تاریخ انتشار : ۳۱ تير ۱۳۸۹ - ۰۸:۵۶  ، 
شناسه خبر : ۶۹۶۷۶
در گفت‌وگوی شرق با سخنگوی شورای عالی امنیت ملی بررسی شد
اشاره: گروه سیاسی، احسان ابطحی: دوره نخست مذاکرات هسته‌ای ایران و سه کشور اروپایی آلمان، انگلیس و فرانسه دیروز در محل سفارت فرانسه در وین پایان یافت و قرار بود دور دوم این مذاکرات دیروز ساعت 30/18 به وقت تهران در مقر دائمی نمایندگان ایران در سازمان‌های بین‌المللی مستقر در وین آغاز شود. جواد وعیدی رئیس هیات مذاکره‌کننده ایران با اتحادیه اروپا و معاون امور بین‌الملل شورای امنیت ملی در پایان این نشست به ایرنا گفت: در این مذاکرات طرفین به ارائه دیدگاه‌های خود در مورد فعالیت هسته‌ای ایران پرداختند. وعیدی دور نخست مذاکرات را فرصت خوبی برای آشنایی دیدگاه‌های طرفین توصیف کرد. رئیس هیات مذاکره‌کننده ایرانی در ادامه قضاوت در مورد نتایج این دور از مذاکرات را زود هنگام دانست. در هیات مذاکره‌کننده ایران به جز «جواد وعیدی»، «محمد سعیدی» معاون سازمان انرژی اتمی ایران و «محمدمهدی آخوندزاده» سفیر و نماینده دائم ایران در آژانس بین‌المللی انرژی اتمی و همچنین «علی‌اصغر سلطانیه» معاون مدیر کل امور سیاسی و بین‌الملل وزارت خارجه حضور داشتند. در همین حال ایالات متحده آمریکا و سه کشور اروپایی آلمان، انگلیس و فرانسه امیدوارند بتوانند تهران را قانع کنند تا بخشی از فعالیت هسته‌ای خود را که ادعا می‌کنند در روند تولید چرخه سوخت می‌تواند به غنی‌سازی اورانیوم و ساخت سلاح هسته‌ای منجر شود کنار بگذارد. از سوی دیگر تحلیلگران سیاسی و کارشناسان امکان دستیابی به توافق میان دیپلمات‌های ایرانی و اروپایی به ویژه پس از تیره شدن روابط دو طرف در ماه‌های اخیر را اندک ارزیابی می‌کنند. مقامات تروئیکای اروپایی در دور جدید مذاکرات خود امیدوارند مقامات تهران با پیشنهاد غنی‌سازی اورانیوم در خاک روسیه موافقت کنند، اما مقامات ایران اخیرا این پیشنهاد را رد و اعلام کرده‌اند چنین پیشنهادی هیچ‌گاه به طور رسمی ارائه نشده است تا بتوان در مورد آن اظهار نظر کرد. همچنین دیپلمات‌های ایرانی تاکید داشته‌اند که پروسه غنی‌سازی باید در خاک ایران انجام شود. روز سه‌شنبه دیپلمات‌های حاضر در آژانس بین‌المللی انرژی اتمی که فعالیت‌های هسته‌ای ایران را پیگیری می‌کنند نشست دیروز را نشستی «بدون مذاکره» و «بدون پیشنهاد» توصیف کرده بودند. به گفته آنها این مذاکرات «مذاکره برای آغاز مذاکره» است. مذاکرات رسمی میان مقامات ایران و اروپا در ماه آگوست گذشته هنگامی متوقف شد که ایران اعلام کرد به دلیل احتیاج شدید اقتصادی به انرژی و برق به فعالیت‌های هسته‌ای خود ادامه خواهد داد. در مقابل بخشی از جامعه جهانی ادعا می‌کند که فعالیت‌های هسته‌ای ایران می‌تواند به ساخت سلاح‌های اتمی منجر شود و تهران را به عدم همکاری با بازرسان اتمی آژانس بین‌المللی انرژی اتمی متهم کند. با این همه تلاش‌های دو جانبه ایالات متحده و اتحادیه اروپا برای ارجاع پرونده هسته‌ای ایران به سازمان ملل متحد در شورای حکام آژانس بین‌المللی انرژی اتمی با مقاومت چین، روسیه و کشورهای در حال توسعه مواجه شد که از اروپا می‌خواهند راه‌حلی مسالمت‌آمیز مانند طرح پیشنهادی برای غنی‌سازی اورانیوم در خاک روسیه به تهران ارائه کنند. مقدمه: گروه سیاسی، اکبر منتجبی: «بن‌بست در پرونده هسته‌ای ایران شکسته شد.» این مطلب را حسین انتظامی سخنگوی شورای عالی امنیت ملی می‌گوید. او که مدتی است بنابراین سوابق فرهنگی و مطبوعاتی خود بر این جایگاه نشسته است، تلاش دارد در این وانفسا که همه از پاسخگویی طفره می‌روند، سخنگویی را در شورای عالی امنیت ملی که فرا دست دولت و مجلس و دیگر نهادها پررنگ‌تر از پیش کند. به همین دلیل نیز فروتنانه در یک روز گرفته پاییزی که از دود چشم، چشم را نمی‌دید، در دفتر خود میزبان «شرق» شد و هر آنچه سئوال شد پاسخ گفت. پیرامون موضوع هسته‌ای به اندازه قطر پرونده می‌توان سئوال پرسید اما بنابر ضرورت برخی سئوالات مطرح نشد. قصد کندوکاو بود و نه مچ‌گیری. پس تلاش شد اطلاعات دریافت کنیم و حسین انتظامی در قامت سخنگوی شورای عالی امنیت ملی پاسخ گفت و خبر داد که «بن‌بست در پرونده هسته‌ای ایران شکسته شد.»

