تاریخ انتشار : ۲۴ بهمن ۱۳۸۷ - ۰۹:۲۹  ، 
شناسه خبر : ۷۰۹۹۱
مرور کابینه دولتی که با شعار تغییر آمد

 قاسم بابایی
با انتصاب بیل ریچاردسون به عنوان وزیر بازرگانی دولت جدید آمریکا باراک اوباما عملاً ترکیب کابینه خود را تکمیل کرد. وی پس از یک ماه از برگزاری انتخابات ریاست جمهوری آمریکا بیل ریچاردسون، 61 ساله فرماندار ایالت نیومکزیکو که پیشتر به عنوان سفیر آمریکا در سازمان ملل و وزیر انرژی در دوران ریاست جمهوری بیل کلینتون انجام وظیفه می کرد را در رأس وزارت بازرگانی برگزید در حالی که آنیمش کوشال، پروفسور اقتصاد در دانشگاه دوپل شیکاگو در این باره گفت: من تعجب می کنم که چطور ریچاردسون پست وزارت بازرگانی را قبول کرده است، زیرا این پست اهمیت چندانی ندارد. از سوی دیگر، اوباما، تیموتی کالتیر را به سمت وزیر خزانه داری، کریستینا روی را برای ریاست شورای مشاوران اقتصادی کاخ سفید و لورنس سامرز را به عنوان مدیر شورای اقتصاد ملی آمریکا برگزید. او اریک هولد را برای پست وزارت دادگستری و ژانت ناپولیتانو را برای وزارت امنیت داخلی انتخاب نمود.
 تیم امنیتی اوباما
اما، معرفی تیم امنیتی باراک اوباما در حالی صورت گرفت که خشنودی جنگ طلبان آمریکا را نیز به همراه داشت. اوباما، طی نشستی خبری در ایالت شیکاگو با معرفی مقامهای ارشد گروه امنیت ملی خود از جمله سناتور دموکرات هیلاری کلینتون به عنوان وزیر خارجه، رسماً به شعارهای قبل از انتخابات خود پشت کرد. «رابرت گیتس» وزیر جنگ کنونی آمریکا و رئیس سابق سازمان سیا از سوی اوباما در مقام خود ابقا شد و ژنرال جیمز جونز دیگر چهره برجسته جمهوریخواه و فرمانده پیشین ناتو به مقام مشاور امنیت ملی منصوب شد.
انتخاب هیلاری کلینتون به سمت وزارت خارجه آمریکا از آن رو جالب توجه است که وی رقیب اوباما در انتخابات درون حزبی دموکراتها بود و تقریباً اساسی ترین تفاوت کلینتون با اوباما در این بود که اوباما با جنگ عراق مخالف و کلینتون از آن حمایت می کرد. حال انتخاب سناتور هیلاری کلینتون به ریاست تیم امنیتی کابینه اوباما، از نظر منتقدان، توهین بی سابقه ای به افکار عمومی آمریکا در جریان تبلیغات دو ساله انتخابات ریاست جمهوری محسوب می شود. در این رابطه روزنامه انگلیسی تایمز با اشاره به ابقای وزیر دفاع کنونی آمریکا و انتخاب کلینتون به سمت وزارت خارجه این کشور تأکید کرد که این تیم امنیتی «جنگ طلبان را خوشحال کرده است»
اوباما پس از معرفی کلینتون به عنوان وزیر خارجه، اینگونه زبان به تقدیر از وی گشود: او (هیلاری کلینتون) دارای اطلاعات قوی و در کارش فردی با اخلاق است.
انتصابهای جدید اوباما باید توسط سنای آمریکا تأیید شوند به جز ژنرال جیمز جونز که به عنوان یک مقام کاخ سفید به این تأییدیه نیازی ندارد.
