قاسم روانبخش
سخنان آیتالله مصباح یزدی در شماره 310 هفتهنامه «پرتو سخن» درباره ملاک مشروعیت و مقبولیت نظام اسلامی، بازتاب گستردهای داشت. برخی از سر انصاف و گروهی انتقامجویانه سخن گفتند. یکی از شخصیتهایی که به تفصیل درباره مواضع و سوابق مبارزاتی آیتالله مصباح سخن گفته، حجتالاسلاموالمسلمین آقای کروبی است. ولی معالاسف برخی مسائل برای جناب آقای کروبی خلط شده و شاید هم تحت تاثیر القائات برخی چهرههای پشت پرده قرار گرفته باشند. مصاحبه روزنامه شرق با آقای کروبی و نوع چینش پرسشها براساس یک برنامه و استراتژی خاصی صورت گرفته است. در این مصاحبه موضوعات مختلفی مطرح شده که باید به همه آنها پاسخ داد.
تحجر و خرافهگرایی
آقای کروبی برخی از مسئولان دولتی را به تحجر و خرافهگرایی متهم میکند و از ترویج خرافهگرایی به شدت نگران شده است. وی مدعی است بخشی از تحصیلکردهها نیز در داماین موضوع افتادهاند و در برابر آن عکسالعملی نشان نمیدهند.و رشد و ترویج خرافات یک توطئه توسط عوامل بیرون از کشور است که میخواهند خاصیت مسائل معنوی را از بین ببرند، آقای کروبی عامل خرافهگویی را مسئولان دولتی میداند که برای توجیه عملکردهای ناصواب و ضعیف خود به آن دامن میزنند و در نتیجه «ارزش دین و حکومت دینی در نظر مردم به شدت کاهش پیدا میکند و برخی از آن رویگردان میشوند و به همین خاطر نیز عدهای شعار جدایی دین از سیاست سر میدهند و توده مردم نیز به علت ناتوانیمسئولان اجرایی از دین رویگردان میشوند.» وی سپس با اصرار خبرنگار دو نمونه از خرافهگویی را در دولت متذکر میشود: الف- «در مسائل عادی پای امام زمان (عج) را وسط میکشند. یعنی بخشی از قوه اجرائیه و مسئولان دولتی بنابر اخبار متواتری که آمده از این قضایا صحبت میکنند. این حرفها ندانسته علیه معنویات است. مثلاً دامن زدن مسائل امام زمان (عج) به این سرعت علیه معنویات است.» ب- «یکی از این دولتیها گفته بود که امام زمان (عج) قرار است همین یکی دو ساله ظهور کنند. لذا لازم است در ایران هتلسازی کنیم. آن یکی هم در جوابش گفته بودند دیگر لازم نیست. وقتی اینجوری شد، درهای تمام خانهها باز میشود و مردم به این خانهها میروند و دیگر اصلاً نیازی به هتل نداریم، تمام منازل مهمانخانه میشود.» جناب آقای کروبی در پاسخ به این سوال که «شما خودتان این سخنان را شنیدهاید؟» گفت: «یکنفر قسم خورد که شنیده است.» دغدغه جناب آقای کروبی در مبارزه با ترویج خرافات قابل تقدیر است و همانگونه که ایشان متذکر شد، ترویج برخی خرافات ریشه در آن سوی مرزها دارد تا اعتقاد مردم را به دین و ارزشها سست کنند. ولی نکاتی که در ذیل بیانات ایشان آمده – از جمله درک مصادیق خرافه- جای تامل دارد، شایسته است ایشان به پرسشهای ذیل پاسخ دهد: 1- یکی از استراتژیهای سازمان سیا وراد کردن خرافات در هیاتهای مذهبی است که بارها در هفتهنامه پرتو سخن نسبت به آن هشدار دادهایم، ولی چرا در طول 27 سال گذشته هیچگاه آقای کروبی و دوستانشان درباره آنها حساسیتی نشان نداده و حتی یک مورد هم تذکر ندادهاند؟ 2- روشن نیست چرا آقای کروبی و دوستانشان نسبت به ترویج خرافات از سوی دولت اصلاحات! که مراسمی مانند چهارشنبه سوری و پریدن از روی آتش را ترویج میکرد، هیچگونه واکنشی نشان نمیدادند. در آن زمان وزارت کشور آموزش پریدن از روی آتش را نیز در دستور کار خود قرار داده بود و اینکه چگونه آتش روشن کنند تا آسفالت خراب نشود و خانمها چگونه بپرند تا دامنشان نسوزد. روزنامههای مدعی اصلاحطلبی نیز حجم گستردهای از صفحات خود را به چاپ تصاویر و مقالات در باب خواص پریدن از روی آتش اختصاص میدادند و در وصف آن قصیدهها میسرودند! به راستی برپایی اینگونه مراسم و پخش فیلم آن در کشورهای پیشرفته جهان جایگاه ایران اسلامی را تنزل نمیداد؟ آیا شایسته نبود در آن شرایط ریاست محترم مجلس فریادی برآورند که چرا برخی تحصیلکردهها در دام این موضوع افتادهاند؟ و آیا جای نگرانی نداشت که«ارزش حکومت دینی در نظر مردم به شدت کاهش پیدا کند؟» 3- ایشان انگیزه دیگر ترویج خرافه را توجیه عملکرد ناصواب و ضعیف مسئولان دولتی دانسته است. آقای کروبی میدانند که اتهام تحجر و خرافهگرایی به آقای احمدینژاد و دولت نهم همراه با شکلگیری دولت بلکه قبل از آن مطرح شد! به راستی چگونه میتوان پیش از ورود به بازی به یک تیم کارت قرمز نشان داد و آنها را به عملکرد ناصواب و ضعیف متهم کرد؟! این در حالی است که با گذشت قریب به چهار ماه از آغاز به کار دولت، با حضور هیات دولت در استانها رایحه خوش خدمتی در اقصی نقاط کشور به مشام میرسد و در عرصه سیاست خارجی دولت را از انفعال خارج ساخته و در موضوع هستهای با فک پلمب از مرکز تحقیقات هستهای گامهای بلندی برداشته است و انشاءالله مردم در آینده نه چندان دور طعم شیرین خدمت را با تمام وجود خواهند چشید. بیگمان چنین دولتی که به طور متوسط هر روز یک مصوبه امیدبخش دارد، عملکرد ناصوابی ندارد تا بخواهد با ترویج خرافات آن را توجیه کند. البته آقای کروبی حق دارند که برداشت خودشان را از دولت اصلاحات به دولت خدمت تعمیم دهند. زیرا دولت سابق طی هشت سال با شعارهای گفت و گوی تمدنها، توسعه سیاسی، آزادی و ایجاد هیاهو و جنجالهای خبری میکوشید ضعفهای خود را توجیه و یا پنهان کند که البته نتوانست. 4- آقای کروبی ترویج خرافات را موجب رویگردانی مردم از دین و طرح شعار جدایی دین از سیاست میداند. با توجه به اینکه شعار سکولاریسم و جدایی دین از سیاست در طول هشت سال حاکمیت اصلاحطلبان بیشترین جولان را درطول تاریخ انقلاب و حتی قبل از آن داشته و نمونههایی از آن در کتاب «آزادی یا توطئه» جمعآوری شده، سوال این است که آیا میتوان آنرا معلول خرافات موجود در دولت اصلاحات دانست؟ از سوی دیگر با توجه به انگیزه مثبت آقای کروبی برای تفکیک دین از خرافات چرا در طول این سالها هنگامی که برخی از نظریهپردازان جبهه اصلاحات اصل دین را عین خرافات بلکه افیون دولتها و ملتها نامیدند، ایشان فریاد برنیاوردند؟! 5- برای نگارنده روشن نیست چگونه «دامن زدن به مسائل امام زمان (عج) علیه معنویات باشد. مگر نه این است که یک منتظر واقعی همواره باید به یاد امام زمان باشد و همه ارهای خود را برای رضای او انجام دهد و از وی استمداد بجوید و جای بسی شگفتی است فردی که بیش از 50 سال از اعتبار لباس روحانیت بهره برده، دامن زدن مسائل امام زمان را علیه معنویات بداند! اگر نام بردن از امام زمان (عج) در آغاز سخنرانی و از پشت تریبون سازمان ملل و سخن از عدالت جهانی و ظهور منجی بشریت، ترویج خرافات است، لابد به ارمغان بردن خشت تخت جمشید به سازمان ملل و نقل قصه رستم و اسفندیار توسط آقای خاتمی به عنوان نماد فرهنگ ایران اسلامی عین خردورزی و فرهیختگی است! 6- ایشان به نقل از منبعی موثق! این سخن را به یک مقام دولتی نسبت داده که: «دیگر به هتلسازی نیاز نیست، زیرا امام زمان (عج) میآید و...» و آن را مصداق ترویج خرافات دانستهاند. از ایشان میپرسیم آیا این منبع موثق همان نیست که پیش از انتخابات آقای احمدینژاد را به تحجر و دیوارکشی در پیادهرو و کلاسهای دانشگاه متهم میکرد؟ اگر این منبع موثق که بر مدعای خودش سوگند خورده، همان منبع یا از سنخ آن باشد، جای بسی تاسف است که آقای کروبی به چنین منابعی اعتماد و از آنها خبر نقل میکند! و با توجه به اینکه این شایعه اولین بار از آقای کروبی شنیده میشود، خوب است منبع خبر را بیان دارند تا حداقل در این مورد منبع اصلی شایعات شناخته شود.