* اولین پرسش این است که ما الان کجای پرونده هسته‌ای ایستاده‌ایم؟ در بن‌بست به سر می‌بریم یا بن‌بست شکسته شد؟
** بن‌بست پرونده شکسته شده و روندی که با قطعنامه 24 سپتامبر آژانس به اوج خود رسید متوقف شده و چشم‌اندازهای روشنی دیده می‌شود. با بازگشایی UCF اصفهان روند رفع تعلیق داوطلبانه شروع شده، مذاکراتی که با تروئیکای اروپایی متوقف شده بود از سر گرفته می‌شود. اجلاس نوامبر نشان داد قطعنامه سپتامبر فاقد وجاهت حقوقی و قانونی است و با این حساب آژانس دارد به سمتی می‌رود که صرفاً در حوزه‌های فنی و حقوقی یعنی خاستگاه و جایگاه اصلی خودش ورود کند. ادبیاتی که طرف ایرانی طی این مدت مطرح می‌کرد در بین اعضای آژانس جا افتاده و حتی آقای برداعی به آپارتاید هسته‌ای انتقاد کرد.
* فکر می‌کنید علت کوتاه آمدن شورای حکام در اجلاس نوامبر بعد از اجلاس تند سپتامبر چه بود؟
**‌ آمریکایی‌ها معتقدند خودشان نخواسته‌اند قطعنامه‌ای علیه ایران صادر شود. اما ناظران بی‌طرف دلایل دیگری مطرح می‌کنند. واقعیت این است آمریکا اگر می‌توانست کاری بکند حتما این کار را می‌کرد. واشینگتن در طول ماه نوامبر همه امکانات خود را بسیج کرد. همچون سفرهای متوالی مقامات ارشد آنها به کشورهایی که ما با آنها رایزنی کرده بودیم، ماجرای لپ‌تاپ که مثل برگ برنده گذاشته بود در روزهای آخر از آن استفاده کند و البته مایه مضحکه شد و بسیج کردن منافقین و تظاهرات بی‌سابقه و انسجام یافته آنها در مقابل محل اجلاس آژانس. البته این حرف درست است که آمریکا اگر اجماع اعضای دائمی شورای امنیت را نداشته باشد به نفعش نیست که ریسک بکند. برای توفیقات اخیر چند دلیل می‌توانیم مطرح کنیم.
اولاً اراده ملی ما ظهور بیشتر یافته بود، ثانیا این اراده تراکم بیشتری پشت پرونده ایجاد کرده بود و به مسئولان امکان صلابت بیشتری می‌داد تا تهران از حالت انفعال بیرون بیاید و مشخصا با بازگشایی UCF فهمیدند ما جدی هستیم که این اراده را به طور کامل محقق کنیم. ثالثاً همکاری خوبی با بازرسان آژانس شد و روند اعتمادسازی و بهانه‌گیری از مخالفان ادامه دارد و دست آخر تحرک خوب دیپلماتیک که جلوه‌های مختلفی دارد، از یارگیری تا نامه آقای دکتر لاریجانی و دعوت به مذاکره که این حرکت جواب هم گرفت و ضمناً نشان داد تهران به رغم تبلیغاتی که می‌شود به راه‌های دیپلماتیک اعتقاد و اصرار دارد.