علاوه بر آن، گیتس نیز به دلیل حضور در این پست می تواند بدون تأییدیه سنا به کار خود ادامه دهد. در اولین واکنشها نسبت به اعلام اعضای تیم اوباما، ایهوداولمرت، نخست وزیر رژیم صهیونیستی، هیلاری کلینتون را دوست رژیم صهیونیستی خواند و از انتخاب وی به عنوان وزیر خارجه آمریکا استقبال کرد. از سوی دیگر بر خلاف واکنش مثبت برخی کشورهای غربی نسبت به انتخاب کلینتون به سمت وزارت خارجه، روسیه این اقدام اوباما را مأیوس کننده خواند و انتخاب خانم کلینتون به نقل از خبرگزاری فرانسه واکنش منفی را از سوی روسیه که روابطی تیره با دولت جورج بوش دارد، به همراه داشت. «کنستانتین کاساتشف» رئیس کمیسیون امور خارجه پارلمان روسیه در این زمینه گفت: « این انتصابها امیدوارکننده نیستند و گزینه های اوباما به معنای اصلاح در سیاست خارجی کاخ سفید نیست.»
برنارکوشنر، وزیر خارجه فرانسه در واکنش به انتخاب هیلاری به عنوان وزیر خارجه آمریکا اظهار داشت: من بسیار خرسندم که به طور رسمی با خانم کلینتون در راستای تقویت دوستی میان آمریکا و فرانسه همکاری کنم.
دیوید میلیبند، وزیر خارجه انگلیس، کارل بیلدت وزیر خارجه سوئد و حزب سوسیالیست اسپانیا نیز از انتصاب کلینتون به وزارت خارجه و ابقای گیتس در پنتاگون ابراز خرسندی کردند.
 مشخصات و پیشینه هیلاری کلینتون
یکی از مشخصات خانم کلینتون این است که همواره نام خانوادگی خود «رودهام» را پیش از نام فامیلی همسرش در معرفی خود به کار می برد. با این کار می خواهد استقلال خود را از همسرش بیل کلینتون نشان دهد. مانند جورج بوش، رئیس جمهور فعلی آمریکا که برای نشان دادن استقلال رأی خود از جورج بوش حرف دبلیو را از نام فامیلی والکر به نام خود افزود تا جورج دبلیو بوش خوانده شود. با این همه حذف نشدن نام کلینتون از نام فامیل هیلاری نشان می دهد که او برای این ارتباط ارزش قائل است. علاقه هیلاری کلینتون به نام «رودهام» نیز از شباهت و علاقه او به پدرش ریشه می گیرد. آن گونه که خانواده رودهام می گویند، هیو، پدر هیلاری مردی بود که تحمل ضعف و سستی را نداشت. با وجود سرمای شدید ایالت ایلینوی و بر خلاف سنت رایج در آمریکا، آقای رودهام پدر هیلاری، شب هنگام سیستم گرمایش خانه را خاموش می کرد. «توبی»، برادر هیلاری پدرش را که در طول جنگ یک افسر یگان مهندسی بود، «شخصی سرسخت» معرفی می کند. به طوری که وقتی هیلاری به پدرش گفت در مدرسه با نمره عالی قبول شده، پدرش پاسخ داد احتمالاً مدرسه خیلی آسان گیر است و مادرش در خصوص آزار و اذیت در مدرسه به هیلاری گفت: این خانه جایی برای ترسوها ندارد. بنابراین، هیلاری رودهام کلینتون با چنین خانواده ای و شخصیتی قدرتمند و محکم به رشد و شکوفایی رسیده است. او در کنار بیل کلینتون، وفاداری و علاقه خود را با وجود مشکلات بیل ثابت کرد. و دو بار ثابت کرد که با وجود رفتار همسرش او را ترک نخواهد کرد.
اولی در سال 1992 زمانی بود که جنیفر فلاورز فاش کرد که با بیل کلینتون رابطه جنسی داشته و هیلاری گفت: من اینجا هستم چون عاشق اویم. دومین بار ژانویه 1998 بود که ماجرای مونیکالوینسکی فاش شد. و هیلاری در دفاع از شوهرش بیل کلینتون این ماجرا را یک دسیسه سیاسی از سوی راستگراها معرفی کرد که از آغاز ریاست جمهوری بیل کلینتون علیه او فعالیت می کردند. هیلاری اولین بانوی اول آمریکایی است که توانست به سنای این کشور راه پیدا کند و بیل می خواهد با حمایت از او دین خود را ادا کند.
به هر روی انتخاب اوباما شاید طبیعی ترین انتخاب وی و نوعی دلجویی از بانوی اول اسبق آمریکا باشد.
