تاریخ انتشار : ۱۵ دی ۱۳۸۷ - ۱۰:۲۶  ، 
شناسه خبر : ۶۹۸۸۲
نویسنده: پیر کنسا چکیده: سازمان پیمان اتلانتیک شمالی (ناتو) در حالی نشست استثنایی سران کشورهای عضو را از دوم تا چهارم آوریل در بخارست برگزار کرده که در منجلاب افغانستان گرفتار آمده، عزم ایالات متحده برای استقرار پایگاه های موشکی در اروپا، میان اعضای پیمان تفرقه انداخته و روسیه به خرده گیری از آن پرداخته است. بیش از چهل سال پس از تصمیم ژنرال دوگل به کناره گیری از فرماندهی نظامی فراگستر این سازمان و به رغم وعده های های نیکلا سارکوزی برای بازنگری در این گزینه، ناتو با تردیدهایی درباره ماهیت خود روبروست. هرچند برخی رؤیای اتحاد میان دو سوی اقیانوس اطلس را در سر می پرورانند که مأموریت تضمین سروری جهان غرب بر سراسر عالم را بتوان به آن سپرد، به نظر می رسد که گروه اندکی نیز بیمناک از خطر محتملی است که سیاست های راهبردی آمریکا برای اروپا می تواند در بر داشته باشد.

آیا چشم انداز نشست سران سازمان پیمان اتلانتیک شمالی (ناتو) از دوم تا چهارم آوریل در بخارست (رومانی) است که بر چاپ گزارش ها و کتاب ها در باره پیوندهای میان کشور های دو سوی اقیانوس اطلس و مناسبات میان اروپا و ایالات متحده افزوده و یا شبهه ها و تردیدها در باره حکمت وجودی این سازمان در اروپا؟ آقای ادوارد بالادور، دستیابی به تعادلی تازه و حتی اتحادی میان اروپا و ایالات متحده را به منظور سامان دادن امنیت جهان توصیه می کند. نخست وزیر پیشین فرانسه، بی پروا دموکراسی و غرب را مفاهیمی همگون می پندارد. پنج افسر ارشدی که پیش از این وظایفی را در ناتو برعهده گرفته بودند نیز پیشنهاد کرده اند که با ایجاد رهبری سه گانه مشترک ایالات متحده، ناتو و اتحادیه اروپا، پیمان را باید دوباره احیا کرد. گزارش آنها، مفاهیم شکل یافته از تفکر نظامی آمریکا مانند استفاده پیش گیرانه از سلاح های اتمی را به چالش گرفته است ... یک "محفل اندیشه پرداز" (تینک تانک) مهم مستقر در بروکسل موسوم به "دستور کار امنیت و دفاع" نیز به سهم خود در نظر دارد، به "بازبینی" رابطه میان دو سوی اقیانوس اطلس بپردازد. این نوشته ها سه نکته مشترک را عرضه کرده اند: نخست آنکه، همه آنها جهان بیرون از حلقه ناتو (دست کم وقتی سخن از آن به میان می آورند) را همچون تهدیدی تحلیل کرده اند، سپس این اندیشه را پذیرفته اند که رؤیای جهانی شدنی که به انگار آنان آشفته و در هم ریخته است، ارزش های مشترک جهان غرب را به یکدیگر پیوسته است؛ سر انجام در پرتو پیامدهای مداخله در افغانستان و عراق، این متون با اذعان به ناتوانی ارتش های غربی، خواستار گسترش مأموریت های ناتو شده اند. تنها هوبرت ودرین وزیر امور خارجه پیشین فرانسه از خوش خیالی هایی دوری گزیده است که در سراسر آثار دیگر نمایان است. با این همه، تمام این نوشته ها مطلبی را نادیده انگاشته اند که به حریمی می ماند که دست بدان نتوان زد.
