آقای لطفاله میثمی مدیر مسئول نشریه وزین چشمانداز ایران
در شماره 29 (دی و بهمن 1383) آن مجله با عنوان "درسهایی برای متفکران جامعه در برخورد با جنبش دانشجویی و جوانان ـ ریشهیابی اجمالی واقعه اول بهمن 1340" مصاحبهای را با دکتر مسعود حجازی درج کردهاید. برای این گفتوگو بیست سوال محققانه طرح کردید که بیشتر درباره مسائل تاریخی جبهه ملی دوم بود. در سالهای 1339 ـ 41 که فاجعه اثرگذار اول بهمن 1340 اتفاق افتاد، آقای حجازی برحسب اخبار و اسناد روز در متن حوادث این دوره و آن روز بود. از بیست سوال جنابعالی آقای حجازی تنها به سه سوال اشاره کرده است که جوابها اغلب مبهم و گاه غیرمستقیم مینماید.
چرا به این استنکاف و استمهال توجه نکردید. آقای حجازی پیش از ورود به مسائل مربوط به سه سوال مذکور، خود مطالبی را طرح میکند که با سوالهای بیستگانه چندان ارتباطی ندارد. ایشان به توضیح مسائلی همانند شعار "انتخابات آزاد"، انحلال احزاب ملی، جبهه بدون حزب به عناوینی همانند "سازماندهی" "آییننامه"، "اساسنامه" و "منشور" و از "اصول عقاید" جبهه ملی میپردازد.
آقای حجازی شعار "انتخابات آزاد" جبهه ملی دوم را با شعار "انتخابات آزاد" دکتر مصدق در سال 1328 یکی میداند. آن را "تنها" شعار جبهه ملی آن دوره و سال 1339 میشمارد. آیا دکتر مصدق با وجود انتخابات با آزادی محدود به مبارزه ادامه نداد؟ آقای حجازی خود میگوید: "دکتر مصدق در دوره شانزدهم توانست نمایندگانی را به مجلس وارد کند." حقیقت این که دکتر مصدق حتی قبل از "موجودیت" جبهه ملی، در دوره چهاردهم و پانزدهم از چنین "تاکتیکی" استفاده کرد. آیا ارتباط عملکرد دو جبهه ملی قیاس معالفارق نیست؟ امکان انتخابات با آزادی محدود در سالهای 41 ـ 1339 به سران جبهه ملی دوم "پیشنهاد" شده بود.
این پیشنهاد نه از صرافت طبع شاه که از ظرافت سیاست روز بود. "انتخابات آزاد" نه در دولت ملی دکتر مصدق عملی شد و نه دکتر امینی از عهده انجام آن برمیآمد. آیا مبارزه پارلمانی و "مثبت" در هر دوره از بهترین و آزمودهترین حرکتهای جبهه ملی نبوده است ولو آن که جبهه ملی اغلب و شاید در تمام دورهها در اقلیت بود؟
گزارشها و مدارک همان زمان نشان میداد که حضور "محدود" جبهه ملی دوم در مجلس و دکتر علی امینی در دولت، موافق با سیاست قدرت خارجی بود. قدرتی که درباره و سران جبهه ملی هر دو چشم بدان سو داشتند. آیا مذاکره سران جبهه ملی دوم با دکتر جلال عبده و نجمالملک به علت شکست آن طرح نبود؟ در حالی که این سر در کوچه و بازار عیان بود، چرا آقای حجازی درباره این سوال فقط گفت "نمیدانم".
