نویسنده: مهندس فرید مرجایی
ترجمه: نرگس غنی
بیشتر ناظران و همچنین کارگزاران داخلی واشنگتن بر این حقیقت اذعان دارند که سیاست خارجی دولت کنونی آمریکا ـ دکترین بوش ـ بیش از چند دولت اخیر آمریکا، مبتنی بر ایدئولوژی است. دولت بوش در طول مدت زمامداری خود به صورت ضمنی یا صریح، قصد خود را برای تأثیرگذاری یا تغییر ماهیت خاورمیانه [یا، "خاورمیانه بزرگ"] با هدف دستیابی به اهداف سیاسی خویش در کوتاهمدت و بلندمدت، آشکار ساخته است. به هر حال، اسراییل و پیرو آن، خاورمیانه مناطق بسیار پراهمیتی برای نظریهپردازان محافظهکار جدید شمرده میشوند.
در این برهه، "جنگ علیه تروریسم" ابزار منسجمی را در اختیار دولت بوش قرار داده که با استفاده از آن "تروریسم، دموکراسی و اصلاحات در خاورمیانه" را به طور همزمان مورد توجه قرار دهند. اما منظور از "خاورمیانه بزرگ" چیست؟ و "طرح خاورمیانه بزرگ" دقیقاً از چه صحبت میکند؟ در رابطه با حقوق بشر و دموکراسی، خاورمیانه بدون تردید در وضعیتی بحرانی قرار دارد و نیازمند اصلاحات حقیقی است؛ اما آیا این طرح نسخه قابل اعتمادی برای اصلاحات شمرده میشود؟ آثار و پیامدهای این طرح چیست؟ انگیزههای ژئوپولتیک که در پس پرده این برنامه قرار دارند کدامها هستند؟
هدف طرح "خاورمیانه بزرگ" عبارت است از تغییر ماهیت سیاسی، اقتصادی و اجتماعی کل منطقه با پیوند دادن ایالات متحده، اروپا و خاورمیانه حول مجموعهای از تعهدات. گفته میشود که این طرح به ظاهر با این دیدگاه محافظهکاران جدید نیز هماهنگ است که جهان عرب به صورت طبیعی به سمت ریشهکن ساختن تروریسم میل خواهد نمود که این امر نیز به نوبه خود، حل مناقشه اعراب و اسراییل را تسهیل خواهد کرد. "طرح خاورمیانه بزرگ" در جریان گردهمایی سران گروه 8 در سیآیلند جرجیا (Sea Island, Georgia) در ایالات متحده به تاریخ ژوئن 2004 (1383) مطرح گردید و به جریان افتاد.
دولت آمریکا جزوه راهنمای این پروژه را پیش از این که کشورهای عرب را از محتوای آن مطلع سازد بین کشورهای گروه 8 توزیع نمود. با این حال، محتوای طرح در ماه فوریه 2004 (بهمن 1382)، یعنی چندین ماه قبل به روزنامه عرب زبان الحیات درز پیدا کرد. بوش تقریباً یک ماه پیش از آن در جریان یک سخنرانی پیشنهاد کرده بود که یک منطقه تجارت آزاد میان ایالات متحده و خاورمیانه ظرف مدت یک دهه تاسیس گردد.
اروپاییها دولت بوش را به منزله بازیگری میبینند که دیر وارد بازی اصلاحات شده است. در دو سال گذشته، در برخی از کشورهای اروپایی تلاشهای آرامی برای تسهیل گفتوگو در مورد اصلاحات با تمامی کشورهای منطقه در جریان بوده است. در ماههای پیش از سخنرانی بوش، طرح کانادا و دانمارک ـ که از مدتها پیش در جریان بود ـ به تدریج در حال استحکام یافتن بود. دیپلماتهای اتاوا و کپنهاگ مشغول کار کردن روی یک "مدل هلسینکی" برای گفتوگوی منطقهای بودند که مجموعههای چندگانهای از موضوعات مختلف از قبیل "حقوق بشر" و "امنیت" را در برمیگرفت.
گفتوگوهای هلسینکی در دهه 1970 میان کشورهای اروپای غربی و کشورهای بلوک شوروی به تاسیس کنفرانس امنیت و همکاری در اروپا انجامید. میتوان چنین انگاشت که همین کنفرانس به ایجاد تحول در اتحاد شوروی کمک کرده است. [در ادامه همین مقاله در مورد مدل هلسینکی بیشتر صحبت خواهیم کرد].
