تاریخ انتشار : ۰۷ شهريور ۱۳۹۱ - ۱۵:۴۱  ، 
شناسه خبر : ۷۰۸۱۵

والتر راسل مید
جکسونیست ها اصولاً پیروزی را تحسین می کنند، و از نظر آنها بهترین نوع پیروزی، پیروزی کامل و کلی است. پیروزی سریع و مقاومت ناپذیر ارتش اسرائیل در سال 1967 در مقابل دشمنانی از سه کشور که از هر نظر بر یهودیان برتری داشتند، نظر جکسونیست ها را به خود جلب کرد؛ بویژه این مورد زمانی رخ داد که عملکرد ضعیف واشنگتن در قضیه ویتنام، بسیاری از آنها را نسبت به آینده کشورشان بدبین ساخته بود. از آن هنگام تاکنون، هر اقدامی که به تصویر اسرائیل در بیشتر نقاط جهان آسیب زده – مثل واکنش های نامتناسب تل آویو به حملات فلسطینی ها، حمایت از صهیونیست ها را در میان جکسونیست ها افزایش داده است.
هنگامی که تعدادی راکت از منطقه غزه شلیک شده و برخی مناطق را در اسرائیل هدف قرار می دهند، اسرائیلی ها اغلب این حملات را با آتش قدرتمندتر، و تخریب و تلفات بیشتر پاسخ می دهند. در نظر بیشتر مردم جهان، این اقدام یک انتقام افراط کارانه و یک پاسخ بزرگ تر از حمله اولیه به شمار می رود. لیکن، جکسونیست ها حملات راکتی فلسطینی ها به اهدافی در اسرائیل را به عنوان عملی در قالب تروریسم نگریسته و معتقدند اسرائیلی ها حقی نامحدود، و یا حتی وظیفه دارند با تمام قوا این حملات را پاسخ گویند. از دهه 1950 که جنگجویان فلسطینی عبور از خط آتش بس را برای حمله به شهرک های اسرائیلی آغاز کردند، بسیاری از فلسطینی ها و سایر اعراب منطقه با استفاده از برخی توجیه ها و دلائل، این حملات را به عنوان اقداماتی جسورانه علیه یک قدرت مقاومت ناپذیر تفسیر کرده اند. اما این قبیل حملات و بخصوص انفجارهای انتحاری، ایده های اساسی جکسونیست ها درباره جنگ شهری را نقض می کند. جکسونیست ها معتقدند تنها یک برخورد سخت و مقاومت ناپذیر است که می تواند مهاجمان را از حمله مجدد بازدارد. حال می توان دریافت که چگونه مرزنشینان آمریکایی توانستند بومیان را رام کنند، چگونه ژنرال "ویلیام شرمن" توانست اصول مورد نظر خود را به هم پیمانانش "آموزش" دهد، و چه شد که ژنرال "داگلاس مک آرتور" و ترومن تصمیم به تنبیه ژاپنی ها برای واقعه "پرل هاربر" گرفتند. جکسونیست ها به شکلی خالصانه از درک این موضوع که چرا جهانیان از اسرائیل به خاطر اقداماتش – که از نظر آنان حق غیرقابل دفاع از خود است – انتقاد می کنند، عاجزند.
از نظر مردم و حامیان فلسطین، فلسطینی های تبعیدی، به حاشیه رانده شده، بی سرزمین، و تجزیه شده، انسان های بدشانس اما جسور و باجرأتی هستند که با دست خالی در مقابل یک ابرقدرت منطقه ای مورد حمایت قوی ترین کشور جهان، ایستادگی می کنند. اما از نظر جکسونیست ها، اسرائیل علی رغم تمام قدرت، توانایی و پیروزی هایی که دارد، همچنان یک "داوود" در معرض خطر و در محاصره دشمنان است. واقعیت این است که حمایت اعراب و جمعیت عظیم یک میلیاردی مسلمانان جهان – اگرچه به طور شفاهی – از موضوع فلسطین، این اعتقاد را در میان بسیاری از جکسونیست ها تقویت می کند که اسرائیل یک کشور به شدت آسیب پذیر و محتاج کمک است. حال این تصور که برخی از بزرگ ترین موفقیت های نظامی و سیاسی فلسطینی ها – همچون توسعه و گسترش یک مقاومت مسلحانه فعال، جلب حمایت (عمدتاً لفظی) سازمان هایی همچوم اتحادیه عرب و حتی مجمع عمومی سازمان ملل متحد، انتقال پایه های مقاومت فلسطینی از ناسیونالیسم سکولار به مذهب، و جلب حمایت برخی قدرت های منطقه ای – به تقویت و تعمیق حمایت غیریهودیان آمریکایی از دولت یهودی پایان دهد، تصوری خام به نظر می رسد.
