رضا سلیمانی گرجی
* جناب آقای مهندس الویری شما نه تنها در سال های اول انقلاب از موسسین سپاه پاسداران بودید بلکه در دورانی عضو شورای عالی فرماندهی سپاه نیز محسوب می شدید. حتی حضور شما در عرصه دفاع مقدس را هم شاهد بوده ایم و در ضمن شما از جانبازان انقلاب هم هستید. حال از شما خواهشمندم قدری از ناگفته های دفاع مقدس و خاطره یی از دوران جنگ تحمیلی را بیان بفرمایید.
** خاطرات که بسیار زیاد است ولی اگر بنده بخواهم از میان آن خاطرات یک خاطره را برگزینم به این اشاره می کنم که پس از پذیرش قطعنامه 598، عراق تهاجم وسیعی را به ایران آغاز کرد که مسلماً تمهیداتی هم باید از ناحیه نیروهای ایرانی صورت می گرفت. من آن موقع نماینده مجلس سوم بودم و قرار شد جمعی از نمایندگان به جبهه برویم و حمایت هایی را انجام دهیم. ما به اسلام آباد رفتیم و از آنجا قرار بود به ایلام برویم. حدود مغرب بود که به اسلام آباد رسیدیم و دیدیم وضعیت شهر بسیار آشفته است؛ در حدی که ما برای شام هم آنجا نماندیم و نماز را خواندیم و به سمت ایلام حرکت کردیم. به محض اینکه به ایلام رسیدیم آقای میرولد که در استانداری منتظر ما بودند به ما خبر دادند مجاهدین خلق حمله کرده اند و اسلام آباد سقوط کرده. سپس ما دور زدیم که از مسیر دیگری به کرمانشاه برویم ولی با وضعیت اسفبار مهاجرت مردم کرمانشاه مواجه شدیم. مردم تمامی وسایل خود را با وانت بار و قاطر از شهر بیرون می بردند چون تصور می کردند کرمانشاه در آستانه سقوط است ولی بحمدالله ورق برگشت و به وسیله عملیات مرصاد نیروهای مزدور غافلگیر شدند. و آن موقع بود که من با جسدهای فراوان اعضای مجاهدین خلق برخورد کردم(حتی دختر ها و زنان) که هنگام فرار از اسلام آباد کشته شده بودند. این یکی از خاطرات من بود که نشان می داد چگونه افرادی که می توانستند زمانی در خدمت کشور باشند به خدمت صدام درآمده بودند.
* از نحوه جانباز شدن تان هم برایمان توضیح دهید.
** جانبازی من برمی گردد به دوران قبل از انقلاب. من پنج بار دستگیر شدم که در دو بار از آن دستگیری ها، شکنجه ها آنقدر شدید بود که تا چند روز نمی توانستم حتی از جای خودم حرکت کنم و راه بروم. نهایتاً پس از پیروزی انقلاب که بنیاد شهید به وجود آمد زندانیان سیاسی قبل از انقلاب را مورد معاینه قرار دادند و وقتی من معاینه شدم مسولان بنیاد شهید جانبازی 30درصد را برای من در نظر گرفتند.
* در حال حاضر پس از گذشت 30 سال از انقلاب چقدر فکر می کنید وضع فعلی با تفکرات و اهداف انقلاب 57 تطبیق دارد؟
** متاسفانه وقتی آنچه را که به دست آوردیم با آنچه که باید به دست بیاوریم تطبیق می دهم ، احساس می کنم فاصله زیادی داریم. بعضی مواقع که با خود خلوت می کنم از خود این سوال اساسی را می پرسم که آیا دوستان ما که به زندان رفتند و شکنجه شدند و روی منقل های برقی سوزانده شدند یا آنهایی که حتی نتوانستند شاهد پیروزی انقلاب باشند و در بهشت زهرا های ایران مدفون شدند برای اینکه ارزش های اسلامی را حاکم بکنند آیا این خون ها و این زحمات به بار نشسته است؟ بنده مع الاسف باید بگویم ما در برخی موارد از اهداف انقلاب فاصله گرفتیم. ما در آن روزها به دنبال جامعه یی بودیم که ارزش های اسلامی چون آزادی و حرمت انسانی، دادگری و انصاف، صفا و محبت و خردمندی و بصیرت بر آن حاکم باشد. به دنبال سیستمی بودیم که بسیاری از آفت های اجتماعی همچون اعتیاد، بی عدالتی، فقر و فحشا از آن رخت برکند. اینها زنگ خطرها و نگرانی هایی است که برای من وجود دارد. من مشتاق هستم در عمر باقیمانده بتوانم با کمک همفکران و همدردان انقلاب را به مسیر اصلی خودش بازگردانیم.