هیلاری گفته است که به دیپلماسی زور اعتقاد دارد و معتقد است که با استفاده از این نوع دیپلماسی، تلاش خواهد کرد برای اجتناب از پیامدهای هولناک و خطرناک، چگونگی به حرکت انداختن بازیگران را در مسیری که مد نظرتان است دریابید.
اما نگرانی اصلی در مورد هیلاری این است که درک وی از قدرت آمریکا کهنه شده و ابزارهای نرم و سخت مورد نظر وی، قدیمی و بی تأثیر شده اند.
 عامل نفوذی در کاخ سفید
نشریه آمریکایی «امریکن فری پرس» در گزارشی نوشت: زمانی که روزنامه اسرائیلی «هاآرتص» در گزارشی از انتخاب «رام امانوئل» به عنوان رئیس پرسنل کاخ سفید خبرداد، موجی از شادمانی در تل آویو به راه افتاد.
براساس گزارش «امریکن فری پرس» انتصاب امانوئل منعکس کننده این حرف «ساراپالین» یار انتخاباتی «جان مک کین» است که گفته بود: «من اسرائیل را دوست دارم».
در این گزارش آمده است: بر خلاف اظهارات «باراک اوباما»، رئیس جمهور منتخب آمریکا که جنگ عراق را یک اشتباه می داند، امانوئل ادعا می کند که وی دوباره این اقدام را انجام خواهد داد.
وی به عنوان رئیس کمیته ستاد کنگره دموکراتها از نامزدهای طرفدار جنگ حمایت کرده و از آنها خواسته تا با دموکراتهای ضد جنگ مخالفت کنند.
امریکن فری پرس نوشت: رام امانوئل، دستیار اوباما فرزند مردی اسرائیلی است که عضو «ایرگون» سازمان تروریستی صهیونیستی است که به همراه مناخیم بگین، نخست وزیر این رژیم، کشتار تل زحتر، کفر قاسم و دیریاسین را به وجود آورد.
امانوئل قبل از پیوستن به جمع بانکداران سرمایه گذار به مدت پنج سال به عنوان استراتژیست ارشد بیل کلینتون در کاخ سفید کارکرد امانوئل در میان 9 عضو دموکرات نمایندگان ایالت «ایلینویز» که در انتخابات 2002 برگزیده شدند، تنها کسی بود که از قطعنامه مجوز برای حمله به عراق حمایت کرد. وی در اثنای پیروزی خود در رقابتهای 2008 که در آن 74 درصد آرا را به دست آورد بیشترین دریافت کننده حمایتهای مالی بود. او در جنگ دوم خلیج فارس به سال 1991 به عنوان داوطلب به نیروهای اسرائیلی ملحق شد. او با فعالیتهای خود در سمت های گوناگون به عنوان رابط لابی اسرائیل در کاخ سفید و کنگره آیپک کمکهای بسیاری را در حمایت از سیاستهای مورد نظر تل آویو کرد.
امریکن فری پرس در پایان می نویسد: حال مهم این است که انتصاب وی چه پیامی دارد؟ و اینکه چه تغییراتی را در پی نفوذ لابی اسرائیل باید انتظار داشت؟
در محافل عرب خلیج فارس این روزها و به خصوص پس از معرفی «رام امانوئل» به عنوان رئیس آینده کارکنان کاخ سفید از سوی اوباما، بر خلاف دیگر نقاط جهان نسبت به این موضوع واکنش منفی نشان داده شده است و بار دیگر تئوری توطئه خود را نشان می دهد.
بی اعتمادی اعراب در واقع متوجه پدر وی نیز شده است. زیرا او فرزند پزشکی است که قبل از تأسیس اسرائیل عضو گروه تروریستی «ایرگون» بود که جنایتهای آنان در کشتار فلسطینیان مشابه هیتلر داشته است اعراب معتقدند، اوباما یک آدم بی تجربه است و به کار گرفتن امانوئل از سوی اوباما نیز گناهی بزرگ به شمار می رود. زیرا والدین امانوئل در دهه 50 از اسرائیل به آمریکا مهاجرت کردند و این انتصاب از نظر اعراب نشانه خوبی برای حل مسأله فلسطین نمی تواند باشد.