نگاه امام و آیتالله مصباح به مشروعیت و مقبولیت نظام
خبرنگار روزنامه شرق با تحریف و تقطیع سخنان استاد مصباح یزدی از قول ایشان می نویسد: «ولی فقیه میتواند بگوید مردم باید به فلان شخص رای بدهند و مردم باید به آن شخص رای بدهند یا مثلاً ولی فقیه میتواند رای و نظر مردم را قبول نکند.» سپس از آقی کروبی میپرسد که آیا این سخنان راست است؟ آقای کروبی در پاسخ میگوید: «هزاران ادله میتوان آورد که امام برای رای و مشروعیت نظام براساس جمهوریت تاکید داشتهاند.» وی در پاسخ به سئوال خبرنگار که اگر در 12 فروردین 1358 اکثریت به «جمهوری اسلامی» نه میگفتند امام میپذیرفتند یا نه و آیا آن وقت مشروعیت رای مردم بود» میگوید: «قطعاً میپذیرفتند، راهی نداشتند» وی پس از آن از حرف خود برگشته میگوید: «نظام شاهنشاهی از نظر امام مشروع نبود ولو آنکه اکثریت آنرا مشروع بدانند... فرض تمام مردم بیایند و بگویند ما خدا را قبول نداریم آیا باید سر همه را ببریم؟ آیا میرویم جزء آنها و میگوییم ما هم خدا را قبول نداریم، خدا را قبول دارم، شما ندارید باشد، اما من قبول دارم، حکومت را به آنها واگذار میکنیم» سپس بار دیگر به موضع اولیه برمیگردد و میگوید: «مشروعیت فقط و فقط براساس رای مردم است. اگر رای مردم معیار نباشد هیچ کس در حکومت دینی و جمهوری اسلامی مشروعیت ندارد.» سرانجام با اتهام تئوریزه کردن صورتی غیردموکراتیک از جمهوری اسلامی به آیتالله مصباح میگوید: «آقای مصباح با طرح این مسائل خیلی چیزها را زیر سئوال میبرد. یعنی چه که اصل مقبولیت نظام است و نه رای مردم؟ امیرالمومنین در نهجالبلاغه میگوید چون شما آمدید و دور من جمع شدید حکومت را میپذیرم. علی که معصوم بود اینچنین میگوید. من که میگویم اینها اصل دین و نظام را در مورد هدف قرار دادهاند همین است.» بیگمان هم اصل سخنان آیتالله مصباح تحریف شده و هم میان مشروعیت و مقبولیت خلط فاحش صورت گرفته است، وگرنه اگرآقای کروبی اصل سخنان استاد مصباح را در کتابهای «پرسشها و پاسخها» و «نظریه سیاسی اسلام» و همین سخنرانی اخیر ایشان را در پرتو سخن ملاحظه مینمود، اینگونه موضع نمیگرفت. آیتالله مصباح یزدی در همین سخنرانی اخیر میگوید: «ولی فقیه منصوب به نصب عام است یعنی ملاک اعتبار و مشروعیت به خدای متعال میرسد. البته در مقام عمل بدون مقبولیت مردمی احکام آن قابل اجرا نیست.» بیتردید اگر آقای کروبی به جای تکیه بر سخنان تحریف شده استاد مصباح به اصل سخنان ایشان رجوع میکرد که بخشی از آن ذکر شد – آن را علیه اصل دین و نظام و مواضع امام (ره) به حساب نمیآورد و اگر ایشان در آن مشروعیت و مقبولیت خلط نمیکرد قطعاً هیچگونه ایرادی بر مواضع آیتالله مصباح ناشت. چرا که خود آقای کروبی در همین مصاحبه صریحاً میگوید «نطام شاهنشاهی از نظر امام مشروع نبود ولو آنکه اکثریت آنرا مشروع بدانند.» البته موضع حضرت امام (ره) به حکومت شاهنشاهی اختصاص ندارد بلکه حکومت جمهوری را نیز شامل میشود آنجا که میفرماید: «اگر رئیسجمهور به نصب فقیه نباشد غیرمشروع است، وقتی غیرمشروع شد طاغوت است و اطاعت او اطاعت طاغوت است، وارد شدن در حوزه او وارد شدن در حوزه طاغوت است. طاغوت وقتی از بین میرود که به امر خدای تبارک و تعالی یک کسی نصب شود.»