تاریخ انتشار : ۱۰ بهمن ۱۳۸۷ - ۰۷:۵۸  ، 
شناسه خبر : ۷۰۴۴۵

پروفسور حمید مولانا
باراک اوباما رئیس جمهور منتخب آمریکا تیم اقتصادی، سیاسی و امنیتی کابینه خود را معرفی کرده است و افراد و اسامی آنان دقیقاً کسانی هستند که ما در این چند هفته از آنها نام برده بودیم. در انتخابات ریاست جمهوری آمریکا همیشه فاصله زیادی بین حرف های نامزدهای انتخاباتی قبل و بعد از انتخاب شدن وجود دارد. برای همین است که من رقابت انتخاباتی ریاست جمهوری آمریکا را یک نوع شعبده بازی خوانده ام. هدف اصلی شعبده باز، بسیج هرچه بیشتر مردم برای پیروزی و موفقیت نهایی است و پس از خاتمه بازی همه چیز به حالت عادی برمی گردد. در این بازی نوآوری خیالی بیش نیست. اگر باراک اوباما اسامی کابینه خود را قبل از اخذ آرا اعلام می کرد، من تردید دارم که اکثر مرم آمریکا او را انتخاب می کردند. اوباما با شعار تغییر و تحول وارد مبارزات انتخاباتی شد ولی گروهی که او برای پست های حساس کابینه خود انتخاب کرده است یک ترکیبی از کابینه های دولت جرج دبلیو بوش رئیس جمهور نومحافظه کار کنونی و بیل کلینتون رئیس جمهور سابق جناح محافظه کار حزب دموکرات است. به عبارت دیگر کابینه رئیس جمهور منتخب آمریکا بیش از هر چیز یک گروه ائتلافی و به اصطلاح «توافق ملی» است.
اکثر اعضای کابینه اوباما را گروه دولت کلینتون رئیس جمهور سابق از جمله همسر او سناتور هیلاری کلینتون که به وزارت امور خارجه منصوب شده تشکیل می دهد. رابرت گیتس وزیر دفاع بوش در کابینه اوباما در سمت خود باقی مانده و ژنرال جیمز جونز، فرمانده سابق ناتو در اروپا، به سمت مشاور عالی امنیت ملی معرفی شده است. تا امروز سه نفر از اعضای کابینه اوباما از سیاهپوستان هستند و همه آنها در دولت کلینتون صاحب پست و مقام بودند. اوباما هنگام معرفی تیم سیاسی و امنیتی خود این هفته به این جملات تکیه کرد: «ارزش های آمریکا بهترین صادرات آمریکا به دنیا است... آمریکا باید با قدرت ترین نیروی نظامی درکره زمین باشد... نیروی نظامی ما باید با دیپلماسی مؤثر و جدید همراه شود... افراد تیم من نمایندگان قدرت آمریکا هستند.» تیم اوباما یک کابینه نظامی- سیاسی است ولی سؤال اصلی این خواهد بود که آیا این کابینه و دولت در اهداف خود موفق خواهد بود یا نه؟
تاریخ ایالات متحده نشان می دهد که رؤسای جمهور آمریکا اختیار کامل در انتخاب وزیران و کابینه و مشاوران خود ندارند و در بسیاری موارد تحت فشار و اصرار و حمایت گروه های فشار و لابی ها یا دلال های سیاسی و اقتصادی که منافع بخش مهمی از هیئت حاکمه را در نظر دارند، انتخاب شده و وارد کابینه می شوند. به خاطر دارم که دو سال قبل از پیروزی انقلاب اسلامی ایران، وقتی که جیمی کارتر پس از افتضاحات ریچارد نیکسون در قضیه معروف به «واترگیت» و شکست آمریکا در جنگ ویتنام با شعار وحدت ملی و طرفداری از حقوق بشر و مبارزه با فساد اداری به ریاست جمهوری رسید، اکثر مردم آمریکا انتظار داشتند که کابینه او با دولت های قبلی فرق داشته باشد. جردن همیلتون رئیس ستاد مبارزات انتخاباتی کارتر پس از پیروزی کارتر ولی قبل از معرفی کابینه و مراسم تحلیف در یک کنفرانس مطبوعاتی خطاب به خبرنگاران گفت: «اگر شما اسم سایرس ونس را به عنوان وزیر خارجه و زبیگنیو برژینسکی را به عنوان مشاور امنیت ملی در لیست کابینه ببینید، در آن وقت من خواهم گفت که ما شکست خورده و موفق نشده ایم و من از سمت خود کناره گیری خواهم کرد.» کارتر مجبور شد «ونس» را به سمت وزیر خارجه و برژینسکی را به سمت مشاور امنیت ملی در کاخ سفید منصوب کند. هر دو از هواداران اسرائیل و جنگ سرد با شوروی سابق بودند و جالب اینکه همیلتون برخلاف گفته خود کنار نرفت و مدت ها در پست مشاور ارشد کارتر در کاخ سفید انجام وظیفه کرد.
