تاریخ انتشار : ۲۴ بهمن ۱۳۸۷ - ۰۸:۰۴  ، 
شناسه خبر : ۷۰۵۱۲

‌علی‌اکبر عبدالرشیدی‌
روزی که ژنرال پرویز مشرف تسلیم فشار‌های داخلی و شاید بین‌المللی برای کناره گیری از قدرت شد سوالات زیادی در مورد نقش احتمالی آتی ارتش پاکستان مطرح گردید. وقتی هم که آصف علی زرداری به ریاست جمهوری پاکستان رسید این سوالات جدی‌تر و بی جواب‌تر به اذهان متبادر شد.‌
از زمان استقلال پاکستان تا کنون ارتش این کشور به صورت متناوب و دوره‌ای زمام امور را به دست داشته است. ارتش همیشه زیر بهانه ضعف و ناکارآمدی دولت‌های غیر نظامی اقدام به کودتا و خروج از آئین دموکراسی کرده است. پرویزمشرف خود به یکی از همین دلیل‌ها دست به کودتا زد. افسری که مسئول مدیریت و جمع آوری نظامیان پاکستانی به گرد پرویز مشرف بود ژنرال <محمود احمد> نام داشت که شاید به دلیل این اعتماد و وفاداری ریاست سرویس اطلاعاتی پاکستان را بر عهده گرفت.‌
از ژنرال محمود احمد اتفاقا به عنوان مباشر و حامی گروهی نام برده می‌شود که بعد‌ها به طالبان مشهور شد و پناهگاه امنی برای القاعده در افغانستان به وجود آورد. ژنرال محمود احمد در روز 11 سپتامبر سال 2001 در آمریکا بود و خود شاهد واکنش‌های سیاسی، اطلاعاتی، امنیتی و مردمی به حادثه 11سپتامبر بود.‌
ژنرال احمد یک ماه بعد از 11 سپتامبر یعنی بعد از بازگشت از آمریکا به پاکستان و قبل از حمله نظامی آمریکا به افغانستان به دستور دوست، رئیس و حامی خود پرویزمشرف برکنار شد. این برکناری بیشتر خوشایند آمریکا بود تا این که رضایت ارتش و سرویس امنیتی پاکستان را به همراه داشته باشد. اما در همان زمان این سوال جدی وجود داشت که آیا بدنه ارتش و سرویس اطلاعاتی و امنیتی پاکستان می‌تواند به سادگی با برکناری ژنرال احمد دست از حمایت از طالبان و پشتیبانی غیر مستقیم از القاعده بردارد؟
روی کارآمدن آصف علی زرداری بعد از قتل همسرش بی نظیر بوتو کمی به حمله نظامی آمریکا به افغانستان بعد از قتل احمد شاه مسعود شباهت داشت. در آن روز این چنین گفته شد که عواملی در درون پاکستان که از ظهور دوباره بی نظیر بوتو ناراضی بوده‌اند کمر به قتل او بسته‌اند، حتی اگر این قتل به القاعده آن سوی مرز نسبت داده شده باشد. همان روز این سوال وجود داشت که این عوامل چه کسانی هستند و به چه گروهی تعلق دارند.‌
در عین حال این سوال هم وجود داشت که ارتش پاکستان در قبال حضور فردی چون آصف علی زرداری در کاخ ریاست جمهوری پاکستان چه واکنشی خواهد داشت. یکی از احتمالات این بود که زرداری از این جهت مورد قبول ارتش است که به راحتی می‌تواند تضعیف و ساقط گردد.
چند صباحی از روی کار آمدن زرداری نگذشته بود که بمباران‌های منطقه وزیرستان در شمال غربی پاکستان آغاز شد. هواپیماهای آمریکایی و دیگر هواپیماهای ناتو در تعقیب القاعده کار بمباران‌های وسیع و پیوسته این منطقه را که به مامن القاعده تبدیل شده بود دنبال کردند. از ابتدای این بمباران‌ها گفته می‌شود که آمریکا و به طورکلی ناتو در زمان پرویزمشرف و حاکمیت نظامیان براسلام آباد حاضر به چنین اقدامی نبوده چون میل نداشته‌اند ارتش پاکستان را بی اعتبار جلوه دهند.‌
از آن زمان به بعد زرداری در افکار عمومی پاکستان به عنوان عنصر ضعیفی که قادر به واکنش لازم در برابر آمریکا نیست جلوه‌گر شده است. این یعنی برگ برنده‌ای برای ارتش پاکستان که در آینده شاید نه چندان دوری مجددا عزم قدرت کند.‌
حادثه تروریستی بمبئی شاید نقطه اوج این تحولات باشد. گروهی ناشناس منتسب به سرویس امنیتی و ارتش پاکستان با همان روش و الگوی القاعده‌ای دست به اقداماتی خطرناک در هند زد که نتیجه‌ای به جز افزایش بی اعتمادی در روابط هند و پاکستان نداشت. بر کسی پوشیده نیست که ارتش پاکستان به طور سنتی هند را دشمن شماره یک پاکستان می‌داند. همه توصیه‌های آمریکا در سال‌های قبل از 2001 مبنی بر خطرناک‌تر بودن طالبان و القاعده نتوانسته بود ارتش پاکستان را به کاهش بی‌اعتمادی نسبت به هند ترغیب کند.‌