امام (ره) حتی اعتبار وکالت نمایندگان را به رضایت ولی فقیه میداند و خطاب به نمایندگان مردم در خبرگان قانوناساسی میفرماید: «همهتان هم اگرچنانچه یک چیزی بگویید برخلاف مصالح اسلام باشد وکیل نیستید، از شما قبول نیست، مقبول نیست، ما به دیوار میزنیم حرفی که برخلاف مصالح اسلام باشد.» آیا سخنان آیتالله مصباح در باب مشروعیت با کلام امام (ره) درتعارض است یا سخنان جنابآقای کروبی؟که میگوید:«مشروعیت فقط و فقط براساس رای مردم است. اگر رای مردم نباشد، هیچ کس در حکومت دینی و جمهوری اسلامی مشروعیت ندارد؟» و آیا میتوان از کلام امام (ره) هزاران ادله بر این ادعا آورد؟! با دقت بیشتری میتوان گفت آقای کروبی با خود نیز دچار تعارض شده است زیرا در بخشی از این مصاحبه مدعی است که مشروعیت فقط و فقط براساس رای مردم است و در بخش دیگر مدعی است که اگر همین مردم به نظام شاهنشاهی رای میدادند مشروعیت نداشت و بعد تاکید میکنند که اگر همه مردم خدا را قبول نداشتند ما نمیبایست به آنها ملحق شویم و دست از خدا برداریم. بنابراین به نظر میرسددر کلام جناب آقای کروبی میان مشروعیت و مقبولیت خلط شده است و آنجا که ایشان میگوید هزاران ادله از کلام امام میآورد که مشروعیت را فقط و فقط به رای مردم میداند منظورشان مقبولیت است، همان که در ابتدای سخنان خود برآن تصریح کرده که اگر مردم نظام اسلامی را نمیپذیرفتند و «در 12 فروردین 1358 اکثریت به جمهوری اسلامی نه میگفتند امام (ره) قطعاً میپذیرفتند، راهی نداشتند، زیرا امام (ره) یک جریان شبه نظامی نداشت که بر سر و روی مردم بریزند و آن را بکشند که حتماً باید بپذیرند.» آری این دقیقاً موضع حضرت امام (ره) است، چرا که امام (ره) خودشان در رفراندوم جمهوری اسلامی بر آن تصریح میکند «رای من جمهوری اسلامی است هر کس که تبعیت از اسلام دارد جمهوری اسلامی باید بخواهد، لکن تمام مردم آزادند که آرای خودشان را بنویسند و بگویند که ما رژیم سلطنتی میخواهیم بگویند که ما برگشت محمدرضا پهلوی میخواهیم، بگویند که ما رژیم غربی میخواهیم، جمهوریباشد لکن اسلام نباشد. ایشانرای به هر نظامی را آزاد میدانست ولی میفرمود: «مسلمان باید به جمهوری اسلامیرای بدهد، مسلم باید حکومت عدل الهی را بپذیرد.» آری! اگر مردم به جمهوری اسلامی رای نمیدادند امام (ره) نمیتوانست حکومت جمهوری اسلامی را تشکیل بدهدچنان که امام علی (ع) طی 25 سال مجبور شد در خانه بنشیند و حکومت اسلامیرا واگذار کندولی این به معنای حق بودن رای مردم نبود، چرا که امام(ره) با این جمله که «هر کس از اسلام تبعیت دارد باید به جمهوری اسلامی رای بدهد» تلویحاً مسلمانانی را که به جمهوری اسلامی رای نمیدهند غیرمسلمان میداندو ما نیز براساس حدیث شریف «ارتد الناس بعد رسولالله الا ثلاث» عملکرد مردمی که با علی(ع)امام و پیشوای الهی بیعت نکردند را محکوم میکنیم و این همان مفاد جمله آیتالله مصباح است که «البته در مقام عمل بدون مقبولیت مردمی احکام آن قابل اجرا نیست.» اکنون خوب است جناب آقای کروبی بفرمایند آیا این سخنانی که گذشت اصل دین استیا با این سخنان اصل دین و نظام مورد هدف قرار گرفته است؟!! نگارنده پیشنهاد میکند برای آنکه جناب آقای کروبی با مواضع آیتالله مصباح کاملاً آشنا شوند بخشی از فرصت خود را برای خواندن دو جلد کتاب «نظریه سیاسی اسلامی» اختصاص دهند وآن را با مبانی امام (ره) مقایسه کنند و جانب انصاف را رعایت کنند که در این صورت به جای موضعگیری علیه آیتالله مصباح در مقابل تحریفکنندگان و دروغپردازانی که حیاتشان در گرو اینگونه کارها است خواهند ایستاد.
