فرید زکریا
رقابتهای انتخاباتی باراک اوباما با مخالفت وی با جنگ عراق آغاز شد. اما پیش از حملات تروریستی اخیر در بمبئی، مبحث سیاست خارجی گویی ناپدید شده بود و تقریبا تحت تاثیر بحران اقتصادی قرار گرفته بود. البته این بدان معنا نیست که به مسائل بینالمللی بیتوجهی شده است. شکی وجود ندارد که تیم امنیت ملی اوباما که اخیرا اعضای آن اعلام شده، برای بررسی مسائل مختلف سریع عمل خواهد کرد. تیم امنیتی رئیس جمهور آمریکا به اندازه کافی با یکسری چالشها در عرصه بینالمللی از جمله جنگ عراق و افغانستان، پاکستان، القاعده، ایران و روسیه روبروست. این تیم همچنین با یکسری بحرانهای غیرمنتظره از جمله حملات تروریستی بمبئی دست و پنجه نرم خواهد کرد. باید امیدوار باشیم که به عنوان رئیس جمهور جدید آمریکا، اوباما به مشکلات پیش رویش، هوشمندانه واکنش نشان میدهد. اوباما باید در دولتش چارچوبی گستردهتر برای بررسی شرایط جهان و ارتباط آمریکا با این شرایط ایجادکند؛ چیزی شبیه یک استراتژی بزرگ و مهم. در این مقطع زمانی، آمریکا از فرصت استثنایی برای حرکت روبه جلو (این بینش که منافع و ایدهآلهایش را با منافع و ایدهآلهای اکثر قدرتهای مهم جهان همسو کند) برخوردار است، اما باید به این نکته نیز اشاره کرد که این فرصت زودگذر خواهد بود و ممکن است خیلی سریع بدون هیچ سودی از دست برود.
استراتژی بزرگ چیزی شبیه یک مفهوم انتزاعی است. در نبود یک استراتژی، هر دولتی با اخبار رسانهها و دیگر محافل خبری هدایت میشود و به جای حرکت رو به جلو یا هدایت اوضاع، به واکنش نشان دادن میپردازد.
این استراتژی، با نگاهی به شرایط جهان و تشخیص منافع آمریکا، تهدیدهای پیش روی این منافع و منابع مهیا برای استفاده در این راستا آغاز میشود. با مرتبط کردن تمامی این موضوعات، میتوان مجموعهای از سیاست خارجی را که در راستای پیشبرد منافع و ایدهآلهای آمریکا است، توسعه داد.
حال این موضوع مطرح است که چگونه باید به طور استراتژیک اندیشید؟ در این رابطه <دیک چنی> معاون رئیس جمهور فعلی آمریکا مثالی میزند (البته مثالی منفی) در بحبوحه جنگ سرد، پرسنل چنی در پنتاگون پیشنویس سندی را تنظیم کردند که اقدامی آگاهانه در راستای یک استراتژی بزرگ بود. در این سند که گفته میشود <پل ولفوویتز> معاون وزیر دفاع آن زمان آمریکا نوشته بود، سرمشقهای وزارت دفاع این کشور، در راستای این موضوع که آمریکا به دنبال برتری کامل و آزادی برای مانور دادن در سراسر جهان است، اعلام شد. در این سند اعلام شده بود که اولین هدف ما جلوگیری از ظهور یک رقیب جدید است و به همین جهت، لازم است اقداماتی برای جلوگیری از تسلط یک قدرت رقیب آمریکا بر منطقهای که بتواند بر منابعاش سیطره داشته باشد، انجام گیرد. مهمترین موضوعی که پیشنویس اعلام میکند این حس است که نظم دنیا در نهایت از سوی آمریکا حمایت میشود و زمانی که اقدامات جمعی نمیتواند کارساز باشد، واشنگتن باید خود به طور مستقل عمل کند.
این پیشنویس بسیار خصمانه، یک جانبه و عجیب بود و بازگشت به دنیایی بود که <تسلط بر یک منطقه> و <کنترل منابع آن> به عنوان ابزاری برای یک قدرت ملی پایدار محسوب میشد. ایدههای این سند، ایدئولوژیهای سازمان یافته قدرتمندی را برای اکثر محافظهکاران آمریکا مهیا کرد. این در حالی است که ایدهای این سند، اکثر اصول سیاست خارجی کاخ سفید پس از حوادث 11 سپتامبر را تشکیل داد. در حالی که اکثر استراتژیستها و سیاستمداران آن زمان در مورد ظهور یک دنیای چند قطبی سخن میگفتند، اصولی که وزارت دفاع آمریکا در پیش گرفته بود، نشان میداد که واشنگتن میخواست تنها قدرت بلامنازع جهان باشد.
