تاریخ انتشار : ۱۰ بهمن ۱۳۸۷ - ۰۹:۰۵  ، 
شناسه خبر : ۷۰۷۰۵

رابرت فیسک
مترجم: جمشید سلمانیان
روی پشت بام ساختمان قدیمی هتل مرکزی کابل نشسته ام. چشم انداز وسیعی دارد، آسانسورش تزئین شده، آب سیبی توصیف ناپذیر در دست دارم و چای سبز عالی روی میز است. نگهبانان مسلح تاجیک مقابل در ورودی ایستاده و در این غروب سرخ و دود آلود کابل به افق می نگرند. قلعه بالاحصار در تاریک و روشن غروب می درخشد. ایوان های بزرگی دارد. اینجا همان جائی است که انگلیسی ها در سال 1841 افراد خود را به آنجا فرستادند. اما تصمیم گرفتند که شاه افغانستان در این قلعه زندگی کند و با فروتنی در دشت باز و بی دفاع برای خودشان اردوگاهی برپاکردند که منجر به فاجعه شد.
در کابل بادبادکها بالای پشت بامها چرخ می زنند و شبها صدای هلیکوپترهای سیکورسکی و جنگنده های اف18 آمریکائی که در ارتفاع بالادر پرواز هستند در اتاقم به گوش می رسد. آمریکا دارد حساب بوش را با “تروریستها”ئی که قصد براندازی دولت فاسد حامد کرزای را دارند، تسویه می کند.
حالابه حدود 29 سال قبل باز می گردیم. من در بالکن هتل اینترنشنال در آن طرف این شهر بزرگ، سرد و مه گرفته نشسته ام.
کارکنان هتل بی عیب و نقص، پلیس مخفی جلو لابی و نیروهای نظامی روس مقابل ساختمان مستقر هستند. قلعه بالاحصار هم در میان دود می درخشد. بادبادکها - که اغلب به رنگ سبز هستند پشت درختان در هوا هستند. صدای هلیکوپترهای هیند و جنگنده های میگ که در ارتفاع بالادر پرواز هستند در اتاقم به گوش می رسد. اتحاد شوروی دارد حساب لئونید برژنف را با “تروریستها”ئی که قصد براندازی دولت فاسد ببرک کارمل را دارند، تسویه می کند.
سالها قبل در سی مایلی شمال کابل، یک ژنرال ارتش شوروی از پیروزی عن قریب بر “تروریستها” در کوهستانها به ما گفت که به گفته وی “باقی مانده”های امپریالیسم هستند و آمریکا و عربستان سعودی و پاکستان از آنها حمایت می کنند. رادیو کمونیستی کابل اغلب از همین اصطلاح استفاده می کرد.
تا سال 2001 میلادی در زمان جلو می رویم، یعنی همین هفت سال پیش. در این تاریخ یک ژنرال آمریکائی از پیروزی عن قریب بر “تروریستها” در کوهستانها به ما گفت که عربستان سعودی و پاکستان از آنها حمایت می کنند. آن ژنرال روس می گفت پایگاه هوائی شوروی در بگرام برای روسها اهمیت فوق العاده ای دارد. ژنرال آمریکائی هم گفت که پایگاه هوائی ایالات متحده در بگرام برای آمریکائی ها اهمیت فوق العاده ای دارد.
اینها که می گویم تخیلات این همانی نیست بلکه واقعا این همان است و روز به روز بدتر هم می شود.
حدود 29 سال قبل، “مجاهدین” افغان در گذرگاههای کوهستانی دورافتاده مبارزه برای پایان دادن به سیستم اختلاطی دختران و پسران در مدارس را آغاز کردند که قانونش را دولتهای کمونیستی افغانستان یکی بعد از دیگری به تصویب رسانده بود. آنها برای این کار مدارس را به آتش می کشیدند. در حومه جلال آباد، جنازه مدیر یک مدرسه و همسرش را دیدم که آنها زنده زنده سوزانده بودند.
امروز هم طالبان در حال مقابله با سیستم اختلاطی دختران و پسران در مدارس و در واقع مبارزه با تحصیل دختران و زنان در سراسر بیابانهای وسیع قندهار و هلمند هستند. مدارس را به آتش می کشند. معلمان را اعدام می کنند.
با بالارفتن آمار تلفات قوای شوروی، افسران آنها شروع کردند به لاف زدن در مورد افزایش دلاوری ارتش ملی افغانستان. با اینکه نیروهای “مجاهدین” در ارتش ملی افغانستان نفوذ کرده بودند، باز مسکو به آنها تانکهای تازه داد و به گردانهای تازه ای از آنها آموزش نظامی داد تا در حومه پایتخت به چریک ها مبارزه بتازند.