آیا در بیست سال آینده، ایالات متحده می تواند خود مخاطره وخیمی برای امنیت بین المللی به شمار آید؟ چنین پرسشی که نمی توان آن را ناپذیرفتنی دانست، از کنش های زمامدارانی که اکنون در واشنگتن در مسند قدرت نشسته اند فراتر می رود، همان هایی که با تجاوز به عراق، یکی از فاجعه بار ترین ماجراهای ژئوپولیتیک پانزده ساله اخیر را به بار آورده اند. این پرسش دست کم باید گفت و گویی را در میان اروپاییان بر انگیزد. درست است که تروریسم و پخش و گسترش سلاح های کشتار جمعی خطری واقعی به شمار می رود، اما با جای دادن ایالات متحده در ردیف چاره های ممکن، از همان آغاز با یک توافق تلویحی، سرچشمه خطری محتمل را برای امنیت بین الملل نادیده می گیرد. هر تأملی در باره یک دیپلماسی مختص اروپا که از کنار چنین احتمالی بگذرد، به یک تحلیل مثله شده می ماند. اگر بیم یک جانبه گروی آمریکا مستقیماً بر فرانسه سنگینی نمی کند، با این وجود، آیا باید دیده بر آن بست؟
کره زمین اکنون مرحله گذاری را طی می کند. به تدریج جهانی چند وجهی، جای نظامی را می گیرد که یک جانبه گرا و متکی بر توان نظامی است و کلان ابر قدرتی یگانه برآن چیرگی یافته است . سر برداشتن قدرت های تازه (چین، هند اتحادیه اروپا)، وجود دولت های دیگری که به سلاح هسته ای مجهز اند (اسرائیل، پاکستان، کره شمالی، و ایران آینده) و لزوم مدیریت دشوار یابی نفت و مواد اولیه، نقش خویش را بر جهان باقی نهاده است. فراتر از آشکارترین تهدیدات (گسترش سلاح های هسته ای و تروریسم)، برخی سناریوهای جنگ محتمل، به طراحی کنش های نظامی یک طرفه (مانند لشگر کشی ایالات متحده به عراق) و ستیزه هایی پرداخته اند که ممکن است برای کنترل منابع کمیاب سر گیرد. اما در هر دو مورد، واشنگتن با تصمیم گیری های یک تنه خویش، می تواند نقش برهم زننده ثبات را بر عهده گیرد. کنش های یک جانبه و منفرد آمریکا که اساس آن را در سال ???? بنیاد نهادند، ویژگی های منحصر به فردی دارد که گزند روحی ناشی از سؤ قصد های ?? سپتامبر، ناگهان بر دامنه آن افزوده است. قدرت واشنگتن از حدودی که معمولاً با حاکمیتی معمول پیوند خورده در می گذرد و اینک دیگر بر سراسر کره زمین گسترش یافته است. این یکه تازی قدرتی است که حریفی در مقیاس جهانی برای خود نمی شناسد و هویت خویش را با "ویژگی تقدس یافته" یا "رستگاری بخشی دموکراتیک ریشه ای" توجیه می کند. چنین رویکردی، پیش از هر چیز به منزله برخورداری از اختیار روی گرداندن از قواعد امنیت جمعی است. از زمان ریاست جمهوری آقای ویلیام کلینتون، مقامات آمریکایی در این مسیر بسیار پیش رفته اند: کنار کشیدن از عهدنامه منع سلاح های ضد موشک های قاره پیما? (بالیستیک) بازدارنده، ساخت و انباشت موشک های ضد موشک، به قصد راه اندازی برنامه دفاع ضد موشکی؛ کار برد بسیار "نرم و انعطاف پذیر" مقاوله نامه سال ???? منع سلاح های بیولوژیک ؛ اعراض از بازرسی پیش بینی شده در مقاوله نامه سال ???? در باره سلاح های شیمیایی، به بهانه حمایت از اسرار صنعتی، از آن جمله اند.