* آیا این فرصت مجددی که به ایران داده شده را می‌توانیم یک پیروزی دیپلماتیک قلمداد کنیم؟
** بالاخره با وجود تبلیغات فراوانی که برای ارجاع پرونده ایران به شورای امنیت می‌شد همین که روند تند اجلاس سپتامبر متوقف شد یک پیروزی دیپلماتیک است ولی این که برای چنین پرونده‌ای که قاعدتاً اوج و فرود زیادی خواهد داشت بخواهیم ذوق‌زده بشویم و لاجرم به فکر برگ‌های بعدی نباشیم صحیح و منطقی نیست.
* اما عده‌ای در مطبوعات اصولگرا ذوق‌زده شده و بر آن شدند این انفاق را یک پیروزی دیپلماتیک وانمود کنند.
** طبیعی است با توجه به سیر اتفاقات پس از نشست نوامبر و یا بن‌بست مذاکرات که پیش از آن اتفاق افتاده بود چنین رویدادی یک پیروزی تلقی شود، مخصوصا آنکه عده‌ای از سیاستمداران داخلی در آستانه اجلاس نوامبر مرتبا تاکید می‌کردند برای آن که با برخورد تند مواجه نشویم و بهانه به دست حریف ندهیم بهتر است UCF اصفهان را تعطیل کنیم.
اما دیدیم مدیریت خوب پرونده و سیاست اصولی جواب داد و اروپایی‌ها درخواست ما را برای بازگشت به مذاکره آن هم بدون پیش شرط قبول کردند که این می‌تواند یک توفیق دیپلماتیک تلقی شود ولی همان طور که عرض کردم ماهیت این پرونده ایجاب می‌کند که فراز و نشیب‌های آن را مد نظر قرار دهیم و تحت تاثیر پیروزی‌ها و شکست‌های مقطعی که لازمه پرونده‌هایی با این مختصات است قرار نگیریم.
* اما علتی که به صورت تلویحی بر آن انگشت گذاشته شده اشاره به طرح روس‌ها بود. آیا روس‌ها به ایران طرحی ارائه دادند که بر مبنای آن مذاکرات و فعالیت‌ها ادامه یابد؟
** روس‌ها طرحی نداده‌اند، اگر خاطرتان باشد آقای ایوانف هم رسماً اعلام کرد ما از هرگونه طرحی که به حق غنی‌سازی اورانیوم در خاک ایران و توسط متخصصان ایرانی احترام بگذارد استقبال می‌کنیم و با حضور سرمایه‌گذاران خارجی در تاسیسات ایرانی مخالفتی نداریم و در کنار این حاضریم در هر طرحی و در هر خاکی که توجیه اقتصادی داشته باشد سرمایه‌گذاری کنیم و از دانش و تخصص‌مان در آنجا هم استفاده کنیم.
* شما می‌گویید روس‌ها طرحی ندادند، اما در مطبوعات خارجی به صورت غیر رسمی اعلام شد که آقای ایوانف طرحی ارائه داده که غنی‌سازی در خاک روسیه انجام شود. ولی این طرح از سوی ایران ضعیف تشخیص داده شده و اصلا اعلام نشد. این خبر صحیح است؟
** اینها گمانه‌زنی‌های رسانه‌ای است که قاعدتا نمی‌تواند مبنای تصمیم‌گیری و اظهار نظر باشد. آقای ایوانف رسما در مصاحبه مطبوعاتی خود در تهران و در پاسخ به خبرنگارانی که از او درباره طرح روسیه سئوال کردند گفت من حامل طرحی نبوده‌ام.
* پس علت سفر ایوانف به ایران چه بود؟
** ایشان برای سفرشان دستور کارهای متعددی داشتند. ما و روسیه بحث‌های مشترک زیادی داریم. همکاری‌های نظامی، موضوع افغانستان، عراق و اساساً ترتیبات امنیتی منطقه. موضوع هسته‌ای هم می‌توانست یکی از موضوعات مورد بحث باشد چون مسکو دوست استراتژیک ماست و در نیروگاه اتمی بوشهر نقش داشته، پس طبیعی است نگران سنگ‌اندازی‌هایی باشد که در مسیر پرونده می‌شده.
* با توجه به این که احساس می‌شود شورای عالی امنیت ملی سر سازش ندارد و بر مواضع اصولی جمهوری اسلامی تاکید دارد آیا احتمال این که ما گزینه‌های روسیه را رد کنیم وجود دارد؟
** از «سر سازش نداشتن» دو معنا برداشت می‌شود. معنای اول اصولی بودن و شجاعت داشتن و باج ندادن است و معنای دوم تهور و بی‌باکی و غیر واقعگرا بودن است. خط مشی تهران معنای اول بوده است، به همین جهت همه راه‌های اعتمادساز را رفته و بارها اعلام شده از همه طرح‌هایی که راه‌حلی برای پرونده باشد استقبال می‌کنیم و هیچ اصراری نداریم که حتما راه‌حل‌های خودمان باشد ولی تاکید شده سناریوهای پیشنهادی باید حاوی احترام به حق ایرانیان و درک منزلت ایران باشد یعنی غنی‌سازی در داخل خاک ایران.