زمان را دوباره جلو می آوریم. با بالارفتن آمار تلفات قوای آمریکا و انگلیس، افسران آنها از افزایش دلاوری ارتش ملی افغانستان لاف می زنند.
هر چند نیروهای طالبان در ارتش ملی افغانستان نفوذ کرده اند، باز آمریکا و دیگر کشورهای ناتو به آنها تجهیزات جدید داده و به گردانهای تازه ای از آنها آموزش می دهند تا در حومه پایتخت به چریکها بتازند.
در ژانویه 1980، من می توانستم از کابل برای رفتن به قندهار اتوبوس سوار شوم. هفت سال بعد، جاده های تخریب شده میان این دو شهر در کمین رزمندگان “مجاهدین” سارقان قرار داشت و تنها راه امن برای رفتن از کابل به قندهار، سفر هوائی بود.
اندکی بعد از ورود نیروهای آمریکائی به افغانستان در سال 2001 هم من می توانستم با اتوبوس از کابل به قندهار بروم. اما اکنون، یعنی هفت سال بعد، جاده کابل قندهار که به دستور بوش بازسازی شده بود حالاقطع شده و زیر شن بیابان رفته و در کمین رزمندگان طالبان و سارقان است و تنها راه امن برای رفتن به قندهار از کابل سفر هوائی است.
در سراسر سال 1980، قوای شوروی و ارتش ملی افغانستان کنترل برخی از شهرها و روستاهای کوچک را در دست داشتند اما اکثر مناطق این کشور را از دست داده بودند. امروز، آمریکائی ها و متحدانشان و ارتش ملی افغانستان کنترل بیشتر شهرها و روستاها را در درست دارند اما نیمه شمالی این کشور را از دست داده اند. شوروی ها مخفیانه 9000 نیروی نظامی دیگر به افغانستان فرستاد و آنها را به 115 هزار نیروی اشغال خود ملحق کرد تا با “مجاهدین” بجنگند. امروز، آمریکائی ها آشکارا 7000 نیروی نظامی دیگر فرستاده اند تا به 55 هزار نیروی اشغال شان ملحق شوند و با طالبان بجنگند.
در سال 1980، من مخفیانه برای خرید کتابهای کهنه به خیابان می رفتم تا خاطرات افسران امپراتوری بریتانیا را بخرم که بطور غیرقانونی در پاکستان تجدید چاپ شده بود. راننده ام بانگرانی مراقب بود که مبادا مرا با روسها عوضی بگیرند. هفته پیش مخفیانه به یک کتابفروشی در کابل رفتم که پر از همان کتابهای کهنه و غیر مجاز چاپ پاکستان بود. راننده ام هم با نگرانی مراقب بود که مبادا مرا با آمریکائی ها و یا نظامیان انگلیسی عوضی نگیرند.
در میان کتابها کتابی از استفان تنر در مورد افغانستان پیدا می کنم به نام تاریخ نظامی افغانستان، از اسکندر کبیر تا سقوط طالبان. به هتلم برمی گردم تا این کتاب را در نور ضعیف اتاقم بخوانم.
او در این کتاب نوشته، در سال 1840 میلادی، مبارزان افغان خط تدارکاتی انگلیس که از شهر کراچی پاکستان و گذرگاه خیبر و جلال آباد به کابل می رسید، را به خطر انداختند. افسران انگلیسی هم که به خط تدارکاتی که از پیشاور بود، وابسته بودند ناسزاگویان حمله کردند.
از کوله پشتی ام بریده ای از مطالب اخیر روزنامه لموند را در آوردم که نوشته بود خط تدارکاتی اصلی ناتو از شهر کراچی پاکستان و از میان گذرگاه خیبر و جلال آباد به کابل امتداد دارد. در عکس، محله حملات طالبان به کاروانهای حامل سوخت و مواد غذائی برای متحدان آمریکا در افغانستان علامت گذاری شده است.
در صفحات دیگر آن کتاب چاپ پاکستان خواندم که ژنرال رابرتس فرمانده قوای بریتانیا در قندهار در سال 1880 گفته است:”دلیلی ندارد که از افغانستان بترسیم. و بهترین کاری که باید بکنیم این است که این کشور را عمدتا به خودش وابگذاریم... من اطمینان دارم درست می گویم.. افغانی ها هرچه کمتر ماها را ببینند، کمتر از ما متنفر خواهند بود.”
قابل توجه آمریکائی ها، انگلیسی ها، کانادائی ها و دیگر افراد ناتو؛ حرفهای رابرتس را بخوانید. تاریخ را بخوانید.