تاریخ انتشار : ۲۴ بهمن ۱۳۸۷ - ۰۹:۱۹  ، 
شناسه خبر : ۷۱۰۲۵

حرف امروز: تراژدی شاه سلطان حسین و شکست وی از محمود افغان خاطره ای تلخ و تجربه ای درس آموز برایایرانی هاست. سلطنت شاه سلطان حسین، انحطاطی را که از مدتها پیش مجال ظهور یافته بود به انقراض واقعی خاندان صفوی مبدل ساخت. این پادشاه صفوی بیش از آنکه یک شخص باشد نماد و سمبلی از یک جریان واداده در مقابل دشمنان خارجی و داخلی است. چندی پیش مقام معظم رهبری در جمع دانشجویان دانشگاه علم و صنعت در بخشی از آسیب شناسی نظام اسلامی ضمن بیان نفی ها و اثباتهای انقلاب اسلامی فرمودند:”اگر روزی در میان مسئولان کشور مسئولان بی جرئت و ضعیفی همچون شاه سلطان حسین پیدا شوند، حتی اگر در میان مردم نیز شجاعت و آمادگی وجود داشته باشد، کار مملکت و جمهوری اسلامی تمام است؛ چرا که مسئولان ترسو و مقهور، ملتهای شجاع را نیز به ملتهای ضعیف تبدیل می کنند”.
این هشدار مقام معظم رهبری با برخوردهای بعضا متفاوتی در محافل رسانه ای و سیاسی مواجه شد. برخی بی محابا به مصداق یابی در این زمینه پرداختند و برخی بی دلیل این موضوع را به خود گرفتند.
سید محمد خاتمی در واکنش به این جریانات در کرمانشاه گفت:”رهبری اخیرا مطالبی کلی و اساسی فرمودند، ولی متاسفانه بعد از سخنان ایشان، برخی کسانی که تکلیفشان حفاظت از رای مردم و نظارت بر انتخابات است که رای آن ها مصون باشد، آمدند و تفسیرهایی کردند که به نظر ما عجیب است و می گویند رهبری تکلیف را مشخص کردند که چه کسی انتخاب شود و چه کسی در صحنه بیاید و این طور القا می کنند که یک جریان باید بماند و جریان دیگر باید کنار برود؛ مگر رهبری خودشان نمی توانند مطالب را بگویند؟ در همه دوره ها ایشان فرموده اند که دخالتی در انتخابات نمی کنند و از هر کسی که رای بیاورد حمایت خواهند کرد.”
خاتمی اظهارکرد:” این تفسیرها ما را نگران می کند که آنها تکلیفشان را این طور بدانند که در مقام عمل هم فقط به خواست خود توجه کنند و خلاف قانونی که معین شده است، عمل کنند.”
اما دبیرکل جبهه پیروان خط امام و رهبری با اشاره به بیانات اخیر مقام معظم رهبری در جمع دانشجویان تاکید کرد: “باید دغدغه های مقام معظم رهبری را درک کنیم وقتی ایشان بحث احتمال بازگشت شاه سلطان حسین ها را در مصادر امور اجرایی کشور مطرح می کنند، باید بدانیم موضوع چیست و ارزش شجاعت و ایستادگی رئیس دولت نهم را در برابر زیاده خواهی های آمریکا و غرب ارج نهیم. ارزش حمایت از محرومین و مستضعفین و تاکید روی اجرای عدالت را بفهمیم که در این رابطه وحدت حوزه و دانشگاه نقش موثری خواهد داشت.” وی گفت:” اگر رسانه های کشور بتوانند شاخص های هویت نظام را به صورت یک گفتمان مسلط در جامعه تبلیغ و ترویج کنند و مرزهای اعتقادی فکری و سیاسی را با دشمن، خوب تبیین نمایند قطعا از انحراف نظام اسلامی جلوگیری خواهد شد.” حبیب الله عسکراولادی خاطرنشان کرد: “هویت اصلی نظام را در اسلامی بودن و مردمی بودن آن باید جست وجو کنیم اگر این دو صفت را از نظام بگیریم، چیزی شبیه دیگر نظام های موجود می شود. البته ساده زیستی مسئولان، رعایت اخلاق اسلامی در مناسبات اجتماعی و سیاسی، اعتقاد به عدالت به عنوان یک اصل و بالاخره خدمت بی منت به مردم از دیگر شاخصه های هویت نظام اسلامی ماست.”