طبیعی است برای رفع نگرانی‌ها، مکانیسم‌های عدم انحراف از مقاصد صلح‌آمیز هم لحاظ شود. حالا که این بحث شد خوب است اضافه کنم که پرونده و اساساً هر پرونده مهمی در روند خود با دو آفت موجه است که سر طیف آن افراط و تفریط است. تصمیمات، گفتار و رفتار غیر معقول و تند از یک طرف و ترس، واهمه و نداشتن اتکا به داشته‌های خود از طرف دیگر. اطلاعات صحیح، درک معادلات جهانی، ارزیابی مستمر محیط داخلی و خارجی از لوازم مدیریت استراتژیک است. کسانی که این پرونده را هدایت می‌کنند، از آنجا که یک موضوع ملی است و سرنوشت ملت تا حدی به آن بستگی دارد متوجه این دو آفت هستند.
کلاً دو اصل برای این پرونده وجود دارد. اولاً داشتن این تکنولوژی حق ایرانیان است و این دانش در جهان امروزی به ما اعتبار و منزلت و قدرت می‌دهد و ثانیاً دستیابی به این حق در کوتاه‌ترین زمان و با کمترین هزینه صورت بگیرد. این دوتا اصل، توامان در معادله قرار دارند.
* آیا ممکن است که از دل مذاکرات روسیه یا مذاکرات ایران ـ اروپا تعلیق دائمی و طولانی مدت غنی‌سازی بیرون بیاید و ایران به این امر رضایت دهد؟
** تهران بر حق خود اصرار دارد. این حق هم در اساسنامه NPT برای همه اعضا تصریح شده. ما برای رسیدن به این حق تمام راه‌های مسالمت‌جویانه را رفته‌ایم و شاید دلیل اقناع داخلی و بین‌المللی همین رفتار معقول بوده است. این را می‌دانید که آمریکا خیلی تلاش داشت ایران را لجباز و غیر منطقی با تعریف رایجی که در ادبیات سیاسی وجود دارد معرفی کند در حالی که دولت‌ها و ملت‌ها دیدند به جای واکنش عصبی، تمام فعالیت‌های خود را داوطلبانه به حالت تعلیق در آوردیم. اما طبیعی است که اگر روند تعلیق غنی سازی بخواهد طولانی مدت باشد و عملا به اصطلاح «تعلیق به محال» شود دولتمردان موظق هستند برای کسب منفعت ملی و تحقق این خواسته سناریوهای دیگر را روی میز خود بگذارند.
* این تز نگاه به شرق از دل چه استراتژی‌ای بیرون آمد؟ آیا موافق بودیم یا همچنان باید منتظر نتیجه ماند؟
** نگاه به شرق تابعی از استراتژی کلی تر دیپلماسی همه جانبه است. وقتی می‌گوییم نگاه به شرق به معنای نفی بهره گیری از ظرفیت‌های سایر حوزه ها نیست. یک دیپلماسی فعال قاعدتا به دنبال بهره گیری از همه ظرفیت ها است. منطقه، جهان، اسلام، غیر متعهدها، آسیا، اروپا و سایر سازه‌های جغرافیایی. در این پرونده هم احساس شد بهتر است از ظرفیت روسیه و چین و هند استفاده شود و به اصطلاح فرست سازی شود.
* احساس می‌شود که حمایت چین و روسیه و حتی هند از ایران برای آنها منفعت‌هایی در پی دارد. ایران چه نفعی برای آنان دارد، با توجه به اینکه مازاد تجاری چین با آمریکا در یک سال گذشته حدود 200 میلیارد دلار بود. آیا تصور می‌کنید که چین طرف ما در مذاکرات می‌گیرد؟
** البته همه منافع را با ارقام اقتصادی محاسبه نمی‌کنند. این حرفتان درباره مازاد تجارت چین درست است اصلا خود آمریکا که دنبال رابطه با تهران است مگر به سود تجاری آن فکر می‌کند؟ فکر می‌کنید سود اقتصادی آمریکا از باز شدن بازار ایران چقدر است؟ حداکثر 3،4 میلیارد دلار در سال. در جایی خواندم فقط سود فروش فیلم تایتانیک 4 میلیارد دلار بوده است. هزینه تعمیر پل‌های آمریکا 50 میلیارد دلار است این ارقام را مقایسه کنید با سودی که آمریکا از تجارت با ایران بخواهد ببرد. نگاه آمریکا مثلا به تاسیس سفارتخانه ر تهران و منافعی که از آن می‌برد به هیچ وجه اقتصادی نیست بلکه منافع ملی خود را در حوزه‌های دیگری دنبال می‌کند. دولت‌های دیگر و از جمله چین و روسیه هم بر اساس منافع ملی خود محاسبه می‌کنند.