* با توجه به اینکه اصلی ترین شعار انقلاب آزادی بود، به نظر شما در حال حاضر پس از گذشت سه دهه از انقلاب چقدر به مفهوم آزادی دست پیدا کرده ایم؟
** آزادی یک عطیه و نعمت الهی است که به بشر ارزانی شده و فی الواقع شاه بیت انقلاب اسلامی دادن آزادی به آحاد ملت است. اما ملاحظه می کنیم که در برخی موارد خدشه دار می شود. می بینیم بنا به دلایل واهی بسیاری از روزنامه ها و نشریات تعطیل می شوند، می بینیم بسیاری از نیروهای کارآمد و مفید صلاحیت شان برای انتخابات مجلس شورای اسلامی و ریاست جمهوری رد می شود. ما در مقطعی توانستیم آزادی را به جامعه وارد کنیم. ما توانستیم انتخابات مجلس اول را به عنوان یک مجلس آزاد در کشور شکل دهیم. ما توانستیم انتخابات ریاست جمهوری اول را نیز به صورت آزاد برگزار کنیم. اگرچه نتیجه انتخابات ریاست جمهوری اول بنا به دلایلی مطلوب نبود ولی فی الواقع این یک واقعیت است که دموکراسی و مردمسالاری بالاخره هزینه هایی هم دارد که ما باید این هزینه ها را بپردازیم. شما می بینید که حزب توده و مجاهدین خلق هم اجازه پیدا کردند که برای انتخابات مجلس اول کاندیدا معرفی بکنند. شما می بینید که در داخل مجلس اول چهره هایی مانند نهضت آزادی، جنبش مسلمانان مبارز و ملی مذهبی ها هم حضور داشتند و به نظر من حضور اینها موجب تضارب آرای بهتری می شد. اما در دوره های بعد نه تنها آنها هم محروم شدند بلکه کار به جایی رسید که بسیاری از نیروهایی که متعهد به انقلاب بودند و فی الواقع نقش اساسی را در انقلاب داشتند از دور خارج شدند و به این ترتیب بالاترین مرجع تصمیم گیری کشور از صاحبان اصلی انقلاب خالی شد.
* شما مجلس اول را آزادترین مجلس بعد از انقلاب می دانید. چرا؟
** علتش این بود که هیچ گونه محدودیتی برای کاندیدا ها وجود نداشت و گروه های مختلف می توانستند نامزدهای خود را معرفی بکنند و اثری هم از نظارت های استصوابی و بحث هایی که بعداً توسط شورای نگهبان مطرح شد در آن روزها نبود و مردم توانستند آزادانه به پای صندوق های رای بروند و نمایندگان خود را انتخاب کنند. یادم هست حتی حزب توده و مجاهدین خلق هم نامزدهای خود را معرفی کردند اما رای کافی برای ورود به مجلس را به دست نیاوردند.