 تیم اقتصادی آمریکا
زمانی که ماهنامه اکونومیست در ماه سپتامبر از اقتصاددانان آکادمیک آمریکا این سؤال را پرسید که کدامیک از نامزدهای انتخابات ریاست جمهوری آمریکا تیم اقتصادی بهتری را انتخاب خواهد کرد اکثریت قریب به اتفاق آنها اعلام کردند که اوباما توانایی انجام این کار را دارد. رئیس جمهور جدید آمریکا این اقتصاددانان را ناامید نکرد. چون تیم اقتصادی که اوباما معرفی کرد از چند اقتصاددان برجسته و مجرب تشکیل شد.
سیاستهای اوباما در مقابله با بحران مالی و رکود اقتصادی آمریکا ممکن است از سیاستهای جورج بوش موفق تر نباشد، اما به نظر می رسد با معرفی این تیم، بخش بزرگتری را در سیاستهای کلان اوباما ایفا خواهد کرد. سه تن از چهار فردی که در ابتدا از این تیم اقتصادی معرفی شدند دارای دکترای اقتصاد هستند و چهارمی تیمونی گیتنر، وزیر خزانه داری جدید آمریکا که پیشتر رئیس بانک مرکزی نیویورک و یک شخصیت مورد احترام در آمریکا محسوب می شود. به گفته کارشناسان اگرچه این افراد بهترین های اقتصاد جهان نمی باشند اما در میان برجسته ترین اقتصاددانان دنیا قرار دارند.
هنری کسینجر، وزیر خارجه اسبق آمریکا در اظهار نظری گفته بود که هر کسی رئیس جمهور آمریکا شود باید از لریسامرز (یکی از افرادی که اوباما برای حضور در تیم اقتصادی اش از وی دعوت کرده بود) دعوت به همکاری کند.
به نظر می رسد که اوباما به خوبی توصیه کسینجر را در مورد سامرز درک کرده است. اوباما درباره سامرز می گوید: به عنوان مدیر شورای اقتصاد ملی (NEC) کابینه ام، سامرز نقش تعیین کننده ای در هماهنگی و تعیین سیاستهای اقتصادی دولت جدید آمریکا دارد.
پیتر اورسزاگ،مدیر در حال کناره گیری از سمت دفتر بودجه کنگره، یکی از افراد تیم اقتصادی اوباما از اقتصاددانان حرفه ای و کارآمد است. سامرز نیز در زمره اقتصاددانان محافظه کار دموکراتها قرار دارد. وی پیشتر به عنوان وزیر خزانه داری دولت بیل کلینتون فعالیت کرده است. کریستینا رومر یک تاریخدان اقتصاد از ایالت برکلی از جمله افرادی هستند که تیم اقتصادی دولت اوباما را تشکیل می دهند.
اوباما معتقد است که تیم اقتصادی اش میانه رو است و به هیچ وجه اقدامهای افراطی در تیم اقتصادی انجام نخواهد داد.
اما سؤالی که در اینجا مطرح می شود این است که چرا اوباما تا این حد از افرادی که در دولت کلینتون فعالیت می کردند در تیم اقتصادی اش استفاده کرده است.
اگر اوباما قصد داشته از تیمهای اقتصادی رئیسان جمهور سابق آمریکا استفاده کند به این خاطر است که آنها تجارب ارزشمندی را برای مقابله با بحران مالی فعلی در اختیار دولت اوباما قرار می دهند به طوری که سامرز و گیتنر طی دوران فعالیتشان در دولت بیل کلینتون فعالیتهای فراوانی برای حل و فصل بلایایی که در آن زمان گریبانگیر مکزیک، شرق آسیا، روسیه و آمریکای لاتین شده بود، انجام داده بودند.
گیتنر نیز 15 ماهی است که بیشتر اوقات خود را برای یافتن راه حلی برای پایان بحران مالی آمریکا صرف کرده است. نفوذ این افراد به این موضوع که چرا اوباما خواهان یک مشوق مالی مقتدر برای جلوگیری از قرار گرفتن اقتصاد در یک «سراشیبی ضد تورمی» است کمک می کند. بویژه که سامرز خواهان یک مشوق مالی چشمگیر سریع و باثبات است. اوباما در یکی از سخنرانیهایش اظهار داشته که از تیم اقتصادیش خواسته تا طرحی 2 ساله برای ایجاد 5/2 میلیون شغل در آمریکا تدوین کنند.