واقعیت این است که بازشناسی هویت انقلاب اسلامی به عنوان نرم افزار کشورداری و پایبندی به عناصر موجده انقلاب اسلامی موضوعی است که در بیانات چند ماه اخیرمقام معظم رهبری بارها مورد تاکید قرار گرفته است.
رهبر فرزانه انقلاب این بار در یک جمع پر شور و با نشاط دانشجویی با پر رنگ کردن عوامل ماندگاری انقلاب اسلامی وظیفه اصلی دانشجوی آرمان خواه را رصد کردن مستمر زیر پوست رسمی نظام اسلامی عنوان کردند وبا برشمردن شاخصهای هویت انقلاب اسلامی، ایستادگی بر نفی ها و اثبات های نظام را رمز بقای انقلاب دانستند.
شاخص بندی و خط کشی هویت انقلاب اسلامی توسط رهبر فرزانه انقلاب، ذیل ضرورت آسیب شناسی نظام اسلامی در آستانه چهارمین دهه از عمر پر برکت انقلاب صورت می گیرد. ضرورت بقا و کارآمدی برای هر نظام سیاسی موجد رویکردهای پاتولوژیک و آسیب شناسانه در درون لایه ها و دالانهای سیاسی، فرهنگی، اقتصادی و اجتماعی است. دایره مطلوبیت نظام های سیاسی بسته به بافت ایدئولوژیک آنها متغیر است، اما قدر متیقن بقا و کارآمدی در انضمام با پذیرش تغییرات اجتماعی در آسیب شناسی اغلب نظامهای سیاسی اجتناب ناپذیر است.
گذشت سه دهه از انقلاب اسلامی فرصت مناسبی را برای آسیب شناسی نظام اسلامی فارغ از تعارفات متداول در عین احتیاطهای متکامل وحیاتی فراهم کرده است که رهبر فرزانه انقلاب در پیشانی این جبهه آسیب شناسی مشفقانه قرار دارند. معظم له با التفات به کلان نگری در آسیب شناسی انقلاب اسلامی یک مسیر اصلاحی و کم خطر را در رویکردهای پاتولوژیک رایج گشوده اند که نه تنها کارکردهای سیستمی و فرایندی یک نظام سیاسی انقلابی را در حوزه سیاستگذاری های مقطعی خلاصه نمی کند بلکه تفصیل و کلان نگری در آسیب شناسی را نسبت به تعمیم سیاستها بر اصول ترجیح می دهد.
بدون تردید هویت اسلامی نظام سیاسی در ایران عامل اصلی ایستادگی سی ساله نظام جمهوری اسلامی ایران بوده و هست. این هویت بر پایه نفی استثمار، نفی سلطه پذیری، نفی تحقیر ملت ها از جانب قدرت های سیاسی دنیا، نفی وابستگی سیاسی، نفی نفوذ و دخالت قدرت های مسلط، و نفی سکولاریسم اخلاقی و اباحی گری و اثبات هویت ملی و ایرانی، ارزش های اسلامی، دفاع از مظلومان جهان، و تلاش برای فتح قله های علم و دانش و... استوار شده است.
پاسداری از این هویت اصیل را نمی توان به امثال شاه سلطان حسین ها واگذار کرد. در دهه چهارم انقلاب باید سکان نظام اسلامی را به فرد و جریانی سپرد که از جنس نفی ها و اثباتهای نظام اسلامی باشد.
شاه سلطان حسین به عنوان سمبل یک جریان از پادشاهان بد نام و بی لیاقت ایران است. وی مردی بی کفایت، ضعیف النفس و عاری از هر گونه رای و تدبیر و اندیشه بود. مانند پدرش مغلوب رای زنان حرم سرا و خواجه سرایان می شد؛ عوام پروری در عهد صفویه چنان ریشه های عمیق در تار و پود افکار و زوایای اندیشه و عمل دوانده بود، که بانیان آن را نیز عوام زده و خرافه پرست کرده بود، چنانکه شاه سلطان حسین به دعا و سحر و جادو بیشتر باور داشت تا به اراده و عزم و تدبیر مردان مجرب. دوره او، اوج نفوذ ملاهای بی خبر از امور مملکت، اما مدعی، و رواج بازار خرافات و عقاید سخیفه است.