* به نظر شما مجلس هشتم که اغلب نیز از طیف اصولگرا هستند چه کارهایی را باید در اولویت قرار دهند و به آن رسیدگی کنند؟
** من فکر می کنم این مجلس دو کار عمده را باید در دستور کار خود قرار دهد یکی اینکه قوانین و مقررات کارگشا و مناسبی را برای نجات کشور از مشکلات و مسائلی که الان با آن مواجه هستیم به تصویب برساند که شاه بیت آن قانون برنامه پنج ساله پنجم است. دومین کاری که باید انجام دهد نظارت بر اجرای قوانین و مراقبت و کنترل دولت از انجام تخلفات است که متاسفانه با آن مواجه هستیم.
مجلس جایگاهی است که می تواند در برابر فعالیت های شعارگونه و پوپولیستی بایستد و وزرایی را که تخلف می کنند طبق ضوابط قانونی مورد سوال قرار بدهد و اگر سوال موثر نشد، استیضاح کند.
* شما تا چه حد حضور احزاب را در فرآیند مردم سالاری موثر می دانید؟
** به اعتقاد من تحزب یا داشتن احزاب لازمه یک حکومت مردمسالار است. من بعضی وقت ها به شوخی می گویم حکومت مردمسالاری بدون حزب مثل پلوی بدون برنج است، یعنی اصلاً یک چیز غیرممکن. شما کشوری را پیدا نمی کنید که بگوید ما می خواهیم انتخابات آزاد داشته باشیم اما احزاب وجود نداشته باشند. حزب ستیزی عین مردم ستیزی است یعنی کسانی که با احزاب مقابله می کنند به طور ناخواسته با مردم مقابله می کنند. برای اینکه در غیاب احزاب قانونی شناخته شده باندهای غیرقانونی شکل می گیرند که رای مردم را می دزدند. فی الواقع رای دزدی صورت می گیرد و مردم ناباورانه یک لحظه می بینند به کسی رای دادند یا کسی در مسندی قرار گرفته که به هیچ وجه با سلیقه آنها مطابقت ندارد.
* دو جریان شاخص در ایران یکی حزب جمهوری اسلامی بود و دیگری سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی که شما نیز از اعضای برجسته آن محسوب می شدید، ولی هر دو به نوعی مورد حساسیت های منفی بودند و از بیرون به آنها حمله ایدئولوژیک می شد، شما دلیل را چه می بینید؟
** در اوایل انقلاب بعد از اینکه گروه های معاند سرکوب شدند موجی علیه تحزب به وجود آمد. این موج ضدتحزب هم حزب جمهوری اسلامی را فرا گرفت هم حزب مجاهدین انقلاب اسلامی را. این دو گروه مسلماً از مدافعان انقلاب بودند. دلیل به وجود آمدن این موج این بود که افراد فکر می کردند رسالت حزب جمهوری اسلامی و مجاهدین انقلاب اسلامی عبارت بود از اینکه گروه هایی مثل مجاهدین خلق و فرقان و از قبیل اینها را از صحنه خارج بکند و حال که این امر اتفاق افتاده است رسالت احزاب نیز به اتمام رسیده است و به خاطر همین هم هست که شما می بینید عملاً حزب جمهوری اسلامی اعلام انحلال کرد و مجاهدین انقلاب هم به نوع دیگری منحل شد. به نظر من این یک اشتباهی بود که در تاریخ جمهوری اسلامی اتفاق افتاد، یعنی اگر حزب جمهوری در آن زمان منحل نمی شد و مجاهدین انقلاب هم در مسیر خود حرکت می کرد ما بدون تردید الان در سطح کشور احزاب فراگیر و قوی می داشتیم.
* بین دو جریان مهم اصولگرا و اصلاح طلب کدامیک می توانند جریان، پویایی و مدیریت بهتری را در آینده ارائه دهند، چرا؟
** در درجه اول باید بگویم اداره مملکت به وسیله یک حزب یا جناح تنها امکان پذیر نیست بلکه ما باید احزاب با سلیقه های مختلفی داشته باشیم و مردم هم بتوانند آزادانه تصمیم بگیرند که از کدام جناح حمایت بکنند. اما اگر بخواهید بین دو جریان نظر من را بدانید من اصلاح طلبان را ترجیح می دهم و علت آن را هم چنین بیان می کنم که اصلاح طلبان انعطاف بیشتری نسبت به واقعیت های موجود دارند و همچنین اصلاح طلبان آمادگی بیشتری برای پذیرش تحولاتی که در دنیا اتفاق می افتد، دارا هستند و بهتر می توانند این تجربیات را پالایش و آنها را در امور کشور به کار بندند.
