طلال عتریسی - استاد دانشگاه بیروت
ترجمه: نادر مازوجی
اخیرا یک سیاهپوست آفریقایی تبار به کاخ سفید راه یافت آن هم پس از یک ماراتن نفسگیر با رقیبی از حزب جمهوریخواه که از هیچ اتهام و ترفندی برای حذف او از رقابت ریاست جمهوری فروگذار نکرد. پیروزی باراک اوباما در این رقابت مهم بود، زیرا تفسیرهای زیادی مطرح است مبنی براینکه رنگ پوست رئیس جمهوری جدید ایالات متحده و نژاد فقیر او، وی را به ملتهای منطقه خاورمیانه نزدیکتر میکند و اوباما آمادگی کمتری نسبت به سلف خود جرجبوش برای جنگ و تجاوز علیه کشورهای دیگر خواهد داشت.
همه اینها در حالی است که همه میدانند رئیس جمهوری آمریکا از هر رنگ و نژادی که باشد، تعیینکننده سیاستهای خارجی این کشور نیست و سیاست خارجی ایالات متحده را موسسات نفتی، نهادهای تصمیمگیرنده و عرصه نظامی و لابیهای مختلف که در راس آن لابی صهیونیسم قرار دارد تعیین میکنند. این را هم باید اضافه کرد که اصول استراتژیک منافع آمریکا همچون حمایت از مساله نفت و حمایت از امنیت و موجودیت اسرائیل، هرگز تغییر نخواهد کرد. جهان این بار با چشم دیگری به این رویداد تاریخی (پیروزی اوباما) مینگرد. در واقع همه به آیندهای لبریز از نگرانی چشم دوختهاند و امیدوارند اوباما این نگرانی را رفع کند. رسانههای داخلی آمریکا پیروزی اوباما را یک رویداد بزرگ خواندهاند، به این دلیل که آمریکا را در یک مسیر جدید و سرشار از امید قرار داده است، به ویژه پس از نارضایتی مردم از سیاستهای امنیتی، اقتصادی و اجتماعی جرجبوش. روزنامه واشنگتنپست، پیروزی اوباما را <الهام اطمینان بخش به مردمی نگران و دچار شکاف> توصیف کرده است. انتخاب او، فرصتی برای بهبود جایگاه آمریکا در جهان و محدود شدن اقدامات ناپسندی چون شکنجه، بازداشت و غیره است؛ اقداماتی که از قدر و منزلت ایالات متحده نزد همپیمانانش کاست.
انتخاب اوباما همچنین فرصتی برای قرار گرفتن آمریکا در مسیر صحیح در مسائلی چون رفع تغییرات آب و هوایی و برنامهریزی در زمینههای انرژی، نظارت و بهداشت است. اما آنچنانکه واشنگتن پست میگوید، اقتصاد و بحران ناشی از آن، از آمال و آرزوهای اوباما خواهد کاست. به موازات آن، روزنامه نیویورک تایمز پیروزی اوباما را کوبنده توصیف میکند و معتقد است دلیل آن ناکامی دولت بوش در حمایت از شهروندان آمریکایی، فرو رفتن این کشور در دو جنگ عراق و افغانستان، زیر پا گذاشته شدن ارزشهای اساسی آمریکائیان و دهها مشکل دیگر از جمله بهداشت و امنیت شغلی است. در دیگر کشورهای جهان نیز از روسیه و چین گرفته تا کشورهای دیگر، تمایلی به چهره و جایگاه آمریکا وجود ندارد و همه خواستار همکاری بینالمللی و دوری واشنگتن از رویکرد تک صدایی هستند. کشورهای جهان همچنین خواهان عدول ایالات متحده از سیاستهای گذشته و پند گرفتن از نتایج فاجعهبار آن در جهان هستند؛ نتایجی که جز شکست برای آمریکا به همراه نداشته است.
