دور جدید از حملات اسرائیلیها به فلسطینیان، که مقدمهای بر بحران اخیر منطقه خاورمیانه شد در سایه علل عوامل زیر قابل تحلیل است:
1- بهانه موشکهای فلسطینی: رژیم اسرائیل همواره تهاجمات خود را دفاعی و در پاسخ به حملات موشکی مبارزان فلسطینی، عنوان میکند. این در حالی است که به ندرت، موشکهای گروههای مبارز که از برد و حجم انفجاری پایینی برخوردارند باعث زخمیشدن صهیونیستهای همجوار بانوار غزه میشود. به عبارت دیگر هیچ تناسبی میان حملات موشکی و خمپارهای گروههای مبارزه فلسطینی با حملات هوایی و موشکباران نیروی دریایی اسرائیل وجود ندارد.
2- تداوم ترور مبارزان: رژیم اسرائیل هیچگاه به قطع ترور هدفمندانه متعهد نشده است و همیشه به صورت علنی اعلام کرده که اعضای شاخههای نظامی گروههای فلسطینی را مورد هدف قرار میدهد و هرگاه که از همه نتیجه عملیات خود، مطمئن بوده است در اجرای تاخیر ننمود. رژیم صهیونیستی معمولا به صورت علنی ترور مبارزین در فلسطین اشغالی را برعهده میگیرد اما ترورهای خود در کشورهای همسایه را منکر میشود. به عنوان مثال ارتش اسرائیل ترور محمود المجذوب معروف به ابوحمزه، یکی از اعضای جهاد اسلامی در لبنان که در روزهای آغازین خردادماه انجام شد را بر عهده نگرفت و اما جنبش جهاد اسلامی، رژیم مذکور زا مسئول کامل مرگ مسئول سیاسی این جنبش در لبنان دانست.
3- جام جهانی فوتبال: برگزاری جامجهانی و معطوف شدن افکار عمومی دنیا به این پدیده ورزشی، شرایط بسیار مساعدی برای تجاوزات رژیم صهیونیستی و عدم واکنش متناسب فراهم کرد.
4- مرگ زرقاوی: کشتهشدن الزرقاوی؛ القاعده در عراق، به یکباره موجب تمرکز توجهات محافل سیاسی و مطبوعاتی به این موضوع شد و در نتیجه از اخبار و وقایع سرزمینهای اشغالی فلسطین منحرف شد. تبلیغات گسترده آمریکاییها در تلاش برای بزرگ جلوه دادن پیامدهای ترور زرقاوی که بیارتباط با کاهش شدید محبوبیت بوش نبوده است فقط به مطبوعات محدود نشد بلکه رهبران سیاسی جهان از جمله رئیسجمهور آمریکا تلاش کرده تا بر تواتر اخبار بیفزاید.
5- درگیریهای داخلی در فلسطین: در حال حاضر، گروههای فلسطینی به ویژه فتح و حماس، به دلایل متعدد، به درگیری و تنش روی آوردند این درگیریها از چند ویژگی برخوردار است. اولین ویژگی، فراگیری درگیری است. دو جنبش فتح و حماس، در عرصه سیاسی و نظامی به رقابت خصمانه متمایل شدند. سران دو جناح یکدیگر را به عاملیت بحران اقتصادی متهم میکنند و شاخههای نظامی به زد و خورد مسلحانه روی آوردند. دومین ویژگی طولانی دشمن برخوردهاست. برخلاف دفعات و سالهای گذشته که چنین موردها به سرعت کنترل شده و خاتمه میِیافت اما این بار، بیش از 2 ماه درگیریها ادامه یافت و کشتههای زیادی بر جای گذاشت.
وضعیت فوقالذکر در فلسطین سبب شده است تا اسرائیلیها، ضمن اغتنام شرایط فعلی، بر حملات خود شدت بخشند.