لغزش استراتژیک واشنگتن
و باز یک جانبه گروی آن است که هر آنی که خواستند، تصمیم بگیرند که "دشمن" چه کسی است: عراق (چنانکه آقای کولین پاول روز  فوریه ???? در سازمان ملل متحد تصریح می کرد)، ایران، القاعده و غیره. این آزادی عمل در انگشت نما کردن دشمن، جدول زمانی برای "جنگ جهانی علیه تروریسم" را به "جامعه بین الملل" تحمیل می کند. سخنرانی آقای جرج بوش در ژانویه ???? در نکوهش "محور شر"، مشتی نمونه خروار است. رئیس جمهور آمریکا بی هیچ تردیدی و بدون هیچ گونه انسجامی، به پریشان گویی از جنگ علیه تروریسم اسلامی، که آن را مسئول واقعه ?? سپتامبر می دانست، تا نبرد علیه گسترش سلاح های هسته ای می پرداخت . آقای بوش با دستی، فهرستی از کشور های خطرناک را بالا می برد و درست خلاف آن، با دستی دیگر جواز "گسترش دهندگان مجاز" به اسرائیل و هند و پاکستان اعطا می کرد و بدین ترتیب اذعان می دارد که هر گسترش سلاح هسته ای هم در ثبات گیتی خلل نمی اندازد!آمریکا همچنین اختیار دارد که توان نظامی خویش را به تنهایی به کار برد: هزینه دستگاه دفاعی آمریکا به اندازه نیمی از هزینه های تسلیحاتی سراسر جهان است. تأملات کنونی در باره کاربرد سلاح های کوچک هسته ای (اتم خرد) و تصریح اصل جنگ پیش گیرانه، بازتابی از عناصر سازنده ژرف نگری راهبردی کشوری است که هرگز جنگ ویران کننده خانمان سوزی را در سرزمین خویش به چشم ندیده است، اما آرام و خونسرد به ابزار و طرق راه اندازی آن در سرزمین دیگران می اندیشد. سر انجام یک جانبه گروی، چنانکه در مورد عراق به خوبی می توان دید، حقی است که کشوری به خود می بخشد که نقشه جهان را از نو ترسیم کند. گواه آن، طرح "خاورمیانه بزرگ است".ایالات متحده آخرین دموکراسی در جهان است که در نیمه دوم قرن بیستم به جنگی شیمیایی دست یازید. این کشور میان سال های ???? و ???? ، چهل میلیون لیتر "ماده نارنجی" بر سر ویتنام فروریخت، یعنی سیصد و سی و شش هزار کیلو دیوکسین، ماده سخت مسموم کننده ای که اروپاییان در سوه سو به آسیب های آن پی بردند. [در ژوئیه ???? ، در کارخانه کوچک مواد شیمیایی سوه سو در نزدیکی میلان در ایتالیا انفجاری رخ داد و مردم را دستخوش آثار زیانبار دیوکسین کرد.م] دادگاه های ایالات متحده به تازگی پذیرفته اند که به تفنگنداران پیشینی که قربانی این سلاح هراس انگیز بوده اند، غرامت پرداخت شود، اما از شناسایی همین حق در باره قربانیان ویتنامی سر باز زده اند.
استراتژی واشنگتن از تدبیر بیمناک ساختن رقیب از رویارویی با قدرت خویش، همان آموزه ای که در تمام مدت جنگ سرد برای حفظ صلح به کار آمده بود، به سوی اقدامات پیش گیرانه که منطق راه اندازی جنگ است، رفته است. سرچشمه چنین لغزشی را در سیاست استثنایی انگاری آمریکا باید جست. این منظق بر این اصل استوار است که امنیت کشور نباید به هیچ کس وابستگی داشته و ناچار می توانند هر یورش پیش گیرانه ای را به خودی خود توجیه کنند. واقعه ?? سپتامبر که تهاجمی مستقیم و مرگبار در خاک آمریکا بود، باعث استحکام چنین "اصلی" شد. تنها عامل روانی بازدارنده این کجروی، مرگ چهار هزار تفنگدار آمریکایی است (که در جر و بحث های انتخاباتی، به بیش از مرگ صدها هزار عراقی سنگینی کرده است).