آقای حجازی در تفاوت بین دو جبهه اول و دوم میگوید: "در جبهه ملی دوم سعی شد برای نخستین بار تمام تمایلات مربوط به نهضت ملی ایران نمایندگی داشته باشد، به این طریق که از احزابی که آن زمان همکاری میکردند به عنوان احزاب ملی یک نماینده آوردند و تمام شخصیتهای شناخته شده جبهه ملی را دعوت کرد. این جلسه با حضور 30 نفر رسمیت یافت." آیا حزبی از احزاب ملی بود که از "همکاری" استنکاف کرد. آیا "همه" احزاب ملی دعوت شدند؟ آیا جمعیتی (نهضت آزادی) از جبهه کنار گذاشته نشد؟ آیا درخواست حزبی از احزاب ملی برای عضویت رد نشد؟ "تمایلات مربوط به نهضت ملی" چه نوع "تمایلاتی" بودند؟ آیا این "تمایلات" شامل حال دسته و افراد بود و آنها چه دستهها و یا افرادی بودند؟
آیا دکتر کریم سنجابی دروغ گفته است "که جمعی حدود هشتاد نفر به نام جبهه ملی دوم جمع شدند که فقط ده، دوازده نفر از نهضت ملی سابق بودند و بقیه اغلب افرادی ناشناسی بودند که حزب و دسته مشخصی هم نداشتند؟ در این جمع تعدادی از ما بهتران و تودهای و سازمان امنیتی بودند"؟ (امیدها و ناامیدیها، خاطرات دکتر کریم سنجابی) آیا دکتر سنجابی درست گفت که "بعضی از افراد شورای جبهه ملی هم با آنان خوش و بش داشتند و آنها را تقویت میکردند"؟
دکتر سنجابی دو نفر را هم به نام تودهای معرفی میکند، آقای دکتر ابوالحسن ضیا ظریفی و بیژن جزنی. آیا این دو نفر "تمایلات مربوط به نهضت ملی" پیدا کرده بودند؟ پس اعتراض دکتر سنجابی به این دو بیجا بود که "این چه روش و انصافی است که شما در جبهه ملی باشید و علناً علیه آن تبلیغ کنید."(امیدها و ناامیدیها، ص 235)
تفاوت دیگر این بود "که جبهه ملی (دوم) نه تنها به شعار "آزادی" اکتفا نکرد، بلکه در همان جلسه اول دو نوع اقدام به اتفاق آرا تصویب کرد: نخست این که جبهه ملی باید دارای اصول عقاید نسبت به تمام مسائل مملکت باشد. دوم این که باید سازمان سیاسی داشته باشد یعنی اقدام به سازماندهی کند. "آزادی در اینجا مانند "تمایلات مربوط به نهضت ملی" مبهم مینماید. آیا آزادی به طور اعم منظور بوده که آن شعار هر حزب و دسته حتی حزب توده بوده است؟ آیا آزادی انتخابات است که به تصریح نیامده است؟
آیا عنوان "اصول عقاید" آن هم نسبت به تمام مسائل مملکت، سازماندهی و "سازمان سیاسی" همان تز جدیدالولاده انحلال احزاب جبهه ملی نیست تا حزب جدیدالولاده جبهه ملی دوم ظاهر شود؟ آیا این تلویح برای آن است که "در جلسهای که برای نامگذاری جریان سیاسی جدید تشکیل دادند، بنا به پیشنهاد آقای دکتر سنجابی نام "جبهه ملی" مجدداً انتخاب شد؟ آیا "جریان سیاسی جدید" فقط به اسم، جبهه ملی خوانده شد؟ پس چرا "مطرح کردند که این عنوان یک پیشینه تاریخی دارد و ما نباید این پیشینه تاریخی را از دست بدهیم"؟
آیا در پیشینه تاریخی جبهه ملی شرکت همه احزاب اصل نبود و در پیشینه تاریخی جبهه، یک شعار همهگیر، اجتماعی همه احزاب را به خود جلب نکرده بود؟ شعار جبهه ملی در پیشینه تاریخی خود فقط ملی کردن نفت در سراسر ایران بود. دکتر مصدق پس از تشکیل دولت یک برنامه دیگر اضافه کرد که جزو شعار جبهه ملی نبود و آن اصلاح قانون انتخابات بود و اختصاص رای به باسوادان را پیشنهاد میکرد. این برنامه مورد توافق همه حزبهای ملی نبود و دکتر مصدق حتی فرصت طرح آن را نیافت.