تهاجم به آیتالله مصباح
ظاهراً روزنامه شرق که از مشرب خاص فکری سیراب میشود در تلاش است به هر شیوه ممکن جناب آقای کروبی را بر ضد آیتالله مصباح برانگیزد ولی در عین حال آقای کروبی ابتدا از موضع انصاف خارج نمیشود و میگوید: «ایشان چهرهای اهل فضل است. من در قم بودم و ایشان را خوب میشناسم از شاگردان امام (ره) و از شاگردان علامه بزرگوار طباطبایی بودند. چهرهای خادم و آرام و متین و سنگین بود. حتی کسانی که با یشان نزدیک بودند تاکید داشتند که آقای مصباح اهل عبادت و سحرخیزی بود، حتی چهرهای روشنفکر بود. در دوران مبارزه آقای مصباح نیز همانند دیگر فضلا در صحنه حاضر شدند.» آقای کروبی به تدریج با سئوالات خبرنگار شرق از جاده انصاف خارج و با نقل و قولهایی از آقای هاشمی رفسنجانی مدعی میشود که آقای مصباح تا اواخر دهه چهل اهل مبارزه بود و سپس از مبارزه کنار کشیده است. وی میگوید: «آقای هاشمی گفته است که آقای مصباح به کلی ازحرکت نظام و انقلاب و مبارزه برگشته است... آقای هاشمی میگفت صبح روز بعد وقتی رفتیم با آقای مصباح صحبت کردیم دیدیم ایشان به کلی تمام کارهای ما و مبارزات را غلط میداند و میگوید که مبارزه اصلاً معنی ندارد، حتی روایاتی میخواند که در غیبت وجود مقدس امام زمان (عج) هر کس قیام کند جز این که نابود شود هیچ چیز دیگری رخ نمیدهد. یعنی باید منتظر ماندمام زمان (عج) ظهور کند.» وی سپس مدعی میشود که آقای مصباح در برابر حکم حضرت امام (ره) که جشنهای شعبانیه نباید برگزار شود مقاومت کرد و گفته است: «حاجآقا روحالله از این تندرویها دارد ما نباید گوش کنیم این موضع آقای مصباح در قبل از انقلاب بود که کلاً از امام و مبارزات امام و راه ایشان رویگردان شده بود.» در حاشیه اظهارات آقای کروبی در خصوص سوابق مبارزات سیاسی آیت الله مصباح بیان نکات ذیل ضروری است: 1- اولاً مباحث علمی مشروعیت و مقبولیت نظام چه ارتباطی با مبارز بودن دارد! ثانیاً اگر مبارز بودن ملاک است، بسیاری از اصلاحطلبان از جمله آقای خاتمی صلاحیت اظهارنظر ندارند. 2- ادعاهای فوق درباره آیتالله مصباح و شاهد آوردن از سخنان آقای هاشمی رفسنجانی و موسوی خوئینیها مبنی بر مخالفت ایشان با حضرت امام (ره) و تندرو خواندن آن بزرگوار و خواندن احادیث مربوط به انجمن منحطه حجتیه، همگی برای اولین بار است که در تاریخ انقلاب مطرح میشود و در هیچ یک از کتابهای خاطرات مبارزان از جمله خاطرات آقای هاشمی که ریزترین مسائل دوران مبارزه را ضبط کرده است ذکر نشده است! روشن است طرح اینگونه مسائل آن هم در زمانی که اصلاحطلبان پس از شکست سنگین در انتخابات نهم در صدد انتقام از آیتالله مصباح یزدی برآمدند چه مفهومی میتواند داشته باشد. به راستی چگونه میتوان تئوریپرداز جمهوری اسلامی که عمر خود را در راه تحقق حکومت اسلامی صرف کرده و کتابهای زیادیدر این باره از ایشان منتشر شده است به طرفداری از افکار انجمن حجتیه متهم کرد که تشکیل حکومت اسلامی قبل از ظهور ولی عصر (عج) را محکوم میدانند؟! و چگونه میتوان این تعارض را حل حل کردکه از سویی جرم ایشان نظریهپرازی در خصوص حکومت دینی و تشریح مبانی نظری جمهوری اسلامی و تصریح به ضرورت تشکیل حکومت براساس مبانی اسلام، دانسته و از سوی دیگر ایشان را از مخالفان تشکیل حکومت قبل از ظهور حضرت مهدی (عج) میدانند؟ آری کار به جایی رسیده که برای ترور شخصیت یک اندیشمند و متفکر که مقام معظم رهبری او را عقبه تئوریک نظام معرفی میکند- تاریخ انقلاب نیز تحریف میشود! آیا اینگونه موضعگیریها جفا به تاریخ انقلاب نیست؟! و آیا موجب بیاعتنایی تاریخ گرانسنگ انقلاب نمیشود؟! 