تاریخ انتشار : ۰۳ بهمن ۱۳۸۷ - ۱۰:۴۸  ، 
شناسه خبر : ۷۰۸۴۳
نویسنده: مصطفی میرسلیم اشاره: به دستور امام(ره) ستاد انقلاب فرهنگی تشکیل شد که گرچه بیشتر درگیر مسائل اجرایی و مشکلات روزمره و مدیریت وزارتخانه‌های آموزش عالی، آموزش و پرورش و ارشاد شد اما در اصل باید برای پاکسازی آثار منفی فرهنگی دوران طاغوت با برنامه‌ریزی میان مدت اقدام می‌کرد و به ترسیم وضع مطلوب فرهنگی جامعه ایرانی در بلند‌مدت می‌پرداخت.

1- اولویت‌ موضوعی فرهنگ
با پیروزی انقلاب اسلامی آثار ظاهری طاغوت محو شد. حکومت ستم‌شاهی فرو ریخت، هرجا عکسی و مجسمه‌ای و نشانه‌ای از شاه بود پاکسازی شد؛ اما آثار فرهنگی دوران قبل از انقلاب اسلامی، که ریشه در جان افراد داشت و به صورت عادات زشت و اخلاق ناشایست نسل اندر نسل تثبیت شده بود، پابرجا بود. زدودن آن آثار فرهنگی عمیق مستلزم شناخت ابعاد و اشکال فرهنگ طاغوتی و چگونگی رسوخ آن در گذر قرن‌ها، در روحیه ایرانیان است.بدان منظور و برای تحقق آرمان‌های انقلاب اسلامی، به دستور مرحوم امام قدس‌سره، ستاد انقلاب فرهنگی تشکیل شد که گرچه بیشتر درگیر مسائل اجرایی و مشکلات روزمره و مدیریت وزارتخانه‌های آموزش عالی، آموزش و پرورش و ارشاد شد اما در اصل باید برای پاکسازی آثار منفی فرهنگی دوران طاغوت با برنامه‌ریزی میان مدت اقدام می‌کرد و به ترسیم وضع مطلوب فرهنگی جامعه ایرانی در بلند‌مدت می‌پرداخت و از طریق وزارتخانه‌ها و دستگاه‌های اجرایی به فراهم آوردن مقدمات و امکانات مورد نیاز برای نیل به وضع مطلوب مبادرت می‌ورزید و با زمان‌بندی مشخصی به طراحی اقدامات ضروری اهتمام می‌کرد.این کارهای اساسی حتی پس از تشکیل شورای عالی انقلاب فرهنگی نیز پیشرفت چندانی نکرد و حتی نظارت بر روند جریانات فرهنگی و ارزیابی آثار فعالیت‌های برنامه‌ریزی شده دولت در زمینه فرهنگ، برای تحلیل و نقادی و اعمال اصلاحات مستمر، تحت شعاع همان امور مدیریتی در وزارتخانه‌ها و دستگاه‌های اجرایی قرار گرفت.
تذکرات موکد مقام معظم رهبری نیز که همه ساله در دیدار با اعضای شورای عالی انقلاب فرهنگی تجدید می‌شد، برنامه اجرایی مدون پیدا نمی‌کرد تا عملیاتی شود و بر زندگی فرهنگی جامعه ایرانی پس از پیروزی انقلاب اسلامی و قوام بخشیدن بدان بر مبنای الگوهای اسلامی موثر واقع شود. معظم‌له، حتی برای فهماندن اهمیت مطلب و ترغیب به کوشش متعهدانه و همه جانبه اصلاحاتی نظیر شبیخون فرهنگی را به کار بردند تا مسئولان را متوجه خطراتی که از ناحیه بیگانگان، جامعه ما را تهدید می‌کرد کنند و از غفلت‌زدگی برهانند تا وارد صحنه سازماندهی دوراندیشانه و همه جانبه عمل صالح شوند؛ بعدها نام آن را نیز مهندسی فرهنگی نهادندکه به حق واژه مناسبی برای فهماندن گستردگی ابعاد آینده‌نگری و سیاست‌گذاری و تدوین راهبرد و برنامه‌ریزی و طراحی و مدیریت در زمینه فرهنگ است.