چرا که دو جنبش مهم فلسطین (حماس و فتح) به جای انسجام و تمرکز بر مقابله به حملات اسرائیل، توان خویش را بیهوده به هدر میدهند. اسراییلیها پس از حمله موشکی به ساحل غزه و شهادت 7 نفر از خانواده 8 نفره، مدعی شدند آنان در اثر انفجار مهمات گروههای فلسطینی کشته شدهاند.
به بیان دیگر اسراییلیها میکوشند از وضعیت فعلی فلسطین، به نفع خود فرصتسازی کنند.
طرح همهپرسی، گفتگوی ملی، تلاش هریک از طرفین (حماس و فتح) برای تقویت نیروهای امنیتی وابسته به خود و... عمدتا موجب هزینهزایی برای فلسطینیها و فرصتسازی برای اسراییلیها میشود.
رژیم صهیونیستی، از حملات هوایی و موشکباران غزه که در فضای مغشوش خبری جهانی عملی میشود در پی اهدافی بود که پارهای از این هداف عبارتنداز:
1- پیشبرد طرح همگرایی یا الحاق: پس از سکته مغزی شاورن، ایهود اولمرت رهبری حزب کادیما و کفالت نخستوزیری را برعهده گرفت. در پی انتخابات پارلمانی 28 مارس، حزب کادیما با کسب 29 کرسی، به مهمترین حزب کنست مبدل شده و از سوی رئیسجمهور اسرائیل مامور تشکیل کابینه گردید. اولمرت پس از به دستگرفتن اختیار کابینه، طرح خود را با عنوان طرح همگرایی یاالحاق علنی نمود. طبق این طرح، شهرکنشینان شهرکهای کوچک در کرانهباختری به مجتمعهای بزرگ شهرکنشین همانند آریل، گوش عتصیون و مصالیه آدومیم منتقل و کرانهباختری (مناطق فلسطیننشین) به 3 بخش مجزای شمال، مرکزی و جنوبی تقسیم میشود. اولمرت در صدد است تا این طرح را به صورت یکجانبه و بدون هماهنگی با فلسطینیها (همانند طرح عقبنشینی از غزه) به سرانجام برساند. وی امیدوار است با سوءاستفاده از وضعیت مبهم فلسطینیها (در اثر درگیریهای داخلی) و القاء این ادعا که در میان فلسطینیان شریک مطمئن و قابل اعتمادی برای مذاکره وجود ندارد طرح خود را به پیش برد. طبیعی است موشکباران و محملات هوایی به غزه موجب افزایش آشفتگی در اراضی فلسطینینشین و در نتیجه ایجاد فرصت برای اولمرت نسبت به پیشبرد طرحالحاق خواهد شد.
2- تلاش برای تشدید اختلافات در میان فلسطینیها: پس از انتخابات پارلمانی فلسطینیها در 25ژانویه 2006، جنبش حماس ضمن در اختیار گرفتن اکثریت پارلمان، کابینه را نیز تشکیل داد. این امر با توجه به اختلافات اساسی 2 جنبش حماس و فتح در مبانی ایدئولوژیک، موجب شد تا یک حاکمیت دو گانه بر تشکیلات خودگران حاکم شود. به عبارت دیگر، در حال حاضر جنبش فتح با در اختیار داشتن نهاد ریاست تشکیلات و نیروهای امنیتی، معتقد به تعامل با اسرائیل برای پیشبرد امور فعالیتها میباشد. در مقابل، جنبش حماس با تسلط بر پارلمان و کابینه، پیش شرطهای کمیته چهارجانبه (آمریکا، روسیه، سازمان ملل و اتحادیه اروپا) مبنی بر شناسایی اسرائیل و مساف و کنارگذاشتن مبارزه علیه اسرائیل را رد میکند. تضاد مذکور، زمینههای تنش، درگیری و تضاد را فراهم ساخته است. فضای فوقالذکر موجب میشود تا رژیم صیهونیستی نیز درصدد سوءاستفاده و بهرهبرداری بر آید. نتیجه اینکه، اسرائیلیها با آگاهی از شرایط فعلی در فلسطین و مشاهده اختلافات میان دو جنبش حماس و فتح در صدد تشدید اختلافات میان آنان هستند. و حملات هوایی و موشکی به غزه و سپس رفع مسئولیت از خود و مقصر دانستن گروههای فلسطینی در انفجار غزه، یکی از شیوههای تحصیل مقصود پیش گرفته میباشد.
