تاریخ انتشار : ۲۷ خرداد ۱۳۸۹ - ۰۷:۴۰  ، 
شناسه خبر : ۶۹۸۰۳

اسماعیل گرامی مقدم / سخنگوی حزب اعتماد ملی
پیش از این که در گفتارهایی با عنوان راهکارهای پیش روی پرونده هسته‌ای ایران به یکی از گزاره‌ها که امروز با آن مواجه هستیم، یعنی طرح گزارش پرونده در شورای امنیت اشاره کرده بودم. همان گونه که در نطق قبل از دستور مجلس نیز تأکید کردم که ایران با چالشی بزرگ به نام پرونده هسته‌ای مواجه است و فرضیات قابل پیش بینی و پیشگیری از بعضی تندرها را یادآوری و متذکر شدم که «کاری نکنیم گروهی را که با دست باز می‌شود با دندان هم نشود باز کرد!؟ و خوب است برای پی بردن به وضعیت پرونده هسته‌ای پس از گزارش آن در ماه اسفند به گزینه‌های پیش روی ایران بپردازیم، مجدداً با اشاره به سه نظریه‌ توسعه ملل (سیمونز کوزنس) پایان تاریخ.
حکومت لیبرال دموکراسی، (فرانسیس فوکویاما) و جنگ تمدن‌ها (ساموئل هانتینگتون)، که هر سه ضلع نقشه آینده جهان را ترسیم نمودند به نظر می‌رسد به جنگ تمدن‌ها که در واقع نقشه اجرایی این دهکده جهانی است باید دقت بیشتری در تغییرات شکلی آن پرداخته شود. این جنگ ویژگی‌های خاص خود را دارد که نویسنده (رئیس برنامه ریزی شورای امنیت آمریکا) آن را از ددمنشانه‌ترین نبردهای تاریخ بشری نامیده و جنایات این جنگ را بی سابقه ترین می‌داند و تمدن‌های بزرگ را به صورت زیر نام می‌برد:
1- تمدن اسلامی
2- تمدن غرب
3- تمدن کنفوسیوسی (چین و اقمار آن)
4- تمدن ارتودکس (کشورهای یوپسلاوی و روسیه)
5- تمدن هندی
6- تمدن ژاپنی
7- تمدن امریکای لاتین
8- تمدن آفریقا
آنگاه به جایگاه هر یک می‌پردازد و حاصل کنش و واکنش تمدن‌ها را اینگونه ترسیم می‌کند که تمدن هشتم از شدت بدهکاری‌های مالی به غرب، خود باخته آن شده و تمدن آمریکای لاتین یا ما یا خود را بافته‌ای از فرهنگ آمریکا می‌داند.
تمدن ششم از سال 1945 تا 1980 درآمد سالانه را باید از، 10 دلار به 5 هزار دلار افزایش دهد و این با اتکای به شرکت‌های بزرگ آمریکا و غرب میسور خواهد گردید. یعنی هضم تمام فرهنگ بومی تمدن 7 هزار ساله و صف بندی دو قطب را بین کشورهای با تمدن غربی در یک سو و کشورهای ایران، چین، روسیه و هند را در طرف دیگر این جدال هزاره سوم می‌داند. اینک این پرسش مطرح است که چه اتفاقی افتاده که در سال 2006 تنها دو تمدن اسلامی و غربی به این رویارویی کشانیده شده اند؟ آیا دکترین برخورد تمدن‌ها به مانند نظریه حکومت لیبرال دموکراسی اصلاح شده؟ یا اساساً برای رسیدن به این سه نظر آرمانی، غرب راه دیگری را پیش رو دارد؟ و یا از نیل به حکومت جهانی دست کشیده است؟ اگر قبول داریم که در سه سال گذشته حاشیه بر نظریه پایان تاریخ (لیبرال دموکراسی) زده‌اند و در امتداد همان مسیر راه را دنبال کنیم در خواهیم یافت که حاشیه‌ای پنهان بر نقشه اجرایی جهان یعنی جنگ تمدن‌ها نواخته‌اند جنگ تمدن‌ها از 11 سپتامبر آغاز و به طور نقطه‌ای (هدف‌های محدود) و نه به شکل گسترده منجر به گشودن جبهه واحد اسلامی در راستای نظریه اولیه جنگ تمدن‌ها شده است.