در راستای تلاش برای ایجاد یک استراتژی جدید در این مقطع زمانی، ابتدا باید ارزیابی درست و دقیقی از شرایط جهان انجام گیرد. در این مسیر، دولت اوباما باید گزارش جدید شورای اطلاعات ملی آمریکا را بررسی کند. در این گزارش عنوان شده است که انتقال جدید سرمایههای جهانی و ظهور قدرتهای دنیا در راه است و این موضوع از غرب به شرق در حال حرکت است.
برای بعضی از کشورها، بحران اقتصادی فعلی در جهان، باعث توقف روند رو به رشد اقتصادی آنها نخواهد شد. برای نمونه طی دو دهه گذشته، رشد اقتصادی چین هر ساله 9 درصد بوده است و آمریکا نیز با رشد 3 درصدی هر ساله روبرو بود. به خاطر بحران اقتصادی، احتمالا رشد اقتصادی آمریکا 1 درصد و رشد اقتصادی چین 5 درصد خواهد بود. پیشتر رشد اقتصادی چین سه برابر آمریکا بود، اما در آینده این رقم 5 برابر میشود.
هند چند ماه پیش در مذاکرات تجارت جهانی قصد داشت با آمریکا به تقابل بپردازد. روسیه به گرجستان حمله کرد و چین میزبان بزرگترین رویداد ورزشی جهان بود. این در حالی است که 10 سال قبل، هیچ کدام از این کشورها به اندازه کافی قدرتمند نبودند که این اقدامات را انجام بدهند.
احتمال اینکه بیثباتیها در جهان به دلیل بحران مالی افزایش یابد، وجود دارد. این در حالی است که به رغم بحران مالی غیر منتظره، حوادث 11 سپتامبر و جنگ عراق و افغانستان، دنیا در یک دوران طلایی اقتصادی قرار داشته است.
رشد اقتصادی جهان در مقایسه با 5 سال گذشته بسیار بیشتر شده است، اما در سالهای آینده رشد اقتصادی جهان روند نزولی خواهد داشت.
در گستردهترین سطوح هدف، آمریکا باید در راستای ایجاد ثبات در نظم فعلی جهان و ایجاد مکانیزمی که از طریق آن بتوان با تغییر دنیا (ظهور قدرتهای جدید، بحران اقتصادی و چالش گروههایی همچون القاعده) بدون برهم زدن نظم جهانی تطبیق پیدا کرد، گام بردارد.
اگر قرار است استراتژی جدیدی در این برهه زمانی تدوین شود و موثر واقع گردد، باید همکاری و شراکت اکثر کشورها در آن لحاظ شود.
در افغانستان تقریبا نیروهای 37 کشور جهان در حال جنگ با گروههای افراطی و تروریستی هستند، اما تاکنون موفق نبودهاند. چرا نمی توان با همکاری این کشورها در تقابل با این گروهها موفق بود؟ دلایل زیادی در این موضوع دخیل هستند، اما برای از بین بردن تروریسم در جنوب آسیا، همکاری چند ملیتی موثری لازم است.
قطعا بودن همکاریهای کارآمد و جدی نمیتوان با چالشهای مهم قرن 21 مقابله کرد. سازمان ملل، شورای امنیت، ناتو و اتحادیه اروپا، آن گونه که باید عمل کنند، در حل و فصل مناقشات جهانی موثر واقع نمیشوند.
اوباما در حالی به کاخ سفید راه پیدا میکند که به یک استراتژی مهم و جامع نیاز دارد. تاکنون در دوران زندگیام، هیچ سیاستمداری را به اندازه اوباما ندیدم که به یک نماد جهانی تبدیل شده باشد. این لحظهای تاریخی برای آمریکا محسوب میشود. آیا اوباما با ایران بدون پیششرط مذاکره میکند و وجهه واشنگتن را در جهان بهبود میدهد؟ رئیس جمهوری جدید آمریکا از این قدرت برخوردار است و توانایی انجام این اقدامات را دارد.