بالاخره ایران یک قدرت است با پیشینه تمدنی بالا. درست است که چین و هند قدرت هاس منطقه‌ای هستند و روسیه قدرت کروی و به تعبیری قدرت فضایی، امام به معنای این نیست که در معادلات منطقه‌ای خود، ایران را نبینند. بالاخره بحث انرژی هست. بازار مصرف هست. پز اقتدار جهانی آنها و حمایت شان از کشورهای مستقل، مسئله افکار عمومی داخلی و حوزه نفوذ ایران هم هست.
ما به این سه قدرت به صورت دو به دو تعلقات ژئوپولوتیکی داریم. درست است که مناسبات پس از جنگ سرد متحول شده اما کشورهای قدرتمند به خوبی بلدند منافع ملی خود را در لابیرنت‌های قدرت به لحاظ یکجانبه گرایی آمریکا پیش ببرند. البته اشتباه است اگر فکر ککنیم لنگر خود را باید به دیپلماسی بیرونی و اتکا به این دولت ها محکم کنیم. اینها اگرچه دوستان استراتژیک تهران هستند و به کمک و همکاری آنها امیدوار و خوشبین هستیم امام عرض من این است که باید تولید قدرت در معادلات جهانی،درون زا باشد یعنی منشاء آن درونی باشد و اتکای ملی داشته باشیم تا قدرت مانور بیشتری پیدا کنیم. دولت قوی اگرچه دیپلماسی فعالی دارد ولی دستمایه اصلی این قوت هم از انسجام درونی نشات می‌گیرد.
صرف نظر از موضوع هسته‌ای هر چقدر روابط روسیه . هند و چین و ایران نزدیک تر شود به صلاح و به نفع امنیت منطقه است. بسیاری از صاحبنظران معتقدند اگر با کنار گذاشتن رقابت ها و دعواهای بین چین و روسیه از یک طرف و چین و هند از طرف دیگر چنانچه بتوان محور پکن، دهلی نو، مسکو، تهران را فعال کرد، می‌توان منتظر معادلات جدیدی در اروپایی ها دیده می‌شود یعنی رشد گرایش‌های اروپا گرایانه در مقابل آتلانتیک گرایایی. می‌دانید آتلانتیک گراها در پی ائتلاف و اردوی مشترک با قاره‌ای در آن سوی اقیانوس اطلس هستند در حالی که اروپا گراها به اصالت اروپا اهمیت می‌دهند.
ما با روسیه در خیلی موارد اشتراک منافع یا اشتراک دیدگاه داریم. در خزر، در قفقاز، در عراق. ما در حد مقدورات به ایده خارجه نزدیک احترام می‌گذاریم یعنی بحثی که روس ها دارند و با تشکیل پیمان‌های امنیتی با کشورهای مشترک المنافع مسئله امنیت مشترک را مطرح می‌کنند و عملا مرزهای آنها با دول خارجی را مرز روسیه می‌دانند. اما آمریکایی ها و اسرائیلی ها به داخل جمهوری‌هایی که زمانی تابع مسکو بوده اند نفوذ می‌کنند. در دنیای یارگیری دیپلماتیک طبیعی است ایران و روسیه به هم نزدیک شوند و نیاز طرفینی داشته باشند.
* شما می‌گوئید که مردم از آن مطلع باشند، شاخص ملی بودن است. به نظر شما اگر فردا حمله‌ای به کشور صورت گیرد قکر می‌کنید مردم تا چه حدی پای حمایت از چرخه سوخت هسته‌ای می‌ایستند؟