حال چگونه این جریان سیاسی جدید، هم میتوانست دنبال پیشینه را بگیرد و جبهه باشد و هم اصول عقاید نسبت به تمام مسائل مملکت را شعار خود قرار دهد؟ سازماندهی و سازمان سیاسی به گفته آقای حجازی بدون داشتن یک برنامه فکری و عقیدتی عملی نخواهد بود، به همین دلیل اساسنامه تنظیم شد و تشکیلاتی بر مبنای صنفی ایجاد شد و ایشان اضافه میکند که جبهه ملی و ایشان اضافه میکند که جبهه ملی منشوری تدوین کرد و در آن نسبت به تمام مسائل مملکت نظر و برنامه خود را اعلام کرد.
این منشور نشانه ورود جبهه ملی به صحنه اجتماعی ایران بود. آیا آن طور که آقای حجازی تصور کرده است، چنین حزب جبهه ملی وارد صحنه اجتماعی ایران شد؟ مگر جبهه ملی اول منهای این تصورات وارد صحنه اجتماعی ایران نبود؟ مگر آن جبهه پیشینهای در صحنه اجتماعی نداشت؟ چرا این تشکیلات برمبنای صنفی ایجاد شد؟ چرا سازماندهی با آن اوصاف تئوریک، به تشکیل کمیتهها منحصر شد؟ مگر جبهه ملی اول سازمان و کمیتههای صنفی نداشت و مگر شعار ملی کردن نفت یک شعار سیاسی نبود؟
آقای حجازی میگوید که سال 1339 یک تفاوت خیلی مهم و اساسی با سالهای قبل و بعد از خود داشت. ویژگی مهم این سال این بود که مسائل تئوریک و حوادث مختلفه صحت خط و مشی دکتر مصدق و نهضت ملی را اثبات کرد. شاید منظور آقای حجازی تحلیل تئوریک مسائل بوده است. تحلیل تئوریک حوادث قبل و بعد از جبهه ملی دوم صحت خط و مشی دکتر مصدق را نشان میدهد. اما با خط مشی جبهه ملی دوم تطبیق نمیکند. دکتر مصدق به اجتماع حزبها در جبهه ملی اعتقاد داشت. انحلال احزاب را تخطئه کرد.
آن را توطئهآمیز خواند و به صراحت نوشت که هیچ آدم عاقلی عکس و نام و فامیل و کس و کار خود را تحویل دستگاهی نمیدهد که از ما بهتران در آن نشستهاند. درباره اساسنامه و آییننامههای جبهه ملی دوم نوشت که طوری تنظیم نشده که ملت ایران بتواند از آن استفاده کند. (از نامه مصدق به شورای جبهه ملی) آیا این دو خط مشی، متفاوت و حتی متضاد نیستند؟ آیا حق نبود که سران و تئوریسینهای جبهه ملی دوم خط مشی جدید آن جریان سیاسی جدید را مشخصاً اعلام کنند و از خط مشی مصدق تنها عکس و اسم او را بالای در کنگره جبهه بگذارند؟
آقای حجازی فاجعه اول بهمن 1340 دانشگاه تهران را بر اثر اخراج چند نفر دانشآموز از دارالفنون و مدرسه مروی میداند؟ بگذریم از این که در نهایت تعداد سه نفر آن هم از دارالفنون بودند که قبل از واقعه به دبیرستانهای دیگر منتقل شده بودند. بگذریم از این که همگان دریافته بودند که آن مسئلهای نبود که در واکنش به آن، آن هم هیاهو را از جانب جبهه ملی دوم ایجاب کند. به هر حال آقای حجازی میگوید که من در تظاهرات نقشی نداشتهام، نه مسئولیتی در دانشگاه داشتم و نه دانشگاه برنامه بخصوصی داشت.
شورای مرکزی و هیأت اجرائیه خبر نداشتند. تنها کسی که از هیأت اجرائیه از این موضوع اطلاع داشت، دکتر سنجابی بود. حرکت اول بهمن مربوط به جبهه ملی نبود و یک حرکت مقطعی و بیشتر مربوط به دانشگاه بود. اما در گفتوگوی بالا آقای حجازی میافزاید: دو عامل، جبهه ملی را تحت فشار قرار داد، نخست احساسات دانشجویان بود که میگفتند جبهه ملی باید در برابر برنامههای دولت و تنگناهایی که از نظر سیاسی ایجاد میکند واکنش نشان دهد، بخصوص دانشجویان اصرار داشتند که جبهه ملی با تظاهرات عمومی علیه دولت و حکومت موافقت کند . عامل دوم جوانان جزو گروههای وابسته به چپ بودند و این موضوع (اخراج چند دانشآموز) را مستمسک قرار داده و مطرح میکردند که جبهه ملی هیچ نوع فعالیتی نمیکند.