3- تضعیف گروههای مقاومت در جنگ نابرابر:
رژیم صهیونیستی طی یک ماه اخیر تعداد زیادی از مبارزان فلسطینی را به شهادت رسانده است. این رژیم به مددبهرهگیری از تکنولوژی نظامی پیشرفته و خدمات اطلاعرسانی مزدوران و خبرچینها، ضمن شناسایی مبارزین فلسطینی، آنها را آشکار مینماید. طبیعتا ترور سران گروههای مبارز، تاثیری منفی بر بدنه گروه به جا میگذارد.
رژیم اسرائیل اخیرا جمال ابوسمهدانه فرمانده تیپهای ناصر صلاحالدین؛ شاخه نظامی کمیتههای مقاومت مردمی یوسف ابوقوقا، فرد شماره2 این گروه را به شهادت رساند. ترور بیش از 10 نفر از اعضای جهاد اسلامی و تعدادی از اعضای گردانهای قسام، از دیگر ترورهای اخیر میباشد.
4- استمرار سایه تهدید و ناامنی:
رژیم اشغالگر، طی 15 سال اخیر، با وجود مذاکره با فلسطینیها، همواره از اهرم فشار، زور و ترور برای منعطف نمودن مواضع و اجبار به تبعیت از خواستههای خود، استفاده نموده است. دقت در تحولات فلسطین اشغالی طی این سالها، مبنی این واقعیت است که اسرائیلیها تا زمانی که گفتگو و مذاکره را سودمند مشاهده کنند به آن اهتمام دارند در غیر اینصورت همانند شارون و نتانیاهو، ضمن بیتوجهی به تعهدات پیشین، با بهرهگیری از سیاست مشتآهنین در پی کسب مقصود خویش بر میآیند. به نظر میرسد اتخاذ این رویه برای تمامی نخستوزیران اسرائیل، به صورت سیاستی اجتنابناپذیر درآمده است.
نتیجهگیری
حملات اسرائیل به مناطق فلسطینینشین، موضوع جدیدی نبود اما آنچه که حملات اخیر را تا حدی متمایز میسازد شدت حملات، فضای خبری جهانی ناشی از جام فوتبال و درگیریهای داخلی میان فلسطینیها میباشد. به نظر میرسد موضوع اصلی فلسطینیها در حال حاضر،تلاش 2 جنبش حماس و فتح برای حل مشکلات و تنشهای فیمابین میباشد. زیرا تداوم این وضعیت از یکسو از توان فلسطینیها برای حل مشکلات خویش کاسته و از سوی دیگر رژیم اسرائیل را در تشدید حملات مصمتر ساخته است. مقابله با تهاجمات نظامی، سیاسی و اقتصادی اسرائیل که اکنون به لبنان گسترش یافته است نیازمند واکنش جهان اسلام به ویژه سازمان کنفرانس اسلامی میباشد. رژیم صهیونیستی تلاش میکند تا جامعه بینالملل را به شنیدن اخباری روزانه از فلسطین مبنی بر خبرکشتهشدن تروریستها، عادت دهد. اما اتحاد فلسطینیها و حمایت کشورهای عربی و اسلامی از آنها، راهکار مقابله، به شمار میرود، ضمنآنکه تقویت مقاومت حزبالله میتواند مسئله رژیم صهیونیستی را به مسئلهای قابل حل تبدیل کند و جهان اسلام را از لوث یک عنصر بدخیم پاک گرداند.