به اعتقاد دیپلماتهای اروپایی، شورای امنیت ملی کاخ سفید بوش از احتمال ورود "رژیمهای رادیکال" به چارچوب روابط چندجانبه نگران است. همان منابع عنوان میکنند که به اعتقاد دولت بوش، "ایدههای اروپا در حال حاضر بیش از اندازه، غیر عملی است." در عین حال، محافظهکاران جدید که از مدتها قبل با اصل "فرایند مذاکرات هلسینکی" مخالفت داشتند، با اجرای فرمول آن برای "خاورمیانه بزرگ" نیز به شدت مخالفت میورزند. اجرای این فرمول برای جهان عرب و کشورهای اطراف آن عبور از خطوط قرمز بسیاری از نظر مقامات رسمی دولت آمریکا تلقی میشود.
در اوایل ماه می سال 2003 (اردیبهشت 1382)، نماینده ارشد تجاری ایالات متحده، رابرت زلیک (Robert zoellik) گفته بود که ایالات متحده تنها حاضر است با کشورهایی وارد روابط تازه تجاری شود که "در زمینههای سیاست خارجی و امنیت، همکاری نمایند یا رفتار خود را اصلاح کنند." به بیان دیگر، گفتوگو با سوریه و ایران، خارج از محدود به شمار میرود.(الاهرام)(1)
کاخ سفید که نمیتواند از جمود ایدئولوژیک خود عبور کند، نیازمند یک طرح جایگزین برای مدل پیشنهادی کانادا ـ دانمارک است. با متوقف شدن نقشه راه برای صلح اسراییل و فلسطین، یک ابتکار مهم دیگر باید جانشین آن کرد تا در آستانه تلاش پرزیدنت بوش برای انتخاب مجدد، توانایی وی در عرصه دیپلماسی را به اثبات برساند. رأیدهندگان آمریکایی که به ندرت به مسائل سیاست خارجی توجه میکنند نیاز به موضوعات نه چندان پیچیده در این زمینه دارند.
مفهوم "خاورمیانه بزرگ" برای نخستین بار در اجلاس سازمان جهانی اقتصاد (WEO) در ژانویه سال گذشته (1382) مطرح شد که در شهر کوهستانی سوئیس به نام داووس (Davos) برگزار گردید. در آنجا، معاون رئیسجمهور ایالات متحده، دیک چنی "یک استراتژی پیشرو برای آزادی" را مطرح ساخت که "ما را متعهد به حمایت از کسانی مینماید که در راه اصلاحات در "خاورمیانه بزرگ" فعالیت مینمایند و فداکاری به خرج میدهند."(2)
در این اجلاس، چنی برای مجموعهای از نخبگان جهان سخن میگفت که عمدتاً غیر آمریکایی بودند و مقامات دولتی و تجاری فرانسوی و آلمانی هم در میان آنها حضور داشتند. او در ادامه صحبتهای خود گفت که دولت بوش مصر است." دموکراسی را در سراسر خاورمیانه و فراسوی آن ارتقا بخشد."(3)
به عنوان بخشی از فعالیتهای دیپلماتیک لازم برای به جریان انداختن این سیاست، نیکولاس برنز (Nicholas Burns)، نماینده ایالات متحده در ناتو، در سخنرانی اکتبر 2003 (1382) خود در پراگ، تصویر دیگری از "خاورمیانه بزرگ" را به نمایش گذاشت و در جریان آن از اروپا دعوت نمود که تلاشهای خود را بر روی برقراری صلح و امنیت در "خاورمیانه بزرگ" متمرکز سازد. در حالی که دیک چنی در داووس بر عنصر "دموکراسی" در طرح آمریکا تاکید میورزید، نیکلاس برنز پیشنهاد کرد که ناتو با رهبری آمریکا بر "خاورمیانه بزرگ" اعمال سلطه نماید. در این سخنرانی، نیکولاس برنز اعلام کرد:
"ماموریت ناتو هنوز هم عبارت است از دفاع از اروپا و آمریکای شمالی. با این حال، ما بر این اعتقاد نیستیم که میتوانیم با نشستن در جای خود و محدود شدن به اروپای غربی یا اروپای مرکزی و یا آمریکای شمالی این ماموریت را به انجام برسانیم. ما باید توجه ذهنی و همچنین تمرکز نیروهای نظامی خود را به سمت شرق و جنوب گسترش دهیم. آینده ناتو ـ به اعتقاد ما ـ در شرق و جنوب است و یا به عبارت دیگر در خاورمیانه بزرگ."(4)
طرح خاورمیانه بزرگ
محل دقیق "خاورمیانه بزرگ" کجاست؟ "خاورمیانه و سرزمینهای فراسوی آن" در کجا قرار گرفته است؟ در سند مورد بحث، این مطلب به طور روشن بیان نشده است. چنین به نظر میرسد که از دیدگاه مشاوران بوش، "خاورمیانه کوچک" از مراکش، آفریقای شمالی و شاخ آفریقا به سمت ترکیه، ایران، افغانستان و جمهوریهای سابق شوروی در قفقاز و آسیای مرکزی امتداد و گسترش یافته و پاکستان، بنگلادش و هر سرزمین دیگری را تا مرزهای چین دربرمیگیرد.