موضوع دیگری که در مورد تیم اقتصادی اوباما مطرح می باشد این است که آیا افراد منتخب رئیس جمهور جدید در تیم اقتصادی می توانند بدون اختلاف با یکدیگر همکاری کنند و در راستای احیای اقتصاد بحران زده آمریکا گام بردارند یا نه؟ در آمریکا مدیر شورای اقتصاد ملی این کشور به طور سنتی یک واسطه امین میان اعضای تیم اقتصادی محسوب می شود که با توجه به اینکه گفته می شود سامرز به طور قلدرمابانه عمل می کند، خیلی ها در این موضوع که آیا او می تواند این نقش را ایفا کند، ابراز تردید کرده اند.
 پاشنه آشیل
دنیس راس، نماینده پیشین آمریکا در منطقه خاورمیانه طی مطالعه ای در هفته نامه آمریکایی نیوزویک در خصوص پاشنه آشیل اوباما و چالشهای پیش روی رئیس جمهور جدید آمریکا می نویسد: امروز همه از پاشنه آشیل باراک اوباما حرف می زنند. اکثر تیترهای روزنامه ها به مشکلاتی اختصاص دارند که باراک اوباما به زودی، رو به روی آنها قرار خواهد گرفت. در میان تحلیلها و گزارشهای گوناگون روزنامه نگاران، برخی عراق را عمده ترین مشکل پیش روی اوباما می دانند و این در حالی است که برخی دیگر بحران اقتصادی آمریکا را در مرحله اول و بحران اقتصادی جهان را در مرحله دوم از جمله چالشهای بزرگ برای اوباما بر می شمارند.
بدون تردید باراک اوباما زمین چندان حاصلخیزی را از جورج بوش به ارث نبرده است و بنابراین عمده ترین مشکلاتی را که باراک اوباما با آنها مواجه است می توان به چند دسته تقسیم بندی کرد که برخی از آنان بر دیگری ارجحیت ندارند. بحران اقتصادی عراق، چین، افغانستان، ایران، کره شمالی، اعراب و اسرائیل، روسیه، منطقه قفقاز، روابط اقتصادی با اروپا و مسایل و مشکلات موجود در قاره آفریقا از جمله مسایلی هستند که هر یک از اهمیت بسیار بالایی برخوردارند.
مسلماً ما در خارج از مرزهای آمریکا بیشتر توجهمان را بر روی مسائلی معطوف می کنیم که جهانی است و مستقیم و غیرمستقیم درگیر آنها هستیم.
هر چند بحران اقتصادی آمریکا که تا امروز به تدریج تمام جهان را درگیر خود کرده است، از عمده ترین چالشهای جهان و باراک اوباماست، اما من بیشتر در صدد بررسی چالشهای سیاست خارجی آمریکا در دوران باراک اوباما هستم.
 ایران مهمترین چالش پیش‌رو
استراتژی اعلامی حزب دموکرات برای مواجهه با جمهوری اسلامی ایران طی سالهای 2009- 2012 می گوید که جهان باید مانع از دستیابی ایران به سلاح هسته ای شود. این امر با اعمال تحریمهای شدید علیه ایران به همراه دیپلماسی و مذاکره بدون پیش شرط و سطح بالا ممکن خواهد بود. ما این سیاست را با همراهی متحدان اروپایی خویش در قبال ایران انجام خواهیم داد. اگر ایران از تلاش برای دستیابی به فناوری هسته ای و تهدید اسرائیل دست بردارد، مشوقهای مهمی دریافت خواهد کرد. در غیر این صورت فشارهای جامعه جهانی و ایالت متحده از طریق تحریمهای شدید یک جانبه و چند جانبه، برای منزوی کردن ایران ادامه خواهد یافت. در عین حال من معتقدم که اکنون باید فشارها را بر ایران افزایش داد و برای چنین کاری باید توجه کمتری به سازمان ملل متحد شود. در عوض آمریکا باید همکاریهای خود را با اروپا، ژاپن، چین و سعودیها افزایش دهد. هر چه واشنگتن تمایل بیشتری برای برخورد مستقیم با ایران از خود نشان دهد، سایرین نیز فشارهای خود را بیشتر خواهند کرد.