و همان طور که از اسم شان پیداست بیشتر روی به آینده دارند و به دنبال تحول هستند. در حالی که اصولگرایان تکیه بر اصول دارند که این تکیه بر اصول کار خوبی است که البته مع الاسف در برخی از موارد چیزهایی که واقعاً جزء اصول نیست روی آنها پافشاری می کنند که خود این امر موجب کندی حرکت ما به سوی آینده می شود.
* یعنی با توجه به اینکه شما خود از چهره های شاخص اصلاحات هستید و با در نظر گرفتن ضربات و خسارات متحمل شده از طرف دولت و مجلس اصولگرا باز هم شما موافق حضور اصولگرایان هستید؟
** بله. به رغم همه اینها من موافق حضور اینها هستم و دلیل موافقتم هم این است که خود حضور اینها، اینها را اصلاح خواهد کرد. یعنی گذر زمان و واقعیت ها نظرات و دیدگاه های اینها را تغییر خواهد داد. فقط بنده باید بیان کنم که در عرصه سیاست نباید انحصاری باشد و گله اساسی من عبارت از این است که اصولگرایان بالاخص جریان حاکم، نه تنها در عرصه سیاست حضور دارند بلکه اجازه حضور رقیب را هم سلب کرده اند. آنها به وسیله انحصاری کردن حضور خودشان از ورود جریان های دیگر جلوگیری می کنند و با حربه نظارتی شورای نگهبان جریان مقابل را از صحنه خارج می کنند و صدا و سیما را که به عنوان مهم ترین بلندگوی تبلیغاتی کشور محسوب می شود در انحصار خود قرار داده و مطبوعات و رسانه های رقیب را هم می بندند. من با این یکه تازی و انحصار مخالفم و آن را مغایر اصول مسلم انقلاب می دانم.
* نظرتان در مورد کاندیداتوری حجت الاسلام مهدی کروبی برای ریاست جمهوری دهم چیست؟
** من شخصاً موافق اعلام کاندیداتوری آقای کروبی در این زمان نبودم و این مطلب را هم به صورت خصوصی با ایشان در میان گذاشتم اما در عین حال هر فردی آزاد است که در صحنه حضور پیدا کند. جناب آقای کروبی از سرمایه های انقلاب هستند و نکته مثبتی که من در کار آقای کروبی می بینم در همین مقطع اعلام آمادگی ایشان برای اجماع و به تفاهم رسیدن با سایر کاندیداها است. این نکته مثبتی است که ایشان اعلام کردند در یک حکمیتی اگر اکثریت تشخیص بدهند که فرد دیگری باید در صحنه انتخابات اصلاح طلبان بیاید ایشان انصراف خواهند داد.
* آیا آقای خاتمی برای شرکت در انتخابات ریاست جمهوری دهم بیایند یا نیایند؟
** این بستگی به تصمیمی دارد که خودشان باید بگیرند. به هر حال جناب آقای خاتمی دیگر یک شخصیت کشوری نیستند و به یک شخصیت بین المللی تبدیل شده اند. من تا سه ماه قبل بر این باور بودم که آمدن آقای خاتمی به صلاح نیست و تصور می کردم شخصیت ایشان که به یک شخصیت جهانی تبدیل شده است باید به صورت یک سرمایه گرانقدر برای انقلاب باقی بماند و درگیر این بحث های گذرای انتخاباتی نشوند. ولی به تدریج و با گذر زمان تصور می کنم که کشور مع الاسف در آستانه مرحله یی است که چاره یی جز خرج کردن حضور آقای خاتمی در صحنه ندارد.