2- شناخت‌ ظرفیت‌ها و قابلیت‌ها و مزیت‌های نسبی
بسیاری می‌پندارند مهم‌ترین مزیت نسبی و سرمایه ملی جمهوری اسلامی ایران نفت و گاز است. البته این دو منبع خدادادی بسیار مهم‌اند و بهره‌برداری اصولی و صحیح از آن‌ها، باید تا دیر نشده در صدر تحولات اقتصادی و زیربنایی کشور منظور شود. این دو محصول، به عنوان ماده اولیه‌ای که منشا اشتغال مفید برای تولید کالاهای باداوم و رفع نیازهای حقیقی بشر برای هزاران سال می‌تواند بشود، باید به عنوان منبع تامین نیرو و سوخت به کار روند، البته متاسفانه به سبب یارانه هنگفتی که بدان‌ها تعلق گرفته به شدت آلوده به اسراف‌اند، اما سرمایه اصلی ما، مهم‌تر از آن منابع زیرزمینی خدادادی، نیروی انسانی است. نیروی انسانی که در فضای مهم از ارزش‌های اسلامی، نه تنها نظام ما را به منتهای مطلوبش‌ می‌تواند ارتقا دهد، بلکه می‌تواند الهام‌بخش سایر جوامع و بنابراین هدایت‌کننده بشریت بشود.
3- کشف استعداد
اگر نسبت به چنان اهمیتی وجدان پیدا کنیم بلافاصله این نکته مطرح می‌شود که برای امر ضروری شناخت استعدادها چگونه خود را آماده کرده‌ایم. آنها که در جهان در این باره موشکفانانه عمل می‌کنند، از پیش از تولد کودکان دقت می‌کنند و مراقبت‌های لازم را به کار می‌بندند چه رسد به دوران شیرخوارگی و طفولیت و قبل از آمادگی برای تحصیلات ابتدایی. در مدارس ما، حوصله‌ای برای این وظیفه ظریف وجود ندارد. اغلب مدیران مدارس گرفتار روزمرگیهایند و بیشتر آموزگاران در تامین معیشت خانواده خود درمانده‌اند. چگونه می‌توانند کشف استعداد کنند به ویژه که بنا به اعتقاد کاذبی که بعد از پیروزی انقلاب شکل گرفته، اولیا مدارس را از همه لحاظ کافی تلقی می‌کنند و تقریبا هیچ نوع همکاری موثری بین اولیا و مربیان وجود ندارد؛ در نتیجه پدران و مادران نیز از قابلیت‌ها و ظرفیت‌ها و استعدادهای فرزندانشان بی‌خبر می‌مانند و تنها دلخوشی آنها این است که تعطیلات تابستانی سپری شده و بچه‌ها روانه مدرسه شوند و بار گرانی که به دوش خانواده است سبک شود. این طرز تفکر و رفتار هیچ مناسبتی با ضرورت کشف استعداد و در نتیجه قدرشناسی آن ندارد. خوشحالی پدران و مادران و آموزگاران و مدیران و دانش‌آموزان موقعی ظاهر می‌شود که به دنبال برخی مسابقات سراسری (که با الگو گرفتن از بیگانگان، المپیاد نامیده شده است) آن استعدادها در سال‌های انتهایی دبیرستان یا در دانشگاه کشف می‌شود و در واقع بهتر است بگوییم معرفی می‌شود تا طعمه دشمنان ما و در بهترین حالت کارگزار رقبای ما بشوند و ما هم با بی‌توجهی از کنار آن می‌گذریم و به این اکتفا می‌کنیم که از نرخ فرار مغزها در کشورمان متعجبیم. کشف استعدادها بدان صورت که حق است و نه بدین صورت که باطل است، اولین گامی است که باید در زمینه مهندسی فرهنگی برداریم.