اگر چه در ابتدا احتمال مذاکره مستقیم ایران و آمریکا وجود داشت، اما با گذشت زمان و بویژه پس از انتصاب هیلاری کلینتون به سمت وزیر امور خارجه آمریکا این احتمال به حاشیه رانده شده است و پیش بینی می شود روند اعمال فشارها بر ایران همچنان ادامه داشته باشد.
 عراق
باراک اوباما در رقابتهای انتخاباتی خود اعلام کرده بود که خواهان خروج فوری نیروهای آمریکایی از عراق است.
وی همچنین اعلام کرده بود که طی 16 ماه باید تمام نیروها از عراق خارج شوند. اما آن چه مسلم است این که با امضای توافقنامه امنیتی میان عراق و آمریکا، برنامه خروج نیروهای آمریکایی از عراق دستخوش تغییراتی خواهد شد.
هیلاری کلینتون و باراک اوباما معتقدند که نیروهای آمریکایی باید ظرف 16 ماه عراق را ترک کنند البته ناگفته نماند که این 16 ماه بعداً به ادبیات باراک اوباما اضافه شد، زیرا وی می گفت، همین الان باید نیروهای آمریکایی عراق را ترک کنند موضوعی که در سفرش به عراق نیز به مقامهای بغداد یادآور شد و نگرانی هایی را به وجود آورد. اما اکنون، قانع شده که باید ظرف 16 ماه این نیروها از عراق خارج شوند. هیلاری از این جهت معتقد به خروج نیروهای آمریکایی است. زیرا می گوید، وظیفه ما در عراق به پایان رسیده و نظام جدید نیز در این کشور حاکم شده است.
در عین حال بعید به نظر می رسد باراک اوباما بتواند برنامه ای جدای از آن چه که نئومحافظه کاران برای پایان جنگ عراق از پیش نوشته اند را به اجرا درآورد، بنابراین عراق را باید همچنان از جمله مهمترین پاشنه آشیل باراک اوباما دانست.
 روسیه، قفقاز و بالکان
حوادثی که طی یک سال اخیر اتفاق افتاد و با روسیه در ارتباط مستقیم بود، برخی را بر آن داشت که پیش بینی یک جنگ سرد جدید در سر بپرورانند. مخالفت روسیه با استقلال کوزوو، موضع گیری این کشور در مقابل استقرار سپر دفاع موشکی در لهستان و جمهوری چک و عکسالعمل روسیه در مقابل پیوستن اوکراین و گرجستان به ناتو که منجر به جنگ گرجستان شد، همه از حوادثی بود که نشان داد روسیه می خواهد همچنان نقش مؤثری در بازیهای ژئوپلتیک جهان داشته باشد. اکنون با تغییرات دولت در آمریکا به نظر می رسد که بیشترین تغییرات در سیاست خارجی در این حوزه به وجود آید.
روسیه امیدوار است که باراک اوباما به برنامه سپر دفاع موشکی خود در لهستان و جمهوری چک ادامه نخواهد داد. مدودف اعلام کرد که اگر آمریکا سپر دفاع موشکی خود را مستقر کند در پاسخ سپر دفاع موشکی اسکندر را در بندر کالینگراد مستقر خواهد کرد.
دنیس راس در این باره می نویسد: به نظر می رسد که اوباما با بهانه های گوناگون از استقرار سپر دفاع موشکی در مرزهای روسیه طفره خواهد رفت و در خصوص ناتو به حرفهای همپیمانان اروپایی خود که مخالف پیوستن گرجستان و اوکراین به ناتو هستند گوش خواهد داد.
در نهایت نباید امید داشت باراک اوباما بتواند تغییرات شگرفی را هم در آمریکا و هم در جهان به وجود آورد. وی از تغییر صحبت می کند اما روند تغییرات به اندازه ای نخواهد بود که بتواند حتی بخشی از جهان را شگفت زده کند.