* آیا استعفای شما از شهرداری تهران نوعی اجبار بود یا اینکه به خواسته خودتان بود، اصلاً دلیل استعفای شما پس از 32 ماه تصدی مدیریت شهر تهران چه بود؟
** خیر، هیچ اجباری درکار نبود. بنده در مقطعی دیدم که اختلاف ما با شورای شهر به طور چشمگیری افزایش پیدا کرده و من نمی خواستم که شهر تهران و مصالح شهر قربانی اختلافات شهرداری و شورای شهر بشود. به همین جهت از طریق آقای سعید حجاریان به شورای شهر پیغام دادم که اگر شما روی یک شهردار دیگر تفاهم کرده اید من آمادگی دارم که استعفا بدهم تا در سایه هماهنگی شورای شهر و شهردار امور شهری بهتر انجام شود. آقای حجاریان برای من پیغام آوردند و گفتند 9 نفر از اعضای شورای شهر امضا کرده اند که روی آقای ملک مدنی به تفاهم رسیدیم. من هم همان موقع برگه یی را برداشتم و استعفای خودم را نوشتم. بلافاصله دو ساعت بعد از استعفای من معلوم شد همان کسانی که گفتند ما روی آقای ملک مدنی به تفاهم رسیده ایم گفتند نه ما باید تازه بررسی کنیم و دعوای آقای ملک مدنی در همان ابتدای امر با شورای شهر شروع شد که موجب منحل شدن شورای شهر و برکناری آقای ملک مدنی شد.
* آقای الویری شما که همیشه از روشنفکران و از طرفداران صلح و دوستی و رابطه صلح آمیز با همه کشورهای جهان بودید چرا در زمان تصدی شهرداری تهران تلاشی برای تغییر نام خیابان خالد اسلامبولی انجام ندادید؟
** اتفاقاً در همان موقع بنده سفری به مصر داشتم. در آنجا مقامات مصر و شهردار قاهره برخورد بسیار گرمی را با من داشتند و یکی از درخواست هایشان هم همین تغییر نام خیابان خالد اسلامبولی بود. ولی وقتی در ایران مطرح کردیم با مخالفت های بسیاری از جانب برخی از اعضای شورای شهر و برخی از مقامات کشور مواجه شدیم و برخی از جریان های تندرو هم تهدید کردند اگر نام خیابان عوض شود آن تابلو را می کنیم و همان تابلوی قبلی را نصب می کنیم. و به عبارتی دیگر کفن پوشان علیه این پیشنهاد به راه افتادند. لذا عملاً فضای کشور طوری نبود که ما بتوانیم این کار را انجام بدهیم.
* شما پس از سمت شهرداری تهران به سمت مشاور عالی رئیس جمهور جناب آقای خاتمی منصوب شدید. مختصری از اقدامات خود را در این مقام در هیات دولت بیان بفرمایید.
** فی الواقع آن مرحله گذرایی بود که بنده داشتم آماده می شدم که عازم ماموریت به اسپانیا شوم و سفارت را برعهده بگیرم. در عین حال هم گرفتار پس لرزه های دوران شهرداری بودم و مشغول پاسخگویی در دادگاه های مختلف برای اتهامات یکی از اعضای شورای شهر. البته در همه اتهامات من تبرئه شدم ولی چند ماه وقت من را گرفت.