آنها میگفتند که رهبری جبهه ملی از قاطعیت برخوردار نیستند و نمیخواهند از موقعیت استفاده کنند و حاضر نیستند هیچ نوع اقدامی در جهت تامین خواستههای دانشجویان و دیگر اقشار انجام بدهند. آقای حجازی خود اضافه میکند که جبهه ملی نیز که درمذاکرات با امینی برای انجام انتخابات مایوس شده بود، تصمیم گرفت که در روز 14 آذر 1340 تظاهرات بسیار بزرگی نزدیک مسجد شاه (امام خمینی) برپا کند (این تظاهرات به علت مخالفت دولت عقب افتاد و روز اول بهمن انجام شد). آیا مابین ادعاهای آقای حجازی و چند گفتار بالا تضاد وجود ندارد؟
آیا واقعاً تظاهرات به خاطر اخراج چند دانشجو بود یا به علت یاس جبهه ملی از شروع انتخابات البته آزاد؟ آیا آن تنگناها و خواستههای اقشار دیگر را تنها رهبری حزب توده دریافته بود؟ آیا برای تمام این خواستها و یاسها تظاهر عمومی کافی بود؟ چرا آقای حجازی از دولت و حکومت به افتراق صحبت میکند؟ آیا آن موقعیت که گروههای چپ (بخوانید تودهایها) یاد کرده بودند، بر اثر همین افتراق فراهم نشده بود؟ افتراق قدرت دولت امینی و قدرت درباره! آیا آن سازماندهی و برنامهریزی اصول و عقاید نسبت به تمام مسائل مملکت به چنین افتراقی توجه کرده بود؟ آیا لازم بود در قبال دولت و حکومت فقط دولت کوبیده شود؟
کوبیدن یا نکوییدن کدام یک باید در اولویت قرار میگرفت، شاه یا امینی؟ در نهایت از نظر آقای حجازی آنچه در اول بهمن اهمیت داشت این بود که مسئولان و چهرههای شناخته شده ملی در دانشگاه، دانشجویان را به تظاهرات دعوت کردند و دانشجویان هم به همین خاطر آمدند. آیا این چهرههای شناخته شده ملی از جبهه ملی دیگری بودند؟ این حرکت مقطعی مگر برای اخراج دانشآموزان نبود؟ آیا آن چهرههای شناخته شده ملی شعار دیگری داشتند؟ آن مسئولان چه کسانی بودند؟
آقای حجازی خود میگوید: من در تظاهرات به دنبال سازماندهی جوانان بودم و کمیته دانشگاه هم تصمیم گرفت در محوطه دانشگاه با آنها همدردی کند. گویا تراکتهایی نیز منتشر کردند و یا بعضی تراکتهای سازمان جوانان در داخل دانشگاه پخش شد. آقای حجازی همچنین میگوید: آقای دکتر امینی ما را مقصر شناخت و گفت حجازی در دانشگاه چنین دستور داده است. این مسئله هم براساس گزارش ساواک شکل گرفته بود. از قاطعیت نظر دکتر امینی مشخص میشود که او به گزارش هیأت دولت نظر داشته است.
این هیأت بازرسی دولتی از چهار نفر قاضی دادگستری آقایان صمدی، کسرایی، مهرعلی و کیان تشکیل شده بود که تحت نظر آقای صادق احمدی، احمد معاونزاده تنهرانی و سپهبد وفا به مدت 4 ماه تحقیق و بازجویی کردند. گزارش این هیأت در شش جلد پرونده اصلی مشتمل بر 2000 صفحه و چند پرونده فرعی و مطالعه دهها پرونده متشکل در مراجع مختلف در 36 صفحه گزارش تنظیم گردیده است. (فصلنامه تاریخ معاصر، شماره 27، پاییز 1382)
در منابع چاپ شده از اسناد ساواک که در دسترس بود، نامی از آقای حجازی به طور مستقیم گزارش نشده است. متاسفانه یا خوشبختانه اسنادی که از گزارشهای ساواک منتشر شدهاند فعلاً تنها ماخذی است که واقع گویی آن از جریانهای سیاسی ـ اجتماعی روز بیشتر است. گزارشگران ساواک همه حقوق بگیر بودند و تمایل خاص سیاسی نداشتند، آنها فقط گوش و چشم بودند. گزارشهای آنان به طوری که از اسناد کتابهای چاپ شده معلوم میشود، فقط خبر بوده و گاه تحلیلگران ساواک روی آن خبرها نظردهی میکردند.