تنها ویژگی مشترک این منطقه گسترده در آن است که احساسات خصمانه علیه ایالات متحده و بویژه "جنگ علیه تروریسم" به شدیدترین نحو ممکن به چشم میخورد، اما این برای ایجاد یک هویت واقعی کافی نیست. روزنامه لوموند دیپلماتیک نوشت که جدای از این ملاحظه که منعکسکننده اولویتهای سیاسی ـ استراتژیک ایالات متحده است و آمریکا مایل به قبولاندن آن به شرکای غربی خود میباشند، هیچ دلیل جغرافیایی، فرهنگی یا اقتصادی برای توجیه این گروهبندی بر مبنای معیارهای عینی موجود نمیباشد.
به گفته ویلیام فاف (William Pfaff) به نظر میرسد علت علاقه دولت بوش به تغییر مفهوم خاورمیانه کوچک به "خاورمیانه بزرگ" آن است که به اقدامات آمریکا یک رویکرد مثبت میبخشد و آن عبارت است از دورنمای اتحاد و اصلاحات برای کل تمدن اسلامی برخلاف اروپاییها و اعراب، محافظهکاران جدید مسلماً این تعریف تازه را میپسندند برخلاف اروپاییها و اعراب زیرا در این خاورمیانه بزرگ یا اسلامستان، مناقشه فلسطین و اسراییل تنها به یک نمایش جانبی مبدل میگردد که تنها یکی از درگیریهای بیشماری است که آرامش این منطقه را بر هم میزند.
از این زاویه دید، هیچ عجلهای برای حل و فصل این اختلاف وجود ندارد. محافظهکاران جدید مایلاند پیش از رسیدگی به امور جزئی مثل مناقشه فلسطین و اسراییل، تصویر بزرگتری شامل دموکراسی، بازارهای آزاد و سکولاریسم را در منطقه خاورمیانه بزرگ ترسیم نمایند. در طلیعه جنگ عراق، دولت بوش به اروپاییها و اعراب قول داد که جاده اورشلیم از طریق بغداد خواهد گذشت و حل اختلاف میان اسراییل و فلسطین پس از سقوط صدام حسین محقق خواهد گردید. (آیا به خاطر میآورید که نخستوزیر بریتانیا، تونی بلر به همه جا سفر میکرد و در این زمینه به سخنرانی میپرداخت؟)
اکنون چنین به نظر میرسد که راه اورشلیم از کابل، اسلامآباد، تونس و دیگر پایتختهای خاورمیانه بزرگ عبور میکند. مشکل، آن طور که فرانسه و آلمان احساس میکنند، عبارت از آن است که اگر از این نقشه راه آمریکایی پیروی کنیم، احتمالاً پیش از تحقق طرح خاورمیانه بزرگ به یک اسراییل بزرگتر دست پیدا خواهیم کرد.