* جناب آقای الویری در دولت شهید رجایی شما از مسوولان طراز اول کشور و از اعضای هیات رئیسه مجلس بودید و کاملاً با عملکرد دولت شهید رجایی آشنا هستید و این را هم به خوبی می دانید که شاه بیت شعار دولت نهم همچون رجایی بودن اوست چقدر عملکرد این دو دولت را نزدیک هم می بینید؟
** به نظر من این دو به هیچ عنوان با هم شباهت و تطبیقی ندارند و علت آن هم این است که دولت شهیدرجایی اولاً برآمده از متن انقلاب و از کسانی بود که شلاق خورده دوران قبل از انقلاب بوده اند از جمله خود شهید رجایی که در سازمان ملل لباس خود را بالا زد و آثار شلاق های رژیم شاه را نشان داد در حالی که بسیاری از کسانی که در دولت نهم قرار دادند افرادی هستند که حتی یک سیلی برای انقلاب نخورده اند و از نظر شایسته سالاری و به کارگیری نیروهای مختلف شهید رجایی فردی بود که به صورت گسترده از نیروهای انقلاب استفاده می کرد و نمونه اش آقای بهزاد نبوی بود که می شود گفت نفر دوم یا معاون ارشد شهید رجایی بود. در حالی که در دولت نهم نه تنها اصلاح طلبان بلکه اصولگرایان مجرب و با تجربه یی که در سیستم بوده اند همچون آقای نژادحسینیان و نعمت زاده همگی از صحنه بیرون رانده شدند. بنابراین من هیچ گونه سنخیتی بین دولت شهید رجایی و دولت نهم نمی بینم.
* با توجه به بحران اقتصادی غرب از دیدگاه شما دولت چه راهکارهایی را باید انجام دهد تا کشورمان از سونامی اقتصادی غرب مصون بماند؟
** مهم ترین کاری که دولت باید انجام دهد عبارت از این است که وابستگی اعتبارات دولتی از نفت کاهش پیدا کند. یا به عبارتی دیگر دولت باید عکس کاری را که این سه ساله انجام داده است انجام دهد. به موجب برنامه چهارم توسعه همچنین به موجب سند چشم انداز 20 ساله وابستگی به نفت باید به صورت دائم کاهش پیدا کند ولی در طول این سه سال وابستگی به دلارهای نفتی بیشتر شده است. به موجب برنامه چهارم دولت باید در سه سال 87-84 ، 1/47 میلیارد دلار ارز نفتی را هزینه می کرد اما در عمل 6/142 میلیارد هزینه کرده است.
* آمار بیکاری در امریکا با جمعیت بیش از 250 میلیون نفر کمتر از 10 میلیون نفر است ولی متاسفانه آمارهای اخیر نشانگر این مطلب است که ایران با 70 میلیون جمعیت نزدیک به 5 میلیون بیکار که حدود نیمی از آنها هم دارای مدارک تحصیلی عالی از دانشگاه ها هستند دارد. راهکارهای جنابعالی برای رفع بیکاری چیست و برای جلوگیری از رشد این آمار در کشورمان چه راهکارهای عملی به نتیجه می رسد؟
** بهترین کار این است که سرمایه گذاری در فعالیت های تولیدی داخل کشور افزایش پیدا کند. ما باید شرایطی را به وجود آوریم که پول های سرگردان تبدیل به واحدهای تولیدی و سرمایه گذاری شود و بتوانیم از این طریق نیروی جدید را به کار بگیریم. در شرایطی که شعار به جای شعور میدان داری می کند و در شرایطی که مردم احساس ناامنی به آینده دارند، حاضر نیستند پول های خود را صرف سرمایه گذاری کنند در حالی که اینها را می برند و در فعالیت های غیرواسطه یی به کار می گیرند. بنابراین اگر سرمایه گذاری را توسعه دهیم، زمینه های صادرات کشور را افزایش دهیم و راه را باز کنیم برای صادرات بیشتر، صنعت توریسم را در کشور افزایش دهیم در آن موقع ما شاهد موقعیت های فراوان برای اشتغال زایی خواهیم شد.