این در حالی است که اولاً به طور قطع معلوم نبود غرب پیروز نهایی میدان باشد، ثانیاً : هزینه اجرایی این نظریه تمامی تمدن غرب را در آتش این جنگ می‌سوزانید لذا ترور احمد شاه مسعود (حمله به افغانستان)، ترور شیخ احمد یاسین، حمله به عراق، ترور آیت ا... حکیم و طرح پرونده هستهای ایران در شورای امنیت همه را باید گواه بر دگرگونی نمایی جنگ تمدن‌ها به موازات اصلاح حکومت لیبرال دموکراسی دانست. باید بپذیریم که واقعیت هدفمندی از این برخوردها تغییر نکرده بلکه با دگرگونی در سیمای این واقعه بر اراده عملی آن تا به امروز افزوده شده، لذا اگر رفت و آمدهای امروز خاتم رایس، با همتای قبلی‌اش آقای کالین پاول را مقایسه و میسر پرونده ایران با پرونده عراق شبیه سازی شود پر واضح است که این همه تدارکات دیپلماتیک کدام مقطع از جنگ تمدن‌ها را سامان می‌دهد و حال اینکه چرا چین، روسیه، هند و غیره خود را از این رویارویی کنار کشیده‌اند و عملاً شریک در اصلاح نظریه هانتینگتون شده‌اند. به نظر می‌رسد آنها ماندن در آسمان دهکده جهانی و نقش آفرینی را به سوختن کشورشان ترجیح داده‌اند تا شاید از این تدبیر، فایده‌ای به مراتب بالا تر از پیروزی پس از جنگ نصیبشان شود!؟
و اینک در تمامی نوشتارها و گفتارهای در میان گروه‌های درون نظام یک وجه مشترک یعنی انرژی هسته‌ای حق مسلم ماست وجود دارد اما برای نیل به آن یک جریان همه هزینه‌های قابل پرداخت در رویارویی را پیروزی می‌دانند و دیدگاه دیگر نیز بهروزی و سودمندی را در غلبه کفه فایده بر هزینه ها، شیوه صحیح می‌خوانند. از این رو باید به بر آیندی از تصمیمات دست یافت که کشور با کمترین مخاطره مواجه گردد و آیا مصلحت نظام که امام فرمودند بالاترین مصلحت هاست به اندازه نقطه‌ای در عقیده برخی تندرها متصور است؟ در پذیرش قطعنامه قبل از آنکه مصلحت را به دست دشمن دهد خود تدبیر را به درستی به کف گرفته و تا امروز اگر صدای الگو سازی اسلامی در جهان طنین افکنده، از وجود همین نوع تصمیمات ره گشا است حال که احتمالاً دشمن عزم خود را برای ورود به جنگ دیگری در ادامه سلسله جنگ تمدن‌ها جزم نموده، پیروزی یک ملت سر افراز این است که از شیوه‌های مختلف و با به کارگیری همه ظرفیت ها، دشمن مغرور را از خاستگاهش منحرف و به خواسته خود متوقف کنند. برنامه‌های برخورد تمدن‌های استکبار، به طور قطعحلقه وصل تشکیل دهنده حکومت لیبرال دموکراسی را نیز از هم خواهد پاشید. می‌دانیم یاران امام (ره) که بنیان گذاران این انقلابند تمامی همت خود را برای برون رفت پیروزمندانه به کار خواهند بست. یادآوری این نکته ضروریست که نباید سیاستهای انرژی هسته‌ای ما تحت تأثیر شعارهای افراطی و متحجرانه عده‌ای که مورد خطاب امام (ره) بوده و در هنگام نبرد 8 سال غایب روزگار بودند قرار گیرد. عده‌ای که زمینه سازی هر حکومتی برای حکومت اما زمان (عج) را قبل از ظهور، شرک می‌پنداشتند امروز سنگ شهادت را به سینه می‌زنند.