روزنامه لوموند دیپلماتیک (آوریل 2004، 1382) در اظهانظر در خصوص این طرح ایالات متحده خاطرنشان ساخت که این طرح رویای ایجاد منطقهای است که اصلاً وجود خارجی ندارد و این طرح رویای ایجاد منطقهای است که اصلاً وجود خارجی ندارد. و این که تازهترین جاهطلبی ایالات متحده عبارت است از گسترش سلطه خود بر نفت خاورمیانه و توسعه شبکه پایگاهها و تاسیسات نظامی آمریکا که تماماً به بهانه پیاده کردن دموکراسی انجام میپذیرد."(5)
اما محافظهکاران جدیدی که مشوق طرح خاورمیانه بزرگ هستند، چنین فرض میکنند که اروپاییها و اعراب به این پی نخواهند برد که طرح خاورمیانه بزرگ در حقیقت، هم جزیی از استراتژی تحمیل دیپلماسی و نظامی ایالات متحده و منافع اسراییل بزرگ به شمار میرود که در عین حال به انزوای منافع و اهداف اروپا و اعراب در خاورمیانه کوچک و بزرگ منتهی بشود، ضمن آن که این پروژه سلطهجویانه زیر پوشش یک فعالیت آرمانی برای تحقق آزادی، صلح و ترقی به اجرا در میآید. اروپاییها پیشتر یک نسخه از این فیلم را در عراق مشاهده کردهاند و جای تعجب نیست که درباره صداقت آن کمی تردید دارند. بدین ترتیب، محتوای سندی که به آن اشاره نمودیم ـ یعنی طرح گروه 8 ـ برای خاورمیانه بزرگ چیست؟
در متن سند مزبور مباحثات زیادی درباره ارتقای دموکراسی و حکومت سالم، مبادلات پارلمانی و آموزش، اعزام نیروهای سوادآموزی، ابتکار دانش دیجیتال و گسترش فرصتهای اقتصادی مطرح شده که در متن تمامی آنها از اصطلاحات آشنای مربوط به جهانی شدن استفاده به عمل آمده است.
این سند با استفاده فراوان از گزارشهای مربوط به جهان عرب که تحت حمایت صندوق اعراب برای توسعه اجتماعی و اقتصادی (AFSED) و دفتر منطقهای برنامه توسعه سازمان ملل متحد (UNDP) تهیه گردیدهاند، جزئیاتی را در خصوص سطح فقر، بیسوادی و بیکاری در کشورهای عرب مطرح میسازد تا این مطالب را به نظر اعضای گروه 8 برساند که منافع آنها در اثر افزایش تندروی، تروریسم، جرایم بینالمللی و مهاجرت غیرقانونی مورد تهدید قرار خواهد گرفت.
چنین ادعا شده که طرح خاورمیانه بزرگ تکمیل کننده طرحهای رقیب، همچون شراکت اروپا و مدیترانه (EMP) و یا فرایند بارسلون است. [درباره فرایند بارسلون در سطرهای بعدی بیشتر صحبت خواهد شد].
طرح خاورمیانه بزرگ در فلصلی که با عنوان دموکراسی و جامعه دانش نامگذاری شده ابتکار عمل های محدودی را از جمله مساعدت فنی گروه 8 به کشورهای عربی که تا سال 2006 انتخابات برگزار کنند پیشنهاد میکند؛ تنها از طریق کمک به ثبت نام رای دهندگان و آموزش پرسنل انتخاباتی پیش از برگزاری انتخابات و نه از طریق نظارت کردن بر انتخابات، این سند همچنین پیشنهاد مینماید که مراکزی برای آموزش مدیران و روزنامهنگاران زن و مراکز مشاوره حقوقی و سازمانهای غیردولتی تاسیس گردد.
پیشنهادهای جاعانهتر در فصل فرصتهای اقتصای مطرح شدهاند که عبارتند از تحول اقتصادی در ابعادی مشابه آنچه در کشورهای سابقاً کمونیست اروپای شرقی و مرکزی صورت پذیرفته است. کلید این کار در تقویت بخش خصوصی به عنوان ابزار ترقی و دموکراسی است. در این باره، سند مورد بحث بسیار زیرکانه موضوع را مطرح میکند: به یمن معجزه وامهای کوچک، با اختصاص 100 میلیون در سال به مدت 5 سال، حدود 2/1 میلیون نفر از افراد شاغل (که 750 هزار نفر آنان را زنان تشکیل میدهند) هر یک با دریافت یک وام با ارزش تقریبی 400 هزار دلار، میتواند از ورطه فقر نجات پیدا کنند.