** این را نظرسنجی‌ها معین کرده، الان این نسبت، بیش از سال گذشته در همین موقع است.
* به نظر شما حمله به ایران، امکان پذیر است؟
** ماجرای حمله بیش از آنکه وجود داشته باشد عملیات روانی است. شما ببینید طرح این موضوع تا پیش از اجلاس نوامبر خیلی قوت داشت. از آن موقع به بعد این اولین باری است که من می‌شنوم. چه کسی می‌خواهد حمله کند؟ اسرائیل؟ اسرائیلی که الان درگیر اختلافات شدید داخلی است و برخی حرف‌های تندی که زده می‌شود بیشتر جنبه حیثیتی و مصرف انتخاباتی دارد. تازه دیدید همان حرف ها هم تکذیب شد. اسرائیل که تمام تلاشش این است با عقب نشینی از غزه سابقه تروریستی و جنگ طلبی اش را نزد افکار عمومی کمرنگ کند به نظر شما می‌تواند به ایران حمله کند؟
اسرائیل که با پیروزی اخوانی ها در انتخابات پارلمانی مصر با چالش جدید مواجه شده است شرایط پایداری نداردو جنگ محدود و 2، 3 هفته پیش با حزب الله که فقط یک گروه مقاومت است آبروی رزمی اش رفت به نظر شما در شرایطی هست که بتواند به ایران حمله کند؟ اصلا دنیا قبول می‌کند رژیمی که خودش اتمی است به یک کشور دیگر که مخالفانش وانمود می‌کنند نیت اتمی شدن دارد ـ که ندارد ـ حمله بکند؟ علاوه بر همه اینها مگرایران کشور شعیفی است و قدرت بازدارندگی ندارد؟
* آمریکا چطور؟
**آمریکا هم همین طور. آمریکا در سند استراتژی نظامی خود پس از جنگ سرد و در تئوری «نیرو مبنا» رسما اعلام کرده با توجه به شرایط محیطی جدید، توان اتمی اش را تا 75 درصد و وتان رزمی اش را تا حد جنگ در دو منطقه پادین خواهد آورد.
خوب الان ظرفیتش با توجه به درگیری در افغانستان و عراق پر است. البته ماجرای ایران با عراق و افغانستان فرق دارد. آمریکا حتی در آنجاها زمین گیر شد. آمریکا نمی‌تواند از بمب اتکمی یا سلاح‌های بیولوژیک استفاده کند و ناچار است بارزم معمول و البته مدرن خود عمل کند. کسانی که می‌گویند آمریکا حمله می‌کند، اط معادلات کم اطلاعند و به ئمحذورات داخلی و بین‌المللی واشینگتن بها نمی‌دهند.
* اما می‌بینیم که در آژانس و یا حتی در اورپا، گفتمان و بحث غالب، رعایت نظرات آمریکاست. شمن آنکه آمریکائیان بر آن هستند ما را فاقد منطق به دنیا معرفی کنند. آژانس هم خیلی تحت تاثیر آمریکا است و این بر هیچ کس پوشیده نیست.
** بحث باید فنی و حقوقی باشد. اصلا این برای حیثیت آژانس به عنوان یک سازمان بین‌المللی خوب نیست که تحت فشارهای سیاسی قرار گیرد و وجه المصالحه یا وجه المعارضه تسویه حساب‌های یک کشور با کشور دیگر شود. خوشبختانه با وجودی که رقبا تلاش می‌کنندتهران را فاقد منطق معرفی کنند کنش ها وواکنش‌های ایران در طول این 5/2 سال پرونده از دید ناظران بین‌المللی منطقی بوده. شاید این به دلیل رفتار خویشتندارانه ایران بود چون برای اعتماد سازی همه نوع همگکاری را انجام داد و حتی مراکز خود را داوطلبانه به حالت تعلیق درآورد.
پروتکل الحاقی را اگر چه مجلس تصویب نکرده بود داوطلبانه شروع کرد و با وجودی که این صنعت، استراتژیک است اما از سرمایه گذاری خارجی استقبال کرد. به آئین دیپلماسی پایبند ماند و مرتبا روی اساسنامه اصرار می‌کرد که حق غنی سازی به همه اعضا را داده. جالب است این ادبیات جا افتاد و شما می‌بینید حتی در قطعنامه تند 24 سپتامبر بر حق غنی سازی اقرار شده است.
* فکر می‌کنید آمریکا در برخورد با ایران چند راه در پیش رو دارد؟
** به نظر من هر بازیگر عرصه بین‌الملل در هر موضوعی چند سناریو یا راهکار می‌نویسد و در مقابل آن درصد احتمال قرار می‌دهد. این احتمالات از اطلاعات صحیح و تحلیل دقیق محیط ونحوه عمل سایر بازیگران به دست می‌آید، درست مثال بازی شرنج. طبیعی است گزینه‌های آمریکا شامل یک طیف می‌شود، از کوتاه آمده در مقابل پرونده که می‌تواند ناشی از هر علتی باشد، مثلا به دلیل اراده جدی ایران یا نیاز به ایران در مسائل امنیتی منطقه یا همراهی‌های جهانی با ایران یا عدم توانایی آمریکا برای ایجاد اجماع و دلایل دیگر.