برادری مسیحی
عامل مهم دیگری که به افزایش حمایت ایالات متحده از اسرائیل منجر می شود، این است که از سال 1967 تاکنون مجموعه ای از تجددهای مذهبی، با تأثیراتی چشمگیر روی ایستارهای سیاسی در قبال خاورمیانه، سراسر آمریکا را درنوردیده است. یکی از پیامدهای مهم این امر، از دست رفتن نفوذ و جایگاه سیاسی و اجتماعی حتی جریان اصلی کلیساهای پروتستان لیبرال است که در قبال عملکرد اسرائیل انتقادات بیشتری را از خود بروز داده اند. پیامد دیگر نیز گسترش قابل توجه صهیونیسم پیشگو، در میان مسیحیان انجیلی و بنیادگرای آمریکایی است که اکنون به پیشگویی های انجیلی و نقش اسرائیل در ایجاد آمادگی برای آخرالزمان بسیار علاقمند شده اند.
بسیاری از مسیحیان انجیلی و بنیادگرا پس از تشکیل اسرائیل، علاقه چندانی به آن نشان ندادند. پیشگویی های انجیل، مطابق با درک آنها، آشکارا پیش بینی می کرد که یهودیان معبد را در محل اصلی خود تجدید بنا می کنند، و با توجه به این واقعیت که اماکن مقدس اورشلیم هنوز در دست اعراب بود، به نظر می رسید شمارش معکوس برای پایان زمان در حال کند شدن بود. در این ضمن، اسرائیل سکولار و نیمه سوسیالیست دهه 1950 نیز برای مسیحیان محافظه کار – نسبت به مسیحیان لیبرال – جذابیت کمتری داشت. مسیحیان انجیلی، با چشمانی خیره به تهدیدهای کمونیسم در اوج سال های جنگ سرد، نسبت به قرن نوزدهم کمتر در سیاست های خاورمیانه ای ایالات متحده دخالتی فعال داشتند.
اما جنگ 6 روزه این وضعیت را دگرگون کرد؛ این رویداد همانند یک کاتالیزور هم برای جنبش تجدید حیات انجیلی و هم برای احیاء صهیونیسم پیشگو عمل کرد. سرعت و قاطعیت پیروزی اسرائیل بسیاری از آمریکایی ها را شگفت زده کرد؛ دستیابی اسرائیل به شهر قدیمی بدان معنی بود که محل معبد دیگر در دستان یهودیان قرار داشت. ایجاد این حس که پایان زمان در حال نزدیک شدن است، نیروی جنبشی قوی برای تجدید حیات مذهبی در ایالات متحده بود که طی همین دوران آغاز شده بود. از آن هنگام، مجموعه ای از کتاب های پرفروش خیالی و غیرخیالی مشابه هم برای میلیون ها علاقمند آمریکایی تهیه شد که آشکار شدن موضوع پایان زمان در خاورمیانه را طبق پیش بینی های عهد عتیق و عهد جدید به خواننده القاء می کرد.
از هنگام پایان جنگ سرد نیز یک نیروی اضافی به تقویت بیشتر روابط میان اسرائیل و بسیاری از محافظه کاران آمریکایی انجامیده است. همان طور که تجدید حیات مذهبی قدرت و انرژی بیشتری به کلیساهای انجیلی داد، توجه آنها نیز به شکل فزاینده ای به سمت خارج از مرزها معطوف گشت. در گذشته، چنین تجدید حیات هایی به امواج قوی برای کسب منافع و فعالیت های میسیونری منجر می شد؛ البته تجدید حیات کنونی نیز تفاوت چندانی ندارد. همان طور که وضعیت خوب مسیحیان در سراسر دنیا منافع بیشتر و بزرگ تری را در اختیار مسیحیان آمریکایی قرار داده، اکنون با مهم ترین رقیب مسیحیت در جهان یعنی اسلام مواجه شده و القای این موضوع را آغاز کرده اند که شرایط زندگی مسیحیان در تعدادی از کشورهای با اکثریت مسلمان چندان خوب نیست.