دیگر پیشنهادهای مطرح شده عبارتند از ایجاد بانک توسعه خاورمیانه بزرگ براساس الگوی بانک اروپایی بازسازی و توسعه؛ تاسیس مناطق آزاد (پیشتر چندین منطقه آزاد در کشورهای عربی ایجاد شده است) و فشار آوردن به کشورهای منطقه برای پیوستن به سازمان جهانی تجارت در کنار انجام اصلاحاتی که برای این هدف ضروری است همان گونه که ذکر شد، محتوای طرح پیش از اجلاس گروه 8 به روزنامه الحیات درز پیدا کرد و موجب بروز واکنشهایی از محافظ مختلف شد. [متن طرح بعدها دوباره در روزنامه الشرق الاوسط، به چاپ رسید و توسط خبرگزاری فارس به زبان فارسی ترجمه شد].
شکست اجلاس سران اتحادیه عرب در تونس در اوایل مارس 2004 (اسفند 1382) ضربهای به هدف دولت بوش برای به جریان انداختن طرح معتبری در زمینه خاورمیانه بزرگ در اجلاس ماه ژوئن گروه 8 وارد ساخت، مصر و عربستان سعودی طرح دیگری را به عنوان جایگزین طرح خاورمیانه بزرگ مطرح ساختند که موفقیتآمیز نبود.
یکی از نخستین منتقدان عرب طرح خاورمیانه بزرگ، نادر فرقانی، سردبیر گزارش توسعه انسانی جهان عربی (Arab Human Development Report) بود. فرقانی که از نحوه استفاده و استناد واشنگتن به گزاش مورد اشاره خشمگین بود، مقالهای را درباره فقدان فعالیتهای مشورتی در الحیات به چاپ رساند و بر این نکته تاکید نمود که روش عملکرد ایالات متحده که زمان بسیار اندکی را برای شرکای گروه 8 ـ چه رسد به کشورهای عرب ـ جهت بررسی و اظهارنظر پیرامون طرح قائل شد، نشانگر ذهنیت خصمانه دولت کنونی ایالات متحده در برابر جهان است؛
به گونهای که باعث میشود این دولت طوری عمل کند که گویا سرنوشت همه ملتها و دولتها در اختیار آنهاست. فرقانی میافزاید که طرح خاورمیانه بزرگ مطرح شده در گروه 8 از سوی آمریکا مبتنی بر گزارشهای AFSED , UNDP است و از این گزارشهای درست به همان ترتیبی بهر ه میجوید که یک فرد مست به جای استفاده از نور چراغ خیابان، به آن تکیه میدهد تا زمین نخورد.
فرقانی با بیان احساسی که به طور گسترده در منطقه قابل تشخیص است مینویسد که هدف واشنگتن عبارت است از بیاعتبار ساختن اروپا در اجرای پروژه خود کشورهایی که به طور خاص در معرض این هدف آمریکا قرار دارند در وهله نخست عبارتند از آلمان و فرانسه که مخالفت آنان با تجاوز به عراق موجب محبوبیت و احترام فراوان آنها در میان ملتهای عربی گردید که نیروهای مترقی تغییر دهنده منطقه سعی دارند به عنوان متحد روی آنان حساب کنند. وی تصور میکند که این یکی از اهداف پنهان پروژه واشنگتن است.
فرقانی (سردبیر گزارش توسعه انسانی جهان عرب) از تمایل ایالات متحده برای تحمیل الگوی اقتصادی خود بر خاورمیانه انتقاد میکند و از دولتهای عربی دعوت به عمل میآورد که پروپه ایالات متحده را طرد نمایند؛ وی در عین حال خاطرنشان میسازد که اگر آنها تلاش جدی برای انجام اصلاحات خود جوش در داخل به عمل نیاورند، مخالفت آنها در مقابل نقشه آمریکا بیفایده خواهد بود. این دورنما در گزارش UNDP-AFSED ترسیم شده است. آخرین ویرایش این گزارش که در اکتبر 2003 (1382) منتشر گردید، انتقادات موجه به عمل آمده از ویرایش اول ژوئیه 2002 (1381) را مبنی بر همسویی با اعتقادات نئولیبرالها و نادیده گرفتن سهم عظیم و غالب بیگانگان در مسئولیت اوضاع فعلی جهان عرب، مورد توجه قرار داده است.
