دکتر علی عسگری
غروب جمعه است و من با چشمانی اشک آلود و بغضی که امانم نمی دهد، با یاد احمد کاظمی، سعدی مهتدی و صفدر رشادی اشکی دارم و آهی!
من حتی یک بارهم احمد کاظمی را از نزدیک ندیدهبودم، مهتدی را یکبار دیده بودم و قراری داشتم با او برای همین هفته، هماهنگی کنگره شهدای لشگر 27.
صفدر رشادی را بیشتر میشناختم، از سفر حج، به واسطه دسوتی با برادرش حاج آقا رشاد. اما نمی دانم چرا این قدر با آنها احساس آشنایی دارم و بدون آنها این حس سنگین دلتنگی بر سینه ام فشار میآورد.
از دوستان نجف آبادی شنیده بودم احمد کاظمی زندگی عجیبی داشته است ؛ اما عجیب تر از آن شهادت اوست. در سال 1384 که کمتر توقع چنین اتفاقی را میتوان داشت، در آستانه عیدقربان ! و شهادت حاج صفدر که قرار بود امسال نیز مانند پارسال در منی قربانی کند اما خود قربانی شد به درگاه پروردگار حرم و رب البیت!
من قطعاً حال و روز حاج قاسم سلیمانی و حاج باقر قالیباف را نی توانم بفهمم چرا که حاج باقر را دیده بودم که در جلسات شهرداری با چه عشق و علاقه ای از حاج احمد نام میبرد و آن شب در منزل او چگونه بر تابوتش میگریست. آن شب حاج قاسم را دیدم که چه طور در آغوش عزیز جعفری زار میزد و محسن رضایی که چه غریبانه کز کرده بود و بهت زده مانده بود که در غم احمد چه باید کرد؟!
هرچه بود شهادت احمد برای یاران او فضای دیگری پدید آورد و برای ما که نسل بعدی آنها محسوب میشویم نیز شور و حالی متفاوت و تعمق و تاملی جدی و جدید را!
حاج احمد هرچه رفته است، اما نسل امروز، بیش از هر روز به راه احمد و یاران احمد نیاز دارد و آنهایی که مانند من میخواهند کاری هرچند کوچک انجام دهند به یاران او محتاج ترند.
امروز اگر، بخواهیم در حافظه نسل نو یاد همت، خرازی، باکری، کاظمی و رشادتهای سایر شهدای رشید جنگ را زنده نگه داریم، چه کسانی باید به ما کمک کنند؟ چه کسانی باید با عمل و گفتار خود یاد آنها را در یک تعامل منطقی اجتماعی با نسل جدید زنده نگه دارند؟! از چه کسانی به غیر از آنها که نام بردم میتوان انتظار داشت؟ یاران کاظمی آدمهای کمی نیستند، اگر بخواهند میتوانند.
یاران عزیز، همتی دیگر باید! این یادداشت شاید در هفتم حاج احمد و یاران شهید او به چاپ برسد اما من هفتههای بسیار را با یاد او خواهم گریست!
من حتی یک بار هم حاج احمد کاظمی را ندیده بودم!