امروز قبل از آن که انگیزه‌ها و احتمالات حادثه تروریستی بمبئی مطرح باشد پی آمدهای آن است که معنا پیدا کرده است. عده‌ای معتقدند که بازنده اصلی حادثه بمبئی آصف علی زرداری است که از یک سو تاب تحمل تهدید‌های هند را ندارد و از طرف دیگر قدرت درگیر شدن با ارتش پاکستان را در خود نمی‌بیند. البته افتضاح امنیتی هند هم که امکان این اقدام تروریستی را داد برای دهلی نو چندان خوشایند نیست. اما باید دید برنده نهایی و اصلی این حادثه کیست. ‌‌
‌ آیا آمریکا می‌تواند از این حادثه راهی برای اعمال فشار بر پاکستان برای زدودن بقایای طالبان تند رو پیدا کند؟ ‌
‌ آیا واشینگتن می‌تواند طالبان وابسته به پاکستان را مجبور به ترک مراوده با القاعده کند؟ ‌
‌ آیا با توجه به تلاش گروه‌های میانه روی طالبان برای گرفتن نقش تازه‌ای در افغانستان، این حادثه می‌تواند منجر به تیرگی رابطه طالبان و القاعده شود؟
‌ آیا واشینگتن خواهد توانست در نتیجه این حادثه هند را به نزدیکی بیشتر استراتژیک با آمریکا ترغیب کند و آیا این نزدیکی می‌تواند راه را برای توسعه نفوذ ناتو در داخل هند هموار کند؟
در این میان واکنش کشورهای حاشیه جنوبی خلیج فارس به حادثه بمبئی حائز اهمیت است. این کشورها از یک سو رابطه بسیار نزدیکی با پاکستان دارند. پاکستان در نظر مسلمانان بنیاد گرا و تند رو حیاط خلوت وهابیت و کانون سرمایه گذاری و تبلیغات وهابیت است. از سوی دیگر هند یکی از مراجع مهم تامین نیروی انسانی کشورهای عربی و در عین حال یکی از شرکای مهم بازرگانی آنان است. موازنه در روابط این کشورها با پاکستان و هند از اهمیت خاصی برخوردار است.‌
دولت پاکستان در برابر ضرب الاجل آمریکا سریعا برای دستگیری اعضای لشگر طیبه اقدام کرده است. این اقدام خیلی شبیه به برکناری ژنرال محمود احمد است که به درخواست آمریکا از پرویزمشرف صورت گرفت.
‌ آیا پاکستان و به طور اخص بدنه ارتش و سرویس اطلاعاتی و امنیتی پاکستان زیر این فشار حاضر به سلب حمایت از طالبان و القاعده خواهد شد؟ ‌
‌ آیا پاکستان نیز به عنوان بازیگری فعال در سرکوب جدی و خونین القاعده فراری از افغانستان و فعال در پاکستان وارد عمل خواهد شد؟
اینک مشخص است که لشگر طیبه عمدتا از تازه مسلمانان افراطی انگلیسی و امریکایی تشکیل شده تا به شیوه القاعده و در قالب رفتاری و اعتقادی اسامه بن لادن عمل کند. لشگر طیبه قطعا در حادثه بمبئی بیشتر از آن که سودی نصیب خود کند ضربه هولناکی را بر تشکیلات خود پذیرفته است. چرا لشگر طیبه دست به اقدامی زده است که بیشتر به خود کشی می‌ماند و راه را بر ادامه فعالیت این گروه خواهد بست؟
از این منظر شاید بتوان نتیجه گرفت که حادثه بمبئی موفقیتی برای سرویس‌های اطلاعاتی و امنیتی آمریکا و متحدانش باشد که بدون هزینه‌ای سرنخ‌ها و مبادی شبکه تروریستی لشگر طیبه را کشف و خنثی کرده اند. اطلاعات مکشوفه از اعضای این گروه تروریستی نشان می‌دهد که برنامه‌هایی برای اقدامات تروریستی در کشورهای اروپایی از جمله در انگلیس در دستور کار این افراد بوده است. ‌‌
غرب و در کنار آن پاکستان باید به این سوال جدی پاسخ دهند که چگونه در همه این سال‌ها بعد از 11 سپتامبر 2001 نتوانسته‌اند ریشه لشگر طیبه را که از مدت‌ها قبل در پاکستان غیرقانونی اعلام شده بود بخشکانند. همچنین چه شده است که القاعده یا فرماندهان لشگر طیبه موفق شده‌اند نوجوانان و جوانان انگلیسی و آمریکایی را برای چنین رفتار تروریستی به خود جلب کنند. چه سازمان، کشور یا نهادی موفق شده است در زیر مراقبت‌های شدید امنیتی هزینه سنگین آموزش، سازمان دهی و تسلیح این لشگر را برعهده داشته باشد؟ ‌
از هر چه بگذریم مشخص است که آصف علی زرداری رئیس‌جمهور پاکستان به طور جدی در برابر آزمون بسیار سخت و حساسی قرار گرفته است. آیا حکومت زرداری به کودتایی از سوی ارتش و روی کار آمدن ژنرالی دیگر در اسلام آباد منجر خواهد شد؟ کسی چه می‌داند.‌