سر دیگر این طیف چراغ سبز نشان دادن به اسرائیل برای حمله به تاسیسات اتمی ایران یا جدیت تا حد ارجاع پرونده به سازمان ملل و حالت‌های مختلفی که در آنجا ممکن است، رخ بدهد است. از تذکر جدی به ایران و تقویت احتیارات دبیر کل تا محاصره محدود اقتصادی یا محاصره کامل و حتی جنگ. اما کدام گزینه چقدر احتمال دارد ارزیابی این است که چون ایران هدف سخت است، واشینگتن نمی‌تواند رفتار تند داشته باشد.
* آیا ایران راهکاری برای عدم رویارویی با آمریکا دارد؟ آن چیست؟ و اصلا جرا ایران روبه رو شدن با آمریکا را به تعویق می‌اندازد؟
** ایران از مذاکره ویا مواجه شدن با آمریکا واهمه‌ای ندارد. این موضوع جزء خطوط قرمز تهران هم نیست. ولی در این سال ها همیشه یکک پیش شرط گذاشته شده، شاید عبارت پیش شرط هم رسا نباشد و عبارت «مقدمه لازم» دقیق‌تر باشد. دولت واشینگتن باید از رفتار دردسر ساز برای ایران دست بردارد. رفتار دوگانه آمریکا درباره همین پرونده یکی دیگر از دردسرسازی‌های واشنگتن است.
جالب اینجاست این رفتار مورد اعتراض صاحب نظران آمریکایی قرار گرفته، مثلا دو تن از اعضای شورای روابط خارجی آمریکا اخیرا در مجله ژون آفریک نوشته‌اند و گفته‌اند «سیاست دوگانه آمریکا در برابر مساله هسته‌ای ایران بزرگترین ضربه را به قوانین بین‌المللی منع تکثیر سلاح‌های هسته‌ای زده است.» آنها تصریح کرده‌اند: «کشورهای عضو NPT حق غنی سازی اورانیوم را دارند، ولی اصرار واشنگتن در ارجاع پرونده ایران به شورای امنیت به دلیل نگرانی از تکثیر سلاح‌های هسته‌ای نیست، بلکه علت آن مخالفت با رژیم ایران است.»
کنت پولاک هم که متخصص مسائل ایران و عراق در سیا بوده است، می‌گوید آمریکا هیچ راهی به جز قبول حق غنی سازی اورانیوم برای ایران ندارد. امروز دنیا متوجه این موضوع شده که عرف دیپلماتیک رعایت نمی‌شود. اگر عدم شفافیت در برنامه هسته‌ای جرم است، چرا با کره جنوبی در مخفی کاری برخی فعالیت‌های هسته‌ای اش با وجود امضای پروتکل الحاقی برخورد نمی‌شود؟ اگر اتمی بودن اشکال دارد، چرا با هند پیمان هسته‌ای منعقد می‌شود؟ اصلا چرا اسرائیل را مجبور به خلع سلاح اتمی نمی‌کنند تا منطقه آرام شود؟
چرا اسانامه آژانس که استفاده صلح آمیز از انرژی هسته‌ای را برای اعضا به رسمیت می‌شناسد، نادیده گرفته می‌شود و با عبارات کلی و نیت تراشی برخورد می‌کنند اینها سوالاتی است که در اذهان صاحب نظران بی طرف دنیا به وجود آمده. طی این سالها عده‌ای می‌گفتند چرا مشکلات را با خود آمریکا حل نمی‌کنیم؟
اما آمریکا در مقابل این پرسش که اگر ایران از اصل تکنوژی هسته‌ای دست بردارد، در مقابل چه می‌گیرد، پاسخ داد لوازم یدکی هواپیماهای بوئینگ و بررسی وردو ایران به سازمان تجارت جهانی. این پاسخ توهین به ایرانی‌ها است. حتی نمی‌گویند: «ورود ایران به WTO». بلکه می‌گویند ورودش را «بررسی می‌کنیم!» طرفداران تز حل موضوع با آمریکا با همین پاسخ متوجه شدند که سئوالشان با همه زیبایی کامل نیست.