گزارش سال 2003 بر وابستگی اقتصادی کشورهای عربی تاکید دارد و با دادن هشدار علیه جایگزینی انحصارهای دولتی به وسیله انحصارهای خصوصی تا حدودی لیبرالیسم اقتصادی خود را تعدیل مینماید و سیاستهای اسراییل و ایالات متحده در منطقه خاورمیانه را مورد انتقاد قرار میدهد. به نوشته روزنامه فرانسوی زبان لوموند دیپلماتیک، به دلیل مواضع جدید اتخاذ شده در ویرایش جدیدتر سال 2003 گزارش UNDP-AFSED دولت بوش به عنوان تلافی، میزان کمکهای پرداختی خود به UNDP را تا حد زیادی کاهش داده است.
موسسه "بنیاد کارنگی (Carnegie) برای صلح بینالمللی" در واشنگتن که مورد احترام گستردهای قرار دارد، اقدام به انتشار یک جزوه انتقادی علیه طرح خاورمیانه بزرگ بوش و گروه 8 نموده و در آن خاطر نشان ساخت که این طرح از همان ابتدا مسیر را به غلط رفته است. این جزوه انتقادی بنیاد کرانگی اعلام میدارد که طرح بوش جامع نیست و در عین حال در مراحل مختلف خود مبتنی بر مشورت نمیباشد. به علاوه، جزوه مزبور یک برنامه عمل از پیش تعیین شده را در مقابل تمامی طرفهای ذیربط قرار میدهد. این سند به میگوید که اروپاییها بارها به آمریکا اخطار دادهاند که دولتهای خاورمیانه باید طرف مشورت قرار بگیرند و در فرایند مورد نظر مشارکت داده شوند.
این درست نیست که یک قالب تکمیل شده و یک محصول نهایی به طرفهای ذیربط داده شود بدون آن که نظر یا اطلاعاتی از آنها خواسته شود. به همین دلیل، سند بنیاد کرانگی، طرح خاورمیانه بزرگ گروه 8 را به عنوان یک طرح توخالی از درون توصیف میکند؛ براساس این سند، طرح خاورمیانه بزرگ یک بنیاد مستحکم نیستکه براساس آن بتوان یک مشارکت موفق را بنا کرد. سند بنیادکارنگی توصیه میکند که دولت بوش رویکرد خود را مورد بازنگری قرار دهد و فرایند تازهای را برای مشاوره صادقانه در خصوص نحوه رسیدگی به مشکلات منطقهای که امنیت خاورمیانه و غرب را تهدید مینماید آغاز کند. (6)
مدل هلسینکی
هنگامی که فکر طرح "خاورمیانه بزرگ" برای نخستینبار در پاییز سال 2003 (1382) مطرح شد، برخی از سیاستگذاران ایالات متحده نوعی فرایند هلسینکی را برای منطقه تدارک دیدند که طبق تفسیر آنها، مدل هلسینکی میبایست مشخصاً روی حقوق بشر و دموکراسی متمرکز میشد. این تصور به زودی کنار گذاشته شد و طرح مورد نظر به تدریج حالت یک مجموعه مرکب از برنامههای کمکی را به خود گرفت تا یک چارچوب جامع مبتنی بر مدل هلسینکی در حقیقت، دولت بوشاکنون شباهت میان طرح و مدل هلسینکی را منکر میشود. چه اتفاقی در طولانی مدت افتاده است؟
"مدل هلسینکی" دولت بوش را به سمتی هدایت میکرد که برای آنها مطلوب نبود؛ یعنی به سمت یک مباحثه منطقهای در خصوص مسائل امنیتی امنیت، هسته اصلی فرایند هلسینکی را تشکیل میداد که از ابتدا به عنوان توافقی میان غرب و دولتهای عضو پیمان ورشو جلوهگر شد؛ غرب، مرزبندیهای جدید پس از جنگ جهانی دوم در اروپا را به رسمیت میشناخت و در عوض، اتحاد شوروی و دولتهای وابسته آن در اروپای شرقی خود را به اجرای یک برنامه در زمینه حقوق بشر متعهد مینمودند. اما هنگامی که برنامهریزی برای اتخاذ یک رویکرد مشابه فرایند هلسینکی برای خاورمیانه آغاز شد، سیاستگذاران ایالات متحده مخالفت خود را با چنین توافقی اعلام نمودند.