اگر این اسناد کتابها نبودند، ما از جریان کنگره جبهه ملی دوم گزارشی در دست نداشتیم و نمیدانستیم علت موافقت ساواک و دربار برای برگزاری این کنگره، نتیجه و یا بینتیجهگی آن بوده است. (کتاب جبهه ملی به روایت اسناد ساواک، ص 99) تاکنون تعدادی از اسناد ـ کتابهای ساواک منتشر شده است مانند خلیل ملکی، جلال آل احمد، مظفر بقایی و جامعه سوسیالیستها به روایت ساواک، باید کوشش کرد و امیدوار بود که روایت تعداد بیشتر از افراد و دستههای وارد در جریانهای سیاسی پیشین نشر شود.
در کنگره جبهه ملی دوم در دومین جلسه در تاریخ 5/10/1341 گزارش تحقیق (جبهه ملی دوم) پیرامون حادثه اول بهمن ماه سال 1340 دانشگاه تهران قرائت شد. در کنگره هیچ کس در موافقت به برنامه تظاهرات اول بهمن موافقت نکرد. همه دانشجویان و بخصوص آقای ابوالحسن بنیصدر (مسئول انتظامات دانشگاه) و همچنین آقای داریوس فروهر با گزارش مخالفت کردند و آن را ناصحیح دانستند. گزارش هیأت تحقیق جبهه ملی را آقایان نصرتاله امینی اراکی، ابراهیم کریم آبادی و ادیب برومند تهیه کرده بودند. ادیب برومند نتیجه بررسی و تحقیق و گزارش اقدامات کمیسیون تحقیق را قرائت کرد که خلاصه آن به شرح زیر است:
1- انتخابات (انتخاب) تاکتیکی از طرف هیأت اجرائیه جبهه ملی در مورد برگزاری تظاهرات روز اول بهمن ماه 1340 کاملاً صحیح بوده است.
2- در مورد اعمال مسئولین تشکیلاتی، مراتب تشکیلاتی طی شده و تمام فرامین به اطلاع هیأت اجرائیه رسیده بود و تخلفی نیز در کار سازمان یا شخص واحد نبوده است.
3- هیچ محرکی از خارج جبهه ملی وجود نداشت. (جبهه ملی به روایت اسناد ساواک، ص 115)
آقای حجازی پس از قرائت گزارش و نطقهای مخالفان برنامه تظاهرات، به گزارش کتاب جبهه ملی به روایت اسناد ساواک از عملیات و تاکتیکی که از طرف جبهه ملی در جریان حادثه اول بهمن به کار رفته دفاع نمود و افزود تنها گناه و اشتباه ما در مورد این حادثه افشای تصمیمات ما در خارج بوده است و روی هم رفته مقصرین حادثه اول بهمن ماه را نباید در میان اعضای جبهه ملی جست و جو کرد. با این حال اگر هم مقصری وجود داشته باشد تنها من هستم، نه کس دیگر (ص 114- 117) آیا گفته با گفتههای قبلی مغایرت ندارد؟
آقای حجازی درباره گزارش قضات دادگستری میگوید: همه آنها جز یک حرف من بقیه گفتههایم را رد نکردند که آن هم انکار نقش آقای حجازی در جریان واقعه بود. ولی در گزارش هیأت دادگستری گفتههای آقای حجازی تایید نشده است، بلکه گفتههای آقای حجازی را تناقض گویی و توضیحات سست و بیپایه خوانده است.