دومین عامل پابرجا در طرح ریزی سیاست داوطلبان کاخ سفید، همبستگی بی قید و شرط با اسرائیل است که باز هم بیشتر دستیابی به صلحی پایدار در خاورمیانه را ناپایدار و نامعلوم ساخته است. نو اوانژلیست های هوادار "اسرائیل بزرگ" مدعی اند که ??% مردم آمریکا پشتیبان نظر آنان هستند؛ نفوذ این محافظه کاران، نقش سنتی جامعه یهودی سازمان یافته را شدت بخشیده است. در ارتباط با مسلمانان، بیشتر سخنرانی های سیاسی، اصطلاح فاشیسم اسلامی را در بر دارند، گویی فقط اسلام است که انحصار خشونت و بنیاد گرایی را به خویش بخشیده است. این هشدار همچنین در مورد ایران، تنها کشور منطقه که رئیس جمهورش با ?? % آراء مردم انتخاب شده نیز به کار آنها می خورد، که در مقام سنجش با عربستان سعودی ، دموکرات تر از آن کشور است و کمتر از پاکستان یا اسرائیل به سلاح هسته ای دست یافته است. اظهارات برآشوبنده آقای احمدی نژاد نمی تواند خاستگاه تلاش وی برای دستیابی به انرژ? هسته ا? و شاید سلاح هسته ای را پنهان سازد که ریشه در جنگ ایران و عراق دارد (????-????). در آن ستیزه که از هشتصد هزار تا یک میلیون کشته ایرانی برجای گذاشت، غربی ها پشتیبانی از عراق متجاوز را از حد گذراندند. اهمیتی که امروز رزمندگان پیشین (از طریق پاسداران و بنیاد شهید) یافته اند، از همین جنگ سرچشمه می گیرد؛ غربی ها هیچ گاه کاربرد سلاح های شیمیایی علیه سربازان ایرانی را محکوم نکردند. سرانجام گرداگرد ایران را نیروهای ابر قدرتی گرفته که (سپاهیانش در عراق و در افغانستان و خلیج فارس مستقر گردیده) و بلند پروازی سرنگونی رژیم را وجهه همت خویش کرده است. همسایه دیگرش پاکستان است، کشوری که به تازگی به گسترش سلاح هسته ای پرداخته و از لطف و مدارای واشنگتن برخوردار. در چنین وضعیتی، آیا هیچ زمامداری در تهران قادر است تضمین های امنیتی ایالات متحده را باورکند؟
ملیتاریسمی سرافکنده
بودجه نظامی سال ???? آمریکا از ??? بیلیون دلار هم بیشتر است. نمونه دیگری از پشتیبانی افکار عمومی از کاربرد زور را در هیج دموکراسی دیگری نمی توان یافت (?? % در برابر ?? % در اروپا).دل بستگی های سیاسی آنها هرچه باشد، رزم آرایان واشنگتن جز ساماندهی امنیت جهان به دست آمریکا، گزینه دیگری را در نظر نمی گیرند. اصل تفوق نظامی، پشتوانه چنین حقی است که برازنده خود می پندارند و بر این باورند که آنچه خصم را به شکست می کشاند، برتری در فن سالاری و قدرت آتشی است که دارند، راهی که محدودیت هایش را در عراق همانند افغانستان نمودار ساخته است. وانگهی می توان از خود پرسید که آیا برتری متعارف نظامی آمریکا، همان عامل گسترش سلاح های هسته نیست. پس از پیروزی نظامی ناتو در کوزوو، رئیس ستاد فرماندهی عالی هند اعلام داشت: "کسی بدون سلاح هسته ای به رویارویی با ایالات متحده به نبرد بر نخواهد خاست". به قرینه آن، جنگ عراق، دشواری های روسیه در چچن، و نیز تجاوز اسرائیل به لبنان در سال ????، کارآیی محدود ساز و برگ نظامی متعارف و استراتژی ویران سازی در ستیزه های برخاسته از اشغال را نشان داده است. با این همه، بن بست عراق به جای برانگیختن تأملی انتقادی، به یک استراتژی "کوبیدن گسترده و سریع " راه برده که شاید امکان دهد، هرجای کره خاک را در کمتر از یک ساعت با حمله موشک های غیر اتمی در هم کوبید، که نسخه تازه برتری هوایی است که خطر درگیری زمینی را دور می دارد.