ایالات متحده تمایل ندارد در ازای تعهدات قابل توجه دولتهای منطقه در زمینه اصلاحات سیاسی و اقتصادی، تعهدی در زمینه امنیت به آنها بدهد. در واقع، دولت بوش مصمم بود که مسائل امنیتی را از میز مذاکره کاملاً دور نگاه دارد زیرا به خوبی آگاه بود که کشورهای عرب بر طرح مناقشه اعراب و اسراییل پافشاری خواهند کرد در حالی که دولت بوش هیچ تمایلی به گنجاندن این موضوع در چارچوب مذاکرات ندارد. در نتیجه، تشبیه طرح خاورمیانه بزرگ به مدل هلسینکی به سرعت از سوی دولت بوش کنار گذاشته شد.
به نوشته بنیاد کرانگی برای صلح بینالمللی، این تصمیم دولت بوش، موضوع فلسطین را از پروژه خاورمیانه بزرگ خارج میکند اما در واقعیت، موجب حل آن نمیشود. نادیده گرفتن عمدی و کامل موضوع فلسطین نشان دهنده تعارض درونی طرح مورد نظر آمریکا میباشد.
اعلامیه بارسلون
مدتها پیش از مطرح شدن پروژه "خاورمیانه بزرگ"، کشورهای اروپایی سالها به تدوین طرحهای مشابه با هدف اصلاح نظامهای سیاسی و اقتصادی دولتهای منطقه مدیترانه شرقی و مرتبط ساختن آنها با بازارهای اروپایی مشغول بودند. در واقع، به دنبال امضای موافقتنامه هلسینکی در اواسط دهه 1970، دولتهای جنوبی اروپا که از خطر بالقوه افزایش فاصله اقتصادی و جمعیتی میان سواحل شمالی و جنوبی مدیترانه نگران بودند، در سال 1989 بحث درباره ایجاد کنفرانس امنیت و همکاری در منطقه مدیترانه (CSCM-Sonferenceon Security and Cooperation in the Mediterranean) را آغاز کردند.
اروپاییها تصمیم گرفته بودند که توجه بیشتری به آفریقای شمالی و خاورمیانه مبذول نمایند و تنها روی اروپای شرقی و مرکزی متمرکز نگردند در مرحله بعدی، کنفرانس اروپا و مدیترانه در بارسلون اسپانیا که در نوامبر 1995 برگزار شد، بزرگترین تلاش اتحاده اروپا برای توجه دوباره به خاورمیانه به حساب میآمد اعلامیه بارسلون سرآغاز شراکت اروپا و مدیترانه (EMP Euro- Mediterranean Partnership) بود و به عقد یک توافق منطقهای با 12 کشور خاورمیانه و شمال آفریقا از جمله اسراییل و دولت خودگردان فلسطین انجامید.
این موافقتنامه ایجاد یک منطقه تجارت آزاد را تا سال 2010 پیشبینی و پرداخت وامهایی را مقرر کرد و تمام 12 کشور امضا کننده را به "توسعه حکومت قانون و دموکراسی" و تضمین حقوق بشر و حقوق اقلیتها و همچنین "آزادی بیان، تجمع، اندیشه و عقیده" متعهد ساخت. از طریق این توافقها، شراکت اروپا و مدیترانه برای حل و فصل مناقشه خاورمیانه ضرورت پیدا میکند.
اتحادیه اروپا به یکی از منابع عمده کمکهای مالی به دولت خودگردان فلسطین تبدیل شده است. اکنون، اروپاییها بر این نکته تاکید دارند که طرح خاورمیانه بزرگ آمریکا هرگز نخواهد توانست بدون حل مناقشه فلسطین و اسراییل به موفقیت دست پیدا کند به علاوه، اروپاییها بر این عقیده هستند که اگر این مناقشه به طریق دیگری حل و فصل شود، دیگر فایده طرح خاورمیانه بزرگ چیست؟ خاورمیانه کوچک برای اتحادیه اروپا حکم مکزیک و بخش اعظم آمریکای لاتین برای آمریکا را دارد ـ یعنی یک حیاط خلوت استراتژیک و اقتصادی با در نظر گرفتن عوامل ژئواستراتژیک و اقتصادی و از دیدگاه منطقهای، اروپاییها میگویند که خاورمیانه روابط نزدیکتری با اتحادیه اروپا دارد.
