تاریخ انتشار : ۱۰ بهمن ۱۳۸۷ - ۰۹:۲۵  ، 
شناسه خبر : ۷۰۹۴۰
ریشه‌های تهاجم فرهنگی
علی‌رضا کریمیان مقدمه: نگاهی به شرایط شکل گیری انقلاب اسلامی و قیام ملت مسلمان ایران برای رهایی از استیلای فرهنگ غربی و کسب استقلال، آزادی و عدالت در جامعه، بر مبنای ایدئولوژی اسلامی در قالب استقرار نظام جمهوری اسلامی، حکایت از واکنش جامعه اسلامی ایران به سلطه غرب و سیستم سرمایه داری وابسته به آن می‏کند.حال اینکه بعد از گذشت 30 سال از انقلاب اسلامی غرب و دشمنان انقلاب درصدد هستند تا ما را از جهت فرهنگی به خود وابسته کنند. حال باید دید چه کاری می تواند این حربه دشمنان را بی اثر سازد؟

طرح مکتب اسلام، بعنوان یک ایدئولوژی انقلابی و تشکیل حکومت دینی، پی جویی استقلال کشور در قالب شعار نه شرقی و نه غربی، احیاء ارزشهای دینی و بازگشت‏به فرهنگ خویشتن و نفی فرهنگ سرمایه داری و کمونیستی و نهایتا ارائه یک الگوی جدید سیاسی برای کشورهای اسلامی و تحت‏سلطه جهان از مهمترین دستاوردهای و اهداف انقلاب اسلامی بود که قدرتهای استعمارگر در دو دنیای سرمایه داری و کمونیسم را به مبارزه طلبید. آقایف یکی از تئوریسن‏های شوروی سابق در توصیف انقلاب اسلامی می‏نویسد: «انقلاب اسلامی شعار اصلی جنبش‏های سیاسی - اسلامی مختلف در بسیاری از کشورهای اسلامی مشرق زمین است...مساله مشترک برای این جنبش‏ها، اسلامی کردن تمام جوانب زندگی اجتماعی، اقتصادی، سیاسی و خانوادگی تمام شهروندان کشورهای خود و اعلان سومین راه رشد «که با سرمایه داری و سوسیالیسم متفاوت هست، است» .
وضعیت کنونی دنیا
به این معنا انقلاب اسلامی با رویکرد به مذهب، خط مشی جدیدی در زمینه توسعه و استقلال، آزادی و عدالت‏برای جهان سال 1979 و برای تمامی کشورها و جنبش‏های انقلابی‏که تا آن زمان روی پای خود ایستادن را تجربه نکرده و به سمت‏بلوک غرب یا شرق متوجه شده بودند، ارائه می‏دهد، که برای قدرتهای جهان آن روز، تکان دهنده بود.بویژه در این خصوص مساله صدور انقلاب و پیوند بین جنبش های اسلامی و آزادیبخش و حکایت از آنان در مبارزه با سلطه جویان و استعمارگران دنیای سرمایه‏داری و کمونیسم، بسیار قابل توجه است.در اینزمینه فرد هالیدی استاد و کارشناس برجسته مسائل خاورمیانه طی سمیناری در انگلیس می گوید: «انقلاب اسلامی درایران جذابیت ایدئولوژیکی بسیار زیادی میان اعراب تا الجزایر و سودان دارد که نمی‏توان آن را نادیده گرفت. بعلاوه در جمهوریهای آسیایی شوروی، علی الخصوص آذربایجان و گرجستان، عراق، افغانستان و پاکستان، با توجه به بافت اجتماعی این کشورها، دین و فرهنگ ایران دارای نفوذ بسیار زیاد است‏» .
اهمیت ایران
مجموعه عوامل فوق به همراه مواردی نظیر از دست دادن ژاندارم سابق خلیج فارس، بازارهای پر سود ایران، انبار نفت غرب و... دست‏به دست هم دادند و آمریکا و متحدانش را تشویق به درهم شکستن این انقلاب نو پا کردند از این رو غرب به منظور هدم و انحراف این انقلاب، اهرم‏های نظامی، اقتصادی، سیاسی و فرهنگی خویش را به کار گرفت.البته در این میان، مواردی چون جنگ تحمیلی، محاصره اقتصادی، جریانهای تجزیه مناطق مختلفی از مسئولان نظام و مردم دور نماند، اما تهاجم فرهنگی و تلاش برای درهم شکستن نظام از لحاظ فرهنگی، به دلیل نا محسوس و تدریجی بودن و حاکمیت جو پر شور و التهاب سالهای نخست انقلاب و شرایط جنگ تحمیلی، چندان مورد توجه قرار نگرفت.
در حالی‌که مبارزه فرهنگی هم به دلیل برتری رتبی فرهنگ بر سیاست و اقتصاد و هم به دلیل تاثیر پایاتر آن از حساسیت و اهمیت‏بیشتری برخوردار است.