* نظر شما در مورد طرح تحول اقتصادی و هدفمند کردن یارانه ها که در دولت نهم کلید خورده چیست ؟
** طرح تحول اقتصادی و از جمله هدفمند کردن یارانه ها از جمله کارهای مثبت و پسندیده است اما نکته بسیار مهمی که وجود دارد این است که این اولاً باید کارشناسی شده و حساب شده انجام شود و مطالعات لازم در موردش انجام شود، ثانیاً در یک بستر زمانی مناسب انجام شود. تصور من این است که طرح تحول اقتصادی که در دولت نهم مطرح شده است بیشتر از اینکه انگیزه اقتصادی در آن حاکم باشد، بهره برداری سیاسی در آن حاکم است. تصور من این است که دولتمردان می خواهند در آستانه انتخابات ریاست جمهوری یک یا دو قسط ماهانه به حساب برخی از اقشار کم درآمد جامعه پول واریز کنند تا بهره برداری های خود را انجام دهند و آن وقت در چنین شرایطی به خاطر اینکه این طرح مطالعه نشده است جامعه ما بلافاصله با تاخیر زمانی چندماهه با تورم وحشتناک مواجه خواهد شد بدون اینکه اثرات مثبت اصلاحات اقتصادی را بتواند لمس کند. بنابراین من با اصل موضوع موافق هستم ولی نسبت به عملکرد دولت در این مساله خوشبین نیستم.
* جناب آقای الویری من چند اسم را بیان می کنم و از شما خواهش می کنم مختصراً نظر شخصی تان را در موردشان بیان کنید. حضرت آیت الله راستی کاشانی نماینده امام (ره) در سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی.
** آقای راستی فردی مومن، متدین و با تقوا هستند منتها سلیقه ها و دیدگاه هایشان در قالب و چارچوب های خاصی قرار دارد که این چارچوب ها نمی تواند جوابگوی جامعه متلاطم و پرالتهاب امروز باشد.
* آقای بهزاد نبوی.
** آقای بهزاد نبوی یکی از چهره های سیاسی شلاق خورده کشور هستند. تجربه های زیادی هم در قبل از انقلاب در زندان های شاه دارند و همچنین تجربه های گرانمایه یی بعد از انقلاب در دوره 30 ساله دارند بنابراین ایشان یکی از سرمایه های انقلاب محسوب می شوند.
* آقای سعید حجاریان.
** آقای سعید حجاریان یک چهره ارزشی خوش فکر هستند که به هر حال سختکوشی و سماجت ایشان در حرکت های اصلاح طلبانه به جایی رسید که ایشان جانشان هم به خطر افتاد و الان به عنوان یک جانباز انقلاب مشغول به زندگی هستند.
* آقای محمد عطریانفر.
** آقای عطریانفر یکی از چهره های صاحب قلم و مطبوعاتی ما هستند که به هر حال روابط عمومی قوی هم برای رابطه با اصلاح طلبان دارند.
* دکتر علینقی الویری.
** ایشان عموی من و یک پزشک متعهد هستند که به حرفه پزشکی خود عشق می ورزند و با تعهد کامل حرفه پزشکی خود را انجام می دهند.
* آقای غلامحسین کرباسچی.
** ایشان یکی از مدیران موفقی بودند که توانستند جایگاه شهرداری را از سپوریگری و نظافت شهر به جایگاه رفیع و واقعی خودش بالا ببرد.
* فاطمه رجبی.
** خانم فاطمه رجبی تئوری پردازی هستند که آقای احمدی نژاد را معجزه هزاره سوم نامیدند و افکار ایشان را هم در همین قالب ها باید رصد کرد و انتظار بیشتری هم از ایشان نباید داشت.
* به عنوان آخرین سوال می خواستم بپرسم از دیدگاه خودتان در این 30 سال عمر انقلاب چقدر به آرمان های انقلاب 57 پایبند بودید و به آنها عمل کردید و چه نمره یی به عملکرد 30 ساله خود در مدیریت کلان کشور که برعهده داشتید می دهید؟
** نمره را اجازه بدهید کسان دیگری به من بدهند چون من خودم نمی توانم درباره عملکرد خودم قضاوت کنم. من در هیچ مقطعی نسبت به ارزش های اسلامی، عشق به ایران و عشق به مردم شک نکردم. البته معتقدم در مقاطعی در شناخت مصداق دچار اشتباه شده ام. امیدوارم در باقیمانده عمر بر عهد خود باقی باشم.