در 1122 ق / 1710 م محمود افغان به قصد تسخیر ایران از راه سیستان خود را به کرمان رساند و در آنجا به دستیاری زردشتیان، شهر را گرفت، لیکن والی فارس - لطفعلی خان، عموی فتحعلی خان - وزیر اعظم، او را شکست سختی داد و ناچار به قندهار گریخت. اعیان دربار که از ترقی لطفعلی خان خشنود نبودند، هنگامی که فتحعلی خان در نظر داشت که او را به فتح قندهار روانه کند، بر ضد وزیر اعظم به تحریک پرداختند و شاه نادان را به کور کردن او و دور کردن لطفعلی خان واداشتند. این اقدام سفیهانه شاه، لشکرکشی به قندهار را به عهده تعویق انداخت و مجال حمله دیگری را به محمود داد. در 1124 ق / 1712 م، با عده قلیلی از افغانها بار دیگر از راه سیستان به سمت کرمان تاخت و پس از تسخیر آن ولایت، از راه یزد به طرف اصفهان حرکت نمود و در محل گلون آباد در چهار فرسنگی مشرق اصفهان بر سپاه ایران غلبه یافت و توپخانه ایشان را به غنیمت گرفت و بر جلفا و فرح آباد نیز دست یافت.
شاه و سپاهیانش در اصفهان به محاصره درآمدند و با اینکه دفاع از اصفهان با وجود جمعیت و فراوانی آب زاینده رود در فصل بهار و جلوگیری آسان افغانها در عبور از پهنای رودخانه چندان مشکل نبود، به قدری ترس بر حال پادشاه مفلوک و درباریان بی خردش راه یافته بود که جز تسلیم به قضا و قدر و اظهار عقیده به اینکه کوکب اقبال محمود ره به صعود و زوال خاندان صفوی حتمی است، به فکر راه چاره دیگری نیفتادند. در این هنگام، افغانها بر یکی از پلهای زاینده رود دست یافتند و محاصره پایتخت را کامل کردند؛ چون راه ورود آذوقه به شهر را پیشاپیش بسته بودند، به زودی قحطی در اصفهان بروز کرد. شاه سلطان حسین چاره جز این ندید که در روز جمعه 12 محرم 1135 ق / 23 اکتبر 1722 م به فرح آباد، نزد محمود رود و تاج و تخت ایران را تسلیم این یاغی بی سر و پا و بیگانه نماید. محمود در چهاردهم همان ماه / 25 اکتبر به اصفهان آمد و در چهل ستون به جای شاه سلطان حسین به تخت سلطنت ایران جلوس کرد. شاه سلطان حسین با دست خود تاج شاهی کشور ایران را بر سر محمود نهاد. به گفته یکی از مورخین “تاجی را که شاه اسماعیل اول، با دلیریها یش به مدد شمشیر کج قزلباش ها بر سر نهاده بود، شاه سلطان حسین، با زبونی و خفت تام، بر سر یکی ازکم اهمیت ترین رعایای افغانی خود گذاشت.”
این تراژدی بزرگ و غم انگیز هیچ گاه در تاریخ ایران تکرار نخواهد شد. چرا که تاریخ هر ملت سرنوشت ساز است و حاوی عبرتهایی است که آینده ملتها را رقم می زند. در زمانه ما شاه سلطان حسین ها عناصر و جریان هایی هستند که مرعوب تهدیدات دشمن شده و با بزرگ نمایی و خطرناک جلوه دادن تهدیدات و فوق العاده خواندن وضعیت کشور، سعی در مرعوب ساختن مردم و مسئولان دارند. آنها با اینگونه اقدامات ، عدم پایبندی خود را به هویت حقیقی نظام و مولفه های آن و نفی ها و اثبات های جمهوری اسلامی به وضوح به اثبات می رسانند و تلاش هایشان را می توان در راستای خدشه وارد کردن به اصول فوق ارزیابی کرد.
امروز بحمدالله بصیرت سیاسی مردم ایران به حدی است که دیگر اجازه چنین اتفاقاتی را نمی دهند و با پر رنگ شدن رگه های هویتی انقلاب اسلامی به تدریج سره از ناسره جداشده و زمینه برای حضور پر قدرت عناصر هویت ساز برای اداره کشور فراهم شده است.