گزارش قضات صریحاً میگوید که مسئول سازمان جوانان جبهه ملی آقای دکتر مسعود حجازی است که به حکایت اوراق پرونده موجود، نامبرده و چند نفر دانشجوی دیگر که با وی در سازمان جوانان همکاری و تشریک مساعی نزدیک میکردند، نقش اساسی در برپا ساختن تظاهرات داشتهاند. در این گزارش حداقل در شش مورد آقای حجازی را شخصاً و یا همراه دو دانشجوی دیگر، آقایان جفرودی و خارقانی مسئول برپایی آن تظاهرات معرفی میکند. در این گزارش آقایان دکتر سنجابی و دکتر صدیقی موافقت هیأت اجرایی جبهه ملی را در انجام تظاهرات تصدیق کردهاند (فصلنامه تاریخ معاصر، ص 284)
در گزارش هیأت دولت دکتر امینی آقای احمد سلامتیان رابط سازمان جوانان با جبهه ملی در جریان تظاهرات اول بهمن رل فوقالعاده و موثری داشته است.
در گزارش هیأت دادگستری به ظاهر نقش دیگر و اثرگذار را به سه نفر مسئولان انتظامی و نگهبانی دانشگاه میدهد. از آقایان گونیلی رئیس بازرسی و نگهبانی دانشگاه، آقای سرهنگ مولوی رئیس سازمان امنیت تهران و آقای سرهنگ خدیوی افسر مسئول ساواک دانشگاه تهران سخن میگوید، حتی نقش آنان را توطئهآمیز میخواند در این گزارشی از ضعف مدیریت و درک سیاسی اجتماعی دکتر فرهاد رئیس دانشگاه انتقاد میکند که شامل روسای دانشکدهها هم شده است.
درباره نقش سایر دستجات و افراد در حادثه اول بهمن ماه دانشگاه تهران این گزارش اضافه میکند که تشکیل پرونده جزایی برای عدهای از متنفذین، صاحبان مقامات بزرگ و به زندان انداختن چند نفر از آنها... هم عرض این عده کسانی مثل آقایان سیدجعفر بهبانی، اسداله رشیدیان و فتحاله فرود و بعضی روحانیون متنفذ مسئله انتخابات را مستمسک حمله شدید به دولت قرار داد و اقداماتی به منظور ائتلاف مخالفین و فراهم کردن زمینه سقوط دولت به عمل آورده باید نام برد".
در پاییز سال 1373 اصول اصلی این گزارش در شماره 5 مجله گفتوگو توسط آقای کاوه بیات منتشر شده است که در ذیل گفتوگوی مجله چشمانداز ایران شماره 29 در پانوشت شماره 8 به آن اشاره شده است که گویا مورد عنایت آقای حجازی قرار نگرفت. عنوان مقاله تحقیقی آقای بیات دانشگاه تهران اول بهمن 1340 است. متن کامل گزارش هیأت بازرسی دولت دکتر امینی از آرشیو اسناد دولتی در شماره 27 فصلنامه تخصصی تاریخ معاصر ایران پاییز سال 1382 با عنوان یورش به دانشگاه و اسنادی از دانشگاههای ایران 54 ـ 1340 چاپ شده است. کتاب اول مرکز بررسی اسناد تاریخی وزارت اطلاعات، تهران در زمستان 1379 متشر شد.
بنابراین مقاله تحقیقی آقای کاوه بیات ده سال قبل و کتاب جبهه ملی به روایت اسناد ساواک چهارسال قبل و گزارش هیأت بازرسی در مجله تاریخ معاصر یک سال و نیم قبل چاپ شدند. قطعاً این نشریهها دوم رسیده است. آقای حجازی هم به مطالبی جسته و گریخته اشاره کردهاند که به ظاهر از این منابع میباشند در این مدت ایشان و دیگران نسبت به این سوالها و آن رویدادها و گزارشها توجه نکردند، چرا؟ این سوالها و آن رویدادها، بیتردید در تاریخ میماند و بر ذمه کسانی از همفکران او نیز هست که روشن کنند آیا خط مشی آقای مسعود حجازی و آقای محمدعلی خنجی و از همه مهمتر جبهه ملی دوم در راه آرمانهای مصدق بزرگ بوده است؟
تهران ـ بهمن 1383