در سال 1992 وقتی که بیل کلینتون به ریاست جمهوری رسید و جرج بوش پدر را شکست داد، جمهوریخواهان و دموکرات ها او را مجبور کردند که برای رضایت صاحبان وال استریت (مرکز اقتصادی و مالی و بانکی آمریکا) رابرت روبین مدیر عامل شرکت بزرگ مالی گولدمن ساکس را به سمت وزیر خزانه داری انتخاب کند. روبین در انتخابات اخیر ریاست جمهوری آمریکا یکی از مهم ترین مشاوران اقتصادی تیم باراک اوباما بود و بسیاری از انتصابات تیم اقتصادی رئیس جمهور منتخب با پیشنهاد او انجام گرفته است. جالب اینکه هنری پالسون وزیر خزانه داری کنونی در دولت بوش رئیس سابق هیئت مدیره شرکت گولدمن ساکس بوده و تیموتی گیت نر وزیر خزانه داری جدید و انتصابی اوباما یکی از همکاران نزدیک هنری پالسون و رئیس بانک مرکزی ایالت نیویورک است.
شاید با شعارهائی که اوباما در مبارزات انتخاباتی می داد، هیچ کس در جناح مترقی آمریکا تصور نمی کرد که لورنس سامرس اقتصاددان معمولی ولی پر سرو صدای ملی و بین المللی از طرف رئیس جمهور منتخب به سمت رئیس شورای اقتصادی کاخ سفید منصوب گردد. «سامرس» در سال 1992 زمانی که به عنوان اقتصاددان ارشد در بانک جهانی خدمت می کرد در یادداشتی پیشنهاد کرد که زباله و آشغال های آلوده دنیای توسعه یافته مانند آمریکا و اروپا به قاره های تمیز و کم آلوده دنیای در حال توسعه مانند آفریقا انتقال یابد تا توازن محیط زیست (از جنبه آلودگی) حفظ گردد! قسمتی از این یادداشت که در مجله اکونومیست (8 فوریه1992) تحت عنوان «بگذار آلودگی را بخورند» منتشر گردید اعتراض بسیاری از کارشناسان و مردم دنیای سوم را برانگیخت و «سامرس» مجبور شد بانک جهانی را ترک کند و چندی بعد به عنوان وزیر خزانه داری در دولت بیل کلینتون مشغول خدمت شد. با انتخاب جرج دبلیو بوش به ریاست جمهوری، «سامرس» به ریاست دانشگاه هاروارد منصوب شد، ولی دو سال از خدمت او در این دانشگاه نگذشته بود که در یکی از جلسات شورای علمی دانشگاه نطقی ایراد کرد و در آن طبقه استادان زن را مورد انتقاد قرار داد. سامرس با اعتراض هیئت علمی دانشگاه مواجه شده و مجبور به استعفا شد.
جالب اینکه باراک اوباما و همسرش که اکنون به عنوان «بانوی اول» آمریکا از او یاد می شود، هر دو تحصیلات رشته حقوق را در دانشگاه هاروارد به پایان رسانده اند، دانشگاهی که یکی از مراکز پرورش نخبگان آمریکا بوده و سهم بزرگی در گروه هیئت حاکمه ایالات متحده آمریکا به عهده داشته است.