تاریخ انتشار : ۱۰ بهمن ۱۳۸۷ - ۰۹:۲۶  ، 
شناسه خبر : ۶۹۸۱۵

 ترجمه: کاوه شجاعی
اگر ماجرای خاصی پیش نیاید اوباما به زودی هیلاری کلینتون را به عنوان وزیر خارجه اش معرفی خواهد کرد و در این چند روزه تحلیلگران فراوانی بوده اند که یادداشت هایی هشدارآمیز را خطاب به رئیس جمهور جدید منتشر کرده اند. اکثر آنها یک سوال را پرسیده اند: <آیا می شود هیلاری را کنترل کرد؟> روزنامه بوستون گلوب نوشته است: <اگر کلینتون وزیر خارجه شود اوباما حوزه ای را در اختیار او قرار داده که در دوران مبارزات مقدماتی محل بیشترین اختلاف نظر دو طرف به حساب می آمد.>شبکه ABC هم پیش بینی می کند که <اوباما به حاشیه رانده خواهد شد. انتخاب هیلاری یعنی اوباما بخش زیادی از اختیاراتش را به او واگذار خواهد کرد.>
و ما برای این تردیدات پاسخی دو کلمه ای داریم؛ کالین پاول.
امروز دشوار است که به یاد آوریم وقتی جورج بوش در دسامبر 2000 کالین پاول را به عنوان وزیر خارجه انتخاب کرد او در چه حد و اندازه ای بود. در آن زمان پاول بزرگ تر از هیلاری و حالاحتی بزرگ تر از خود بوش بود. بوش هنگامی که در یک کلاس مدرسه در تگزاس پاول را به عنوان وزیر خارجه اش معرفی کرد اشک در چشمانش جمع شده بود. این اشک البته اشک شوق بود چرا که پاول در آن لحظه از بوش بسیار محبوب تر بود. حتی به اعتقاد ما پاول کسی بود که اگر می خواست می توانست رئیس جمهور شود. نیوزویک در آن زمان نوشت: <پاول ستاره دولت جدید خواهد بود؛ کسی که در هر اتاقی که وارد شود فرمان خواهد راند و می تواند فقط با صاف کردن گلویش مهم ترین جلسه سران مملکت را به سکوت بکشاند.> پاول رسانه ها را هم پشت خود داشت. پیش از آنکه دونالد رامسفلد به عنوان وزیر دفاع انتخاب شود هر وقت پاول با خبرنگاران سخن می گفت به نظر می رسید رئیس جمهور ایالات متحده اوست و بوش وزیری است که در پشت او ایستاده. او نگاه دیگری به سیاست خارجی داشت، او به همکاری های بین المللی اعتقاد داشت.
و خب همه می دانیم چه روی داد. هنوز دو سالی نگذشته بود که پاول متوجه شد در تمامی حوزه ها به حاشیه رانده شده است. اتحاد نومحافظه کاران به رهبری رامسفلد- چنی پاول را شکست. پاول تحقیر شد، مجبور شد برای جنگی تبلیغ کند که به آن علاقه ای نداشت. در دنیا او را به عنوان وزیری شناختند که هیچ ابزاری در اختیار ندارد و رئیس جمهورش به او گوش نمی دهد و بالاخره در دسامبر سال 2004، بعد از انتخاب دوباره بوش، پاول از دولت بیرون رانده شد.