4- فرهنگ عمومی
همه اعضای جامعه براساس نظام اجتماعی، عناصر فعال و موثر صحنه مهندسی فرهنگی‌اند به شرط آن که نظم را بر خود حاکم کرده باشند و این موضوعی است که برای تلقین درجه اهمیت آن چند سال پیش مقام معظم رهبری در پیام نوروزی خود، یک سال را با آن نام‌گذاری کردند. در وصیت امام علی‌ علیه‌السلام بر دو رکن تاکید شده تقوا و نظم. اگر نیک بنگریم و به عمق معنای تقوا توجه کنیم، پی می‌بریم که تقوا نیز نوعی نظم اعتقادی و فکری است که محورهای آن را شارع مقدس تعیین فرموده؛ بایدها و نبایدها، معروف و منکر، ثواب و گناه و... اینها همه دسته‌بندی‌هائیست که نظام اعتقادی ما را معرفی می‌کند و نتیجه آن باید در نظم زندگی فردی و اجتماعی ما ظاهر شود. چوب بی‌نظمی را در مواردی می‌خوریم که رتبه اول منفی را در دنیا کسب کرده‌ایم: مقدار نسبی کشته و مجروح تصادفات رانندگی، تعداد نسبی پرونده‌های تخلف اداری و انحرافات اقتصادی، تعداد نسبی ناهنجاری‌های اجتماعی و... ما با این بی‌نظمی نمی‌توانیم مدعی الگو‌ بودن در مسلمانی و به طریق اولی الهام‌بخش بودن به نام شیعه علی باشیم. آموزش عمومی که از طریق رسانه‌های جمعی انجام می‌گیرد کمتر به این وظیفه خود متعهدانه نگریسته و بیشتر در صدد جلب مخاطب بوده ولو با ابزار اشاعه بداخلاقی و بدآموزشی به جای سامان دادن به انضباط در جامعه. هنوز اغلب می‌پندارند خروج از نوبت و صف و انضباط و نظم و نیز به کارگیری دروغ و دغل و تقلب نوعی زرنگی است. آنچه تولید کالای هنری است و هر چه آگاهی‌رسانی است باید حول محور آموزش عمومی برای ارتقای فرهنگ احترام به قانون و مراعات نظم شکل گیرد.
5- فرهنگ سیاسی
از میان تغییرات بنیادی ناشی از انقلاب اسلامی، تحول نظام سیاسی کشور از سلطنت موروثی به جمهوری بود. موفقیت نظام جمهوری در مشارکت مردم است که در اداره امور کشور به دست نمایندگان مردم یا منتخبان آن نمایندگان متبلور می‌شود. چنان مشارکت و انتخابی نیازمند آگاهی سیاسی برای مردم و آموزش و تجربه سیاسی برای منتخبان آنها و مسئولان و مدیران اجرایی کشور است. در فقدان آموزش و آگاهی سیاسی، مردم و مسئولان بیشتر با اتکا به احساسات رفتار می‌کنند که نوعی عقبگرد از لحاظ مدیریت کشور محسوب می‌شود. داوطلبان نمایندگی در مجلس یا شوراها و مسئولانی که از مجلس رأی اعتماد می‌گیرند و معاونان و مشاورانشان،‌ همه باید با منطق کارشناسی و بدون دستی یازیدن به عوام فریبی جلب رای کنند و سپس فعالیتی صادقانه و انتقادپذیر داشته باشند. صداقت سیاسی و انتقاد‌پذیری خودبه‌خود حاصل نمی‌شود. آموزش و تمرین جمعی نیاز دارد و بهترین جایگاه آن تشکل‌های سیاسی دارای اساسنامه و مرامنامه و متکی به تصمیم‌گیری راهبردی در مجامع عمومی است. اعتقاد به مشارکت مردم در مسئولانی قوی است که خود در زمینه مشارکت درون تشکیلاتی آموزشی دیده و امتحان پس داده و فهمیده باشند در چه موقعی و در چه جایی، چگونه باید از چه افرادی یاری بطلبند و مفهوم پذیرش مسئولیت متعهدانه، ایفای وظیفه صادقانه و پاسخگویی مخلصانه، برای آنها به دنبال آموزش و سپس کسب تجربه توام با مراقبت اهل ذکر، در وجودشان عجین شده باشد. تا مردم آگاهی سیاسی لازم را کسب نکنند و مسئولان آموزش دیده و با تجربه در زمینه مدیریت سیاسی وارد صحنه نشوند راه نجاتی برای نظام جمهوری متصور نیست. فرهنگ مشارکت با چنان آموزش و آگاهی سیاسی قوام می‌یابد و ارزش حقیقی تشکل‌های سیاسی وابسته به همتی است که آن‌ها در زمینه رشد آگاهی سیاسی مردم و آموزش سیاسی مدیران نشان می‌دهند.