دوران پس از جنگ
پس از پایان جنگ تحمیلی و آغاز برنامه های توسعه و بازسازی کشور، موضوع تهاجم فرهنگی مورد توجه مقام معظم رهبری قرار گرفت و با تاکیدات فراوان، مقابله با این پدیده بسیار حائز اهمیت را خواستار شدند و در یکی از بیاناتشان فرمودند: «از وقتی ملت ایران با پیروزی انقلاب توانست دین خدا و اسلام را در قالب یک نظام اجتماعی مجسم و متبلور بکند ترس از اسلام در دل مستکبران به وجود آمد.تلاش و مبارزه خودشان علیه اسلام را به هر طریق ممکن شروع کردند.و مبارزه با جمهوری اسلامی هم به خاطر اسلام است.زیرا آن وقتی که جمهوری اسلامی پایبندی خود را نسبت‏به معتقدات و اصول اسلامی ثابت کرد، به عنوان یک خطر بزرگ تلقی شد و تمام دستگاههای استکبار علیه آن بکار افتادند» . ایشان در جای دیگر با اشاره به سابقه تهاجم فرهنگی در ایران قبل از انقلاب اسلامی از اواسط دوره قاجاریه و بویژه دوره رضاخان می‏فرمایند:
انقلاب اسلامی
«انقلاب اسلامی که آمد، مثل مشتی به سینه مهاجم خورده، او را عقب انداخت و تهاجم را متوقف کرد.شما در آن دوران اول انقلاب، ناگهان دیدید که مردم ما در ظرف مدت کوتاهی، تغییرات اساسی در خلقیات خودشان احساس کردند.در مردم، گذشت، قناعت، همکاری و گرایش به دین زیاد شد و آز و طمع و اسراف کم شد، اینها فرهنگ است، فرهنگ اسلامی اینها است...
البته عمیق نبود، آن وقتی عمق پیدا می‏کند که چند سالی روی آن کار بشود، این فرصت پیش نیامد، ...در اواسط دوران جنگ، بوسیله ابزارهای تبلیغی، به وسیله گفتارهای غلط و کج اندیشانه، مجددا شروع شد و آن ته نشین‏ها و رسوب‏های ذهنی و روحی خود ما مردم هم مؤثر بود» ! اما باز حرارت جنگ مانع بود تا اینکه جنگ تمام شد.
جبهه دوم
از بعد از جنگ، این جبهه جدید به شکل جدی مشغول کار شد.دشمن با یک محاسبه فهمید که جمهوری اسلامی را نمی‏شود با تهاجم نظامی از بین برد! ...با محاصره اقتصادی هم نمی‏شود، فهمیدند باید عقبه ما را بمباران کنند.فرهنگ، اخلاق، ایمان، ایثار، اعتقاد به دین، اعتقاد به رهبری، اعتقاد به قرآن و جهاد و شهادت او را باید از بین برد و شروع کرد.» رهبر معظم انقلاب اسلامی در سخنرانی‏های متعدد به علل و ریشه‏های تهاجم فرهنگی به انقلاب اسلامی اشاره نموده‏اند.در مجموع می‏توان با استناد به رهنمودهای ایشان، علل و ریشه‏های تهاجم فرهنگی به انقلاب اسلامی اشاره کرده اند.
 احیاء و اعتلای اسلام انقلابی در ایران و جهان
در این زمینه مقام معظم رهبری با تاکید بر شواهد تاریخی معتقدند که اسلام هرگاه در چهره واقعی خود آشکار شده با دشمنی‏های شدید مواجه شده است و هرگاه از چهره واقعی خود خارج شده، دشمنی‏ها نیز کم شده است.به این معنا، اسلامی که محافظه‏کار است و با ظلم و فساد دمساز و دمخوار باشد مورد دشمنی قدرتهای بزرگ قرار نمی‏گیرد.اما اسلامی که با ظلم و زورگویی در افتد و چپاولگری و فساد را محکوم کند باید انتظار دشمنی ابرقدرتها و آمریکا و صهیونیسم و کمپانیهای غارتگر و سلاطین فاسد را داشته باشد. به این ترتیب مواجهه قدرتهای مسلط عالم با انقلاب اسلامی نیز به علت احیای اسلام انقلابی است که «ظلم و فساد و انحطاط اخلاقی را در محیط زندگی بشر تحمل نمی‏کند» و لذا «برای نظامهایی که بر پایه ظلم و فساد و انحطاط بنا شده‏اند، خطری حقیقی است‏» .
انقلاب اسلامی، آغاز عصر دین و معنویت
از دیدگاه مقام معظم رهبری، با ظهور انقلاب اسلامی در ایران و تداوم آن، باورها و اعتقادات مذهبی نه تنها در ایران و کشورهای اسلامی بلکه در سطح جهانی و در کشورهایی که با روش‏های ضد مذهبی زندگی کرده‏اند، گسترش یافته و اعتنا به معنویت و فضایل انسانی رشد کرده است، در حالیکه «نظام سلطه جهانی بر این بود که دین و معنویت را به کلی از متن زندگی حذف کند و جامعه بشری را یک جامعه بی دین و بی ایمان و بی‏اعتقاد به ارزشهای الهی تربیت نماید، این دوران جدید درست‏به عکس آن سیاستها عمل کرد». «اکنون مدنیت‏بشری شاهد آن است که کشوری با نظام ولایت فقیه یعنی حاکمیت دین و تقوا اداره می‏شود.این برای بشریت که انواع نظامهای بشری را آزموده و در هیچ یک درمان دردهای اساسی خود را نیافته، آزمایشی مهم و تعیین کننده است...اگر این نظام مقدس بتواند جسم و جان انسانها را به آرامش و آسایش برساند، فقر، جهل، بی ایمان، تبعیض و بیعدالتی را ریشه کن کند و در صحنه جهانی با این دردهای مزمن بشر به مبارزه برخیزد، بزرگترین خدمت را به تاریخ انسانیت عرضه کرده و راهی تازه به روی آنان گشوده است‏» .