسخص در تاریخ اسلام دارد. پس از رحلت پیامبر به نظر تشیع خلافت مسئلهای انتصابی است (غدیرخم) اما اهل تسنن اجماع و شورا را برگزیدند. پس از قدرتگیری معاویه بن ابیسفیان سران اعراب به حکومت سلطنتی گرائیدند. در زمینه الزام اطاعت از حکومت هم پس از مرگ چهار امام سنی- که هیچگاه روی خوش به حکومت نشان نداده بودند و هیچگاه حاضر نشدند تا با حاکمان همکاری کنند- و همکاری شاگردانشان با «خلیفه» علمای سنی مذهب فتوا دادند که اطاعت از هر حاکم قدرتمندی «لازم» است. اما شیعیان معتقد بودند که حق حکومت کردن غصب شده است. با آغاز حکومت صفوی، رهبران تشیع، نظامی ایدئولوژیک و حقوقی تشکیل دادند که براساس آن علمای شیعه به تیابت از امام غایب حکومت را تفویض میکردند.
درایران طرفداران حکومت سکولار (جدایی دین از حکومت) طیف نسبتاً وسیعی را برمیسازند که اندیشمندان متدینی چون شادروان بازرگان سالهای دهه شصت، آیت الله مهدی حائری درکتاب «حکمت و حکومت» و مهندس عزتالله سحابی در آن قرار میگیرند. این طیف عقیده دارند که هیچکس حق ندارد حکومت اسلامی را به مردم به زور بقبولاند و دین چنین وظیفهای را بر عهده کسی نگذاشته است. [...] و برقراری حکومت دینی از ضروریات دین نیست [...]. (همان صص 258 و 260) محسن کدیور هم که گاه در این طیف قرار میگیرد، بر معنویت و زبان مسفقانه دین تاکید دارد و بازرگان رسالت اصلی پیامبران را در بشیر و نذیر بودن آنان میبیند تا حکومت کردن. (همان 264)
برقعی در فصل آخر کتاب خود با عنوان «به سوی عرفی شدن» ابتدا به بحث از روشنفکران غیردینی می پردازد. در زمینه نفی حکومت دینی احمد کسروی (ناسیونالیسم افراطی) و علی میرفطروس و آرامش دوستدار از پیشگامان ایران زمینهاند. در زمینه اثبات حکومت غیردینی به نظر دکتر برقعی کار زیادی صورت نرگفته، یعنی همان زمینهای که کار اصلی روشنفکران غیر دینی است به نظر دکتر برقعی این روشنفکران برای ساختن جامعهای عرفی بلید مولفههای اصلی آن را از درون خود فرهنگ کشور فراهم آورند. وی در پایان با ارائه مثالها و مصداقهایی به این جمعبندی کلی میرسد که جامعه ایرانی در مقایسه دیگر کشورهای اسلامی کمتر به شریعت پایبند است و این خود زمینه عرفی شدن را در آن فراهم میکند. یکی دیگر از زمینههای عرفی شدن موضوعی تاریخی است یعنی اینکه به نظر برقعی قبل از جمهوری اسلامی، ایران هیچگاه حکومت دینی نداشته و از نظر مردم ایران حکومت امری دنیوی، غیر دینی و عرفی بوده است و «نگاهی به شخصیتهای تاریخی و ملی ما نیز نشان میدهد که فرهنگ ایران آمادگی وسیعی برای پذیرش یک رهبریت سیاسی و اجتماعی عرفی [سکولار] دارد. به نظر نویسنده همچنین زمینههای پلورالیسم دینی در فرهنگ ما وجود دارد.در خاورمیانه برای قرنها ایمان و مذاهب مختلف عموما همدیگر را پذیرفتهاند. (به جز استثناهای تاریخی مثل قتل سنیهای تبریز به فرمان اسماعیل صفوی) مدارجویانه با یکدیگر زندگی کردهاند، به زیست خود ادامه دادهاند و جنگ میان دینها تقریباً وجود نداشته است واین همه در اثر فرهنگ عرفانی موثر در خاورمیانه حاصل شده، تا جایی که در عمق وجدان مردم خاورمیانه باور بر پلورالیسم دینی تا حدی وجود دارد. و تمام این زمینهها با هم راه را برای فرآوری جامعه ایرانی به سمت حکومتی عرفی و نه «ضد دینی» باز میگشاید.
چند نکته انتقادی
نگارنده بر آن است که ما در متن (text mother)های اسلامی یعنی قرآن و احادیث صحیح و متواتر و همچنین سنت پیامبر و امامان (سنی و شیعه) با هر نوع نهادینهسازی دین به طرزی رادیکال مخالفند. این متون از هرگونه سلطه یک انسان یا گروهی از انسانها سلطه سیاسی، اقتصادی، فکری و... بر هم نوعانشان تبری میجویند و هرگز این باور را به خوانندگانشان القا نمیکنند که یک صنف، میتوانند بر سریر قدرت سیاسی- اقتصادی جامعه مسلمانان به روش خود- انتصابی تکیه زنند، البته به استثنای پیامبر و امام که به شکل ماهوی و حقیقتاً صالحترین مردم برای هدایت جامعه به سوی خیر و آموزههای الهی است با این اشاره و تاکید که به هیچ وجه نمیتوان به نبی و امام نام صنف داد. تئوکراسی برای خاورمیانه مفهوم و ارمغانی جدید از دل سنت حاکمیت کلیسایی است یعنی تئوکراسی به رغم خاورمیانه برای اروپا یک سنت بود که دولتهای مدرن با نفی و تخریب آن ایجاد شدند. نگارنده در مورد این مسئله دیدگاه برنارد لوئیس در «مشکل از کجا آغاز شد؟» را میپذیرد که بر آن است یک «نهاد» که ادعای حق ویژه برای حکومت دارد، با سنت اسلام کاملاً بیگانه است. لوئیس در این کتاب توضیح میدهد که چگونه مفهوم «نهاد مذهبی» متاثر از اروپا در «نظام سلسله مراتب کلیسایی عثمانی» جوانه زد و بعد از سقوط امپراتوری عثمانی همین روند در خاورمیانه دنبال شد که دولتها در آن عاملان سیاسی خود را با عنوان مرجع و مفتی منصوب میکردند. لوئیس به این فرآیند «مسیحیسازی اسلام در معنای نهادین» نام مینهد. بر این اساس نگارنده برابر نهاده «جدایی نهادینی (دین نهادی) از حکومت» را برای سکولاریسم پیشنهاد میکند. به نظر ما قرآن و سنت [بالاخص روش علی بن ابیطالب در نوع رابطه با سه خلیفه اول].
در زمان غیبت به آرا و خواست مردم گرایش دارند ولو آنکه مردم حکومتی بخواهند که درآن قوانینی جدای از قوانین سنتی باشد بایستی به خواست آنان تن در داد (لااکراه فیالدین قدتبین الرشد من الغی.)