* کم و بیش اعلام شده که استخراج اورانیوم در ایران بسیار گران است. از زاویه اقتصادی می‌پرسم چرا به دنبال چیزی که گران است، می‌روید و تولید 20 هزار برق هسته‌ای را تصویب می‌کنید؟ ارزش برقی که تولید می‌شود، چقدر است؟ و چند برابر ارزش معمول و میانگین دنیاست؟نمی گوییم تعطیل کنیم، پرسشم این است که بابت این همه هزینه هدف چیست؟
** نه، گران نیست. برق هسته‌ای هم مثل برق آبی سرمایه گذاری اولیه می‌خواهد و ممکن است در سال‌های اولیه حجم بالایی را بطلبد اما توجیه اقتصادی دارد. اگر بخواهیم همین الان هزینه بین برق ناشی از گاز و برق ناشی از شکافت هسته‌ای را در کسور خودمان که روز ذخایر نفت و گاز خوابیده ایم محاسبه کنیم، انرژی اتمی ممکن است اقتصادی نباشد. امام نکته اینجاست ذخایر فسیلی مطابق براوردها بین 10 تا 20 سال آینده تمام می‌شود. مثلا ذخایر نفتی آمریکا تا 15 سال دیگر پایان می‌یابد و تازه فقط ما و عربستان و کویت و عراق و امارات ذخایر بیشتری داریم که بین 30 تا 50 سال دوام دارند.
آیا به نظر شما این منطقی است که تا 30 سال دیگر یکسره از سوخت فسیلی استفاده کنیم که روز به روز و با تمام شدن منابع دیگران قابلیت صادرات بهتر و درآمد زایی بیشتر برای مملکت را دارد در آن روز تازه به فکر انرژی‌های جایگزین بیفتیم؟ شمنان مساله سوخت پاک هم هست. در جهانی که هر روز مسئه محیط زیست اهمیت بیشتری پیدا می‌کند انرژی اتمی آلایندگی ندارد. علاوه بر این ما از معدود کشورهایی هستیم که صاحب معادن اورانیوم هستند. امام دارند آدرس غلط به ما می‌دهند،چون اصلا بحث بر سر اقتصادی بودن یا نبودن این صنعت نیست. حتی بحث بر سر بمب اتم هم نیست، چون مطابق تحلیل‌های سیا ایران چند سال یگر توانایی مصارف نظامی پیدا می‌کند.
مسئله اینجاست که هر ملتی که به تکنولوژی‌های استراتژیک مثل دانش هسته ای، دانش سلولهای بنیادی، بیوتکنولوژی نانو تکنولوژی دست پیدا کند، مولفه قدرت علمی آن بالا می‌رود و این به معنای افزایش قدرت است. چون در جهان امروز قدرت یک کشور را بر خلاف 1ارادایمی که تا جنگ جهانی دوم حاکم بود، صرفا با قدرت و توان نظامی او نمی‌سنجند و هر روز مولفه‌های اقتصادی، سیاسی، اجتماعی و علمی پر رنگ تر می‌شود. مسئله اینجاست که داشتن این دانش ها چون مولفه قدرت را افزایش می‌دهد و قدرت آفرین است و منزلت ژئوپولتیکی ما را بالا می‌برد، از دید آنها ممنوع ایست. ایرانیان مقیم خارج از کشور این موضوع را حتی بهتر از ما که داخل نشسته ایم، بهتر فهمیده اند و لذا روی آن اصرار دارند.
* به عنوان آخرین سوال، شما در سخنانتان به علوم استراتژیک اشاره کردید، چه اصراری است که در حال حاضر به این علوم استراتژیک بپردازیم؟
** توجه به علوم استراتژیک باعث افزایش قدرت ملی و بالا رفتن امنیت ملی می‌شود که به همین دلیل منفعت ملی دانسته می‌شود لذا پیش بینی می‌شود تا چند سال دیگر معهده‌هایی شبیه NPT برای بیو تکنولوژی و نانو تکنولوژی به وجود بیاید و سناریوی NPT تکرار شود یعنی درست مثل سال 1968 که قدرت‌های هسته‌ای وقت به عنوان و بهانه منع تکثیر سلاحهای داتمی برای خودشان باشگاه درست کردند و عملا این دانش استراتژیک را به حالت انحصار در آوردند و گفتند هر کشوری تا به حال به حد غنی سازی رسیده اجازه فعالیت دارد و هر کشوری نرسیده برایش محدودیت‌هایی به وجود آوردند.
ممکن است همین سناریو برای دانش‌های استراتژیک جدید هم تکرار شود. بنابراین به عنوان یک رسالت ملی وظیفه داریم در این دانش ها زودتر به سطوح خاص برسیم. یعنی تبدیل به عزم مبلی شود که اگر با تشکیل آنه پیمان ها بخواهد محدودیت ایجاد شود شامل نشود و لازم نشود و لازم نشود مثل ماجرای انرژی هسته‌ای برای رسیدن به حق خود راه پر زحمتی را طی کنیم.