تدبیر دشمن تراشی که "اندیشه پردازان" و رزم آرایان در پیش گرفته اند، همچنان چرخ و دنده ای بسیار کارآمد است. در فهرست دشمنان بالقوه ، ابتدا حریفان سروری بر جهان - همتایان رقیب - یعنی چین و روسیه را می توان یافت. آموزه پذیرفته شده در قبال این قدرت ها، مهار کردن و یا حتی پس راندن آنهاست، چنانکه پشتیبانی های چندگانه سازمان های غیر دولتی آمریکایی به کشورهای گرداگرد اتحاد شوروی (اوکراین، گرجستان ...) به خوبی نشان داده است. پس از آنها، نوبت کشورهای "محور شر" می رسد که ایران در میان آنها جایی سوای دیگران دارد و سپس به کشورهای زیان بخشی مانند سوریه، ونزوئلا یا کوبا پرداخته می شود. اقدام یک جانبه آمریکا علیه آنها، به خصوص به تاوان شکست محتمل در عراق، منتفی نیست. جنگ یک ملیتاریسم تحقیر شده علیه دشمنی ثانوی که بتوان از میدان آن پیروز بیرون آمد، همواره دست آویزی ممکن است، چنانکه پس از انقلاب ایران در سال ????، اشغال گرانادا به دست رونالد ریگان در سال ???? ، نمونه گویایی به دست می دهد. اقدام علیه ایران کاملاً نوع دیگری رقم خورده است و بیم استفاده از سلاح های هسته ای [علیه این کشور] وجود دارد. زیرا واشنگتن هرگز مقاومتی پایدار را تحمل نخواهد کرد. هنگامی که آقای اوباما توسل به سلاح های هسته ای را برای کوبیدن هدف های مرتبط با القاعده یا طالبان در افغانستان و پاکستان کنار نهاد، انتقاد بی درنگ خانم کلینتون را برانگیخت که تصریح می کرد، هیچ رئیس جمهور آمریکایی نمی تواند گزینه اتمی را پس بزند!سناریوی ستیزه دیگری که می تواند روی دهد، جنگ برای کنترل منابع طبیعی است. واردات مواد اولیه و سوختی ایالات متحده اکنون بیش از هر وقت دیگری است. وابستگی آن کشور به واردات این مواد به زودی افزایش خواهد یافت و از میزان کنونی ?? % مصرف داخلی نفت و ?? % مصرف داخلی گاز، تا سال ???? به ترتیب به ?? % و ?? % خواهد رسید . از سوی دیگر، نیازهای هند به مواد سوختی (?% مصرف این کشور) و چین (?%)هنگفت است که عمدتاً از ذخایر خاور میانه تأمین می شود. واشنگتن چگونه می تواند با یک تحریم یا سلطه جویی قدرتی منطقه ای (سازمان تازه ای از صادر کنندگان نفت) و یا قدرتی جهانی (چین در آفریقا، روسیه دز بازار های نفت و گاز ...) بر برخی از این منابع، دست و پنجه نرم کند؟ و به کدام شیوه توسل خواهد جست: نوسان آزاد قیمت ها در بازار یا اقدامی نظامی؟ آیا ایالات متحده پدیدار شدن گشت های (آتی) ناوهای جنگی چین و هند را در خلیج فارس که به واژه پردازی معمول برای " تضمین امنیت مسیر های تأمین سوخت خود" رهسپار آن آب ها خواهند شد، همچون مداخله ای خواهد نگریست یا ادای سهمی در ثبات بخشی کلی؟
عزم تغییر نظم جهانی موجود
نمی توان گفت که هیچ کدام از این سناریوها به یقین رخ خواهد داد. اما نظیر همه مراحل جهش های ساختاری، گذار به یک نظام چند جانبه نیز به دورانی ناپایدار راه می گشاید. مراحل صلح دیرپا، به توازن نیروها و نه به توسعه یا پسرفت دموکراسی در جهان پیوند خورده است. در طول دوران جنگ سرد، کشورهای غربی با هدف تضمین ثبات، از خودکامگانی چون سرهنگان یونان، یا در سال های دهه ???? از نظامیان آمریکای لاتین پشتیبانی کرده یا آنها را در مسند قدرت نشانده بودند. در عوض، مراحل بی ثباتی بین المللی با سربرآوردن قدرت های نوپا و اراده آنها برای تغییر نظم موجود پدیدار می گردد: آلمان معترض به تحمیلات ورسای پس از ????