3- آقای کروبی به نقل از آقای هاشمی مدعی شده است «آقای مصباح قبل از انقلاب کلاً از امام و مبارزات امام (ره) و راه ایشان رویگردان شده بود.» برای پاسخ به این ادعا کافی است به کتابهای «انتقام» که نشریاتی است که توسط آیتالله مصباح به تنهایی منتشر میشد و «مصباح دوستان»، «اسناد انقلاب اسلامی» که بخشی از اسناد مبارزاتی ایشان را جمعآوری کرده، مراجعه بفرمایید، از جمله امضای اعلامیههای 8 مهر 1342، اسفند 42، دی 43، 9 دی 43، 11 دی 43، 29 بهمن 43، اسفند 43، 5 فروردین 44، 2 فروردین 44، مهر 44، 3 آبان 44، 30 آبان 44، فروردین 45 (دو مورد)، 14 خرداد 49، 22 دی 56، 16 فروردین 57، 25 فروردین 57، 18 آذر 57. مراجعه به کتابهای فوق و دیدن اسناد موجود در آن بهترین دلیل بر غیرواقعی بودن ادعای آقای کروبی و هاشمی رفسنجانی است. به راستی چگونه آقای مصباح کلاً از امام (ره) و مبارزات امام (ره) و راه ایشان رویگردان شده بود و در عین حال در سالهای فوق امضای ایشان رویگردان شده بود و در عین حال در سالهای فوق امضای ایشان در کنار امضای علمای طراز اول وجود داشت؟! حتماً کسانی که در خط نخست مبارزه بودند خوب میدانستند که آیتالله مصباح از آن رو به تنهایی نشریه انتقام را منتشر میکردند که روند معمولی مبارزه را کند و ناکافی میدانند خوب است آقای کروبی برای یک بار هم که شده به کتاب انتقام که مجموعه همان مطلب نشریه بوده و پس از انقلاب توسط حجتالاسلام والمسلمین خسروشاهی جمعآوری و منتشر شده است، مراجعه کنند. 4- اما ادعای آقای کروبی درباره تخلف از فرمایش حضرت امام (ره) نسبت به چراغانی اعیاد شعبانیه، این اتهام اولین بار نیست که مطرح میشود، در سال 1378 در اوج حملات جریان دوم خرداد به آیتالله مصباح که منجر به تحصن علما و طلاب قم در مسجد اعظم شد، این اتهام به نحوه گستردهای در مطبوعات دوم خردادی انعکاس یافت. در آن زمان آقای سیدحسین موسوی تبریزی مدعی میشود که در سال 1357 امام (ره) فرموده بودند به دلیل کثرت شهدای انقلاب ما جشن نمیگیریم ولی موسسه در راه حق که یکی از گردانندگان آقای مصباح بود، مراسم جشن گرفتند. به دنبال این اظهارات مرحوم آقای عبایی خراسانی نیز وارد عرصه شد و گفت «معلوم شد که عدهای از آنها مواضعشان موضع امام نبود و عملاً روش انجمن حجتیه را ابراز کردند و من کاملاً یادم هست که در آن زمان، انجمن حجتیه و موسسه در راه حق از مواضع امام حمایت نکردند. در حاشیه این اظهارات نکاتی قابل تامل است: الف- پس از اظهارات آقایان موسوی تبریزی و عبایی خراسانی، آیتالله استادی ضمن تکذیب شدید مطالب فوق طی بیانیهای با عنوان «کم حافظگی و دروغ» نوشت: «خدا کند این آقایانی که بنا گذاشتهاند حضرت مصباح را خاموش کنند لااقل از دروغ وخلاف واقعگویی بپرهزیند... در سال 57- 56 موسسه در راه حق در دست ساختمان بود و کارهای فرهنگی آن مرکز در یک خانه قدیمی در کوچهای تنگ که اصلاً مناسب با جشن نبود انجام میگرفت.» ایشان سپس میافزاید: «عزیزی که در طول عمر از علاقه مندان و شیفتگان حضرت امام قدس سره بود، امروز به جرم اینکه میخواهد جلوی برداشتهای انحرافی از اسلام و قرآن را بگیرد مورد هجوم و اهانت قرار گرفته است که همه آشنایان با او و کسانی که از وی شناخت صحیحی دارند، ناراحتند. اما خوشبختانه او از آن بیدها نیست که با این بادها بلرزد و شنیدهام تصمیم دارد دشمنیها و ناسزاها