ممکن است پاسخ دهید <ماجرای پاول یک استثنا بود و این داستان برای هر وزیر خارجه ای رخ نمی دهد. به علاوه دولت ایالات متحده در دوران بوش، به خصوص در دوره اول ریاست جمهوری اش، خوب کار نکرد. رامسفلد و چنی دولت در سایه تشکیل داده بودند و حتی کاندولیزا رایس، مشاور امنیت ملی بوش را در زمان های گوناگونی دور زدند. هر وزیر خارجه معقولی بدون شک به سرنوشت پاول دچار می شد.>
اما واقعیت این است که آنچه بر سر پاول آمد نه استثنا که قاعده است. در طول تاریخ ایالات متحده بارها شاهد بوده ایم که وزیر خارجه و رئیس جمهور دیدگاه های یکسانی در مورد سیاست خارجی نداشته اند. مثال های فراوانی وجود دارد. رابرت لنسینگ وزیر خارجه دولت وودرو ویلسون یک بار درباره خودرایی رئیس جمهور حرف زد و بیشتر از گذشته به حاشیه رانده شد. یا مثلاچه کسی نام وزیر خارجه دولت اول ریچارد نیکسون را به یاد می آورد. اگر چیزی یادتان نیست (نام او ویلیام راجرز بود) تقصیری ندارید. اکثر مردم نیکسون را با رفیق شفیقش هنری کیسینجر به یاد می آورند که ابتدا مشاور امنیت ملی و بعد وزیر خارجه اش شد و سایروس ونس را فراموش نکنید. او از دولت کارتر استعفا داد چون حس می کرد رئیس جمهور قدرت اصلی را به زبیگنیو برژینسکی، مشاور امنیت ملی اش داده است. (ونس مخالف عملیات نجات گروگان ها در ایران بود.)
البته کسانی که می گویند هیلاری در دولت اوباما قدرت فراوانی خواهد گرفت جیمی بیرنس وزیر خارجه هری ترومن را مثال می زنند. (ترومن پس از مرگ فرانکلین روزولت به ریاست جمهوری رسید.) دیک موریس و الین مک گان، تحلیلگران سیاسی، در یکی از یادداشت های اخیرشان می نویسند: <بوریس فکر می کرد که ریاست جمهوری حق او بوده، پس سیاست خارجی خودش را اعمال کرد. او بدون اطلاع ترومن و بدون مشورت با او به اروپا می رفت و با وزرای خارجه اروپایی ملاقات می کرد.> این درست است. اما آنها این مساله را تقریبا نادیده می گیرند که بوریس از سمت خود برکنار شد و جورج مارشال جای او را گرفت. البته کمی بعد دین اچسن جانشین مارشال شد و مورخان اچسن را یکی از قدرتمندترین و تاثیرگذارترین وزرای خارجه تاریخ ایالات متحده می دانند. چرا اچسن چنین قدرتی گرفت؟ چون او کاملابه ترومن وفادار بود. اچسن یک بار گفته بود: <من فقط نماینده یک نفر هستم.>
عده ای دیگر از منتقدان می گویند اوباما باید کسی را انتخاب کند که بعدا بتواند برکنارش کند و هیلاری آنقدر بزرگ و محبوب است که نمی شود برکنارش کرد؛ این استدلال هم اشتباه است. در طول تاریخ افراد بزرگی از دولت ها کنار گذاشته شده اند و باز من کالین پاول را مثال می زنم. پاول بعد از انتخاب مجدد بوش در سال 2004 به اتاق بیضی شکل او رفت و منتظر شد که رئیس جمهور بگوید <می خواهم که در دولت باقی بمانی.> اما او هیچ وقت این را از رئیس جمهور نشنید و استعفا داد و هیچ کدام از ستایشگران پاول در آن روزها از خشم فریاد نکشیدند.
فراموش نکنید که در دولت ایالات متحده نمی توانید هیچ مرکز قدرت مستقلی از کاخ سفید تشکیل دهید. هیلاری به عنوان وزیر خارجه یک سازمان عظیم و معتبر را تحویل می گیرد اما این یک قفس بزرگ هم هست. اگر هیلاری به اوباما گوش ندهد، نادیده گرفته می شود، دورش می زنند و در آخر به عضو بی ربط کابینه تبدیل خواهد شد. شاید بهتر باشد هیلاری پیش از آنکه <بله> آخر را بگوید به کالین پاول زنگی بزند.