هدی صابر به دعوت انجمن اسلامی دانشجویان بوعلی همدان به مناسبت 14 اسفند (سالمرگ دکتر محمد مصدق) تحت عنوان «اقتصاد مصدق» به سخنرانی پرداخت. وی در ابتدا چنین گفت: هر «پدیده» در گسترده یک «متن» و در فضای یک «دوران»، تکوین مییابشد و بروز ظهور پیدا میکند. از این منظر، دوران شناسی و متن شناسی، ضرورت پدیده شناسی علمی است. اقتصاد مصدق که در هنگام تاریخی خود «پدیده»ای بود و هنوز نیز راهکارها و قواعد آن قابل کشف است، میبایست در در مدارهای دوران و متن خاص همان هنگام مورد شناسایی قرار گیرد. وی سپس افزود: چنانچه مبنای دوران شناسی حول پدیده مورد نظر را برش زمانی پس از شهریور 1320 قرار میدهیم به به مشخصه هایی چند در عرصه بینالمللی و عرصه ملی برمی خوریم.
صابر این مشخصهها را چنین برشمرد: تنوره بسگدازان جنگ جهانی دوم و سپس سربر آوردن ایالات متحده آمریکا به عنوان پیروز اصلی و استراتژیک مخاصمان خونبار و ویرانگر، آغاز فاز جنگ سرد دو بلوک سیاسی – اقتصادی جهان با جانمایه ایدئولوژیک، سازماندهی دو اردو و پارکشی بین المللی و بالاخره سامان نوین جهان حول نهادهای نو تاسیس سازمان ملل، بانک بین المللی ترمیم و توسعه و صندوق بین المللی پول را میتوان از مشخصههای نمایان جهان بر شمرد و در عرصه ملی نیز به پاره شدن تور پلیسی – نظامی سالهای 1320-1304 در پی فرار رضا خان، باز شدن باب شرایط دموکراتیک در کشور، گشوده شدن فصل نفت، شروئع حیات نوین فعالیتهای حزبی، صنفی و مطبوعاتی، کارکرد جدید پارلمان، بروز و ظهور اندیشهها و ایدئولوژیها در ایران و نهایتا تحرک و میل اشکار آمریکا به استقرار در حوزههای اقتصادی و سیاسی در کشور، وی افزود: اگر از مدار دوران به مدار «متن» سیاسی – اقتصادی ایران گذر کنیم، با مشاهده دقیق تر شرایط به بی ثباتی و ارزانی هر دو حوزه سیاست و اقتصاد بر میخوریم.
صابر مشخصههای شرایط را چنین بر شمرد: از شهریور بیست تا فصل وزیری دکتر مصدق در اردیبهشت 1330، جابه جایی 11 نخست وزیر، 31 کابینه و 148 وزیر را شاهدیم و نیز آثار و عوارض مستقیم جنگ دوم که به درون مرزهای ملی ما کشیده شده است همچون قحطی نان در ابتدای دهه بیست در کنار بحران مدیرین مالی کشور، وی اضافه کرد « د رچنین متن و دورانی، مصدق در یک بزنگاه تاریخی و با یک «درایت» تاریخی تر – که از ویژگیهای بارز اوست – مسئولیت تشکیل کابینه و اداره امور، به شرط اجرای قانون ملی شدن سراسری صنعت نفت مصوب واپسین روزهای سال 29 را پذیرا شد. پذیرش مسئولیت بدون آمادگی قبلی، حس موقتی بودن، دو ساخته شدن حاکمیت پس از آغاز زمامداری مصدق، «اقتصادی» نبودن وی و مردان پیرامونش که عموما «حقوق» دان بودند ضرورت تمرکز ویژه دولتمرادان به مسئله شدن و انبوه حواشی آن و... موقعیت مصدق در عرصه اقتصاد و اقتصاد سیاسی را غامضتر کرد. صابر چنین ادامه داد: اما وی در «آشفته» بازار شرایط، «لگو»ی خود را سامان داد و آنچه انجام گرفت نیز با جوهره دموکراتیسم اقتصادی، اجتماعی و حمایت پیگیر و بیشمار از طبقات فرودست کارگر، کشاورز و معلم و نیز خودالگویی و شرافت مالی مرد اول دولت و مردان پیرامونش در کابینه. صابر بحثش را اینگونه جمعبندی کرد: اقتصاد مصدق با عناصری چون دینامیسم تولد، کاهش مصرف و سمتگیری رادیکال معقول، به «تحول دورانی» منجر شد. تحول دورانی «آن هنگام» را تعقل، روح دموکراتیک، مهر مردمی، اندیشه بومی و منش رقم زد. مجموعه مضامینی که گمگشتههای دوران «امروزین» ما قلمداد میشوند.