آنچه دولت بوش انجام داده، افزون بر کپی کردن طرح بارسلون برای خاورمیانه، عبارت بوده از کنار گذاشتن عناصر مهم سیاسی طرح اروپاییها که میتوانست از بعد اجرایی آن را تقویت نماید و در عوض افزودن یک عنصر نظامی به طرح که اجرای آن را با دشواری روبهرو میسازد وجه دیگر عبارت است از خنثی کردن نقش اروپا و قبولاندن این امر به آنها که نمیتواند از هیچ نفوذی جدای از نفوذ آمریکا برخوردار باشند. البته این به معنای وارد ساختن فشارهای بیشتر جهت برگرداندن روسیه به مسیر مورد نظر آمریکا نیز خواهد بود.
در حالی که طرح اروپاییها تا حدودی زیادی بر روابط دیپلماتیک، اقتصادی و فرهنگی میان اروپاییها و مردم خاورمیانه تاکید دارد، آنچه ایالات متحده در قالب طرح خاورمیانه بزرگ پیشنهاد میدهد، ایجاد مجموعهای از پادگانهای نظامی در منطقه است که افغانستان و عراق نخستین آنها به شمار میآیند. ارپاییها معتقدند که ایالات متحده برای اعطای مشروعیت بینالمللی به این استراتژی نیازمند همراهی اروپاییهاست. وزیر خارجه فرانسه دومینیک دوویلین (Dominique De Villepen) موارد نارضایتی زیادی را در خصوص طرح خاورمیانه بزرگ یادآور شده که مهمترین آن مربوط به قائل شدن نقش برای ناتو در فرایند مورد نظر میباشد.
تمامی شهروندان خاورمیانه که در امر سیاست صاحب نظرند از فوریت اصلاحات حقیقی در منطقه آگاهی دارند، ولی به نظر میرسد که طرح خاورمیانه بزرگ به نظر آنها بیشتر شبیه به اسب تروا میباشد. افزون بر این، دموکراسی واقعی و حق تعیین سرنوشت میتواند موجب روی کار آمدن دولتهایی شود که دنبالروی اولویتهای سیاسی واشنگتن نیستند. ساموئل هانتینگتون، طی مقالهای، این وضعیت پیچیده و بغرنج را پارادوکس دموکراسی نام نهاده است(در واقع منظوری وی، دموکراسیهای سرکش و نافرمان بر است)(7)
در حالی که ممکن است تعداد اندکی از فعالان حقوق بشر در قاهره و امان، طرح خاورمیانه بزرگ واشنگتن را جدی بگیرند، یا به امید استفاده از کمکهای مالی قابل توجه آمریکا، دست کم در ظاهر خود را علاقمند نشان دهند، بیشتر صاحبنظران منطقه نسبت به شعارهای آمریکا در مورد دموکراسی بدبین هستند.
پیام آنها برای بوش کاملاً روشن است. احزاب سیاسی، مطبوعات آزاد و برگزاری انتخابات شفاف و دموکراتیک با برقراری حق رای مساوی برای همگان در عربستان سعودی، مصر، الجزایر، اردن یا هر کشور عربی دیگر موجب روی کار آمدن رهبرانی خواهد شد که دیدگاه بیشتر نخبگان و مردم آن کشورها را مطرح میسازند و چارهای نخواهند داشت به جز تعقیب سیاستهای ضدآمریکایی، تا زمانی که واشنگتن سیاستهای خود در خصوص اسراییل و فلسطین را به همین ترتیب حفظ کند.
به گفته یک صاحبنظر، هیچ راهی نیست که واشنگتن بتواند همزمان را طرح اسراییل بزرگ و طرح خاورمیانه بزرگ حمایت نماید. بنا به پیشنهاد بنیادکارنگی برای صلح بینالمللی؛ برای اصلاحات و دموکراسی حقیقی، دولت بوش باید پروژه خود را به صورت یک رویکرد منطقیتر، متعادلتر و چند جانبهتر نسبت به خاورمیانه اصلاح کند.