و تبلیغات دروغ را از داخل و خارج تحمل کند و به بحثهای روشنیبخش خود ادامه دهد... خدایا این درد را به که بگویم که مصباح را میخواهند با فحش و بدگویی و کاریکاتور و تبلیغات وسیع، خاموش کنند. ب- ادعای آقای کروبی درباره برگزاری جشن نیمه شعبان توسط انجمن حجتیه با آنچه دوستان ایشان در سال 1378 گفتهاند درتناقض کامل است. همانطوری که ذکر شد آقای عبایی خراسانی گفته است «من کاملاً یاد دارم که در آن زمان انجمن حجتیه و موسسه در راه حق از مواضع امام حمایت نکردند.» ولی 7 سال پس از آن آقای کروبی میگوید انجمن حجتیه دستخط امام را میبردند و به دیگران میدادند که امام چنین گفته است...» آیا این تناقضگویی نشانه چیست؟ ج- جالب آن است که همان اعلامیهای که آقای موسوی تبریزی و بعدها دوستان ایشان مدعی هستند که آیتالله مصباح آن را امضا نکردهاند، ایشان امضا کرده و سند آن در کتاب نهضت امام خمینی موجود است. - آقای کروبی در این مورد به نقل از دوست و همفکر خودش آقای توسلی نقل میکند که «آقای مصباح وقتی اعلامیه امام و دستخط ایشان را دیده گفته است حاجآقا روحالله از این تندرویها دارد، ما نباید گوش کنیم.» در این خصوص نیز توجه به نکات زیر قابل توجه است: اولاً شاهد آوردن یک اصلاحطلب برای مدعای خویش از یک مدعی اصلاحطلبی دیگر آن هم پس از شکست جبهه اصلاحات چیزی بر اعتبار مدعای ایشان نمیافزاید. ثانیاً چگونه میتوان چنین نسبتی را به استاد داد که ایشان به حضرت امام (ره) و قیام ملت ایران منتشر شده امضا کرده است. ابتدای این اعلامیه با این آیه شریفه شروع شده است: «ولاتهنوا و لا تخزنوا و انتم الاعلون ان کنتم مومنین»9 ثالثاً اگر این ادعاها درباره ایشان صحیح باشد چرا پس از 27 سال و بعد از شکست جبهه اصلاحات مطرح میشود و هیچ گاه در هیچ یک از خاطراتی که از شخصیتهای مبارز منتشر شده وجود ندارد؟ به راستی این گونه مسائل به هنگام تهاجم علیه شخصیت آیتالله مصباح چه مفهومی میتواند داشته باشد؟! 5- اما ادعای آقای هاشمی رفسنجانی درباره نشست وی با آیتالله مصباح با این مضمون که «دیدیم ایشان به کلی تمام کارهای ما و مبارزات را غلط میداند» مربوط به سالهایی است که سازمان مجاهدین خلق (منافقین) معرکه گردان میدان شده بود و تحت حمایتهای مالی و سیاسی آقایانی از جمله آقای هاشمیرفسنجانی به مبارزه مسلحانه میپراختند و از امام نیز میخواستند تا از آنها حمایت کند. آقای هاشمی طی نامهای که توسط عزتالله سحابی برای امام فرستاد، خواهان حمایت جدی ایشان از این سازمان شد.10 ولی حقیقت ماجرا این است که یک روز شهید آیتالله قدوسی در مدرسه حقانی با آیتالله مصباح گفتند که فردا صبح آقای هاشمی میخواهند صبحانه به منزل شما بیایند. فردای آن روز به منزل ایشان رفتند آقای هاشمی رفسنجانی دو تقاضا داشت یکی اینکه از سازمان مجاهدین خلق (منافقین) حمایت کنید دیگری این که بیایید یک جبهه مشترک ضد امپریالیسم تشکیل بدهیم. جناب آقای مصباح نسبت به خواست اول آقای هاشمی اظهار داشت «من اینها را نمیشناسم لذا نمیتوانم تائیدشان کنم من شناختی ندارم بنابراین نه نفی میکنم و نه اثبات» در پاسخ به خواسته دیگر آنها گفتند: اگر معنای تشکیل جبهه ضدامپریالیسم همکاری با مارکسیستها باشد بنده حاضر نیستم ولی اگر جبهه اسلامی باشد حاضرم هر چه در قالب اسلام باشد آمادگی دارم ولی جبهه مشترک ضدامپریالیسم «اسم عامی است که شامل مارکسیستها هم میشود لذا حاضر نیستم» پس از آن چندی پیامی از طرف حضرت امام آمد که مومنان حساب