، یا مردمان گرفتار یوغ استعمار که از نظم استعماری روی بر می تابند، هند و پاکستان که در پی ترسیم دوباره طرح و نقشه استعماری، حتی از دست یازیدن به جنگ نیز روی گردان نیستند، نمونه هایی از آنند. اراده آمریکا برای پیش گیری از سر برداشتن یک رقیب که استراتژی معمول هر قدرتی است، یک طرح امنیت بین المللی به شمار نمی آید. پیش از این هم قدرت بریتانیا "موازین دوگانه ای" را اعلام کرده بود که حق یک رقیب برای داشتن ناوگانی که ظرفیت آن به بیش از نیمی از وزن ناوگان اعلیحضرت پادشاه بریتانیا برسد را محدود می ساخت. ژرف نگری راهبردی آمریکا را نیز باید در رده سلوکی همانند جای داد. در حالی که هزینه های دفاعی چین حداکثر شاید به یک ششم بودجه پنتاگون هم نرسد، شنیدن سخنان دونالد رامسفلد وزیر دفاع آمریکا در نوامبر ???? در چین مسحور کننده بود، هنگامی که برای مقامات محلی تشریح می کرد، تا چه اندازه هزینه های دفاعی آنها نگران کننده است.
البته ایالات متحده تهدیدی به شمار نمی آید اما مخاطره ای محتمل است! فرانسه و اروپا باید در باره طرح دیپلماتیکی که در پشت فراخوانی برای نقش تقویت یافته ناتو پنهان است، بیاندیشند. پس از افغانستان و خصوصاً عراق، کدام کشور غیر غربی است که ظرفیت های پیشتازی ناتو را همچون نیرویی بیانگارد که وظیفه ثبات بخشیدن به منطقه ای بحران زده به وی محول شده است؟ مصالح اروپا در کجا نهفته است؟ بدواً در برپا ساختن یک نظام امنیت بین المللی چند جانبه ای است که منافع پذیرفتنی هر یک از کشورها و نه فقط حق "قدرت های غربی" در اداره امنیت کره زمین را در نظر گیرد. زیاده روی در خشونت و قانون شکنی، چه دولتی و چه غیر دولتی، به طور یکسانی محکوم کردنی است.
مرگ فلسطینی ها زیر بمباران های اسرائیل همان قدر ناپدیرفتنی است که قربانیان سؤ قصد های تروریستی. اگر تروریسم ستیزی به همان اندازه خود تروریسم می کشد، کدام یک را می باید نکوهش کرد؟اروپا برای از عهده برآمدن نقش خویش، می بایستی خود را با سه گزینه اساسی متمایز سازد. در وهله نخست، طرح دیپلماتیک وی نمی تواند چیزی جز "قدرتی نظامی بدون بلند پروازی امپراتورانه" باشد و ناگزیر باید اصلاح محسوس مناسبات خود با ناتو را در پی داشته باشد. اتحاد اروپاییان با اختلاف در باره جنگ در عراق از هم پاشیده شد. تهدید جنگ علیه ایران، همان خطر را در بر دارد. در وهله دوم، استراتژی اروپایی دست یازیدن به زور، می باید خود را از مفاهیم آمریکایی ویرانگری جدا سازد و تدابیر خنثی کردن را جایگزین آن کند. در بحران های اخیر (یوگسلاوی، کوزوو، تیمور شرقی، افغانستان ...)، غربی ها برای بازسازی زیربناهایی که خود ویران کرده اند، پول فراهم آورده اند. شاید بهتر باشد که تا جای ممکن کمتر ویران کرد و از تبدیل مردم "رهایی یافته" به دشمنان خویش پرهیز نمود؟سرانجام اروپا باید بتواند خود را به نظام ارزیابی بحران ها مجهز سازد و دیگر وابسته به اطلاعاتی نباشد که آمریکا در اختیار آنان می گذارد. دروغ های ایالات متحده و بریتانیا برای توجیه جنگ عراق، ضرورت تأملی در باره شیوه ها و وسائل اروپایی در این زمینه را برجسته می سازد.