در حقیقت جامعه بینالمللی در انتظار لحظهای است که جرجبوش دیگر قدرتی ندارد، کسی که جهان را پر از جنگ، تنش، هرجومرج و بیثباتی کرد و در تعامل با کشورهای دیگر، از موضع زورگویی و تکبر وارد شد. بدون تردید اوبامای کاندیدا با اوبامای رئیس جمهور بسیار متفاوت است و هرکاندیدایی که در مبارزات انتخاباتی وعدههایی میدهد به این معنا نیست که لزوما توانایی اجرای آن وعدهها را دارد. به عنوان مثال آیا اوباما میتواند به یکی از وعدههایش مبنی بر خروج نیروهای آمریکایی از عراق و تمرکز بر افغانستان، هرچه سریعتر عمل کند؟ آیا وارد مذاکره بدون پیش شرط با ایران چنانکه در مبارزات انتخاباتی وعده داده بود، بدون توجه به فشارهای احتمالی داخل و خارج ایالات متحده خواهد شد؟
در مساله فلسطین چگونه عمل خواهد کرد؛ آیا برموضع اعلام شده خود مبنی بر حمایت از اسرائیل باقی میماند یا مجبور خواهد شد به نیازهای فلسطینیان اهتمام ورزد و روی قضیه کشور فلسطینی که بوش نتوانست محقق سازد، متمرکز شود؟ با روسیه چگونه تعامل خواهد کرد؛ آیا به همکاری مجدد با این کشور همت میگمارد به ویژه پس از آنکه بوش روابطش را با مسکو بر سر استقرار سپرموشکی در اروپا تیره کرد و قصد داشت از طریق ناتو، روسیه را در محاصره خود درآورد؟ آیا جهان را به مکانی برای تفاهم بینالمللی و عدم یکجانبهگرایی و سلطهطلبی تبدیل خواهد کرد یا هرگز از موضع سلطهطلبی ایالات متحده خارج نمیشود؟
اما پرسش اساسیتر این است که مردم خاورمیانه با توجه به مسائل بغرنج و پیچیده این منطقه، چه انتظاری از اوباما دارند؟ شاید پاسخ به این سوال نیاز داشته باشد به بازگشت به گذشته و درس گرفتن از سیاستهای دولت بوش در قبال خاورمیانه و دستاوردهایی که نومحافظهکاران، برای این دولت در مسئله خاورمیانه به ارمغان آوردند. این موضوع از آن جهت مهم است که بدانیم آیا این دستاوردها تحقق یافت و یا اینکه چه اقدام مهمی لازم است اتخاذ شود تا اشتباهات گذشته، در دولت جدید نیز تکرار نشود؟
به نظر میرسد از طریق شناخت کارشناسان و مشاوران اوباما میتوان دریافت که سیاستهای وی در خصوص خاورمیانه و به ویژه اسرائیل، چه سمتوسویی دارد. انتخاب <رام امانوئل> اسرائیلی از سوی اوباما به عنوان مسئول کارمندان کاخ سفید، دلیل روشنی بر رویکرد دولت اوباما به اسرائیل است. انتخاب اوباما یک دگرگونی و تحول عملی در حیات سیاسی و دموکراتیک ایالات متحده محسوب میشود. زمانی که حدود یک سال قبل نام اوباما برای نخستین بار در کنار سایر نامزدهای ریاست جمهوری آمریکا مطرح شد، از خطوط قرمزی در این کشور سخن گفته میشد که رسیدن سیاهان به ریاست جمهوری را امری نامحتمل میدانست اما در نهایت، این اوبامای سیاهپوست بود که دیگر رقبای سفید پوست را کنار گذاشت و پیروز میدان شد. این بدان معناست که دولت اوباما میتواند بار دیگر روح امید را به کالبد آمریکاییها باز گرداند، بهخصوص پس از آنکه بوش این روح امید را به کلی از ملتش سلب کرد. اما اوباما به رغم تمام ستایشهایی که در داخل آمریکا و آرمانهایی که در خارج این کشور نسبت به او وجود دارد در وضعیتی نیست که به او حسادت کرد، چرا که از همان روز نخست ورود به کاخ سفید با مشکلات دشوار و عمیقی مواجه میشود. اوضاع مالی ایالات متحده چنانکه میبینیم، در بدترین شرایط قرار دارد و این یعنی اولویت اول اوباما، رویارویی با این بحران و توقف نابسامانیهای ناشی از آن قبل از هر استراتژی دیگری در عراق و یا بهطور عامتر در خاورمیانه است. به همین دلیل ضرورتی ندارد وارد موج شادی و خوشبینی بسیاری از کشورها نسبت به پیروزی اوباما شویم. نکته مهمتر اینکه اوباما هرگز از اصول و آرمانهای آمریکا نسبت به اسرائیل چشمپوشی نخواهد کرد. اوباما در عین حال برای بهبود چهره مخدوش ایالات متحده از هیچ کوششی فروگذار نمیکند و در برخی شرایط نیز اگر مجبور شود، از استفاده از زور چشمپوشی نخواهد کرد. به هرحال روزهای آینده که چندان هم دور نیست، نشان خواهد داد آیا اوباما تغییر خواهد کرد یا سیاستهای آمریکا؟