خوشان را از مارکسیستها جدا کنند. اگر منظور آقایان کروبی و هاشمی از بریدن از مبارزات، عدم همراهی با مارکسیستها و التقاطیون است قطعاً صحیح است و این از افتخارات ایشان است چرا که بعداً در سالهای 54 و 55 که حقایق تا حدودی روشن شد علمایی که سازمان را حمایت مالی میکردند اظهار پشیمانی کرده و حتی آقای هاشمی نیز در سفر سال 54 به نجف از امام خواستند تا با همان موضع خود در عدم حمایت از برخورد مسلحانه ادامه دهند. آقای منتظری هم در سال 59 یعنی دو سال پس از پیروزی انقلاب اسلامی متوجه جریان شد و گفت: من خلاصه کتاب آنها را که خواندم دیدم کتابهای آقایان زیربنایش کمونیستی محض است. نکته دیگر آنکه؛ به درستی اگر حضرت آیتالله مصباح در مبارزه از پیشتازان نبودند چرا مبارزی همچون آقای هاشمی رفسنجانی اینچنین از ایشان میخواهند که سازمان مجاهدین خلق را به رسمت شناخته و یا جبهه مشترک ضدامپریالیست تشکیل دهند؟ مطلب فوق به اضافه امضاهای مکرر آیتالله مصباح در کنار علمای طراز اول حوزه علمیه، رژیم طاغوت نشاندهنده آن است که ایشان هر نوع مبارزهای را قبول نداشتند و حاضر نبودند از کسانی که حمایت کنند که به دنبال تحقق حکومت مارکسیستی بوده و گفته بودند: «اگر روزی قدرت را به دست بگیریم در مرحله اول شماها را [روحانیون] از دم مسلسل میگذرانیم.» آری! جرم آیتالله مصباح این بود که آن سالها همانند حضرت امام(ره) حاضر نشد از این گروه منحط و منحرف حمایت کند؛ جرمی که به خاطر آن طی 8 سال گذشته – دوران حکومت اصلاحطلبان – مورد شدیدترین حملات التقاطیون از نوع جدید (اسلام و لیبرالیسم) قرار گرفت و اکنون نیز به همان دلیل از سوی همان گروه شکست خورده مورد هدف قرار میگیرد و از سوی آقای کروبی و دوستانش «یک تفکر بسیار خطرناک» برای انقلاب و امام معرفی میشود!! خوب است در پایان یک بار دیگر روشمندی آقای کروبی در این مصاحبه را مورد توجه قرار دهیم تا میزان اعتبار و استنادات سخنان ایشان نیز ارزیابی شود. آقای کروبی در اثبات خرافهگرایی دولت نهم یک بار با نقل این مطلب که پیرزنی در یکی از روستاهای اراک ادعای کرامت و... دارد به خرافهگویی دولت میپردازند و در فرازی دیگر برای تحکیم این استناد تصریح میکند که «بخشی از قوه اجرائیه بنابر اخبار متواتری که آمده از این قضایا (خرافهگرایی) صحبت میکنند.» بنابراین ایشان به جای اثبات و سند محکم ادعای تواتر نقل این مطالب را کافی میدانند و پس از آنکه برای استناد بیشتر یکی از دوستانش میداند! خوب است آقای کروبی یک بار دیگر با مراجعه به کتب علمی، معنای تواتر را مرور کنند تا مورد سوگند یک فرد را با تواتر اشتباه نگیرند. در پایان بار دیگر متذکر میشویم در خصوص سوابق مبارزاتی آیتالله مصباح و سایر ادعاها اگر جناب آقای کروبی به جای پذیرفتن ادعاهای برخی دوستان اصلاح طلب به کتب استاد مصباح و اسناد انقلاب اسلامی مراجعه میکردند و اینگونه در تعرض به آن استاد بزرگوار عجولانه به تناقضگویی نمیافتادند و چه زیباست جمله مقام معظم رهبری درباره علل تهاجم به شخصیت جناب استاد مصباح که فرمودند: «حرف رسا و نافذ، منطق قوی و مستحکم هر جایی که باشد آنجا را دشمن خوب تشخیص میدهد چون حسابگر است. دشمن آنجا را میشناسد و به مقابلهاش میآید. با مرحوم شهید مطهری هم همینجور برخورد کردند.» متاسفانه این آقایان خواسته یا ناخواسته همان راهی را میروند که به قول رهبر معظم انقلاب دشمنان علیه آیتالله مصباح طی کرده و میکنند!!
*پینوشتها در دفتر روزنامه موجود است.